دوست گفت، دشمن گفت

♟️دوست گفت؛دشمن گفت.
شاید این جمله را قبلا شنیده باشید که می گویند؛ دوست گفت: گفتمت و دشمن می گوید، خواهمت گفت.
و باز آن ضرب المثل معروف را که کسی پرسید ؛ چه می زنی؟
و شنونده گفت ، دهل.
و پرسنده پرسید، صدایش شنیده نمی شود و او گفت ، فردا صدایش را خواهی شنید.
با کمک از جمله اول ، باید گفت که آن دهل زن، دوست نبوده است. و البته بعضی بر این گمان هستند که آنکه دوست نباشد، دشمن است، که شاید نوعی تنگ نظری در این نگاه وجود داشته باشد.
روزگاری در میانه قرن نوزدهم، چارلز دیکنز ، دیوید کاپرفیلد را در زیر یک سقف سرد لندن می نوشت و چارلز داروین ، اندیشه ی اصل انواع از راه انتخاب طبیعی را تدوین می کرد و یک تبعیدی پروسی با نام مستعار مور، کتاب سرمایه را در فقر در یک خانه ی اجاره ای در همان لندن سرد تدوین می کرد تا نظام سرمایه داری را به سوی یک عدالت رهنمون شود.
آن نظام سرمایه داری از دیوید کاپرفیلد دیکنز آموخت که حداقل شرایط کار سخت را تعدیل کند تا روابط سخت سرمایه داری اش اندکی انسانی تر شود و آن نظام سرمایه داری از کتاب سرمایه و سایر تألیفات آن پروسی آموخت، بسی زیاد و نوشته اش را گفمت یک دوست تلقی کرد و نه خواهمت گفت یک دشمن، و نظامی که بر اساس عقاید آن‌ پروسی تبعیدی در شوروی بوجود آمد، گوشش را به نوشتن های دیگران بست تا خواهمت گفتن ها، فقط از سوی دشمن بیان شود و مثلا گفتمت سولژ نیتسین را ، با غرور و تبعید به سیبری،پذیرا شدند و نهایتا نویسنده را سوار هواپیما کردند و به فرانسه فرستادند تا نامه به رهبران شوروی را اگر می نویسد برای همان غربیها بنویسد.
آن گوش ناشنوا دیگر نیست تا دوستی برایش از گفتمت بگوید.
پهلوی دوم هم همین کار را کرد و گفت هر کس؛ جزو نه حتی عضو حزب رستاخیزم نشود، از اینجا برود و یا به زندانش خواهم افکند. او هم دیگر نیست تا گفتمت به او بگویند. خواهمت گفت ها را هم در بد وضعی شنید.
بازی روزگار همین است.

بد نیست بدانید

♟بد نیست بدانید!
🌺🌺🌺
مظفرالدین شاه به شنیدن روضه بسیار علاقمند بوده است. او در سال ۱۹۰۲، از آوریل تا اکتبر، که حدودا شش ماه طول کشیده به سفر فرنگ می رود و چون به روضه بسیار علاقمند بوده، سید بحرینی روضه خوان را با خود به فرنگ می برد و در آن ۱۸۰ روز، ۵۴ شب را به شنیدن روضه گذرانده است.

