یک مقایسه: ایران و روم

♟️یک مقایسه: ایران و روم
📘📘📘
از سرنوشت دولت هخامنشی و داریوش سوم تا سرنوشت دولت اشکانی و اردوان پنجم و دولت ساسانی و خسروپرویز و ... یک نکته اساسی قابل فهم است.
امپراتوری روم از اواسط دوره پارتیان تا سراسر دوره ی ساسانیان و تا قرن پانزدهم ادامه می یابد. به سخن دیگر ما در یک طرف روم را داریم و در ایران،اشکانیان سقوط می کنند و ساسانیان برمی آیند. ساسانیان مضمحل می شوند و خلفای راشدین بر ایران حکومت می کنند،بعد بنی امیه می آید و پس از آن بنی عباس،بعد حکومت طاهریان می آید، صفاریان و آل زیار و آل بویه و سامانیان و غزنویان و سلجوقیان و مغولان سر می رسند.
ایلخانان و دهها حکومت محلی دیگر سرمی رسند. تیموریان و آق قویونلوها و قراقویونلوها به حکومت می رسند و نهایتا نوبت به صفویه می رسد.
و در همه ی این ایام ،دولت روم پابرجاست.
و نکته تاسف بار این است که هربار که ایران در یک سلسله ی حکومتی،به نقطه اوجی رسیده است،با سقوط محتوم آن سلسله،مجددا از یک اوج به صفر برگشت داده شده است.
و این منحنی صفر تا اوج و برگشت از اوج به صفر،مرتب تکرار شده است.
چرا؟
یک فرق مهم این بود که در ایران سلسله های دیکتاتوری پادشاهی بگونه ای پیش می رفت که راهی به اصلاح نداشت. کسی از پشت کوه مقابل با هزاران شمشیرزن عصبانی سر می رسید،همه را از دم تیغ می گذراند و خود به انتظار همان سرنوشت،به حکومت می رسید.
آنچه پایداری روم را رقم زد،جمهوریت آن بود. آن جمهوری،اگر به دامِ یک حاکم یا امپراتور خونریز می افتاد،سنا و مجلس اش بود که رفع عیب کند. اما در ایران ما، این شمشیر رقبا بود که تصمیم می گرفت،نه رای سنا و مجلس و جمهوریت.

سرود ملی آمریکا

♟️سرود ملی آمریکا
🌈🌈🌈
در روز کودتای ۲۸ مرداد پس از اینکه گروهی که روزولت آنها را برای تسخیر رادیو اعزام کرده بود،رادیو را تسخیر می کنند،در لحظه تسخیر ،گوینده داشته نرخ حبوبات را اعلام می کرده است که گوینده آهسته تر صحبت می کند و صدای یکنفر شنیده می شود که می گوید: " مهم نیست چه کسی آن را بخواند،مهم آن است که خوانده شود." و سرانجام یک نفر با فریاد می گوید:
" دولت مصدق، شکست خورده و نخست وزیر جدید،فضل الله زاهدی،هم اکنون در مسند قدرت و اعلیحضرت شاهنشاه در حال بازگشت به وطن هستند."
روزولت که پس از دو روز کار شدید،در محوطه سفارت آمریکا با جمعی داشته غذا می خورده،متوجه می شود که صدا را نمی شناسد ولی پیام همان چیزی است که او می خواست.
او در ساعت دو، به سرعت به محل فرماندهی خود می رود و از تیم خود می پرسد،قدم بعدی چیست؟
یکی از ماموران می گوید،بهترین زمان برای آوردن زاهدی است. روزولت می گوید:
عجله کار شیطان است. اول منتطر بمانیم تا جمعیت به خانه مصدق برسد.
پس از یک ساعت جنگ تقریبا یکطرفه و کشته شدن محافظین خانه مصدق،روزولت،تیمسار گیلانشاه را که او هم مثل زاهدی،مخفی بوده است را احضار می کند و به او می گوید تا تانکی پیدا کند و آن را به محل مخفیگاه زاهدی ببرد.
آدرس خانه مخفی را با خط بدی می نویسد و به تیمسار گیلانشاه می دهد.
خود روزولت با اتومبیلش به خانه مخفی سازمان سیا که زاهدی در آن پنهان بوده، می رود و لحظاتی بعد تیمسار گیلانشاه با دو تانک و جمعیتی که هلهله می کردند،می رسند. روزولت متوجه می شود که نباید کسی او را ببیند. می رود و پشت تنور ،مخفی می شود.
زاهدی و گیلانشاه به سمت رادیو می روند.
قبل از صحبت کردن زاهدی،می خواهند،سرودی پخش کنند. یکی از ماموران روزولت با خود چند صفحه گرامافون از محل کتابخانه سفارت آورده تا قبل از صحبت کردن زاهدی،آن سرودها و موسیقی پخش شود.
وقتی زاهدی به میکروفون نزدیک می شود،تکنیسین،یکی از صفحات را برای پخش می گذارد.مامور روزولت متوجه می شود که سرود آمریکاست. فورا آن را برمی دارند و یک اهنگ‌گمنام دیگر می گذارند و پس از آن زاهدی خود را " نخست وزیر قانونی به حکم شاهنشاه" معرفی می کند.
در صحنه ای دیگر،شاه در سالن غذاخوری هتلش در رم همراه همسر و دو تن از دستیارانش،برای صرف شام می روند.ناگهان تعدادی از خبرنگاران وارد می شوند و با زور خود را به میز شام او می رسانند و گزارش های خبری رسیده از تهران را به دست او می دهند.
ابتدا باور نمی کند و سنجیده می پرسد:
"ممکن است حقیقت داشته باشد؟"
بعد رنگ صورتش می رود و دستانش شروع به لرزیدن می کند و بلند می شود و می گوید:
" می دانستم،من می دانستم،آنها مرا دوست دارند."
و ملکه ثریا هم بلند می شود و در حالی که دست روی بازوی شوهرش گذاشته،می گوید:
چقدر هیجان انگیز"
شاه بعد یک مکث به طرف خبرنگاران برمی گردد و می گوید:
" این یک شورش و طغیان نیست. ما حالا یک دولت قانونی داریم و تیمسار زاهدی،نخست وزیر آن است. من تو را منصوب کردم.نود و نه درصد مردم طرفدار من هستند.من همیشه این را می دانستم."

پلیس جنوب

♟️به رسمیت نشناختن پلیس جنوب
❗❗❗
پس از تشکیل پلیس جنوب توسط انگلستان بمنظور حفاظت خطوط نفت آنها در تلاش بودند که بطریقی،رسمیت وجود آنها توسط مقامات دولت احمدشاه، پذیرفته شود.
در مدتی که فرمانفرما و بعد مصدق،والی فارس بودند ،آنها در تلاش بودند که پلیس جنوب،در حضور مقامات رژه بروند و هر دوی آنها بطرقی،بهانه ای می تراشیدند و مانع کار می شدند.
در مراسمی که در تهران بود و قرار بود مقامات به حضور احمد شاه برسند ژنرال سایکس بدون اینکه دعوت باشد،به دربار می آید.
مشیرالدوله که رئیس الوزرا بوده از این امر مطلع می شود.
کسی را بدنبال سایکس می فرستد که رئیس الوزرا با شما کاری دارد.
سایکس به اتاقی می رود که مشیرالدوله در آن حضور داشته،اما او قبلا بیرون رفته و به محض ورود سایکس به اتاق،کسی از پشت،درب را قفل می کند.
سایکس هر چه در می زند کسی در را باز نمی کند. پس از پایان مراسم در را باز کردند و پرسیدند کیست؟
معذرت خواهی می کنند و برای حفظ ظاهر،آن کسی که در را بی ملاحظه قفل کرده را از خدمت مرخص می کنند.

