جنگ جهانی دوم و آریستید د سوزا

♟️جنگ جهانی دوم و آریستید د سوزا

✒️ غلامرضا طالبی

📕📕📕
در بهار سال ۱۹۴۰، دولت نازی آلمان، فرانسه را اشغال کرد و یک دولت وابسته به خود را در آنجا مستقر کرد.به محض اشغال فرانسه، یهودیان آن کشور که جانشان را در خطر می دیدند، برای فرار به اسپانیا و پرتغال ،بدنبال دریافت ویزای آن کشورها بودند. بی ویزا امکان ورود به پرتغال یا اسپانیا وجود نداشت.هزاران یهودی در شهر بوردوی فرانسه در مقابل سفارت پرتغال جمع شدند تا برگه ی امیدبخش فرار از فرانسه را از سفارت پرتغال دریافت کنند.
دولت پرتغال به سفارت خانه هایش، اجازه ی صدور ویزا را بدون تایید وزارت خارجه اش نداد و دریافت چنین اجازه ای برای تک تک آن خیل عظیم، زمان بر و برای جان آن افراد خطرناک بود.
کنسول پرتغال در بوردو ، ایستید د سوزا مندیش بود که سی سال سابقه کار دیپلماتیک داشت. او وقتی نزدیک شدن تانک های آلمان به بوردو را شنید، خودش و تمام کارکنان کنسولگری پرتغال در بوردو ، ده شبانه روز و بیست و چهار ساعته کار صدور ویزا را با دور زدن دستور دولت شان انجام دادند و او در آن ۲۴۰ ساعت، کارش مهر زدن ویزاهایی بود که همکارانش صادر کرده بودند.اگر چه دولت پرتغال این کار اریستید را بی پاسخ نگذاشت ، او را فراخواندند و از کار اخراجش کردند، اما ویزاهایی را که او امضا و مهر زده بود. جان هزاران نفر را نجات داد و دولت پرتغال هم با بی میلی ، راه ورود آن ویزاداران به خاکش را قبل از اقدام نازی ها، باز کرد.
اریستید د سوزا تا قبل از اخراج از کار، جان سی هزار نفر را نجات داد.

با خیام

♟️با خیام

معمولا در اغلب رباعی های خیام، بیت اول یا دوم او ،یا سفارش به خوشی است و یا با نتیجه گیری از حرفی که در بیت اول آمده ، به خوشی توصیه شده است. با این نگاه شاید بشود مجموعه ی رباعیات خیام را یک فلسفه از طرز نگاه او به دنیای پیرامون دانست. و نه فقط آیین زیست به خوشی، بلکه مجموعه ی آن حرفهایی که از آنها، زیست به خوشی را نتیجه گرفت، حرف های حتی مهمتری هستند.
مثلا در رباعی زیر، خیام می گوید؛
خدایی که جهان را آفرید، آنقدر بیکار نیست که خودش را درگیر سبیل تو و ریش من کند و می دانیم که بحث ریش و سبیل، یک بحث مهم در تاریخ ما، در تاریخ ادیان و در تاریخ سایر ملل بوده است:

ای دوست حقیقت شنو از من سخنی
با بادهٔ لعل باش و با سیم تنی

کانکس که جهان کرد فراغت دارد
از سبلت چون تویی و ریش چو منی

حال برای اینکه همین بحث ریش و سبیل را مروری کوتاه کرده باشیم تا نشان دهیم که چرا خیام این طرز نگاه را برنمی تابد و آن را فارغ از توجه خدا می داند، چند نکته در مورد ریش و سبیل در تاریخ ذکر می کنم:
در نزد یونانیان، زئوس خدای یونان، ریش دارد. در دوره ی هخامنشینان رسم بر این بوده که همه ریش و سبیل داشته باشند و یکی از تنبیهات افراد این بوده که حکم می کرده اند که ریش شان تراشیده شود.
اسکندر که به ایران حمله کرد و موجب سقوط دولت هخامنشی شد، ریش نداشته است.
قدیمی ترین تصویر از سبیل، یک سوارکار ایرانی است که تصویر سبیل دار او بر فرش باستانی پازیریک که مربوط به سال ۳۰۰ پیش از میلاد است، نقش بسته است.
اشکانیان و ساسانیان، ریش نداشته و سبیل داشته اند.
با حمله اعراب به ایران، مجددا ریش دارای اهمیت می شود.
پیروان اهل حق، باور به سبیل دارند و آن را نماد باور دینی خود و نشانه جوانمردی می دانند. آنها بر این باورند که در جنگ صفین ، حضرت علی ع ، سبیل معاویه می کشد و نصف سبیل او کنده می شود و او مجبور می شود نصف دیگر سبیل خود را بتراشد و از آن زمان ، یاران علی دارای سبیل و یاران معاویه، سبیل تراشیده بوده اند.
در دوره مغول، ریش بی اهمیت می شود و در دوره ی صفویه بر ارزش سبیل افزوده می شود. شاه عباس در احکامی، فرمان می دهد که درباریان و بعد عموم مردم و حتی روحانیون بی ریش و دارای،سبیل باشند.یکی از شاعران آن دوره شعری دارد که می نویسد:
تراشیدم چو موی ریش از بیخ
" تراش مویم" آمد سال تاریخ.
و این " تراش مویم" با حروف ابجد سال ۹۹۷ شمسی می شود.
در ایام اخیر، ملاعمر رهبر طالبان در سال ۱۳۷۵ دستور داد که باید همه مردان افغانی ریش بگذارند.
در نزد یهودیان، رسم است که بعد از فوت یکی از نزدیکان تا سه روز، ریش نمی تراشند.
در نزد سیک های هندی، ریش دارای اهمیت دینی است. و ریش گرو گذاشتن در تعهد به بازپرداخت قرض هم از همین هند می آید. هخامنشینان ، ریش شان را با بستن گره و نخ های طلایی، تزیین می کرده اند و در زمان صفویه و بخصوص دوره طولانی سلطنت شاه عباس، سبیل بلند، جایزه داشته و سبیل و زیبایی و ابهت آن،تعیین کننده حقوق افراد نظامی بوده است. بخشی از این انعام، بصورت حواله به صاحب منصب داده می شده و او آن را در هر ولایتی که مشغول بوده، از اهالی دریافت می کرده و اصطلاح باج سبیل از همین جا می آید.
در هند هم در همین ایام اخیر، دستگاه پلیس به پلیس های که سبیل های بلند و ترسناک داشتند، اضافه حقوق می دادند، زیرا می گفتند که دزدها و خلاف کارها از پلیس های سبیل دار می ترسند.
قدیمی ترین ابزار تراش ریش از اهرام مصر بدست آمده است .
می بینید که در گوشه و کنار دنیا در مورد ریش و سبیل ،کلی قاعده و باور دینی هست و خیام با کسانی که آن را حکم خدایی می دانسته اند، موافق نیست.

تاریخ چین، لو شون

♟️روزنبشت

۲۷ مهر ۱۴۰۵

۱۹ اکتبر ۲۰۲۵

✔️ لو شون

✒️غلامرضا طالبی

🌱🌱🌱

۱۹ اکتبر سالروز مرگ لو شون است که از او بعنوان پدر ادبیات معاصر چین یاد می کنند.

مختصری در مورد او می نویسم و بیشتر از این منظر که نگاهی و دریچه ای به تاریخ چین باشد.

او کم عمر کرد، تولد ۱۸۸۱ و فوت ۱۹۳۶، اما آثار فراوان و تاثیرگذاری نوشت. اغلب کتاب‌های او به انگلیسی و فرانسه و .. ترجمه شده اند، اما دو سه کتاب او به فارسی ترجمه شده است .سرگذشت آکیو، داستان شاپ و داستان کوتاه او ترجمه فارسی دارند که البته بیشتر برگردان از فرانسه یا انگلیسی هستند.

لو شان دانش آموز درس خوانی بوده است. بورسیه پزشکی می شود و به ژاپن اعزام می گردد. روزی در دانشگاه، استادشان ، اسلایدهایی از اعدام یک جاسوس روس در جنگهای ۱۹۰۵ که بین ژاپن و روسیه اتفاق افتاد و نهایتا منجر به شکست روسیه شد را نشان می دهد. آن جاسوس یک فرد چینی بوده که در ارتش ژاپن خدمت می کرده است. اسلایدها ،تعدادی از دیگر سربازان چینی شاغل در ارتش ژاپن را نشان می دهد که با بی تفاوتی بر سرنوشت هموطن شان ،ناظر صحنه اعدام او که به روش سربریدن بوده، بوده اند.