چالش و واکنش

♟️چالش و واکنش
🌾🌾🌾
آرنولد جوزف توین بی، مورخ انگلیسی ۱۸۸۹_۱۹۷۵ یک نظریه در مورد تمدن ها دارد. او که در جنگ جهانی اول در بخش سیاسی وزارت خارجه انگلستان و در پایان آن جنگ، نماینده انگلیس در کنفرانس صلح پاریس بود، بی شک تحت عواقب همان کنفرانس صلح پاریس که مقدمه ای بر شروع جنگ جهانی دوم بود، نظریه تمدنی خود را تدوین کرده است. توین بی برای تمدن ها ، چهار مرحله برشمرده است:
۱. بوجود می آید.
۲. به پیش می رود.
۳. با چالش ها و تهدیدهایی روبرو می شود.
۴. فرو می باشد.
توین بی معتقد است که در مرحله سوم که تمدن‌ها با چالش ها و تهدیدهایی مواجه می شوند، نوع پاسخی که به تهدیدها می دهند، بر اساس درجه مدنیت آنهاست و همین واکنش ها، تعیین می کند که سرعت سیر آن تمدن به مرحله چهار، چگونه خواهد بود.و معمولا جنگها و انقلابها را نتیجه توهین هایی می داند که به هر تمدن وارد می شود او می نویسد؛
" هر تحول یا انقلابی،نتیجه توهین به فرهنگ و اصول اعتقادی یک تمدن است."
و بسیاری بر این اعتقاد هستند که نوع گفتمانی که محمدرضا شاه پهلوی در اوایل دهه ۵۰ خورشیدی اتخاذ کرد‌ ، سرعت سیر حوادث در ایران را سرعت بخشید. شاه ایران در ۱۱ اسفند ۱۳۵۳ می گوید:
" هر کسی باید جزو این حزب(رستاخیز) بشود و تکلیف خود را روشن کند. اگر نشد از ایران خارج شود.اگر نخواستند خارج شوند، جایشان در زندان است.
(روزنامه کیهان ۱۲ اسفند ۱۳۵۳)
و دولت هم بلافاصله اعلام نمود که هر ایرانی که خواستار شرکت در حزب نیست،پاسپورتش صادر و به خارج فرستاده خواهد شد.( کیهان ۱۲ اسفند ۱۳۵۳)
نمی خواهم برای نظریه توین بی وجاهت بتراشم، اما می توان گفت که تحولات دهه ۳۰ میلادی و تحقیر مردم آلمان در طی پیمان صلح پاریس را می توان از دلایل توجه به این نظریه دانست. و یا اتفاقاتی که در نتیجه حوادث ۷ اکتبر و حمله حماس به اسرائیل شد را می توان در سایه این نظریه تا حدی توجیه کرد و توضیح داد.

با خیام

♟با خیام
🌺🌺🌺
گر شاخ بقا ز بیخ بختت رُست است
ور بر تن تو عمر لباسی چُست است

در خیمه تن که سایبانی‌ ست ترا
هان تکیه مکن که چارمیخش سُست است.
🌻
الان اینجا برق قطع شده است و من منتظرم تا برق بیاید. در ماشینم نشسته ام و منتظر. این به من می گويد چار مبخ دنیا سست است!
یک کسی را می شناسم که پس از وقوع اتفاقی در خانواده شان و مرگ یکی از اعضای خانواده، داشت تازه جوانی می کرد!
خودش تصادف کرده و همه چیز باید یادش برود. چارمیخ دنیا سست است!
بله چارمیخ دنیا سست است. تنی که خیمه من بود، الان آن تنی نیست که مرا به دماوند می برد و بر فراز آن قله سرفراز، طلوع خورشید را بر فلات عزیز ایران مشاهده می کردم.
چارمیخ دنیا سست است و برای ماها سست تر!

راهپیمایی نمک

♟راهپیمایی نمک
🌈🌈🌈
در ۱۱ مارس ۱۹۳۰ مهاتما گاندی همراه با مردمان عاصی هند یک راهپیمایی ۴۰۰ کیلومتری از احمدآباد هند تا ساحل دریای عرب برگزار کرد.
بر اساس قوانین استعماری آن زمان انگلستان،مالکیت و خرید و فروش نمک اعم از طبیعی و معدنی در انحصار دولت انگلستان بود.و هر کس که بی اجازه دولت، نمک برداشت می کرد مرتکب جرم شده بود و دستگیر و مجازات می شد.
گاندی آن راهپیمایی را تدارک دید و در ساحل دریای عرب یک مشت رسوبات نمکی را به عنوان اعتراض مدنی به قوانین استعماری انگلستان برداشت.
در آن راهپیمایی، بیش از ۵۰ هزار نفر بازداشت شدند و امکان بازداشت افراد بیشتر میسر نبود.

