با خیام
♟با خیام
🌈🌈🌈
این رباعی خیام را بخوانیم:
در پردۀ اسرار کسی را ره نیست
زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست
جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست
می خور که چنین فسانهها کوته نیست
خیام از سرنوشت انسان و اینکه چرا هست و کجا می رود، ندانم کار است.اما تاکید می کند که جاودانگی در کار نیست و آخر کار معلوم است. یک نگاهی به نوشته سنگ قبر کوروش بیندازیم:
" ای انسان، هر جا که باشی و از هر کجا که بیایی، می دانم که خواهی آمد،من کوروشم، که برای پارسی ها این دولت بی کران را بنیان نهادم، بدین مشتی خاک که مرا پوشانده، رشک مبر."
این دو نگاه خیلی به هم نزدیک هستند.
و این بیت سعدی را بخوانیم:
بر آنچه می گذرد دل منه که دجله بسی
پس از خلیفه بخواهد گذشت از بغداد.
در این بیت سعدی هم فناپذیری زودرس انسانها و دیرپایی عناصر طبیعت، آن را به نگاه خیام نزدیک می کند.
و این ابیات خواجوی کرمانی را ببینیم:
خاک بغداد به مرگ خلفا می گرید
ورنه این شط روان چیست که در بغداد است
دل درین پیرزن عشوه گر دهر مبند
کاین عروسی است که در عقد بسی داماد است.
لازم نیست که هم پیرزن عشوه گر دهر را معرفی کنیم و نه دامادهایش را.
خواستم شباهت نگاه را ، هر چند کاملا شبیه نباشند را نشان دهم.