اعتقادات و استعمار

♟اعتقادات و استعمار
🌾🌾🌾
حدود یک قرن پیش دولت بریتانیای کبیر برای تامین نیرو در جنگ بنغازی (لیبی) و خاور دور دست به جذب نیرو در هند زد .

فرماندهان انگلیسی علیرغم تلاش فراوان برای به خدمت گرفتن صد هزار نیرو تنها چهل هزار نیرو جذب کردند.

در این هنگام ژنرال ارلی جانسون برای بررسی اوضاع وارد هند شد. در بین راه بندرگاه تا مقر نیروهای انگلیسی ژنرال با جماعتی از هندیها مواجه شد که دور گاوی جمع شده و به عبادت مشغول بودند.

ژنرال از کالسکه مخصوص پیاده شده و به میان جمعیت رفته و پاهای گاو را بوسیده و با چشمانی اشکبار از گاو میخواهد که آنها را در جنگ یاری دهد. سپس در میان بهت و حیرت همراهان آنجا را ترک میکند.

در کمتر از ۴۸ ساعت ۶۰ هزار نیروی داوطلب هندی به ارتش بریتانیا ملحق شدند و بریتانیا موفق شد آلمانها را در مستعمرات شکست دهد.

و این گونه بریتانیا از جهل هندی ها برای پیشبرد اهداف خود استفاده کرد!
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

یک ضرب المثل

♟️یک ض ب المثل
📚📚📚
تنها وقتی آخرین درخت بمیرد و اخرین رودخانه مسموم شود و آخرین ماهی شکار شود ، انسانها خواهند فهمید که نمیشود پول را خورد!

✒️ضرب المثل سرخپوستى


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

گلریزان برای شعبان جعفری

♟️نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر ایران:
✒️ گلریزان برای شعبان جعفری
📚📚📚
پس از وقایع ۳۰ تیر ۱۳۳۱ (استعفای مصدق از نخست وزیری،نخست وزیرشدن قوام و مجددا ابلاغ حکم نخست وزیری مصدق) و قیام مردم در ۳۰ تیر،دو ماه بعد از آن اتفاقات برای،شعبان جعفری جشن گلریزان برگزار می شود. چند جمله از خود شعبان جعفری بشنویم:
ج: بابت کارهایی که ۳۰ تیر کردید،مصدق هیچ خواست بروید پهلویش که از،شما تشکر کند؟
ج: نه اصلا و ابدا،نه،هیچ
س: هیچ عکس العملی نشان نداد؟
ج: نخیر،نه دیگه....فکر من نبودن که..منم یه آدمی بودم که اصلا دنبال این چیزا نبودم.اصلا.پیش همه نمی رفتم.بیشتر پیش حسین مکی،می رفتم. بیشتر خونه کاشانی می رفتم،یه وقتایی پیش بقایی می رفتم.
س: در عوض دکتر فاطمی هوایتان را داشت!
ج: چطوری؟
س: یکی دو ماه بعد، در روزنامه اش مقاله تشویق آمیزی درباره شما نوشته و عکس شما را چاپ کرده،از شما تعریف کرده و حتی،به اتفاق اعضای جبهه ملی برای قدردانی از فعالیتهای شما به زورخانه تان آمده است.
ج: بله دیگه!بازاریا و جبهه ملیا تا من با مصدق بودم طرفدار من بودن.پشت سرم نماز می خوندن!همین دفعه که می گین تو زورخونه نبود،تو سینما جهان بود.من هنوز اون موقع زورخونه نداشتم.اون روز تو سینما جهان یک گلریزون گرفتم. همه جبهه ملیا اومدن و برای زورخونه ای که قرار بود بسازم پولم دادن.[دکتر غلامحسین ]صدیقی بود،[مهدی]بازرگان بود،[دکتر عبدالله] معظمی بود،شمس قنات آبادی بود،الهیار صالح بود،بقایی بود و اینا همه بودن.تا حتی آیت الله کاشانی ام یه دفعه اومد اونجا.