یک تشبیه زیبا

♟یک تشبیه زیبا
🌈🌈🌈
کتاب تحصیل کرده نوشته تارا ‌ وستوو را می خوانم. امروز تمام خواهد شد. همیشه تمام شدن یک‌کتاب مثل یک مسابقه برایم بوده است.
کتاب تحصیل کرده ، زندگینامه خانم تارا وستوو است. او متولد آیداهو امریکا و با توجه به فرهنگ خانواده اش در واقع یک آیداهویی است.وی فوق لیسانس فلسفه اش را در کالج ترینیتی کمبریج انگلستان و مدرک دکتری تاریخ را در همان کمبریج و در سال ۲۰۱۴ به پایان رسانده است و کتاب زندگینامه، اول کتاب اوست.مطالعه کتاب ما را با زندگی مردم آیداهو و فرهنگ دین مورمون آشنا می کند. جنگ سنت و مدرنیته آنجا هم هست. از مداخله کلیسا در مورد لزوم ازدواج آن دختر خانم تا پرداخت کمک هزینه تحصیلی توسط کلیسا و نهادهای نیکوکاری آن، تاثیر کلیسا را بر ذهن و عمل مردم می توان دید.
آیداهو سرزمین کوههای بلند و برف هم هست. در یک کریسمس که خانم تارا وستوو از لندن به آیداهو پرواز می کند و بعد به روستایشان در باک پیک می رود، به کوه که نگاه می کند ، جمله ای در دفتر خاطراتش می نویسد که هم زیباست و هم میزان تاثیر باک پیک را بر او نشان می دهد.
" پرنسس زیر برف بود اما من می توانستم چین های بزرگ دامنش را ببینم."
کتاب خوبی است. توصیه می کنم بخوانیدش.

با خیام

♟با خیام
فصل گل و طَرف جویبار و لب کِشت
با یک دو سه اهل و لُعبتی حورسرشت

پیش آر قدح که باده‌نوشان صبوح
آسوده ز مسجدند و فارغ ز کِنشت

اگر چه سن ما دیگر اجازه فکر کردن به این نمی دهد که در فصل بهار و در کنار جویبار و چشمه، به‌خوبی بگذرانیم و اینها شاید بیشتر هدیه زمانه ای باشد که در آن زیست می کنیم!
خیام اما یادش نمی رود که باید شهد جان زندگی را تا آخر نیوش کرد و همینطور مرتب یادآور می شود با اصحاب مسجد و کنشت تفاوت نکاه دارد.

با خیام

♟با خیام
🌈🌈🌈
عمری‌ست مرا تیره و کاری‌ست نه راست
مِحنت همه افزوده و راحت کم و کاست

شکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست
ما را ز کس دگر نمی‌باید خواست

خیام محنت های روزگار را بسیار و خوشی‌ها و راحتی هایش را کم و رو به کاستی می بیند و به طعنه شکرگزار خداوند است که خدا هر آنچه اسباب ناراحتی است را مرتب فراهم می آورد و نیاز به زحمت دیگران نیست.
یک وجه این بیان، انتقادی می تواند باشد بر تحلیل فلاسفه ای که محنت ها را هدیه خداوند می دانسته اند و خیام ، آن وجه نگاه را نقد می کند.

شطرنج

♟شطرنج

🌈🌈🌈
شطرنج بازی می کنم
شطرنج یک دقیقه ای
با حریفی از یک گوشه ی دنیا
من سفید و او سیاه.

در شطرنج یک دقیقه ای
اگر مهره ات سیاه باشد،
شانس بردت بیشتر،
من اینطور فکر می کنم.

شنیده ام که می گویند بزرگان سیه مهره بازی کنند،
نه، منظورم این نبود.
سیاه که باشی
به اندازه یک حرکت،
در شطرنج یک دقیقه ای جلو هستی
و
شانس بردت بیشتر .

بر صفحه موبایل تمرکز دارم
تا فورا جواب حرکت حریفم را بدهم.

پشه ای که بی حرکتی و بی دفاعی سر و صورتم را فهمیده
نیشم می زند
حواسم پرت می شود.

شطرنج یک دقیقه ای
حواس پرتی سرش نمی شود.
دارم می بازم
پشه باز نیش می زند
این بار گوشم را.

موبایل را کنار می گذارم
بازی را رها می کنم
پشه از مقابل چشمانم در پرواز است
با دو دست چنان ضربه می زنم
که پشه،
پوست و پای و بالش
با خون من که در شکمش بود
دستانم را نیازمند شستشو می کند.

چه کسی
مرگ پشه را
به من نهی خواهد کرد؟

من دستانم را
با افتخار می شویم!
پشه ی مزاحم شطرنج یک دقیقه ای من
نیست شده است.

و شطرنج یک دقیقه ای را باخته ام، من
حریفم، استیکر یک بادمجان برایم فرستاده!
از بردش مشعوف است.
او شطرنج یک دقیقه ای را
در پناه پشه ای که بر من می تاخت برده است.

من، در این گوشه ی دنیا
حریفم در گوشه ای دیگر
و پشه؛
معمای بازی ما را حل کرد
و او گمان می کند
براستی اوست که برده است
بادمجان این را می گوید
و من گمان دارم که پشه
دلیل آن اتفاق بود.