لو شون بلافاصله تحصیل در رشته پزشکی را ترک می کند و به چین برمی گردد و بعدا در یکی از کتاب‌هایش می نویسد، بیماری مردم چین، روحی و روانی است و اکنون درمان بیماری جسم و علم پزشکی، نیاز مبرم شان نیست.

در جنبش ۴ مه ۱۹۱۹ که اعتراض جوانان، نویسندگان و دانشجویان چینی به قرارداد ورسای بوده، شرکت می کند. در قرارداد ورسای ،که به امضای دولت چین رسید، مقرر شد که اراضی چین که در اختیار آلمان قیصری شکست خورده در جنگ جهانی اول بوده و شامل مناطق شاندونگ بوده است، به ژاپن واگذار شود. در تظاهرات ۴ مه ۱۹۱۹ تعداد زیادی از جوانان، دانشجویان و نویسندگان چینی بازداشت شدند، یک روحیه ناسیونالیسم چینی رشد کرد، منجر به تحریم کالاهای ژاپنی شد، مردم از مردد بودن دولت آمریکا در حمایت از چین، ناخشنود شدند، زیرا تا قبل از قرارداد ورسای، آمریکا از حق چین حمایت می کرد، اما با نظر کلمانسوی فرانسوی در اجلاس صلح ورسای که اختصاص به تصمیم گیری های تقسیم جهان پس از جنگ اول جهانی داشت، مخالفت نکرد و علاوه بر آن چند هزار کارگر ، شبیه برده، از شاندونگ به غرب برده شدند تا ویرانه های جنگ در اروپا را ترمیم کنند.

بخشی از یک شعر لو شون را که برای اعدامیان تظاهرات مه ۱۹۱۹ سروده،را می آورم :

مدام گمان می کنم، می شنوم

که در جایی مادری گریه می کند.

باز این شهر پوشیده از پرچم های خودکامه است

جایی پیچیده در کفن.

نه این مرگ قهرمانانه دوستانم را

نمی توانم در سکوت بر خود هموار کنم.

مبل های تزار

♟️مبل های تزار

✒️ غلامرضا طالبی

🌾🌾🌾
در سال ۱۳۱۳ اسدی نایب التولیه‌ آستان قدس رضوی، رضاشاه را به مشهد دعوت کرد تا برای افتتاح بیمارستان شاه رضا به مشهد برود.
شاه در باغ کوزه کنانی اعضای ادارات را به حضور پذیرفت، اما به محض اینکه نوبت به رئیس گمرک رسید،شاه فریاد زد ؛ این دزدها ،این گمرک چی ها از جان مردم چه می خواهند. رییس گمرک ،ترسان و لرزان منتظر عاقبت بود که رضاشاه با یک اردنگی او را از صف روسای ادارات بیرون کرد.
در روز افتتاح بیمارستان،آنها از کاخ کوزه کنانی با اتومبیل خارج شدند،در میان راه پل کوچکی بود که اتومبیل باید از روی آن عبور می کرد. میان پل سوراخی بوجود آمد و لاستیک ماشین در آن گیر کرد و راننده هر چه گاز می داد،ماشین از چاله خارج نمی شد.رضاشاه پیاده می شود و شهردار را احضار می کند.مهمام شهردار مشهد که با اسدی رابطه ی خوبی هم نداشته،می گوید،قربان این پل در قلمرو اختیار ساختمان آستان قدس است و به شهرداری اجازه ی دخالت نمی دهند. رضاشاه، اما کار افتتاح بیمارستان را با خوشروئی و خنده رویی انجام می دهد و در مورد آن اتفاق واکنشی نشان نمی دهد.
در باغ کوزه کنانی که آن را برای پذیرایی رضاشاه آماده کرده بودند،اتاق ها را با بهترین قالی‌ها و اتاق مخصوص استراحت شاه را با مبل های زیبایی که متعلق به تزار بوده و آنها را در مشهد به یکی از تجار فروخته بودند و تختخواب فنری تزار، آراسته می کنند. برای شاه یک حمام خزینه دار تعبیه کرده بودند، زیرا رضا شاه از دوش خوشش نمی آمده و چون شاه عادت به خوابیدن در روی زمین داشته،از تختخواب هم استفاده نمی کند.
شاه چون باغ کوزه کنانی را پسندیده بود،در روز آخر سفرش به مشهد،کوزه کنانی را به حضور می خواهد و به او می گوید تو چند سال داری؟
کوزه کنانی خودش را به کری می زند و می گوید،گوشم سنگین است و خوب نمی شنوم.
شاه به او می گوید؛
خوب باغی آراسته ای،گفته ام آن را از تو بخرند.
کوزه کنانی می گوید ،قربان من این باغ را به غلامزاده هایم داده ام تا در سایه ی عدالت شاهانه زندگی کنند.اگر بخواهم آن را بفروشم این غلامزاده ها مرا از این شهر بیرون می کنند.
شاه می خندد و او را مرخص می کند.
کوزه کنانی اما تمام مبل ها و اثاثیه و تختخواب تزار را به رضاشاه پیشکش می کند و بدین ترتیب رضاشاه وارث،بخشی از اثاثیه تزار روس می شود.