پیشاب

♟️پیشاب

📔📔📔
مروان بن محمدبن مروان ملقب به مروان حمار، آخرین خلیفه ی اموی(۱۲۷_۱۳۲ ق)پس از جنگ زاب که از برابر ابومسلم می گریخت، در تلاش بود تا زودتر به وادی نیل و مصر برسد،تا در آنجا، طرفداران او،حمایتش کنند.
اول این نکته را روشن کنم که چرا به مروان لقب حمار داده اند؟
گمانه اول:
در فرهنگ عرب صد سال را حمار می گویند و چون صدسالگی حکومت بنی امیه در زمان خلافت مروان اتفاق افتاد،به او مروان حمار گفته اند.
گمانه دوم:
در فرهنگ عرب،نام حیوان،زشت تلقی نمی شود.حمار بمعنای خر،صفت ناپسندی نبوده است. مروان بدلیل استقامت فراوانش در میدان جنگ و مقاومت در مقابل دشمنان و مخالفان، به این لقب نامیده شده،چرا که الاغ هم نماد صبر و مقاومت و شکیبایی است.
بهرجهت،مروان در مسیر حرکت به سمت مرز مصر بوده و از پی او عبدالله بن علی، سردار عباسی،با سپاهش، می تاخته است.
اما فشار مثانه و ادرار،سبب شد که مروان نرسیده به مرز مصر،از اسب فرود آید و در کنجی مشغول پیشاب کردن شود. که سواران عباسی رسیدند و سر از تن اش جدا کردند.
نکته سنجان آن روزگار،نوشتند که دولت و خلافت اموی،به ادرار مروان رفت.
حکومت های متکی به یک فرد،عموما چنین سرنوشتی داشته اند.

محمدرضاشاه، مصدق و بختیار

♟️محمدرضاشاه، مصدق، بختیار
📔📔📔
در سال‌های پس از کودتای ۳۲،شاه در مواقع نادری از مصدق نام برده است و اگر نام برد ،او را به " بیگانه ستیزی کودکانه" و " ملی گرایی ناهنجار" تحقیر می کرد.او یکبار به دوستی گفته بود که " بدترین سالهای سلطنت من،در واقع بدترین سال‌های زندگانی من،زمان نخست وزیری مصدق بود. آن نابکار،تشنه ی خون بود و من هر روز با این احساس بیدار می شدم که امروز ممکن است،آخرین روز سلطنت من باشد."
شاه در سال ۱۹۶۲ و پس از تحکیم قدرتش،اجازه داد تا جبهه ملی از حالت غیرقانونی خارج شود و یک گردهمایی برگزار کند، به شرط آنکه هر سخنران،فقط یکبار از مصدق نام ببرد.
صدها هزار نفر جمع شدند. مردم از شرطی که شاه گذاشته بود خبر داشتند و وقتی هر یک از سخنرانان ،نام مصدق را می برد،فریاد رعد آسای تشویق آنها بلند می شد.این آخرین باری بود که شاه اجازه داد تا طرفداران جبهه ملی بطور علنی،گرد آیند.
در سال ۱۹۷۹ وقتی شاه مجبور شد شاپور بختیار را که در دولت مصدق،معاون وزیر کار بود، نامزد نخست وزیری کند، وقتی بختیار از مجلس رای اعتماد گرفت، فورا برای زیارت قبر مصدق در احمدآباد، به آنجا رفت و با ایراد نطقی،نسبت به آرمان های مصدق،سوگند وفاداری یاد کرد.
شاه می بایست سنگینی دست تاریخ را در آن موقع بر شانه های خود حس کرده باشد.
آیا آنچه بر مصدق و بر شاه رفت،تقصیر نفت بود؟ تقصیر همسایگی با یک کشور کمونیستی بود؟ و یا این چرچیل و شرکت نفت انگلیس بود،که خواسته ی خود را بر آیزنهاور( چرا که ترومن به ان سو نرفت)، شاه و منطقه حاکم کند؟

گسی که با امضایهایش، سرنوشت یک قرن بعد ایران را مشخص کرد

♟️کسی که با امضاهایش،سرنوشت یک قرن بعد ایران را تعیین کرد.
📚📚📚
وثوق الدوله برادر احمد قوام (قوام‌السلطنه) است که در ۱۲۴۷ در تهران بدنیا آمد و در سال ۱۳۲۹ در تهران درگذشت.
وثوق الدوله را با قرارداد ۱۹۱۹ می،شناسند. در دومین باری که رئیس الوزرا ( احمدشاه) شد،قراردادی با انگلستان بست که تمام امور کشوری و لشکری ایران را به مستشاران انگلستان می داد. لازمه ی اجرای این قرارداد،تصویب آن در مجلس شورای ملی بود.اما بدلیل شرایط جنگ جهانی اول،مجلس تعطیل بود و وثوق الدوله با عجله اسباب اجرای آن را فراهم کرد.
در واقع مقدمات لازم برای کودتای اسفند ۱۲۹۹ سیدضیا و رضاخان میرپنج ،توسط همین قرارداد فراهم شد و همه اتفاقات خوب و نازیبای تا اکنون ایران ،تحت تاثیر همین مستشاری ها و مداخلات بوده است. مستشاران انگلیسی بر اساس قرارداد ۱۹۱۹ امور لشکری ایران را برعهده گرفتند که نتیجه ی آن در اسفند ۱۲۹۹ معلوم شد.
وثوق الدوله در اجرایی کردن قرارداد ۱۹۰۷ که روس ها و انگلیسی ها ایران را به سه منطقه ( شمال منطقه تحت نفوذ روسیه،جنوب و مناطق نفتی، منطقه نفوذ انگلستان و وسط منطقه بی‌طرف یا تحت حاکمیت دولت ایران،تقسیم کرده بودند. او قراردادی با خوشتاریا، سرمایه دار روس بست که معادن دریای خزر را به او واگذار کرد.و بخش بزرگی از بحث و جدلهای سیاسی و اجتماعی بحث "نفت شمال" تحت تاثیر همین امضاست. همچنین او اولین کسی است که پلیس جنوب را که انگلیسی ها برای امنیت خطوط نفت بوجود آورده بودند را به رسمیت شناخت.
وی متهم بود که بابت قرارداد ۱۹۱۹ از انگلستان، رشوه هم گرفته است. آن قرارداد برای او بدنامی و اتهام به خیانت به کشور را به ارمغان آورد.در جریان دادگاه لاهه،وقتی مصدق می خواست اسناد مداخله انگلستان در غارت ایران را به دادگاه ببرد،سند قرارداد ۱۹۱۹،پیدا نشد .در عوض او کتابی را که حسین مکی در مورد سلطنت احمدشاه نوشته بود و در آن به مفاد آن قرارداد ،اشاره دارد،بعنوان سند به دادگاه و شورای امنیت ملل متحد برد و آن را به جای آن تحویل داد و اشاره کرد که مداخله ی انگلیسی ها در امور ما انقدر بوده و هست که حتی سندی را که ما را براساس آن تحت استعمار گرفته اند،در دستگاه اداری ما پیدا هم نمی شود.
وثوق الدوله دو بار نخست وزیر،دوبار وزیر مالیه، ۸ بار وزیرخارجه،۶بار وزیر عدلیه،۵ بار وزیر داخله،یکبار وزیر معارف شده است. او در سال ۱۳۱۴ رئیس فرهنگستان علوم هم بوده است.
شاید یکی از دلایل مهمی که سیاستمداران آن عصر،با ایجاد نظام جمهوریت مخالف بودند و همگی تلاش کردند تا رضا خان میرپنج را مجاب کنند که او بجای ریاست جمهوری،پادشاه شود و نظام پادشاهی برقرار بماند،چرخش فراوان و ثابت آن عده ی معدود در سمت های مهم بوده است.
وثوق الدوله یک شعر دارد که مصداق مخالف رفتار خود اوست. چند بیت آن را ببینیم:
گر روی زشت، زشت نماید در آینه
مرد حکیم، خرده نگیرد بر آینه