چه کسی این را خواهد فهمید؟
به گمانم هیچکس!
اصلا شطرنج یک دقیقه ای من
چه اهمیتی داشت؟

فلسفه ی غریبی است
زندگی!

با خیام

♟با خیام
🌈🌈🌈
ساقی گل و سبزه بس طربناک شده‌ست
دریاب که هفته دگر خاک شده‌ست

مِی نوش و گلُی بچین که تا درنگری
گُل خاک شده‌ست و سبزه خاشاک شده‌ست

حتما وقتی که خیام این رباعی را می سروده، فصل بهار بوده است و بهار در مناطق کم باران، کم دوام است و اگر دوام هم داشته باشد، معمولا لحظات خوب، زود گذرند.
"ساقی گل و سبزه بس طربناک شده ست
دریاب که هفته دگر خاک شده ست"

هم به زیبایی حال طبیعت را بیان کرده و هم رجعت به خاک را به زیبایی بیان کرده است.

فرهنگ ملل

♟فرهنگ ملل
اشک آپاچی
🌻🌻🌻
در ایالت آریزونای امریکا یک نوع سنگ هست که سیاه و دارای رگه های سفید و خاکستری است و احتمالا یک نوع سنگ آتشفشانی باشد، اما مردم بومی به آن اشک آپاچی می گویند و یک داستانی هم برایش تعریف می کنند.
در کوهستان آریزونا یک قبیله آپاچی با سواره نظام امریکا می جنگند، اما چون تعداد آپاچی ها کمتر بوده و سلاح های ضعیف تری هم داشته اند، به ارتفاعات پناه می برند، اما در آنجا محاصره می شوند و چون می بینند که تنها کارشان انتظار کشیدن برای مرگ است و نمی خواسته اند مرگی تحقیرآمیز را تحمل کنند، بر اسبان خود سوار می شوند و به صفوف سربازان می زنند و کشته می شوند.
زنان آپاچی برای یافتن اجساد پسران و شوهران خود از صخره ها پایین می آیند و وقتی اجساد تکه تکه شده مردان خود را بر روی صخره ها می بینند، بسیار گریه می کنند.
اشک های ناامیدانه ی آنها وقتی بر روی زمین می ریزد به سنگ تبدیل می شود و آن سنگ ها، همان سنگ هایی هستند که در ارتفاعات آریزونا به آن اشک آپاچی می گویند.

♟با خیام
🌺🌺🌺
دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پردۀ اسرار فنا خواهی رفت

مِی نوش ندانی از کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

در این رباعی خیام، یک نکته بدیع هست. باور فلسفی در زمان خیام بر این بوده است که روح قائم به ذات است و آنچه بدان اشارت می کرده اند روح بوده است.
در این رباعی، خیام؛ انسان را و بخش غیر روح او را قائم به ذات می داند و می گوید ؛ دریاب که از روح جدا خواهی رفت. در واقع او روح را کیفیت جسم زنده انسان می داند که روزی انسان به معنای جسم از روح که حالت زنده بودن آن جسم است ، جدا می شود.و

با خیام

♟با خیام
🌺🌺🌺
دریاب که از روح جدا خواهی رفت
در پردۀ اسرار فنا خواهی رفت

مِی نوش ندانی از کجا آمده‌ای
خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت

در این رباعی خیام، یک نکته بدیع هست. باور فلسفی در زمان خیام بر این بوده است که روح قائم به ذات است و آنچه بدان اشارت می کرده اند روح بوده است.
در این رباعی، خیام؛ انسان را و بخش غیر روح او را قائم به ذات می داند و می گوید ؛ دریاب که از روح جدا خواهی رفت. در واقع او روح را کیفیت جسم زنده انسان می داند که روزی انسان به معنای جسم از روح که حالت زنده بودن آن جسم است ، جدا می شود.و