شهر انشان

♟️روزنبشت

۲۵ مهر ۱۴۰۵

۱۷ اکتبر ۲۰۲۶

✔️ شهر انشان

✒️غلامرضا طالبی

🌱🌱🌱

برابر گزارش های مورخین یونانی ،در نیمه دوم اکتبر شهر انشان در سال ۶۷۵ پیش از میلاد توسط هخامنش تصرف شد.انشان یک شهر مذهبی بوده و زیارتگاهی در آن وجود داشته و پایتخت دوم ایلامیان بوده است. خانواده هخامنش تا هفتاد سال دیگر بر انشان که بنا به نوشته ویل دورانت یک ساتراپ ایلامی و شامل خوزستان و کهکیلویه و بویراحمد بوده است، حکومت کردند تا نوبت به حکومت کوروش دوم که به کوروش کبیر مشهور است رسید. همین قرائت را در لغت نامه معین و دهخدا هم می بینیم که انشان یا انزان، یک ساتراپ شامل خوزستان و کهکیلویه و بویراحمد بوده است. اما در سال ۱۳۴۹ پژوهش هایی توسط گروه های باستان شناسی در شهرستان بیضا استان فارس و تپه ملیان انجام شد و باور به اینکه انشان یا انزان، همان ایذه می باشد را دچار شک کرد و باور به اینکه پایتخت دوم ایلامی ها، در شهرستان بیضا بوده باشد را تقویت کرد. پایتخت اول انها، شوش بوده است.

توجه به این نکته که در واقع موسس واقعی دولت هخامنشیان، کوروش دوم( کوروش کبیر) نمی باشد و قبل از کوروش کبیر، حداقل شش پادشاه هخامنشی بر انشان حکومت کرده اند و کاری که کوروش کبیر کرده، گسترش حکومت هخامنشی و متحد کردن مادها و پارس ها و الحاق سرزمین‌های ایلامی و بعد بابل به قلمرو هخامنشینان و ایجاد امپراتوری هخامنشی است.

نکته مهم این مطلب این است که تاریخ ایران در واقع از هخامنشینان شروع نمی شود . مادر کوروش یک شاهزاده خانم مادی است و ایلامی ها ،قدمتی بمراتب قدیمی تر دارند و بابل هم در واقع یک منطقه ایرانی بوده است.

لذا توقف فعالیت های پرشور باستان شناسی در سال ۱۳۵۰ و قراردادن هخامنشینان بعنوان اولین سلسله پادشاهی، واقعا به چه نیت صورت گرفت؟

آیا تمهیدات برای برگزاری جشن های دوهزار و پانصد ساله ،چنین اقتضا می کرد که تاریخ ایران را در آن مقطع تاریخی متوقف کنند؟

مگر مادها را که کوروش دوم(کبیر) در ساختار حکومت پارس ادغام کرد، خود حکومت نداشتند؟ از آن چه اطلاعاتی ثبت کردیم؟

مگر ایلامی که آن را عیلام می نوشتیم، یک حکومت ایرانی با قدمتی بسیار پیشتر از هخامنشینان نبودند؟

مگر بابل بخشی از ایران نبود؟ در واقع در تمام دوران حکومت هخامنشینان،سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان، بابل بخشی از ایران بود و مدائن و شهرهای نزدیک به آن، پایتخت سلوکیان، اشکانیان و ساسانیان بوده است.