نفس تو در زمانه بماند چنان که هست
تاریخ حکم آینه دارد، هر آینه

سیمای نغز و صورت موزون طلب مکن
چون می نهی مقابل روی خود آینه
..
زین دیوسیرتان و بهائم طبیعتان
دعوی مردمی نکند با دَر، آینه

کسی‌ که با امضاهایش سرنوشت‌ یک قرن بعد ایران را تعیین کرد

♟️کسی که با امضاهایش،سرنوشت یک قرن بعد ایران را تعیین کرد.

📚📚📚

وثوق الدوله برادر احمد قوام (قوام‌السلطنه) است که در ۱۲۴۷ در تهران بدنیا آمد و در سال ۱۳۲۹ در تهران درگذشت.

وثوق الدوله را با قرارداد ۱۹۱۹ می،شناسند. در دومین باری که رئیس الوزرا ( احمدشاه) شد،قراردادی با انگلستان بست که تمام امور کشوری و لشکری ایران را به مستشاران انگلستان می داد. لازمه ی اجرای این قرارداد،تصویب آن در مجلس شورای ملی بود.اما بدلیل شرایط جنگ جهانی اول،مجلس تعطیل بود و وثوق الدوله با عجله اسباب اجرای آن را فراهم کرد.

در واقع مقدمات لازم برای کودتای اسفند ۱۲۹۹ سیدضیا و رضاخان میرپنج ،توسط همین قرارداد فراهم شد و همه اتفاقات خوب و نازیبای تا اکنون ایران ،تحت تاثیر همین مستشاری ها و مداخلات بوده است. مستشاران انگلیسی بر اساس قرارداد ۱۹۱۹ امور لشکری ایران را برعهده گرفتند که نتیجه ی آن در اسفند ۱۲۹۹ معلوم شد.

وثوق الدوله در اجرایی کردن قرارداد ۱۹۰۷ که روس ها و انگلیسی ها ایران را به سه منطقه ( شمال منطقه تحت نفوذ روسیه،جنوب و مناطق نفتی، منطقه نفوذ انگلستان و وسط منطقه بی‌طرف یا تحت حاکمیت دولت ایران،تقسیم کرده بودند. او قراردادی با خوشتاریا، سرمایه دار روس بست که معادن دریای خزر را به او واگذار کرد.و بخش بزرگی از بحث و جدلهای سیاسی و اجتماعی بحث "نفت شمال" تحت تاثیر همین امضاست. همچنین او اولین کسی است که پلیس جنوب را که انگلیسی ها برای امنیت خطوط نفت بوجود آورده بودند را به رسمیت شناخت.

وی متهم بود که بابت قرارداد ۱۹۱۹ از انگلستان، رشوه هم گرفته است. آن قرارداد برای او بدنامی و اتهام به خیانت به کشور را به ارمغان آورد.در جریان دادگاه لاهه،وقتی مصدق می خواست اسناد مداخله انگلستان در غارت ایران را به دادگاه ببرد،سند قرارداد ۱۹۱۹،پیدا نشد .در عوض او کتابی را که حسین مکی در مورد سلطنت احمدشاه نوشته بود و در آن به مفاد آن قرارداد ،اشاره دارد،بعنوان سند به دادگاه و شورای امنیت ملل متحد برد و آن را به جای آن تحویل داد و اشاره کرد که مداخله ی انگلیسی ها در امور ما انقدر بوده و هست که حتی سندی را که ما را براساس آن تحت استعمار گرفته اند،در دستگاه اداری ما پیدا هم نمی شود.

وثوق الدوله دو بار نخست وزیر،دوبار وزیر مالیه، ۸ بار وزیرخارجه،۶بار وزیر عدلیه،۵ بار وزیر داخله،یکبار وزیر معارف شده است. او در سال ۱۳۱۴ رئیس فرهنگستان علوم هم بوده است.

شاید یکی از دلایل مهمی که سیاستمداران آن عصر،با ایجاد نظام جمهوریت مخالف بودند و همگی تلاش کردند تا رضا خان میرپنج را مجاب کنند که او بجای ریاست جمهوری،پادشاه شود و نظام پادشاهی برقرار بماند،چرخش فراوان و ثابت آن عده ی معدود در سمت های مهم بوده است.

وثوق الدوله یک شعر دارد که مصداق مخالف رفتار خود اوست. چند بیت آن را ببینیم:

گر روی زشت، زشت نماید در آینه

مرد حکیم، خرده نگیرد بر آینه

نفس تو در زمانه بماند چنان که هست

تاریخ حکم آینه دارد، هر آینه

سیمای نغز و صورت موزون طلب مکن

چون می نهی مقابل روی خود آینه

..

زین دیوسیرتان و بهائم طبیعتان

دعوی مردمی نکند با دَر، آینه

آشنایی با یک سیاستمدار معاصر

♟️آشنایی با یک سیاستمدار معاصر:

عباس فرزانگان

🗒️🗒️🗒️

محمود مصدق نوه محمد مصدق و فرزند غلامحسین مصدق برای نویسنده ی کتاب همه مردان شاه،استفن کینزر تعریف کرده که پیش از کودتای ۱۹۵۳در مهمانی یکی از دیپلمات‌های ایرانیان واشنگتن شرکت کرده و بطور اتفاقی می شنود که همسرسرهنگ عباس فرزانگان وابسته نظامی که حقوق بگیر سازمان سیا هم بوده،با غرور می گوید؛شوهرش در توطئه ای دست دارد که بزودی او را وزیر خواهد کرد.