کیفیت

♟کیفیت
🌈🌈🌈
شاید کیفیت ، تیتر هیجان انگیزی نباشد و شاید به یک دلیل ساده؛ خیلی کیفیت کیفیت گفته ایم و هیچ نکرده ایم.
کیفیت را هم مثل خیلی مقولات مهم دیگر، آنقدر بیانش کرده ایم ، تا عادی شود.
یک روزگاری امپراتور ژاپن، هیرو هیتو گفته بود تا زمانی که ژاپن قادر نشود کفش خوب تولید کند، من همین کفش های بنددار چوبی را که الان می سازیم، خواهم پوشید و چون دیروز، سالروز تولد کوروش هم بود، بگویم که ایرانیان در زمان مادها و بعد هخامنشیان، که عمدتا گله دار بودند، از پوست گوسفند و بز و گاو ، بهترین پاپوش( کفش) ها را درست می کرده اند و کفشی که درست می کردند، پاپوش بوده است، یعنی نه فقط کف پا را در راه رفتن محافظت می کرده، که آن را از سرما و گرما و گزش حشرات هم محافظ بوده است.
این مقایسه را نوشتم تا بگویم ما کجا بوده ایم و ژاپنی که اکنون در اغلب تولیدات بر قله کیفیت قرار دارد، در همین دوران عمر ما( هیرو هیتو بعد از جنگ دوم جهانی آن جمله را در مورد کفش چوبی گفته است) در کجا قرار داشته است.
امروز دو تا کتاب که از کتابخانه ارشاد گرفته بودم، بردم که پس بدهم و یک کتاب دیگر گرفتم. اسمش، تحصیل کرده نوشته تارا وستوو است.
محوطه بیرونی اداره ارشاد خیلی سال نیست که مرمت شده و با موزائیک های رنگی تزئین شده و محوطه سازی اش کرده اند. معمولا درآمد نفت که زیاد می شود، ظاهر ادارات ما هم شیک تر می شود.
ماشینم را که روبروی اداره ارشاد پارک کردم، چشمم به خرده شیشه هایی افتاد که کف پیاده رو ریخته شده بود، به بالا که نگاه کردم، منظره حباب روشنایی خرد شده ای را که هم شیشه و هم لامپ هایش، شکسته و بر سطح پیاده رو ریخته شده بود و البته معلوم بود که به تازگی هم این اتفاق نیفتاده است.
کیفیت آدم هایی که خرده سنگی بر لامپ می زنند و کیفیت کسانی که این استفراغ را مدتها در منظر دید، نگه می دارند بر من معلوم شد.
پیاده رو هم جالب بود. آن موزائیک های قرمز سنگفرش اداره ارشاد، اکثرا بر اثر برف و باران متلاشی شده اند و در سال‌های اول عمر، به پایان عمر رسیده اند. کیفیت محصول!
راهرویی که شما را به درب ورودی اداره ارشاد می رساند، نسبت به فضای اطراف ،ناهمسطح ساخته شده و در وسط موزائیک و در اطراف سنگ چینی شده است. لبه اغلب سنگها شکسته است. من خود دیده ام که موتورسوارنی که از آنجا عبور کرده اند، از لبه سنگ، به سطح پایین تر پریده اند و ته موتورسیکلت ، به لبه سنگ گیر کرده و آن را شکسته است.
کیفیت استفاده!
چند سنگ هم بدلیل نامناسب بودن سیمان های زیرشان، به این ور و انور افتاده اند.
کیفیت نامناسب ساخت!
حسرت آور است؛ در یک فضای چند مترمربعی ما با ملقمه ای از کیفیت نامناسب آدم ها، کیفیت نامناسب محصول و کیفیت نا مناسب ساخت و کیفیت نامناسب بهره برداری مواجهیم.
ظاهرا باید گفت ما همه چیزمان با همه چیزمان جور در می آید.