با خیام

♟️با خیام
🌈🌈🌈



زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری
پر کن قدحی، بخور، بمن ده دگری

زان پیشتر، ای صنم که در رهگذری
خاک من و تو، کوزه‌ کند، کوزه‌گری

یک شعر لطیف و انسانی ،در وهله اول خیام تاکید و سفارش بر رفتار بی ضرر و غیر آسیب زا بر دیگران،از سوی خود و مخاطبش دارد. می نوشیدن او و و آن زیبارو،مقدمه ی حرف اصلی اوست.البته همین مقدمه هم،هنجارشکن است. می گوید به خورد و خوراک دیگران که در آن ضرری متوجه ما نیست،کار نداشته باشیم.و اجازه دهیم، لذت زندگی را آنطور که خود تشخیص می دهند، انتخاب کنند.
حرف اصلی خیام،تاکید بر همبستگی انسانی دارد. انسانها و سایر اشیا از خاک هم بوجود می آیند و احترامی که خیام برای زندگی قائل است از اینجا می آید. آن قدح و آن کوزه که ،در دستان آیندگان بعد از ما خواهد بود، خاک خود ماست.
این نگاه به زندگی، سفارش به ساده گیری،شادی و دوستی است.

گلریزان برای شعبان جعفری

♟️نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر ایران:
✒️ گلریزان برای شعبان جعفری
📚📚📚
پس از وقایع ۳۰ تیر ۱۳۳۱ (استعفای مصدق از نخست وزیری،نخست وزیرشدن قوام و مجددا ابلاغ حکم نخست وزیری مصدق) و قیام مردم در ۳۰ تیر،دو ماه بعد از آن اتفاقات برای،شعبان جعفری جشن گلریزان برگزار می شود. چند جمله از خود شعبان جعفری بشنویم:
ج: بابت کارهایی که ۳۰ تیر کردید،مصدق هیچ خواست بروید پهلویش که از،شما تشکر کند؟
ج: نه اصلا و ابدا،نه،هیچ
س: هیچ عکس العملی نشان نداد؟
ج: نخیر،نه دیگه....فکر من نبودن که..منم یه آدمی بودم که اصلا دنبال این چیزا نبودم.اصلا.پیش همه نمی رفتم.بیشتر پیش حسین مکی،می رفتم. بیشتر خونه کاشانی می رفتم،یه وقتایی پیش بقایی می رفتم.
س: در عوض دکتر فاطمی هوایتان را داشت!
ج: چطوری؟
س: یکی دو ماه بعد، در روزنامه اش مقاله تشویق آمیزی درباره شما نوشته و عکس شما را چاپ کرده،از شما تعریف کرده و حتی،به اتفاق اعضای جبهه ملی برای قدردانی از فعالیتهای شما به زورخانه تان آمده است.
ج: بله دیگه!بازاریا و جبهه ملیا تا من با مصدق بودم طرفدار من بودن.پشت سرم نماز می خوندن!همین دفعه که می گین تو زورخونه نبود،تو سینما جهان بود.من هنوز اون موقع زورخونه نداشتم.اون روز تو سینما جهان یک گلریزون گرفتم. همه جبهه ملیا اومدن و برای زورخونه ای که قرار بود بسازم پولم دادن.[دکتر غلامحسین ]صدیقی بود،[مهدی]بازرگان بود،[دکتر عبدالله] معظمی بود،شمس قنات آبادی بود،الهیار صالح بود،بقایی بود و اینا همه بودن.تا حتی آیت الله کاشانی ام یه دفعه اومد اونجا.