محمود مصدق این اطلاعات را بصورت تلگرام به پدربزرگش منتقل می کند و گفته؛ بعدها پس از کودتا از او پرسیدم که آیا تلگرام را دریافت کرده ای و او جواب داد که البته و گفت:

می دانست که کودتا انجام خواهد شد و گفته که دو راه داشتم.یا باید تسلیم می شدم و یا طرفداران خود را مسلح می کردم که این شق سبب جنگ داخلی می شد.

فرزانگان در پناه دادن به تیمسار زاهدی نقش مهمی داشته و حفاظت او را هم بر عهده داشته است.

او با یک مامور سفارت آمریکا به کرمانشاه رفته و تیمور بختیار فرمانده پادگان آنجا را مجاب کرده که اعلامیه بدهد و نیروهای خود را به سمت تهران حرکت دهد تا برای خلع دولت مصدق، اقدام کنند.

وی به پاس آن خدمات،در دولت زاهدی به راستی وزیر شد و مدتی وزیر پست و تلگراف بود و تا سال ۵۴ که بازنشسته شد، در سفارتخانه ای ایران،در عربستان،یمن کویت،هلند و نروژ،سمت سفیر را داشته است.

بازی روزگار

♟️بازی روزگار
🌈🌈🌈
روز پنجشنبه ۲۹ مرداد۱۳۳۲ که اولین روز کاری زاهدی به عنوان نخست وزیر بود،او چند دستور صادر کرد.تعویض چند استاندار،مراسم تحلیف باتمانقلیچ به عنوان فرمانده ستاد ارتش و صدور دستور برای تصفیه ارتش،جلسه برای انتخاب هیات دولت و نهایتا رفتن به رادیو و ایراد یک نطق کوتاه:
او به مصدق ۲۴ ساعت مهلت داد که خودش را تسلیم کند،کاری که مصدق چند روز پیش انجام داده بود و مصدق برای ارائه اطلاعات در مورد محل اختفای زاهدی صد هزار ریال( معادل ۱۲ هزار دلار) جایزه گذاشته بود. زاهدی هم همین کار را کرد.
این بازی روزگار چه تلخ و گزنده است.
و مصدق ساعت شش همانروز به زاهدی تلفن زد تا خود را تسلیم کند.
وقتی مصدق را دستبند زده به باشگاه افسران آوردند ، محافظان به او ادای احترام کردند و زاهدی و مصدق نیم ساعتی با هم گفتگو کردند و مصدق را در اتاقی در طبقه دوم باشگاه افسران بردند.
بعد از چند روز که محمدرضاشاه از طریق عراق و با لباس نیروی هوایی(لباس را از تهران برای او برده بودند)به تهران برمی گردد،شب کرمیت روزولت مجددا بطور پنهانی به ملاقات شاه می رود.دقایقی بعد تیمسار زاهدی هم به آن جمع اضافه می شود. روزولت از شاه می پرسد با مصدق و دولت او چه می خواهید بکنید.
شاه برافروخته می شود و می گوید مصدق بدلیل زیرپا گذاشتن قانون اساسی محاکمه خواهد شد و در نظر دارم سه سال در حبس باشد و بعد در احمدآباد، تحت نظر خواهد بود.در مورد فاطمی اما موضوع فرق می کند. او مجسمه پدرم و خودم را تخریب کرده،( وقتی شاه این حرف را می زند،روزولت پوزخند می زند) باید مجازاتی در حد درس عبرت به او داده خواهد شد.و بعد با عصبانیت رو به زاهدی می کند و می گوید،شنیده ام مصدق را در طبقه دوم باشگاه افسران،در جایی مثل هتل نگه می دارید. فردای آن روز،مصدق با خشونت به زندان فرستاده می شود.
اما در مورد پوزخند روزولت،وقتی شاه به موضوع تخریب مجسمه خود و پدرش اشاره می کند،باید گفت،که طراحی تخریب آن مجسمه ها کار خود روزولت بوده است. او در روز ۲۵ مرداد دو راهپیمایی راه می اندازد. گروهی به طرفداری شاه و گروه دیگر که از جنوب تهران راه افتادند در طرفداری مصدق و حزب توده شعار می دادند و در لابلای شعارهای آنها،علیه کاشانی و چند نفر دیگر هم شعارهایی داده شد. طرفداران بی خبر مصدق و حزب توده به آن راهپیمایی می پیوندند. و مراسم به پایین کشیدن مجسمه ها،با برنامه ریزی قبلی و کمک فاطمی انجام می شود.
روزولت برنامه ریزی کرده بود که بین این دو گروه درگیری‌هایی هم بوجود آید.
روز بعد هندرسون ،سفیر آمریکا به خانه مصدق می رود و از آن راهپیمایی گلایه می کند و می گوید در آن راهپیمایی به آمریکا ناسزا گفته اند. علاوه بر آن در چند جا به امریکاییها،پرخاش و توهین شده و چرا باید خیابانهای تهران،اینطور باشد.
بلافاصله مصدق به فرمانده پلیس که بدلیل قتل افشار طوس،یکی از عوامل سیا بوده،زنگ می زند و می گوید،از فردا احدی حق راهپیمایی ندارد و هر کس که به راهپیمایی بیاید،مقابله کنید.
لذا از روز ۲۶ مرداد،خیابان‌ها از طرفداران مصدق خالی می شود و شرایط برای انجام مرحله آخر کودتا،کاملا آماده می گردد.

وثوق الدوله

♟️وثوق الدوله

📚📚📚

وثوق الدوله برادر احمد قوام (قوام‌السلطنه) است که در ۱۲۴۷ در تهران بدنیا آمد و در سال ۱۳۲۹ در تهران درگذشت.

وثوق الدوله را با قرارداد ۱۹۱۹ می،شناسند. در دومین باری که رئیس الوزرا ( احمدشاه) شد،قراردادی با انگلستان بست که تمام امور کشوری و لشکری ایران را به مستشاران انگلستان می داد. لازمه ی اجرای این قرارداد،تصویب آن در مجلس شورای ملی بود.اما بدلیل شرایط جنگ جهانی اول،مجلس تعطیل بود و وثوق الدوله با عجله اسباب اجرای آن را فراهم کرد.

در واقع مقدمات لازم برای کودتای اسفند ۱۳۹۹ سیدضیا و رضاخان میرپنج ،توسط همین قرارداد فراهم شد. مستشاران انگلیسی بر اساس قرارداد ۱۹۱۹ امور لشکری ایران را برعهده گرفتند که نتیجه ی آن در اسفند ۱۲۹۹ معلوم شد.

وثوق الدوله در اجرایی کردن قرارداد ۱۹۰۷ که روس ها و انگلیسی ها ایران را به سه منطقه ( شمال منطقه تحت نفوذ روسیه،جنوب و مناطق نفتی، منطقه نفوذ انگلستان و وسط منطقه بی‌طرف یا تحت حاکمیت دولت ایران،تقسیم کرده بودند. او قراردادی با خوشتاریا، سرمایه دار روس بست که معادن دریای خزر را به او واگذار کرد. همچنین او اولین کسی است که پلیس جنوب را که انگلیسی ها برای امنیت خطوط نفت بوجود آورده بودند را به رسمیت شناخت.