حقوق

♟️حقوق

✒️ غلامرضا طالبی
📚📚📚
در مورد میزان حقوق در ادارات مختلف، مطلب ذیل از گفتگوی بین محمدرضاشاه با احمد نفیسی شهردار تهران در سال ۱۳۴۰ است:
یک لیسانسه در شرکت نفت و سازمان برنامه و بودجه در شروع استخدام بین بیست تا بیست هزار ریال ماهانه می گیرد.
در دادگستری هفده هزار ریال
در سایر وزارتخانه ها حداقل دوازده هزار ریال،اما در شهرداری نه هزار و پانصد ریال پرداخت می شود. نفیسی در آن جلسه،به شاه پیشنهاد ترمیم و یکسان سازی حقوق ها را می دهد.

روز جهانی غذا

♟️روزنبشت
۲۴ مهر ۱۴۰۵
۱۶ اکتبر ۲۰۲۶
✔️ روز جهانی غذا

✒️غلامرضا طالبی
🌱🌱🌱
۲۴ مهر که مصادف با ۱۶ اکتبر است، روز جهانی غذا می باشد.
فائو، در ۱۶ اکتبر ۱۹۴۵ تاسیس شد.
بشر همیشه پس از جنگ هایی که راه می اندازد و یا ناخواسته،درگیر جنگ هایی که می شود، در فردای خلاصی از جنگ، روحی و احساسی خیلی انسانی دارد. جنگ، زجرها و مشکلاتی بر او تحمیل کرده که دیگر دوست ندارد چنان دنیایی تکرار شود. جنگ دوم جهانی در ماه سپتامبر ۱۹۴۵ به پایان رسید و در کمتر از یک‌ماه بعد و در ماه اکتبر، فائو ایجاد شد.
متاسفانه به نسبتی که انسانها از جنگ دور می شوند، سیاستمداران، سیاست مدارانه، جنگ را به آنها نزدیک می کنند ،بطوری که معلوم نشود، اول مرغ بود یا تخم مرغ و متاسفانه پس از هر جنگی، جنگی دیگر و به بهانه های متفاوت دیگر اتفاق افتاده است.
و مجددا مردم جنگ را چون معشوقی در بغل می گیرند، تا باز تلخی این عشق دروغین، جان و زندگی شان را بسوزاند.
فائو بر بستر صلح ایجاد شد و دغدغه همیشگی آن تغدیه همگان بوده است، اگر اکنون توانایی بشر برای تولید غذا افرون شده است اما وقتی بخوانیم که ۱.۲ میلیارد انسان امکان تامین یک وعده غذا را ندارند، باید تن مان بلرزد. در جهان کنونی، نابرابری افزون تر شده است.
برای اینکه از این حرفهای مایوس کننده دور شوم، در روز جهانی غذا ،نگاهی به خدای کشاورزی در یونان بیندازبم، که فصل مشترکی در تمدن های باستان دارد:
در یونان باستان برای هر پدیده و فعالیتی، خدایی داشته اند.
خدای کشاورزی یونان، ده مه تر ( دمتر) است. محققان بر این باورند که چون کشاورزی بوسیله زنان ابداع شد، دمتر، خدای کشاورزی، مونث شده است و مهمترین خدای مونث در یونان باستان، همین دمتر می باشد.
مطابق یک سرود کهن ، پریسیفونه که خدای زیرزمین است، دختر دمتر را می دزدد و به زیرزمین می برد.دمتر پس از جستجوی فراوان، محل اختفای دخترش را می یابد و پلوتون را راضی می کند که پریسیفونه ، سالی نه ماه روی زمین زندگی کند و دختر دمتر را آزاد کند. و این نه ماه هم تمثیل معناداری از کشاورزی است که بجز سه ماه سرد سال، در سایر ایام، کشاورزی حالت زنده تری دارد.
وقتی دمتر در غم دختر خود زاری و شیون می کرد، مردم اولیوسیس که او را نمی شناختند، به وی کمک کردند و دمتر هم در ازای این کمک، راز کشاورزی را به آنان و مردم آتن آموخت.
این افسانه با افسانه ی ایسیس Isis و اوسیریس Osiris مصری و افسانه تموز و ایشتار بابلی و افسانه استرات و آدونیس سریانی و افسانه کوبله و آتیس فروگیایی از لحاظ اصول و مفهوم یکسان است.

داستان خدای کشاورزی نشان از همپیوستگی تمدن ها دارد، نه جنگ آنها. باشد که صلح باشد و کشاورزی ، روح سبز و صلح خواه خود را بر همه آدمیان با محصول فراوان و سالم تقدیم کند.