شمس قنات آبادی

♟️نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر ایران:
✒️شمس قنات آبادی
( دو دوره نماینده شاهرود؟
📚📚📚
سیدشمس الدین قنات آبادی اصلا اهل تهران و محله ی قنات آباد بوده است. پدرش پیشنماز مسجد آنجا و خودش هم در بیست سالگی به حوزه علمیه قم می رود. بدلیل شرارت ،چاقوکشی در زورخانه و اعمال منافی عفت ، از حوزه علمیه قم اخراج و شهربانی قم هم او را از شهرستان قم اخراج می کند. به نجف می رود و در سال ۱۳۲۵ به ایران برمی گردد و به آیت الله کاشانی نزدیک می شود و وارد فعالیت های سیاسی می گردد.
در سال ۱۳۲۷ و پس از ترور هژیر ،توسط فدائیان اسلام،مجمع مسلمانان مجاهد توسط نواب صفوی تشکیل می شود که خط مشی فدائیان اسلام را به شکل آرام‌تر دنبال کنند و سید شمس الدین قنات آبادی اولین رئیس مجمع آنها می شود.تا سال ۱۳۳۱ قنات آبادی به دولت مصدق نزدیک است و رفاقتی هم با شعبان جعفری بهم زده است. در سال ۱۳۳۱ بین مصدق و آیت الله کاشانی و جناح راست جبهه ملی(بقایی مکی،حائری زاده) شکاف می افتدو آیت الله کاشانی رئیس مجلس می شود. از آن زمان قنات آبادی و شعبان جعفری با مصدق،زاویه پیدا می کنند. البته کماکان رابطه قنات آبادی و شعبان جعفری با حسین مکی ،بقایی و حائری زاده،گرم و دوستانه است.
قنات آبادی در انتخابات دوره ۱۷ مجلس شورای ملی از حوزه شاهرود، انتخاب می شود و اولین نماینده منتخب،قلمداد می شود. در جریان کودتای سال ۳۲،به زاهدی بسیار نزدیک است و در دوره ۱۸ انتخابات مجلس هم از حوزه شاهرود،به مجلس راه می یابد .برای انتخاب دوره نوزدهم مجلس و با خواسته حسین علا و اسدالله علم، خودش را خلع لباس روحانیت می کند و از ایوانکی به مجلس راه می یابد. در مراسم افتتاحیه مجلس نوزدهم با کت و شلوار اهدایی حسین علا،به مجلس می رود.بعدا به تولیت استان قدس رضوی هم می رسد.
در ایامی که پس از حوادث ۱۴ آذر ۱۳۳۰،شعبان جعفری در زندان است و از دوستان سابقش کسی سراغی از او نگرفته،او در صحبت از آن روزها،اشاره ای به اسم شمس قنات آبادی دارد،که مناسب است عین صحبت های خود شعبان جعفری را بشنویم:
س: یعنی این مدتی که زندان بودید،کسی به سراغتان نیامد؟
ج: نه دیگه،یکی که می رفت زندان،می رفت دیگه!کسی گوشش بدهکار این چیزا نبود.تو کار خودشون غرق بودن دیگه.ولی هنوز روزنامه ها دست از سرمون ورنمی داشتن. اگه اون روزنامه ها رو جمع کرده بودم یه کوه می شد انقد نوشتن.
س: مثلا چه چیزهایی می نوشتند؟
ج: مثلا چلنگر یه شعر نوشته بود که:
خبر دهید به شعبان بی نظیر و بدیل
که همقطار تو از شاهرود گشته وکیل