وی متهم بود که بابت قرارداد ۱۹۱۹ از انگلستان، رشوه هم گرفته است. آن قرارداد برای او بدنامی و اتهام به خیانت به کشور را به ارمغان آورد.در جریان دادگاه لاهه،وقتی مصدق می خواست اسناد مداخله انگلستان در غارت ایران را به دادگاه ببرد،سند قرارداد ۱۹۱۹،پیدا نشد .در عوض او کتابی را که حسین مکی در مورد سلطنت احمدشاه نوشته بود و در آن به مفاد آن قرارداد ،اشاره دارد،بعنوان سند به دادگاه تحویل داد.

وثوق الدوله دو بار نخست وزیر،دوبار وزیر مالیه، ۸ بار وزیرخارجه،۶بار وزیر عدلیه،۵ بار وزیر داخله،یکبار وزیر معارف شده است. او در سال ۱۳۱۴ رئیس فرهنگستان علوم هم بوده است.

شاید یکی از دلایل مهمی که سیاستمداران آن عصر،با ایجاد نظام جمهوریت مخالف بودند و همگی تلاش کردند تا رضا خان میرپنج را مجاب کنند که او بجای ریاست جمهوری،پادشاه شود و نظام پادشاهی برقرار بماند،چرخش فراوان آن عده ی معدود در سمت های مهم بوده است.

وثوق الدوله یک شعر دارد که مصداق مخالف رفتار خود اوست. چند بیت آن را ببینیم:

گر روی زشت، زشت نماید در آینه

مرد حکیم، خرده نگیرد بر آینه

نفس تو در زمانه بماند چنان که هست

تاریخ حکم آینه دارد، هر آینه

سیمای نغز و صورت موزون طلب مکن

چون می نهی مقابل روی خود آینه

..

زین دیوسیرتان و بهائم طبیعتان

دعوی مردمی نکند با دَر، آینه

مصدق، آیزنهاور،و انگلستان

♟️مصدق،آیزنهاور و انگلستان

📘📘📘

مصدق در وضع بحرانی کشور به لحاظ اقتصادی و شروع توطئه های برادران رشیدیان که با اشاره مستقیم انگلستان کار می کردند و پس از ربایش و قتل تیمسار افشار طوس ، درخواست وام از آمریکا را ارائه می دهد . او که نمی دانست دیگر چقدر امریکایی با او مخالف شده اند،نامه ای به آیزنهاور رئیس جمهور آمریکا نوشت:

" ایرانیان در تنگنای شدید مالی قرار دارند و در حال مبارزه با توطئه های سیاسی شرکت نفت سابق و دولت بریتانیا هستند.از همین رو در صورت دریافت کمک های فوری و موثر ایالات متحده آمریکا و با حمایت آمریکا از اخذ وام ۲۵ میلیون دلاری که از بانک واردات و صادرات درخواست کرده اند،عمیقا سپاسگزار خواهد بود و امید دارند که حداقل اجازه فروش نفت به شرکت‌های آمریکایی را کسب نمایند.

پاسخ آیزنهاور یک ماه طول کشید و بالاخره در جواب به مصدق،پیشنهاد داد که حل منازعه با بریتانیا،راه حل است.

" شکست ایران و پادشاهی بریتانیا در دستیابی به توافقی مبنی بر جبران خسارت شرکت نفت، موجب بروز مشکلاتی در راه کوشش های دولت ایالات متحده برای کمک به ایران شده است."

این نامه در ۲۸ ماه مه یعنی ۷ خرداد نوشته شده که تقریبا دو ماه با مرحله نهایی کودتا فاصله دارد.♟️مصدق،آیزنهاور و انگلستان

📘📘📘

مصدق در وضع بحرانی کشور به لحاظ اقتصادی و شروع توطئه های برادران رشیدیان که با اشاره مستقیم انگلستان کار می کردند و پس از ربایش و قتل تیمسار افشار طوس ، درخواست وام از آمریکا را ارائه می دهد . او که نمی دانست دیگر چقدر امریکایی با او مخالف شده اند،نامه ای به آیزنهاور رئیس جمهور آمریکا نوشت:

" ایرانیان در تنگنای شدید مالی قرار دارند و در حال مبارزه با توطئه های سیاسی شرکت نفت سابق و دولت بریتانیا هستند.از همین رو در صورت دریافت کمک های فوری و موثر ایالات متحده آمریکا و با حمایت آمریکا از اخذ وام ۲۵ میلیون دلاری که از بانک واردات و صادرات درخواست کرده اند،عمیقا سپاسگزار خواهد بود و امید دارند که حداقل اجازه فروش نفت به شرکت‌های آمریکایی را کسب نمایند.

پاسخ آیزنهاور یک ماه طول کشید و بالاخره در جواب به مصدق،پیشنهاد داد که حل منازعه با بریتانیا،راه حل است.

" شکست ایران و پادشاهی بریتانیا در دستیابی به توافقی مبنی بر جبران خسارت شرکت نفت، موجب بروز مشکلاتی در راه کوشش های دولت ایالات متحده برای کمک به ایران شده است."

این نامه در ۲۸ ماه مه یعنی ۷ خرداد نوشته شده که تقریبا دو ماه با مرحله نهایی کودتا فاصله دارد.

در پایان ماه مه،نقشه کودتا تکمیل شده بود و فقط قرار بود جزئیات آن تا ۲۵ ژوئن بررسی شود.

رئوس آن این موارد بودند:

◾۱۵۰ هزار دلار صرف " ایجاد بزرگنمایی و تقویت مخالفت عمومی و بدگمانی و ترس از مصدق و دولت وی شود تا او را شخصی،فاسد،طرفدار کمونیسم، دشمن اسلام، مصمم به تخریب روحیه و آمادگی نیروهای مسلح" جلوه دهند.

◾اراذل و اوباش مزدو می بایست دست به حملات نمایشی علیه رهبران مذهبی بزنند و وانمود کنند که این اقدامات به دستور مصدق و حامیان او صورت می گیرد.

◾تیمسار زاهدی می بایست به اغوای افسران و همقطاران خود بپردازد تا جهت اجرای کودتا،آمادگی داشته باشند.

به او برای جلب دوستان بیشتز و نفوذ بر شخصیتهای مهم،ابتدا ۶۰ هزار و بعدا ۱۳۵ هزار پرداخت شد.

◾اقدام مشابهی برای اغوای نمایندگان مجلس با بودجه ای برابر ۱۱ هزار دلار در هفته در حال انجام بود.