آزاله منع تیزاله کی کند؟

♟آزاله منع تیزاله می کند.
🌈🌈🌈
حتما خبر مربوط به نظافت مدرسه ای در شهر قدس از توابع استان تهران را توسط مادری که پول ثبت نام فرزندش را نداشته است، شنیده اید.
گفته شده که مادر امکان پرداخت هزینه ثبت نام فرزندش را نداشته و مدیر مدرسه، به ازای نظافت مدرسه، فرزند آن مادر را ثبت نام کرده است.
البته بعد اداره آموزش و پرورش استان تهران، بازرس فرستاده و با صدور اطلاعیه ای، گفته آن خبر دروغ بوده و مردم را دعوت کرده که خبرها را از مجاری رسمی بشنوند و موضوع را بطور ریشه ای متفاوت ارزیابی است.
اول به این بپردازیم که آن مدرسه دولتی ، شهریه و یا یک پولی تحت هر عنوان متفاوت دیگری را دریافت می کرده است.
چرا دریافت می کرده و دریافت می کنند؟
مگر آموزش در این سطوح نباید رایگان باشد.
اجازه دهید همان خبر ظاهرا نادرست را یک‌کم‌ مورد مداقه قرار دهبم، چون در اطلاعیه آموزش و پرورش استان تهران، فقط گفته اند آن خبر دروغ است و چیز دیگری بوده، و آن چیز دیگر چه بوده خود می دانند و البته این هم یک شیوه روابط عمومی عجیب است که اکنون شاهدش هستیم. روابط عمومی یکی از کارهایش این است که وجهه تخریب شده یک سازمان را که ممکن است بواسطه اقدامات رقبا ، تخریب شده باشد، با ارائه مطالب روشنگرانه، در نزد افکار ترمیم کند و صرفا تکذیبیه دادن، یک رفتار خوب برای روابط عمومی خوب نمی تواند باشد.
من می خواهم یک کم از آن مدیر دفاع کنم. او مجبور است برای ثبت نام بچه ها، کمک هایی( معمولا تحت عنوان کمک در مدارس دولتی پول می گیرند) را از خانواده ها و از جمله خانواده آن دانش آموز بگیرد. اما چون در آن منطقه زندگی می کند و می داند که در آنجا چه خبر است و برای اینکه آن بچه بخاطر نداشتن شهریه از تحصیل محروم نشود، از خدمات والدین او بجای پرداخت شهریه استفاده کرده است و مسئوليت نظافت کلاس را به مادر آن بچه داده است. عیبش چیست؟
ممکن است کسی بیاید و کلاس را رنگ بزند و یا لوله کشی فاضلاب و دستشویی را ؛ نمی گویم لوله کشی آب ساختمان را، ترمیم کند. این کار این نوع مدیران که شایسته است‌.
مگر آن کس که نظافت می کند، فرزند ندارد؟
ممکن است بگوییم، آن بچه در مقابل دوستانش، تحقیر می شود.
بله تحقیر می شود، اما اختیارات آن مدیر ‌ مگر بخشیدن شهریه است که این کار را نکرده است؟
در یک شرایط سخت ‌ در حالی که عمده خانواده ها، برای نپرداختن این شهریه ها و کمک های زورکی، انتقاد دارند، مدیر یک مدرسه، کاره ای نیست.
همان آموزش و پرورشی که آن شهریه ها را برقرار کرده و مجلسی که بالاتر از آموزش و پرورش‌ ، این مسیر دور زدن قانون اساسی را مصوب کرده، در ابتدا باید این رویه را اصلاح کنند که نمی کنند و با ذکر اینکه در مثل مناقشه نیست، باید عرض شود که آزاله منع تیزاله می کند ، برای همین مواقع است.
البته شنیدم که آقای مهدی طارمی فوتبالیست، متقبل پرداخت این هزینه ها شده است و چون این خبر درست است، پس اطلاعیه آموزش و پرورش را چه تعبیر کنیم؟

با خیام

♟با خیام
📕📕📕
در فصل بهار اگر بُتی حور سرشت
یک ساغر مِی دهد مرا بر لب کِشت

هر چند به نزد عامه این باشد زشت
سگ به ز مَن است اگر بَرم نام بهشت

من مفهوم این رباعی خیام را بحث فلسفی او با کسانی می دانم که بر این باور بوده اند که راه رفتن به بهشت، ریاضت کشی و تنبیه خود از نعمات این دنیاست. خیام باور دارد که بین استفاده از تنعمات و بخصوص شاد زیستن در این دنیا و بهشت آن دنیا، منافاتی وجود ندارد.