زمام کار چو در دست پیشوا باشد
از این قماش به مجلس روند با تجلیل

کجا رواست که شمس قنات آبادی
شود وکیل و تو باشی حقیر و ذلیل

سیدمحمد علی شوشتری و جاهلیسم در تاریخ ما

♟️نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر ایران:
✒️ سید محمدعلی شوشتری و جاهلیسم در تاریخ ما
📘📘📘
سیدمحمد علی شوشتری در دوره ۱۶ مجلس شورای ملی نماینده گرگان بوده است.البته در دوره پنجم و هجدهم هم وی نماینده گرگان در مجلس شورای ملی بوده است. او کتابی در مورد حوادث مسجد گوهرشاد هم نوشته است. وی تنها نماینده ای است که در مخالفت با نخست وزیر شدن مصدق،پشت تریبون مجلس رفته و مخالفت کرده است. وی دلیل مخالفت خود را تجربه ی ۴ ماهه وزیر بودن مصدق در وزارت مالیه در دوره احمدشاه دانسته که آن را کاملا ناموفق ارزیابی کرده و او را فردی انتقادناپذیر دانسته است.وی مصدق را دروغگو و نجس می دانسته است. پس از کودتای سال ۳۲،وی در مجلس گفته است که من در سال ۱۳۲۰ در مجلس عقدکنان عزیزالله خضرایی،داماد دکتر غنی نشسته بودم که مصدق آمد و کنار من نشست. مصدق گفت،این فروغی نگذاشت که این شَر کنده شود و چون یک اسائه ادبی به مقام سلطنت گفت پشت این تریبون مجلس نمی توانم بگویم.
محمدعلی شوشتری جزو نمایندگانی است که در جریان وقایع ۱۴ آذر ۱۳۳۰ در مجلس تحصن کردند.علاوه بر او جمال امامی و عبدالقدیر آزاد و سیدمهدی پیراسته هم جزو متحصنین بوده اند.
در وقایع ۱۴ آذر ۱۳۳۰،شعبان جعفری گروهی از لات های تهران را برای حمله به روزنامه ها،تئاترها و کیوسک های فروش روزنامه ها که بیشتر متعلق به حزب توده بوده اند،گسیل داشت و تقریبا دفاتر اغلب آنها را تخریب کردند.در آن زمان ،شعبان جعفری،طرفدار مصدق بوده و با دکتر فاطمی ،داریوش فروهر و حسین مکی که هم‌محله ای او بوده،مراوده ی نزدیک داشته و در آن زمان،گفته می شده که دکتر فاطمی و دکتر بقایی ،شعبان جعفری را تحریک به آن اقدامات کرده اند.
شعبان جعفری گفته که سه روز بعد از ۱۴ آذر یعنی در روز ۱۷ آذر، جمال امامی پشت تریبون مجلس گفته که دولت مصدق به شعبان جعفری حقوق می دهد و گفته: "من خودم لیست حقوق شهربانی را دیده ام و ماهی سیصد تومان از شهربانی حقوق می گیرد."که شعبان جعفری آن را کتمان کرده است.
در همان روز که این مباحث در مجلس از رادیو پخش می شده،شعبان جعفری گروهی را با خود به جلوی مسجد می برد و برعلیه نمایندگان متحصن شعار می دهند. خودش گفته که این شعارها را علیه آنها می دادیم:
برای جمال امامی:
کی مُرده کی مُرده
جمال کله گُنده
برای عبدالقدیر آزاد:
کی می زاد کی می زاد
عبدالقدیر آزاد
و برای سیدمحمدعلی شوشتری در ابتدا چون فحش بدی بوده،نگفته و باگگ اصرار گفته است:
سیدممدعلی شوشتری
یه سولاخ و سیصد مشتری

دستکش احمدشاه

♟️نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر ایران
✒️دستکش احمدشاه
📘📘📘
احمدشاه تعهدی در خود پرورانده بود که باید پادشاه مشروطه باشد و به کلیه ی امور به نظر بیطرفی می نگریسته است.بعضی نمایندگان کشورها درخواست‌هایی داشتند و می خواستند از طریق احمدشاه مقاصد خود را عملی کنند که اغلب او خود را به تمارض می زد و یا وسواس نشان می داد .اگر نمایندگان خارجی، نامه ای یا درخواستی و پاکتی می اوردند،نمی گرفت و اگر اصرار می کردند می گفت بگذارید روی میز،که به هیات وزرا بفرستم و تاکید کنم هیات دولت،زود جواب آن را بدهد.
و اگر به اجبار مجبور می شد که نوشته و پاکتی را بگیرد،فورا دستکش خود را به عنوان اینکه ممکن است آلوده به میکروب شده باشد،از دست درمی آورد و به دور می افکند.و دستکشی دیگری بدست می کرد.به همین دلیل او هیچ سندی را که به ضرر ایران باشد امضا نکرد و اظهار می داشت،مملکت مشروطه است،باید به تصویب ملت باشد.
اگر وثوق الدوله قرارداد ۱۹۱۹ را با انگلستان امضا کرد اما دولت مشیرالدوله و سپهدار اعظم پس از او آمدند و چون مجلسی نبود،آن قرارداد را رسمی نمی کردند.
این رسم احمدشاه را که هیچ سندی را بی تایید دولت و مجلس،تایید نمی کرد،در کنار بسیاری از معایب او،حسن بزرگی بوده است.