محمد خیابانی

♟️محمد خیابانی

📘📘📘
احمد کسروی در مورد مرگ محمد خیابانی می نویسد:
"خیابانی شب را به خانه خود رفته،بی باک و آسوده خوابیده بود...بامدادان هنگامی برخاست که قزاقان به شهر درآمده بودند و چون بیم گرفتاری می رفت،به خانه یکی از همسایگان رفته، در آنجا پنهان گردید.قزاقان به نهانگاه او پی برده، چند تن به سرش رفته و او را با چند تیر کشته، جنازه اش را روی نردبان انداخته، بیرون آوردند، در این باره سخن دو گونه است:
مخبرالسلطنه می گفت قزاقان چون نزدیک شده اند، خیابانی خودش را کشته ، دیگران می گفتند خیابانی در زیرزمینی می بوده و تفنگی به دست می داشته، قزاقان آن را دیده، از بیرون شلیک کرده، خیابانی را از پا انداخته اند و همانا این راست تر است." بدینسان شادروان خیابانی کشته گردید.
کسروی در مورد قیام خیابانی،حرف عجیب و جالبی گفته است:
" می باید او را کشته ی آن نمایش‌های ریاکارانه ی مردم و آن کف زدن‌ها و زنده باد گفتن های دروغین دانست.یک پستیِ فراموش نشدنی که در داستان خیابانی از این دسته مردم نمایان گردید، آن‌ بود که چنانکه در پای گفته های خیابانی کف زدند و دژرفتاری بسیار از خود نشان دادند."
_ مخبرالسلطنه از طرف مشیرالدوله که صدراعظم بود،و خودش وزیر او بود بعنوان والی آذربایجان منصوب شده بود.

آینه

♟️آینه

🌱🌱🌱

گر روی زشت، زشت نماید در آینه

مرد حکیم، خرده نگیرد بر آینه

وثوق‌الدوله

♟️وثوق الدوله

🌈🌈🌈
وثوق الدوله نخست وزیر احمدشاه، پس از امضای قرارداد ۱۹۱۹ که از آن به عنوان سند فروش ایران به انگلستان یاد می کنند، توسط احمدشاه که در موقع عقد قرارداد در سفر اروپا بود،عزل می شود و از طریق همدان،کرمانشاه و بغداد به اروپا می رود. خیلی ها از این سفر،تعبیر به فرار کرده اند. خودروی وثوق الدوله در این سفر با یک گاو تصادف می کند و وثوق الدوله به این مناسبت شعری سروده که نشان می دهد ،او خیلی هم به خود و کارهایی که کرده،می بالیده است.
چون بد آید هر چه آید بد شود
یک بلا، ده گردد و ده ، صد شود

آتش از گرمی فتد، مهر از فروغ
فلسفه باطل شود، منطق، دروغ

پهلوانی را بغلطاند خسی
پشه ای غالب شود بر کرکسی

کور گردد چشم عقل کنجکاو
بشکند گردونه ای را شاخ گاو

آیت‌الله کاشانی

♟️چند جمله در مورد یک شخصیت معاصر:
_آیت الله کاشانی
📚📚📚
✒️ پدر کاشانی در طول جنگ جهانی اول،هنگام مبارزه با انگلیسی ها در بین النهرین کشته شده است.
✒️ کاشانی در ایام اشغال ایران در جنگ جهانی دوم،توسط انگلیسی ها دستگیر و مدتی در زندان آنها بوده است.
✒️ کاشانی توسط محمدرضاشاه به بیروت تبعید شد،او از بیروت در انتخابات مجلس شرکت کرد و به نمایندگی مجلس انتخاب شد. در روز بازگشت او،یک استقبال صدها هزار نفری از وی بعمل آمد.
✒️ کاشانی ضدغربی بود و عقیده داشت مسلمانان تنها در صورت انطباق قوانین عرفی با شرع اسلام ،باید از آن اطاعت کنند.او تصور داشت که ایران پس از اخراج کفار،کاملا اسلامی خواهد شد و می بایست هم با کمونیست و هم با غرب،جنگید.

مصدق

♟️مصدق
📚📚📚
می خواهم از یک منظر متفاوت به سرنوشت سیاسی مصدق نگاه کنم:
❗الف) قوانین سختگیرانه سوئیس

بعد از قرارداد ۱۹۱۹ بین ایران و انگلستان و سرخوردگی مصدق از عدم اعتراض ایرانیان به آن( آن موقع وی در سوئیس و فرانسه زندگی می کرده است ) به این نتیجه می رسد که ایران، دیگر جای او نیست و تصمیم می گیرد درخواست شهروندی سوئیس را با اشتغال به وکالت در آنجا، تحویل دهد.قوانین مهاجرت سوئیس در آن زمان،سختگیرانه شده بود و این اقدام،به نتیجه نرسید.

❗ب: ثروت خانوادگی باعث نجات او شد.
پس از امضای قرارداد نفت توسط رضاشاه، و اگر چه مصدق در آن زمان ،دور از انظار در احمدآباد به کار کشاورزی مشغول بود و از سیاست دوری می کرد،اما در سال ۱۹۴۰، پلیس خانه ی او را جستجو کرد تا مدرکی دال بر دخالت او در براندازی رضاشاه بیابند. وقتی وی در کلانتری به رئیس کلانتری اعتراض کرد و به قانونی استناد کرد و گفت که اتهام هر زندانی باید واضح باشد،در غیر این صورت باید ظرف ۲۴ ساعت آزاد شود،اما رئیس کلانتری به او گفت،تنها قانونی که ما به آن استناد داریم، خواست رضاشاه است و مصدق را به زندان می فرستند.او در زندان،اقدام به خودکشی، خوردن قرص، اعتصاب غذا و ..می کند و حتی رگ دست خود را می زند و زندانبان معتقد بوده که وی به جنون مبتلا شده است.
همه این اتفاق ها می توانست پایانی بر کار مصدق باشد. اما مادر مصدق،یک بیمارستان ساخته بود و در آن بیمارستان،ارنست پرون سوئیسی بستری می شود و درمان می گردد. وی دوست رضاشاه هم بوده و وساطت او ،موجب آزادی مصدق و برگشت او به احمدآباد می شود. اگر خانواده مصدق ،ثروتمند نبودند و بیمارستان نمی داشتند، ارنست پرون پیدا نمی شد تا او را از زندان نجات دهد.

شاه عباس

♟️شاه عباس
شاه عباس نمونه ی آرمانی حکام ایرانی را خلق کرد. نه تنها به این دلیل که متعهد به آوردن بهترین های جهان در داخل قلمرو پادشاهی اش بود،بلکه او نمونه ی یک حکومت جابرانه و استبدادی هم بود. شکنجه و اعدام در دوران حکومت او ،عادی و پیش پاافتاده بود.سالها پسرانش را در داخل قصر محبوس کرد. به آنان اجازه ی برخورداری از زن و متعه را می داد اما آنان را از دستیابی به تحصیلات و تربیتی که می توانست آنان را برای رهبری آینده، آماده کند محروم می کرد. او دو پسر بزرگش را کشت و دو پسر دیگر،دو برادر و پدرش را کور کرد.

فره

♟️فره

🌈🌈🌈

دین زرتشت در عصر هخامنشی بر این عقیده استوار بود که یک نزاع دائمی بین خیر و شر وجود دارد و انسان را به داوری پس از مرگ روبرو می داند و قضاوت خداوند بر اساس پندار،گفتار و رفتار نیک مردم سنجه خواهد بود.

این آموزه به ایرانیان آموخت که شهروندان دارای حقی غیرقابل واگذاری برای رهبری هستند و وظیفه پیروان،تنها اطاعت از پادشاهان که باید خردمند باشند، نیست، بلکه موظفند علیه پادشاهان بدکار، به پا خیزند.اگر چه پادشاه نماینده خدا بر روی زمین محسوب می شد اما فقط تا زمانی از حمایت برخوردار بود که فره داشته باشد. فره نیز، موهبتی آسمانی است که با رفتار نیکو به دست می آید.