یحیی خان مشیرالدوله

♟️یحیی خان مشیرالدوله

✒️ غلامرضا طالبی

🗒️🗒️🗒️
بنجامین، اولین سفیر آمریکا در ایران( در زمان ناصرالدین شاه )در سفرنامه اش ،در مورد وزرا و شخصیت های حکومت ناصرالدین شاه توضیحاتی داده است. توضیح او در مورد مشیرالدوله، دربردارنده دو سه نکته است و یک ربطی هم با امیرکبیر پیدا می کند.
" پست وزارت دادگستری(عدلیه) در کشورهای دیگر معمولا ار اهمیت خاصی برخوردار است ولی در ایران جز یک‌ پست تشریفاتی و افتخاری، چیز دیگری نیست.
وزیر عدلیه همیشه یکنفر غیرروحاتی است ولی کوچکترین نفوذ و دخالتی در اجرای قوانین و وضع آنها ندارد، زیرا در ایران قوانین عرف کاملا تحت الشعاع قوانین شرع هستند و قوانین شرع هم بوسیله روحانیون اجرا شده و قضاوت برعهده آنهاست که بهیچوجه تبعیتی از وزیر عدلیه ندارند.حالا ممکن است این سوال پیش آید که بدین ترتیب چرا اصولا وزارت عدلیه را بوجود آورده اند؟
جواب این سوال آن است که مقامات دولتی بدینوسیله بتدریج می خواهند از نفوذ روحانیون کاسته شود و قوانین عرف را جانشین شرع کنند ،که البته اینکار هم بسیار مشکل و حتی غیر ممکن است.
کمی قبل از آنکه من تهران را ترک کنم، در ژوئن ۱۸۸۵ یحیی خان مشیرالدوله که سال‌ها پست وزارت عدلیه را بعهده داشت بعنوان اعتراض و ناراحتی از مقام خود استعفا داد. استعفای او در ارتباط با عدم موفقیت در احراز پست وزارت خارجه بود که از بهار سال ۱۸۸۴ خالی مانده بود.
یحیی خان مشیرالدوله ترقیات خود را مرهون خدمات چندین ساله در دربار است. و البته شانس و فرصت هم به او یاری کرده، در جوانی هنگامی که شغل کوچکی در دربار داشت، در ساعات فراغت با یکی از افسران مشغول بازی بود و در این بازی کار آنها به نزاع و کشمکش رسید و افسر با قمه ای که در کمر داشت صورت یحیی خان را مجروح و خون آلود کرد که هنوز آثار آن جراحت در صورت او دیده می،شود.
یحیی خان با چهره ی خون آلود نزد شاه رفت و از آن افسر شکایت کرد. شاه پس از رسیدگی حق را به یحیی خان داد و افسر درباری بلافاصله مجازات شد. این واقعه موجب شد که توجه شاه بطرف یحیی خان که تا آنموقع ناشناس بود، جلب شود و از آن پس ترقیات او با لیاقتی که از خود نشان داد، شروع شد و مقامات مختلف را یکی پس از دیگری طی کرد کار بجایی رسید که با اجازه ی ناصرالدین شاه با خواهر او که زن تربیت شده و تحصیل کرده ای بود، ازدواج کرد.این زن، همان بیوه ی،میرزا تقی خان امیر نظام ،صدراعظم معروف ایران است که بدستور شاه و بر اثر اغوای بدخواهان به قتل رسید."