ترور هژیر

♟️نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر ایران:
ترور هژیر
📚📚📚
عبدالحسین هژیر در ۲۸ تیر ۱۳۲۸ وزیر دربار شد. قبل از آن وی از خرداد تا آبان ۱۳۲۷ نخست وزیر بود. وی فردی مذهبی بود و بسیاری از قوانین سکولار و محدودکننده دینمداران را که در زمان رضاشاه تصویب شده بود را لغو کرد و تلاش زیادی برای نزدیکی به مراجع تقلید و علمای دینی داشت. در انتخابات مجلس موسسان که منجر به افزایش اختیارات محمدرضاشاه شد،صاحب کرسی شد و جبهه ملی اتهام تقلب به نفع وی را مطرح کرد و به همین دلیل از طرف فدائیان اسلام محکوم به اعدام شد. در روز ۲ محرم ( ۱۳ آبان )۱۳۲۸ در مسجد سپهسالار توسط، سیدحسین امامی ترور شد. قرائت شعبان جعفری از آن اتفاق را بشنویم:
ج:عاشورا که می شد،مردم می رفتن تو کاخ گلستان.ظهر که می شد واعظا می اومدن اونجا وعظ می کردن.دسته ها می اومدن می رفتن اونجا.بعد اینا عاشورا رو گذاشتن توی مسجد سپهسالار.بعد از ظهر عاشورا که می شد هژیر وزیر دربار می اومد اونجا طاق شال می آورد و هر علامتی که می اومد رد بشه از طرف شاه،یه طاق شال می انداخت گردن علامت.
مردم تهرانم که دلشون می خواست از طرف شاه یه چیزی داشته باشن،همه این دسته ها رو راه می انداختن،حسابی.اصلا قیامتی می شد. همون روز تقریبا ساعت نیم بعد از ظهر اونوقتا بود که همین بچه های مذهبی دارودسته امامی،هژیرو با تیر زدن. خوب یادمه واسه اینکه کسی نفهمه،یهو گفتن: ای لامپ ترکید لامپ ترکید،لامپ ترکید.
هیچی خلاصه میان بیرون و هژیرو از در اونوری طوری می برنش بیرون که سروصداشو هیشکی نمی فهمه.

به سر اعليحضرت

♟️نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر ایران:
به سرِاعلیحضرت
📔📔📔
در سال ۱۳۳۴ و بعد از ترور ناکام حسین علا توسط،فدائیان اسلام(مظفر ذوالقدر )، تیمور بختیار که در آن زمان فرماندار نظامی بوده،دستور می دهد که فدائیان اسلام را دستگیر کنند.
حرفهای شعبان جعفری را که خود با آنها همکاری‌هایی داشته است،بشنویم:
ج: همه شونو می گیرن.در حدود سی نفر بودن دیگه.خودِ نواب بود،اون سید عبدالحسین واحدی بود و ممد واحدی برادرش.نواب مرد شماره یک بود،واحدی ام مَرد شماره دو. خلیل طهماسبی و مظفر ذوالقدرم بودن.
اینا را می گیرن و همه را محاکمه می کنن.بعد یه روز دیدم که تیمسار حسین آزموده که دادستان ارتش یا رئیس دادرسی ارتش بود،فرستاد عقب من. رفتم اونجا تو اتاقش پیشش نشستم.گفت؛
" جعفری،شما به اینا پول دادی؟
[ نواب صفوی چند روز قبل از ترور حسین علا ،مظفر ذوالقدر را نزد شعبان جعفری فرستاده و قبلا خودش به شعبان جعفری تلفن زده و او مبلغ دو هزار تومان از کسی قرض کرده و توسط پسر برادرش به ذوالقدر داده است. نواب صفوی در روزی که او را می خواسته تیرباران کنند و فقط، خواهر و مادرش در آن صحنه حضور داشته اند،به آنها درگوشی گفته که من دو هزار تومان از شعبان جعفری قرض کرده ام،آن را به او بدهید. که البته شعبان جعفری ،پول را قبول نکرده و گفته حلال کردم]
تیمسار آزموده از شعبان جعفری می پرسد:
" جعفری شما به اینا پول دادی؟"
گفتم : نه
گفت : جان من پول دادی؟
گفتم : نه
گفت: سرِ اعلیحضرت به اینا پول دادی؟
گفتم: آره!
میزان علاقه ی شعبان جعفری به اعلیحضرت را از همین مکالمه می توان فهمید.

