شمس قنات آبادی
♟️نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر ایران:
✒️شمس قنات آبادی
( دو دوره نماینده شاهرود؟
📚📚📚
سیدشمس الدین قنات آبادی اصلا اهل تهران و محله ی قنات آباد بوده است. پدرش پیشنماز مسجد آنجا و خودش هم در بیست سالگی به حوزه علمیه قم می رود. بدلیل شرارت ،چاقوکشی در زورخانه و اعمال منافی عفت ، از حوزه علمیه قم اخراج و شهربانی قم هم او را از شهرستان قم اخراج می کند. به نجف می رود و در سال ۱۳۲۵ به ایران برمی گردد و به آیت الله کاشانی نزدیک می شود و وارد فعالیت های سیاسی می گردد.
در سال ۱۳۲۷ و پس از ترور هژیر ،توسط فدائیان اسلام،مجمع مسلمانان مجاهد توسط نواب صفوی تشکیل می شود که خط مشی فدائیان اسلام را به شکل آرامتر دنبال کنند و سید شمس الدین قنات آبادی اولین رئیس مجمع آنها می شود.تا سال ۱۳۳۱ قنات آبادی به دولت مصدق نزدیک است و رفاقتی هم با شعبان جعفری بهم زده است. در سال ۱۳۳۱ بین مصدق و آیت الله کاشانی و جناح راست جبهه ملی(بقایی مکی،حائری زاده) شکاف می افتدو آیت الله کاشانی رئیس مجلس می شود. از آن زمان قنات آبادی و شعبان جعفری با مصدق،زاویه پیدا می کنند. البته کماکان رابطه قنات آبادی و شعبان جعفری با حسین مکی ،بقایی و حائری زاده،گرم و دوستانه است.
قنات آبادی در انتخابات دوره ۱۷ مجلس شورای ملی از حوزه شاهرود، انتخاب می شود و اولین نماینده منتخب،قلمداد می شود. در جریان کودتای سال ۳۲،به زاهدی بسیار نزدیک است و در دوره ۱۸ انتخابات مجلس هم از حوزه شاهرود،به مجلس راه می یابد .برای انتخاب دوره نوزدهم مجلس و با خواسته حسین علا و اسدالله علم، خودش را خلع لباس روحانیت می کند و از ایوانکی به مجلس راه می یابد. در مراسم افتتاحیه مجلس نوزدهم با کت و شلوار اهدایی حسین علا،به مجلس می رود.بعدا به تولیت استان قدس رضوی هم می رسد.
در ایامی که پس از حوادث ۱۴ آذر ۱۳۳۰،شعبان جعفری در زندان است و از دوستان سابقش کسی سراغی از او نگرفته،او در صحبت از آن روزها،اشاره ای به اسم شمس قنات آبادی دارد،که مناسب است عین صحبت های خود شعبان جعفری را بشنویم:
س: یعنی این مدتی که زندان بودید،کسی به سراغتان نیامد؟
ج: نه دیگه،یکی که می رفت زندان،می رفت دیگه!کسی گوشش بدهکار این چیزا نبود.تو کار خودشون غرق بودن دیگه.ولی هنوز روزنامه ها دست از سرمون ورنمی داشتن. اگه اون روزنامه ها رو جمع کرده بودم یه کوه می شد انقد نوشتن.
س: مثلا چه چیزهایی می نوشتند؟
ج: مثلا چلنگر یه شعر نوشته بود که:
خبر دهید به شعبان بی نظیر و بدیل
که همقطار تو از شاهرود گشته وکیل
زمام کار چو در دست پیشوا باشد
از این قماش به مجلس روند با تجلیل
کجا رواست که شمس قنات آبادی
شود وکیل و تو باشی حقیر و ذلیل