نه به جنگ

♟️نه به جنگ
🌱🌱🌱
آدمی را عقل و وجدان داده اند
عمر و صلح و کار و ایمان داده اند

عده ای جنگ آورند و جان برند
جنگ را از بهر چی،جان داده اند؟

آشنایی با یکی از چهره های تاریخ معاصر ایران

♟️آشنایی با یکی از چهره های تاریخ ایران معاصر:
بهرام شاهرخ

📚📚📚
✒️شاه بهرام شاهرخ فرزند کیخسرو شاهرخ( ارباب خسرو ) می باشد.
✒️ارباب خسرو، سرشناس ترین چهره زرتشتی ایران است که یازده دوره نماینده زرتشتیان در مجلس شورای ملی بوده است.
✒️شاه بهرام شاهرخ در سال ۱۳۱۷ به آلمان می رود و رئیس بخش فارسی رادیو برلین می شود و با صدای پرشوری که داشته، اخبار روزانه جنگ جهانی دوم و آینده ی درخشان روابط ایران و آلمان را به گوش ایرانیان می رساند. او آدولف هیتلر را نجات دهنده ی ایران معرفی می کرده و با ذکر آیاتی از قرآن، او را مهدی موعود معرفی می کرده است.
برنامه های او سرشار از فحاشی به انگلستان بود. البته توسط بخشی از افسران امنیتی آلمان، به او این ظن وجود داشته که وی، عامل انگلیسی هاست.
✒️با تغییر وضعیت جنگ و قبل از پایان آن،او در رادیو تهران ظاهر می شود و اینبار با دست و دلبازی از انگلستان تمجید می کند.
✒️بهرام شاهرخ در دولت ساعد،که وضعیت نفت حالت بحرانی در روابط مجلس و دولت پیدا می کرد، مدیر کل تبلیغات و انتشارات دولت شد. در دولت منصور هم همین سمت را به او دادند،اما پس از مدتی برکنار شد.
در دولت رزم آرا هم با وجود اینکه نخست وزیر از او خوشش نمی آمده ، اما با اصرار انگلستان،مدیر کل تبلیغات و انتشارات دولت شد.
✒️ در زمان دولت محمد مصدق که بازرگان اولین رئیس شرکت ملی نفت شد و دستور داد که نفتکش هایی که نفت ایران را می بردند،صورتحساب موجودی نفت صادراتی را به او تحویل دهند تا وسیله ای برای کنترل میزان صادرات نفت باشد و آنها از انجام این کار خودداری کردند. وی دستور ضبط اسناد دفاتر شرکت نفت انگلیس و ایران را می دهد. در کرمانشاه، بیشتر اسناد را به بصره منتقل می کنند و در دفتر آبادان و تهران هم اسناد کمی باقی می ماند. زیرا عمده آنها را به کنسولگری و سفارت انگلستان منتقل کرده اند. در دفتر تهران اسناد کمی باقی بوده و اغلب در حال سوختن بوده اند. در خانه سدان رئیس دفتر تهران شرکت نفت انگلستان _ایران به سندی برمی خورند که نشان می دهد بهرام شاهرخ با کمک شرکت نفت،مدیر رادیو ایران و بخش تبلیغاتی آن شده و در سفری هم که به لندن داشته،به استخدام آنها درآمده است.
✒️در کودتای سال ۳۲ او نقش موثری بازی می کند و به پاس آن خدمات،توسط زاهدی، نخست وزیر ،به سمت مدیر عامل سد همدان منصوب می شود.
✒️وی در سال ۱۳۴۴ مسلمان شد و در سال ۱۳۵۳ فوت کرده است.

ایران و کشورهای پیرامونش

♟️ایران و کشورهای پیرامونش
📘📘📘

کشورهای خاورمیانه اکثرا به طریق ارادی ایجاد شده اند. اراده ای از سوی کشورهای غربی مقتدر.
استعمارگران اروپایی مرزهای ملی آنها را در قرن نوزدهم و بیستم،اغلب با کمترین توجه نسبت به تاریخ بومی و سنت آنها ترسیم کرده اند و از این رو، فرمانروایان این کشورها برای دادن احساس ملی گرایی به مردم شان،ناگزیر از خلق اساطیر عجیب و غریب بودند.
در مورد ایران اما، عکس موضوع صادق است.ایران یکی از قدیمی ترین کشورهای جهان و وارث سنتی هزاران ساله است.
📔همه مردان شاه
👤استفن کینزر

کودتا علیه مصدق

♟️کودتای علیه مصدق

🌈🌈🌈

مونتاگ وودهاوس در روزهای انتخابات آمریکا که منجر به انتخاب آیزنهاور شد،به ملاقات اعضای رده بالای سازمان سیا و وزارت خارجه آمریکا می رود.او گفته تصمیم داشتم با روشی غیر از روش معمول انگلستان با آنها مذاکره کنم.این استدلال که مصدق باید برود چون دارایی انگلستان را ملی کرده،احساسات چندانی در واشنگتن برنمی انگیخت. او نوشته:

" نمی خواستم متهم شوم که برای بیرون کشیدن چوب بلوط انگلستان از درون آتش، می خواهم از آمریکا استفاده کنم.تصمیم گرفتم بیشتر بر خطر کمونیسم در ایران تاکید کنم تا نیاز به بازپس گیری قدرت در صنعت نفت."

تاریخ تکراری

♟️تاریخ تکراری

🌈🌈🌈
در سال ۱۳۲۰ و قبل از حمله ی متفقین به ایران ،فضای سیاسی خاصی بر ایران حاکم بوده است.
امیراحمدی می نویسد:
" رجال مملکت یا جرائت نمی کردند که حقایق را به شاه بگویند یا میل داشتند که با وقوع یک سانحه ی خارجی ، اوضاع ایران به هم بخورد و آنها از این تنگنا بیرون ایند، زیرا هیچ کدام به جان خویش ایمن نبودند. همین اندیشه ها بود که هر کس می گفت؛ خداوند شری بدهد که خیر در آن باشد."
📔بلوای نان
👤 محمد عتیق پور

یک قسم زیبا

♟️ یک قسم زیبا

📚📚📚

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت

غصه هم میگذرد

آن چنانی که فقط خاطره ای خواهدماند

لحظه ها عریانند

به تن لحظه خود،جامه اندوه

مـپوشان هرگز...

👤سهراب سپهری

فردوسی

♟️فردوسی
📔📔📔

همی تا برآید به تدبیر کار
مدارای دشمن به از کارزار

به نرمی زدشمن توان کند پوست
چو با دوست سختی کنی،دشمن اوست.

یک ضرب المثل

♟️یک ضرب المثل
‼️‼️‼️
هزار بَه بَه فروشنده به یک نه خریدار نمی ارزد.