خاطره شعبان جعفری از روز حمله متفقین

♟️نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر ایران:
-خاطره شعبان جعفری از روز حمله متفقین

📚📚📚
شعبان جعفری در شهریور ۱۳۲۰ سرباز بوده و در زندان هم بوده است. آن واقعه را اینطور تعریف کرده است:
"
ج: بله،زندان اونجام دم در همون نقلیه بود و می خورد به خیابون.سر دَرِ شَم یه دونه از این آدما(نگهبان)توی اون صندوق همیشه وامی ایستاد.مام تو زندان بودیم.یهو دیدیم سربازا همه دارن فرار می کنن. یکی یه دیگ ورداشته،یکی چارتا پتو ورداشته،یکی چرخ ماشینو در آورده داره می بره، یکی فلان چیزو-ولی تفنگ مفنگ نه-ورداشتن و دارن فرار میکنن.خلاصه سربازا همه در رفتن.همون روز بود که نمی دونم ۲۰ شهریور بود،چی بود؟
س: شهریور سال ۱۳۲۰
ج: بله گفتن رضاشاه در مقابل ارتش روس مقاومت می کرده،پیغموم داده به تیمسار[سرلشکر] نخجوان وزیر[کفیل] جنگ که ارتشو بفرست اهواز.اون که سابقه کدورت با رضاشاه داشت،دستورشو انجام نمیده و دستور مرخصی می ده که همه رو ول کردن.
خلاصه،من حالا تو بازداشتگاه هی داد می زنم: "بابا، یکی بیاد این درو واکنه. " آخر سر یه بچه اومد رد بشه، گفتم: " بابا درو واکن من بیام بیرون."تو این هیر و ویر، اونم پول میخواد می گه: " من دوزار می گیرم" گفتم :
بابا درو واکن،من بیام بیرون.دوزاریم کجا بود این تو؟"
خلاصه درو وا کرد و ما اومدیم بیرون.تا اومدیم بیرون یهو دیدم سرلشکر بوذرجمهری اومد. سرلشکر بوذرجمهری ام می دونین تخم چش رضاشاه بود دیگه. رییس ستاد اومد و گفت:
سرباز کجا میری؟
گفتم: قربان در رفتن!
گفت:سرهنگ اعتمادی چی شد؟اون رئیس نقلیه بود. گفتم:
قربان، همه در رفتن.اونم رفته دیگه.
یه دفعه مادر قحبه از پشت با لگد زد تو کون ما گفت: برو اون تو.مام رفتیم تو و اون دوباره درو بست.
س: دوباره افتادید زندان؟
ج: بله درو بست و سوار ماشین شد و رفت.در این موقع دیدیم سرهنگ اعتمادی و اینا ریختن اونجا.فهمیده بودن اون اومده.در هر صورت باز اومدن.سربازا نه،افسرا اومدن.
سرهنگ اعتمادی اومد و درو وا کرد و من اومدم بیرون.گفت: چطور شد؟ چی گفتی؟
گفتم:
تیمسار اومد اینجا و با من صحبت کرد.
پرسید: چی بهش گفتی؟
گفتم: قربان ،خدمتشون عرض کردم،همه دررفتن.
گفت: گفتی در رفتن؟
گفتم؛ خب خودش دید که دررفتین و نبودین دیگه.
گفت: بکنیدش اون تو. تا اومدن بکنَنَم اون تو،فرار کردم.
یک توضیح:
- منظور از نقلیه، اداره حمل و نقل ارتش است که نام آن در ابتدا نقلیه قشون و سپس اداره موتوری ارتش شد.
-در هشتم شهریور ۱۳۲۰ دستور مرخص کردن سربازان لشکرهای یکم و دوم تهران داده شد. روز نهم ،سربازان مرخص شدند. یک گردان از هر لشکر باقی ماند.بعدا دستور جمع آوری سربازان داده شد.شورش افسران نیروی هوایی در روز هشتم شهریور و پرواز متمردانه دو هواپیما به آسمان در حمایت از نازی ها،این فکر را در مخیله رئیس دولت و فرماندهان ارتش ایجاد کرده بود که برای جلوگیری از طغیان احتمالی ارتش،دستور ترخیص دو لشکر را دادند و ولیعهد در جریان بوده است.اما بعدا همه کاسه کوزه ها سر کفیل وزیر جنگ،سرلشکر احمد نخجوان و رییس،ستاد ارتش سرلشکر ضرغامی و سرتیپ ریاحی معاون او شکست.

