تنوع انواع

♟️تنوع انواع

✒️ غلامرضا طالبی

📘📘📘
در مورد خلقت جهان با توجه به تعدد خدایان در هند، در یکی از اوپانیشادها ( در پایان ودا ها، مطالبی نوشته شده که خاص افراد خاص است.یک معنی اوپانیشاد این است که نزدیک بنشین و منظور از این تعالیم این است که آنها را برای شاگردان خاص نوشته اند که از قبل مسائل مربوط به آسايش زمینی و بهشتی را درک کرده اند و لذا اوپانیشاد یک مرحله نهایی شناخت است)، موضوع خلقت مطابق انچه ویل دورانت می نویسد، را اینطور حل کرده است:
" براستی که هیچ نوع خوشی نداشت، فقط یکی بود که هیچ شادی نداشت، به جفت میل پیدا کرد.در حقیقت به اندازه زن و مردی که همدیگر را تنگ در آغوش،گرفته باشند،بزرگ بود. او سبب شد که نفس به دو قسمت تقسیم شود و از آنها شوهر Pati و همسر patni بوجود آمدند. از این روست که وجود هر کس یک نیم پاره است.لذا این محل خالی با زوجه پر گردید.او با زن جفت گیری کرد و آدمیزادگان بوجود آمدند .
زن به خود گفت؛ اکنون چگونه با من جفت گیری خواهد کرد، در حالی که مرا از وجود خودش آفریده است؟ بیا ،بگذارم بروم خود را پنهان کنم.
زن گاو ماده شد و مرد گاو نر.او باز هم با وی جفت گیری کرد. و از آنها رمه بوجود آمد.
زن مادیان شد و مرد اسب گردید. زن خر ماده و مرد خر نر شد. و براستی که باز هم با او جفت گیری کرد.سپس حیوانات سم دار بوجود آمدند.
زن بز ماده شد و مرد بز نر.
زن میش و مرد قوچ گردید.براستی که با او جفت گیری کرد.
لذا بزها و گوسفندان پدید آمدند.
بدینسان او همه و هر چه جفت در عالم وجود دارد ،حتی مورچگان را آفرید. او می دانست ؛ در حقیقت منم این آفریده، زیرا من آن را از وجود خود پراکنده ام.
سپس آفریده پای به عرصه ی هستی گذاشت."
وحدت وجود و تناسخ از همین نگاه به آفرینش زاده می شود، زیرا آن زوج که ابتدا در جلد انسان بوده اند، مادیان و اسب، خر و ماچه خر، گوسفند ، بز و مورچه نر و ماده و سایر جانداران جفت می شوند .پس روح در باور هندو حالت مشترک بین همه جانداران دارد و تناسخ که تلاش برای پیمودن راه عروج از یک روح کوچک به روح بزرگ است از این باور در زایش می آید.

نیوآمستردام

♟️نیوآمستردام

✒️ غلامرضا طالبی

📔📔📔

نیویورک قبل از اینکه یورک جدید یا نیویورک شود، نیوآمستردام بود. شرکت هلندی WlC ( کمپانی هلندی هند غربی) در رقابت با کمپانی هلندی هند شرقی که در اقیانوس هند و بخصوص اندونزی فعالیت می کرد، تمرکز خود را بر تجارت در آمریکا و کناره رودخانه هادسن قرار داده بود و ماندگاهی در کناره رودخانه هادسن و گوشه ی جزیره مانهانتان ساخته بودند که با یاد آمستردام به آن نیوآمستردام می گفتند.

در سال ۱۶۶۴ انگلیسی ها به آنها حمله کردند و آنجا را تسخیر کردند و نامش را به نیویورک تغییر دادند.(به یاد یورک در انگلستان)

دیواری که هلندی ها برای محافظت از نیوآمستردام در مقابل حمله سرخپوستان ساخته اند، اکنون در زیر آسفالت مشهورترین خیابان نیویورک، وال استریت، قرار دارد.