کیفیت

♟کیفیت
🌈🌈🌈
شاید کیفیت ، تیتر هیجان انگیزی نباشد و شاید به یک دلیل ساده؛ خیلی کیفیت کیفیت گفته ایم و هیچ نکرده ایم.
کیفیت را هم مثل خیلی مقولات مهم دیگر، آنقدر بیانش کرده ایم ، تا عادی شود.
یک روزگاری امپراتور ژاپن، هیرو هیتو گفته بود تا زمانی که ژاپن قادر نشود کفش خوب تولید کند، من همین کفش های بنددار چوبی را که الان می سازیم، خواهم پوشید و چون دیروز، سالروز تولد کوروش هم بود، بگویم که ایرانیان در زمان مادها و بعد هخامنشیان، که عمدتا گله دار بودند، از پوست گوسفند و بز و گاو ، بهترین پاپوش( کفش) ها را درست می کرده اند و کفشی که درست می کردند، پاپوش بوده است، یعنی نه فقط کف پا را در راه رفتن محافظت می کرده، که آن را از سرما و گرما و گزش حشرات هم محافظ بوده است.
این مقایسه را نوشتم تا بگویم ما کجا بوده ایم و ژاپنی که اکنون در اغلب تولیدات بر قله کیفیت قرار دارد، در همین دوران عمر ما( هیرو هیتو بعد از جنگ دوم جهانی آن جمله را در مورد کفش چوبی گفته است) در کجا قرار داشته است.
امروز دو تا کتاب که از کتابخانه ارشاد گرفته بودم، بردم که پس بدهم و یک کتاب دیگر گرفتم. اسمش، تحصیل کرده نوشته تارا وستوو است.
محوطه بیرونی اداره ارشاد خیلی سال نیست که مرمت شده و با موزائیک های رنگی تزئین شده و محوطه سازی اش کرده اند. معمولا درآمد نفت که زیاد می شود، ظاهر ادارات ما هم شیک تر می شود.
ماشینم را که روبروی اداره ارشاد پارک کردم، چشمم به خرده شیشه هایی افتاد که کف پیاده رو ریخته شده بود، به بالا که نگاه کردم، منظره حباب روشنایی خرد شده ای را که هم شیشه و هم لامپ هایش، شکسته و بر سطح پیاده رو ریخته شده بود و البته معلوم بود که به تازگی هم این اتفاق نیفتاده است.
کیفیت آدم هایی که خرده سنگی بر لامپ می زنند و کیفیت کسانی که این استفراغ را مدتها در منظر دید، نگه می دارند بر من معلوم شد.
پیاده رو هم جالب بود. آن موزائیک های قرمز سنگفرش اداره ارشاد، اکثرا بر اثر برف و باران متلاشی شده اند و در سال‌های اول عمر، به پایان عمر رسیده اند. کیفیت محصول!
راهرویی که شما را به درب ورودی اداره ارشاد می رساند، نسبت به فضای اطراف ،ناهمسطح ساخته شده و در وسط موزائیک و در اطراف سنگ چینی شده است. لبه اغلب سنگها شکسته است. من خود دیده ام که موتورسوارنی که از آنجا عبور کرده اند، از لبه سنگ، به سطح پایین تر پریده اند و ته موتورسیکلت ، به لبه سنگ گیر کرده و آن را شکسته است.
کیفیت استفاده!
چند سنگ هم بدلیل نامناسب بودن سیمان های زیرشان، به این ور و انور افتاده اند.
کیفیت نامناسب ساخت!
حسرت آور است؛ در یک فضای چند مترمربعی ما با ملقمه ای از کیفیت نامناسب آدم ها، کیفیت نامناسب محصول و کیفیت نا مناسب ساخت و کیفیت نامناسب بهره برداری مواجهیم.
ظاهرا باید گفت ما همه چیزمان با همه چیزمان جور در می آید.