شعبان تاجبخش

♟️نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر ایران
-شعبان تاجبخش
📚📚📚
بعد از کودتای علیه مصدق، به شعبان جعفری ، لقب شعبان تاجبخش داده شد تا هم جایگزینی برای " بی مخ" باشد و هم حضور او در مراسم دولتی،با آن لقب نامناسب، بازخورد منفی نداشته باشد. اگر چه آنقدر " شعبان بی مخ" آنقدر جاافتاده بود که " شعبان تاجبخش" خیلی معروف نشد و اگر کسی می پرسید ،شعبان تاجبخش کیست،در پاسخ می شنید: " شعبان بی مخ" .
این بخش از گفتگوی شعبان جعفری با خانم هما سرشار را ببینید :
س: لقب شعبان تاجبخش را چه کسی به شما داد؟ از کجا آمده؟
ج:والا بیخودیه...بیخودی
س:آخر می گویند شما کمک کردید و شاه را برگرداندید سر تاج و تخت، مگر نه؟
ج: نه خانوم. یه آخوندی بالای منبر اینو گفت،همون بعد از اینکه این پیشامدا شد،اونم می خواست این وسط بُل بگیره،اونجا بالای منبر گفت:" این آقای جعفری تاجبخشه. ایشون این کارا رو کرده، اون کارا رو کرده."
مردمم این حرفا رو که یارو به کون ما بسته بود می شنیدن و می رفتن بازگو می کردن.
یک توضیح:
اینکه یک روحانی بر بالای منبر،به شعبان جعفری لقب تاجبخش داده است در تاریخ به لقب رستم برمی گردد و همواره این امر وجود داشته که اسطوره های تاریخ هر کشوری را، خادمان فرهنگی و مبلغان آن حکومت، به طریقی منتسب به ارکان آن قدرت نمایند.
فردوسی در مورد رستم از لقب تاجبخش،استفاده کرده است:
چو بشنید رستم برانگیخت رخش
منم، گفت شیراژون تاجبخش
و یا:
همی خواندندش خداوند رخش
جهانسوز و شیراوژن و تاجبخش

از کتاب بلوای نان

♟️از کتاب بلوای نان

🌈🌈🌈

هست هدیه ای از هُرهُری افرنگ

بر مردم غمدیده و دل تنگ

هم توطئه مخفی و هم همهمه ی جنگ

یا غارت و کشتار به نامردی و نیرنگ

دکتر فاطمی و شعبان جعفری

♟️دکتر فاطمی و شعبان جعفری

📔📔📔

خسرو معتضد در مقدمه کتاب شعبان جعفری نوشته هما سرشار نوشته:

این شخص ( شعبان جعفری ) از سال ۱۳۲۷ وارد جریان‌های سیاسی شد و از سردسته های مهم تظاهرات به نفع دولت به شمار می رفت و مورد عنایت آیت الله بهبهانی و آیت الله کاشانی بود.

شعبان در عین حال دارای اعتقادات مذهبی بود و یک علت عمده ی مبارزه و دشمنی او با توده ایها این است که حزب توده را لامذهب می داند و معتقد است توده ایها قصد دارند کشور را به شوروی تحویل دهند.امیر تیمور کلایی وزیر کشور دولت مصدق معتقد است از وجود اینگونه افراد برای در هم کوبیدن حزب توده می توان براحتی استفاده کرد.

نام شعبان جعفری از سال ۱۳۳۰ بیشتر بر سر زبان‌ها افتاده او در ۱۴ آذر ، سلسله جنبان و کارگردان ماجرا بود و امیرتیمور کلایی و دکتر فاطمی ، وی و عده ای از چماق بدستان او را به خیابان‌ها فرستادند تا توده ایها را سرکوب کنند و آنها را سرجایشان بنشانند.

خائن

♟️خائن
(نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر)
‼️‼️‼️
در روزهای پس از کودتای ۲۸ مرداد و ایام انتخابات دوره ی هجدهم مجلس شورای ملی،دارودسته ی شعبان بی مخ،بطور گسترده ای فعال بودند. آنها تظاهرکنندگانی را که مخالف دولت زاهدی بودند،می گرفتند،سرشان را می تراشیدند و با یک مهرِ داغ،کلمه خائن را روی پیشانی آنها می چسباندند.
مطبوعات خارجی در آن ایام،عکسهای فراوانی از این اقدامات، منتشر کردند که بخصوص در آمریکا خیلی به ضرر شاه تمام شد.