اشغال ایران در زمان جنگ جهانی دوم

♟️ اشغال ایران در جنگ جهانی دوم

🌈🌈🌈

طُرفه ایران بین که ماند از فرط غفلت بی طرف

تا شدند از هر طرف همسایگان با وی طرف

تا کنند این بی طرف را با طرف داران طرف

انگلیس از یک طرف بگرفت و روس از یک طرف

اسماعیل فردوس فرهانی ۱۳۲۰/۷/۱۵

با خیام

♟️ با خیام
🌈🌈🌈



در گوش دلم گفت فلک پنهانی
حکمی که قضا بود ز من میدانی

در گردش خویش اگر مرا دست بُدی
خود را برهاندمی ز سرگردانی

قبل از اینکه به شعر خیام برسیم،اجازه دهید یکی دو مورد را اشاره کنیم:
➖شاه اسماعیل دوم وقتی بجای شاه طهماسب می خواست بر تخت بنشیند و آن زمان،قزوین پایتخت صفویه بود،سه ماه در چمنزارهای زنجان در چادر زندگی کرد،زیرا طالع بینان و منجمان، ساعت سعد را در روزی تعیین کردند که در سه ماه آینده بود.
➖پس از همین شاه اسماعیل دوم ،سلطان محمدخدابنده ،شاه شد و وقتی می خواست به شماخی حمله کند،ساعت سعد را منجمان دربار برای آن حمله تعیین کردند.
➖سام میرزا پسر شاه عباس دوم،پس از مرگ پدر بر تخت سلطنت تکیه می زند. وی بجز ترکی زبان دیگری بلد نبود وی نالایق بود و در مصرف شراب،زیاده روی داشت،در دوره ی سلطنت او،نان کمیاب شد،در آذربایجان و ارمنستان،زلزله شد و خانه های زیادی تخریب و مردمان بسیاری مردند و قبایل شرق دریای خزر سر به شورش برداشتند و بیماری شاه هم ‌که نقرس بود و زیاده روی در مصرف الکل،لاعلاج بود. پزشکان او برای اینکه از خود سلب مسئولیت کنند،مدعی شدند که تقصیر از آنها نیست. روز تاجگذاری شاه، ساعت سعد نبوده و منجم باشی اشتباه کرده است. در نتیجه قرار شاه شاه صفی دوم دوباره تاجگذاری کند تا مطابق ساعت سعد باشد، او بار دوم خودش را شاه سلیمان نامید و البته این بار در یک بازه ی زمانی کوتاه با اراده ی بهتری،بر مصرف مشروب خود،غلبه کرد و تا حدی اوضاع مملکت بهتر شد.اما این اتفاق خیلی زود عوض شد. مجددا به شراب رو آورد. مثلا به او خبر دادند که دولت عثمانی با مسیحیان، صلح کرده و خیلی زود به ایران حمله خواهد کرد.شاه سلیمان که همان شاه صفی دوم قبلی گفت؛ حمله کنند.اصفهان از مرز خیلی دور است.
حداقل اگر شاهان صفویه می خواستند از خیام بیاموزند،دیگر چنین خرافاتی را باور نمی کردند.اما دریغ که بلاهت مثل ویروس همیشه رشد سریعی دارد.
خیام به آنها که اتفاقات خوب و بد آینده را با رصد کواکب و سیارات و ستارگان در ارتباط می دانسته اند،به عنوان یک اخترشناس می گوید ، فلک روزی بطور پنهانی به من گفته است که اگر من بر گردش خودم اختیاری می داشتم،خودم را از سرگردانی و چرخیدن های پشت سرهم نجات می دادم.وقتی آنها چرخشی دقیق بر یک‌مدار معین و با یک سرعت معین دارند،دیگر استخراج ساعت و روز سعد از موقعیت آنها، بی معنا خواهد بود.
اما ما می بینیم پانصد سال بعد از مرگ خیام، باز دربار صفویه پر از خرافاتی است که او بر آنها ردیَه ی علمی زده است.

https://rtalebi.blogfa.com/post/1593

ظهور دمکراسی در ایران

♟️ظهور دمکراسی در ایران

🌈🌈🌈

در دسامبر سال ۱۸۹۱ دمکراسی در ایران با کنار گذاردن قلیان توسط همسران ناصرالدین شاه،ظهور کرد.انها عهد کردند که دیگر قلیان نکشند.زنان حرم ،۱۶۰۰ همسر عقدی،صیغه و خواجگان دربار،در ۴۰ سالگی حکومت ناصرالدین شاه دست به این کار زدند.

در سال ۱۸۹۱ امتیاز صنعت تنباکوی ایران به مبلغ ۱۵ هزار پوند از سوی ناصرالدین شاه به شرکت تنباکوی پادشاهی انگلستان داده شد. ایران یک کشور کشاورزی و مصرف کننده ی مخدرات بود که هزاران کشاورز خرده پا در سراسر کشور تنباکو می کاشتند و طبقه متوسط آن را برداشت خشک و بسته بندی و توزیع می کردند و عده ی بیشماری آن را مصرف می کردند.

نفت‌، مظفرالدین‌شاه و دارسی

♟️نفت،مظفرالدین‌شاه و دارسی
🌈🌈🌈
مسئولیت یافتن نفت در ایران را ویلیام ناکس دارسی به جرج رینولدز که زمین شناسی خود آموخته و مهندس نفت بود، واگذار کرده بود.تیم اکتشاف او شامل گروهی مردان لهستانی و حفاران کانادایی و یک پزشک بی صلاحیت هندی و چند کارگر ایرانی بوده اند.رینولدز در نامه ای به انگلستان و با تاسف نوشته: " گروهی چنین ناتوان،به ندرت دیده ام"
دارسی پول خود را از اکتشاف و استخراج طلا در استرالیا بدست آورده بود.وی در سال ۱۹۹۱ با مظفرالدین شاه قراردادی منعقد می کند که به موجب آن امتیاز ،انحصار و اکتشاف و استخراج نفت در حوزه وسیعی از ایران را بدست آورده بود.او به مظفرالدین‌شاه دو هزار پوند به ازای این امتیاز پرداخت کرد و به همین میزان هم وی را در سهام شرکت ،شریک کرد.و ۱۶ درصد از عواید آینده را به شاه داد.
این قرارداد عجیب در حالی بسته شد که کاردار انگلستان در تهران در آن زمان نوشته است که مظفرالدین‌شاه" کودک سالخورده ای" می باشد.
تیم حفر رینولدز در سال ۱۹۰۴ به نفت رسیدند،اما آن چاه خیلی زود خشک شد و دارسی قسمت اعظم امتیازش را به اتحادیه گلاسکو داد.
دارسی و اتحادیه گلاسکو تا سال ۱۹۰۸ برای اکتشاف نفت صبر کردند و در اوایل ماه مه ۱۹۰۸،آنها تلگرامی به رینولدز زدند که باید کار را متوقف کند و کارگران را هم اخراج کند. او در مسجد سلیمان در چادرش خوابیده بوده که صداهایی می شنود و در ساعت ۴ صبح مه ۱۹۰۸ متوجه می شود که یکی از چاه‌های حفرشده،فوران کرده است. از آن روز ،نفت تبدیل به یکی از ارکان مهم اقتصاد،سیاست و زندگی اجتماعی ایرانیان شد.