نگاه به اینده با عینک آدولف هیتلر

♟️روزنبشت
۲۳ مهر ۲۴۰۵
۱۵ اکتبر ۲۰۲۶
✒️غلامرضا طالبی
✔️ نگاه به آینده با عینک هیتلر
🌱🌱🌱
امروز سالروز پرواز به آسمان "وان هو" یکی از شاهزادگان و حاکمان خاندان مینگ در سال ۱۵۰۰ میلادی است. خاندان مینگ از سال ۱۳۶۷ میلادی تا سال ۱۶۴۴ میلادی بر چین حکومت کرده اند. چینی ها از دو هزار سال قبل از آن، باروت را کشف کرده بودند و از آن در آتش بازی جشن هایشان استفاده می کردند. وان هو به این فکر افتاد که اگر به کمک باروت به آسمان برود، در آسمان به عمر جاوید خواهد رسید. دستور داد صندلی بزرگی ساختند و ۴۷ لوله نی بامبو را پر از باروت کردند و در اطراف آن صندلی بستند. وان هو بر صندلی نشست و زیر لوله ها را روشن کردند.
منشی وان هو تمام جزئیات این کار را نوشته و مطلب او بصورت کتابی به انگلیسی ترجمه شده است.
او نوشته که وان هو با صندلی اش و با صدای مهیب به آسمان رفت. بعدا چوپان ها، قطعات ریز شده بدن وان هو را پیدا کردند و عینا برای امپراتور مینگ بردند.
بعدا مارکوپولو، جزئیات تولید باروت را در کتابش ذکر کرد و غربی‌ها از باروت، تفنگ و توپ ساختند و از آن در جنگها ، برای به انقیاد کشیدن سایر ملل استفاده کردند.

فردوسی در شاهنامه، داستان اسطوره ای پرواز کیکاووس به آسمان را به کمک چهار عقاب ذکر کرده است.
از آن پس عقاب دلاور چهار
بیاورد و بر تخت بست استوار

نشست از بر تخت کاووس شاه
که اهریمنش برده بُد دل ز راه

چو شد گرسنه تیز پرّان عقاب
سوی گوشت کردند هر یک شتاب

ز روی زمین تخت برداشتند
ز هامون بر ابر اندر افراشتند.

و در اساطیر یونان هم اینطور آمده است که تسئوس، شاه یونان را شاه مینوس زندانی کرد و محل زندان آنها، یک هزار تو بود. پادشاه یونان از این هزار تو می گریزد و پادشاه مینوس شک می کند که ایکاروس و پدرش دایدالوس ، اسرار این هزار تو را به پادشاه یونان گفته اند. به همین دلیل آنها را زندانی می کند و آنها با ساختن دو بال که از موم ساخته بودند از جزیره پرواز می کنند. ایکاروس نصیحت پدر را که گفته بود، زیاد به خورشید نزدیک نشو، را نادیده گرفت و بالهای مومی اش در گرمای خورشید، ذوب شد و به دریا افتاد و درگذشت.
دایدالوس در غم‌ پسر ،بسیار گریست و دریای آنجا را ایکاریا نامید و اکنون هم به همان نام هست.
و اکنون مریخ نورد ناسا در سطح مریخ تا کنون بیش از ۴۵ کیلومتر بر سطح ناصاف و ناهموار مریخ، در جستجوی سوابق احتمال وجود آب در کاوش است. و بسیاری دیگر از کشورها و از جمله همین چینی ها، ژاپنی ها و هندی ها، دارند بر سطح ماه، پایگاه برای فعالیت های اکتشافی می سازند.
می خواهم این نکته ی مهم و اساسی را یادآور شوم و به آقای مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا که در روز ۷ اکتبر در آکروپولیس آتن، حرفهای نادرست و جنگ طلبانه ای زد، و تمدن هخامنشی را نماد بربریت نامید، بگویم که فرهنگ‌ها و تمدن ها ،مثل همین داستان پرواز به آسمان وان هو، سفر اسطوره ای کیکاووس پادشاه اساطیری ایران به آسمان و پرواز اسطوره ای ایکاروس بر فراز دریای ایکاریا و سفر مریخ نورد ناسا، تحولات تمدنی تعامل صلح آمیز تمدن های ایران، چین ، یونان و غرب بر همدیگر هستند.
لطفا به دنیا، با عینک آدولف هیتلر ننگرید.

جوامع سلیله مراتبی

♟️جوامع سلسله مراتبی
✒️ غلامرضا طالبی
📔📔📔
بسیاری از کسانی که سلسله مراتب میان فرد آزاد و برده را طبیعی و درست می دانند،معتقدند که بردگی اختراع انسان نیست.
حمورابی در قوانین سیصدگانه خود، بردگی را مقررشده ی خدایان بابل می دانست.
حتی به گمان ارسطو، بردگان " سرشت بردگی" دارند، در حالی که انسان های آزاد، " سرشت آزاد" دارند و موقعیت این دو گروه در جامعه، صرفا بازتاب سرشت درونی شان است.
یا مثلا هندوها پایبند به نظام بسته کاست، معتقدند که نیروهای کیهانی یک کاست را بر دیگری برتری داده اند.