آشنایی با یک سیاستمدار معاصر ایران

♟️آشنایی با یک سیاستمدار معاصر:
امیر تیمور کلالی
📔📔📔
امیر تیمور کلالی از ایل تیموری های خراسان بوده است. این ایل،تبار عرب دارند.
در زمان حمله ی امیر تیمور گورکانی به شام،او چند ایل را از شام به بلخ کوچاند و آنها در حوالی رود سیحون ساکن شدند. از آن به بعد، آنها خود را تیموری می نامیدند. امیرتیمور گورکانی، دخترش صالحه را به عقد سید کلال نامی از آن ایلات درآورد و آن اراضی و خانوارها ،به عنوان جهیزیه ی دخترش،به سید کلال رسید. ایل تیموری،امیر تیمور گورکانی را به عنوان مراد و مرشد خود می دانند و گروهی،شیعه و جمعی از آنها اهل سنت هستند.بخشی از آنها در سنگان،خواف و چند جای دیگر خراسان ساکن شدند.
پس از فوت سید کلال،یکی از پسرانش به نام سید میرشهید ، چهار هزار خانوار تیموری را بعنوان ارثیه پدری،از بلخ به هرات کوچاند.بعدا جمعیت اینها افزایش، یافت،بطوری که در زمان حمله ی محمدشاه قاجار،پسر عباس میرزا، او هشت هزار خانوار آنها را از هرات به خراسان کوچاند و آنها در جام،باخرز،خواف و جنت آباد، ساکن شدند.
محمدابراهیم امیرتیمور کلالی، در هشت دوره، نماینده ی مجلس شورای ملی بوده است. چهار دوره بعنوان‌نماینده مشهد،دو دوره نماینده کاشمر،دو دوره نماینده فردوس و طبس.
وی از ۸ آذر ۱۳۳۰ تا ۲۸ بهمن ۱۳۳۰ وزیر کشور دولت مصدق بود. همزمان وی رئیس شهربانی کل کشور هم بوده است.
از ۱۳ اردیبهشت ۱۳۳۰ تا ۸ آذر ۱۳۳۰،یعنی قبل از اینکه وزیر کشور و رئیس شهربانی کل کشور شود،در دولت مصدق وزیر کار بوده است.
در ایامی که او رئیس شهربانی و وزیر کشور بود،با همکاری و نظر دکتر فاطمی،از شعبان جعفری( شعبان بی مخ) و سایر دستجات چاقوکش تهران،برای کنترل گروه‌های سیاسی رقیب و بهم زدن راهپیمایی های آنها استفاده می کرده است.
پس از کودتای سال ۳۲،وی در دوره هجدهم مجلس شورای ملی از حوزه طبس و فردوس به مجلس راه یافت که با مخالفت تنی چند از نمایندگان،اعتبار نامه او به کمیسیون تحقیق مجلس رفت و البته تایید گرفت.
پس از انقلاب اسلامی باغ و خانه ی تاریخی او در خیابان فرشته تهران،به نفع بنیاد مستضعفان مصادره شد و در اختیار سفارت یوگسلاوی بود .بعد از فروپاشی یوگسلاوی،آن خانه در اختیار سفارت بوسنی هرزه گووین قرار گرفت. بعدا آنها این خانه را نخواستند و بعنوان یک خانه اشرافی، محل فیلمبرداری چند فیلم و سریال بود.
امیر تیمور کلالی که متولد ۱۲۷۳ می باشد ۹۳ سال عمر کرد و در سال ۱۳۶۶ درگذشته است. وی در سال‌های آخر عمر در ایران زندگی می کرد،اما در کالیفرنیا دفن شده است.

یک شعر

♟️یک شعر
🌈🌈🌈
این بیت شعر را شعبان جعفری در مصاحبه ای( هایی) که با خانم هما سرشار داشته و در کتاب ایشان به نام " شعبان جعفری" آمده است.
او اینطور در مصاحبه گفته:
" آخه به قول معروف:
با هر که درد خویشتن، ابراز می کنم
خوابیده دشمنی است که بیدار می کنم"
این حرف می رساند که شعبان جعفری که به شعبان بی مخ معروف است ، در روزهایی که موهای سرش سفید شده،تا حدی،در ذهنش،طالب آرامش و صلح است و آن کارد و قمه هایی که در روزگارانی بر تن جوانان و مردم این کشور کشید را نباید دوست بدارد . مفهوم شعر این را می رساند. اگر من بجای خانم سرشار بودم،وقتی شعبان جعفری این به اصطلاح " قول معروف" را گفته،اندکی پیرامون احساس کنونی اش،از او سوالاتی می پرسیدم.