رویای یک پدر

♟️رویای یک پدر

✒️ غلامرضا طالبی

📘📘📘
( این یادداشت را روز هفده اسفند ۱۴۰۴ نوشته ام. روزهایی که اینترنت نبود و جنگ بود)
در جایی از رمان کلنل می خوانیم:
" آیا من نیز نمی خواستم تا بقیه ی عمرم را در ایوان بنشینم و یک غروب زیبا را تماشا کنم، یا سماوری که در حال قل زدن است و زغالی که همسرم آماده کرده و اکنون نیز کنار من نشسته است- همدم تمام فراز و نشیب های زندگی ام- من با یک لیوان ودکا و یک کاسه ماست و خیار سرگرم هستم و روی زانویم سه تاری است که با آن ماهور ملایمی می نوازم، و خیالم راحت است که بچه هایم همگی خوب هستند و در مشاغل خوبی در نقاط مختلف کشور مشغول به کار می باشند."

این اندیشه ی پدرانه کلنل، اما در واقعیت چیز بسیار بسیار متفاوتی شده بود.از آن خانواده چیزی نمانده بود. و الان که من آن کتاب را می خوانم به جمله ی آخر او می اندیشم که آرزو می کرده: " بچه هایم در مشاغل خوبی در نقاط مختلف کشور مشغول به کار هستند ." و اکنون، امروز که هفدهم اسفند است،رئیس جمهور آمریکا، در پاسخ به سوالی در مورد ایرانِ پس از پایانِ جنگ،گفته که ممکن است نقشه جغرافیایی ایران پس از جنگ، تغییر کند، و من و هر کس دیگری، نه تنها آن آرزوهای کلنل،برایش رویا گونه باقی ماند که دغدغه بزرگتری هم داریم و " نقاط مختلف کشور" که کلنل آرزو داشت فرزندانش در آنجاها بکار مشغول باشند ، می تواند با نیت ترامپ، برایمان به کابوسی اسفناک تبدیل شود.
آیا کلنل را باید دوباره نوشت،با دغدغه های بیشتر و شکست های بزرگتر؟
و حرفهای کلنل را بشنویم:
" آه، بله، من چنین چیزی می خواستم و معتقد بودم سزاوار آن هستم.به هر حال توقع غیرمنطقی نبود،اما اکنون یک لایه ضخیم از گرد و غبار قهوه ای رنگ و چرب، روی سه تارم را پوشانده،گرد و غبار مرگ."

بست نشینی

♟️بست نشینی

✒️غلامرضا طالبی

📚📚📚
در ایران عصر قاجار بست نشینی برای درخواست حق خود، مرسوم بوده و در جاهای خاصی مردم ،بست نشینی را اختیار می کرده اند. تلگرافخانه، اصطبل شاهی، باغ سفارتخانه ها،بعضی مساجد،حرم امامزاده ها از مهمترین مراکز بست نشینی معترضان بوده است. یک مورد از بست نشینی ها را مرور کنیم:
شبی خواجه باشی دربار ناصرالدین شاه با هیجان زیاد ، چهارنعل با اسب به سفارت انگلیس می رود و به سِر مورتیمر دیورَند وزیر مختار توضیح می دهد که شاه می خواهد خواهر یکی از همسرانش را که دختر باغبان قصر است،به همسری اختیار کند و همسران شاه عصبانی اند و او را فرستاده اند که اگر وزیرمختار اجازه دهد،آنها در باغ سفارت بست بنشینند. دیورَند می گوید خوشحال می شود که به همسران شاه، خدمتی بکند. خواجه باشی بلافاصله برمی گردد و با تعدادی چادر،گوسفند و زغال و وسایل آشپزی برمی گردد. وقتی که وزیرمختار متوجه می شود که باید منتظر ورود سیصد زن باشد، تعجب می کند،اما کار از کار گذشته است. خواجه باشی می گوید،زنان حرمسرا ، سوار کالسکه می شوند و شاه هم بسیار عصبانی است . دیورند که دچار سردرگمی شده، می بیند مجددا خواجه باشی با سرعت آمد و خبر داد که شاه جا زده و زنان حرمسرا هم دیگر به بست نشینی نخواهند آمد.