شادی

♟شادی
🌈🌈🌈
مشدی محرم برخاست و به درون اتاق رفت.در همان حال گفت:
_ بیا، بیا، این غصه ها را برای چه می خوری.مگر می خواهی منو دلخور کنی. به قول پیر نظر بقال؛
غصه نخور غم میاد
سوراخ روزیت هم میاد.
این دیالوگ کوتاهی از کتاب شلغم میوه بهشته، نوشته علی محمد افغانی است.یکی از دلایل شادی، حتما داشتن یک شریک زندگی خوب است.
به این شعر شفیعی کدکنی توجه کنید؛
طفلی به نام شادی
دیری ست گم شده ست
با چشم های روشن براق؛
با گیسویی بلند تا به بالای آرزو.
هر کس ازو نشان دارد،
ما را کند خبر
این هم نشان ما:
یک سو خلیج فارس،
سوی دگر، خزر.
می گویند آدم های شاد، خوش بین هستند، حال اگر برای همین نام فارس در آن شعر کدکنی، دغدغه باشد و گروهی بخواهند نامی دیگر بر آن نهند، شما در زیستگاه بین خلیج فارس و خزر، مردمان خوش بینی نخواهید بود و اگر آینده را دلخواه تان نببنید، باز این خوش بینی کمتر خواهد شد.
یک جنبه مهم در شادی ، جشن ها و تعاملات اجتماعی است که هر دو مرتب، تضعیف شده اند.
گفته می شود که مردمان فقیر ممکن است حتی شادتر از افراد پردرآمد باشند، اما همزمان گفته می شود که با افزایش فرهنگ، مردم؛ شادتر نمی شوند.لذا وقتی فقرا ، بر دلیل فقرشان آگاه می شوند و آرزوی بزرگشان، هر چه زودتر ثروتمند شدن می شود، دیگر نمی توان انتظار داشت آنها شادتر از اغنیا باشند.
در ایران ما، یزد و کرمانشاه و خراسان رضوی ، استان‌هایی با کمترین شادی رده بندی شده اند.
و جالب است گفته شود که افراد مطلقه، بیوه و متاهل، ناشادتر از مجردها هستند.این امر،شاید به این دلیل باشد که مجردها نگاهی رو به آینده دارند و آن سه گروه نامبرده شده، گیری در گذشته دارند.
می گویند سن هر چه بالاتر می رود، درجه شادی افراد کم می شود. و درجه سلامتی هم بر درجه شادی اثر همسو دارد.
معمولا یکی از برنامه های مهم دولت ها، پژوهش در مورد شادی است و اقدامات و برنامه هایی را که در کشورهای با درجه شادی بالا، اجرا می شود مورد مداقه قرار می دهند.
زیرا انسان های شاد، پرکار ترند و مردمان انسان دوستی هستند و درجه خطاهای اجتماعی کمتری دارند
و در آخر برای اینکه مطلب را هم طولانی نکنم، اضافه می کنم که شادی هم مثل کارافرینی تحت تاثیر الگوی نقش است. اگر افراد پیرامون شما، آدم های شادی باشند، شما هم از این شادی، الگو می گیرید.

امروز؛ دوم آبان

♟امروز
دوم ابان ۱۴۰۳
🌈🌈🌈
🚵‍♂ اول؛ دوچرخه سواری
صبح مثل گاه گاهی که به دوچرخه سواری می روم، به دوچرخه سواری رفتم. هوا اندکی سرد بود که برای دوچرخه سواری خیلی هم بد نیست.در دوچرخه سواری، انسان یک احساس خاص در کنار طبیعت بودن را دارد، جزئی از طبیعت می شوی و احساس آزادانه ای به انسان دست می دهد که حتی با کوهنوردی هم متفاوتش می کند.
☮ دوم؛ خدا کند جنگ نشود.
بعد از دوچرخه سواری رفتم که یک نان بگیرم تا صبحانه بخورم. یک بار یک مطلبی در جایی خواندم که یک عطرسازی که شاید لوکا مافی ایتالیایی و یا یک فرانسوی باشد، آرزو داشته که عطر بوی نان را بسازد که گویا آن را ساخته است.
عطر نان، بوی زندگی دارد. پنج نفر در صف نان بودند. با خود گفتم .پس امروز یک نان که بدون صف است را نمی گیرم دو تا می گیرم و در همین تنور اول نوبت من هم می رسد. خیلی زود نان ها آماده شدند، اما حدود دو پنجم نان ها روغنی بودند که حداقل با حال ورزش کردن امروزم جور نبودند. نفر اول ۸ نان و دومی ۷ نان گرفت و سومی هم مجبور شد بقیه نانش را صبر کند تا تنور دیگر آماده شود.البته یکی دو نفر هم یک نان بی نوبت گرفتند.
آن دو خانمی که نان گرفتند با حوصله آن را در سفره گذاشتند، سفره را گره زدند و به خانه شان رفتند.
اغلب ما ایرانی ها، نان، غذای اصلی ماست و اگر خدای نکرده در چرخه تامین نان، یک گره ای بوجود آید، زندگی ها خیلی سخت می شود و دعا کردم که ایکاش جنگ نشود.متاسفانه یک راه بازاریابی و بازارگرمی سلاح های فوق مدرن جنگی، جنگ است.‌خدایا آن روز اتفاق نیفتد که زندگی و جان مردم ایران، هزینه تبلیغ قدرت جنگ افزارهای بعضی کشورها شود.
☘سادگی
پشت یک وانت ، از آن وانت نیسان های آبی یک جمله نوشته شده بود که به‌ نظرم تامل برانگیز آمد. جمله این است:
این روزا سادگی جرمه
و منم مجرم سابقه دار!"
جالب است. اینطور نیست؟
تبلیغ منفی برای رفتارهای خوب، حتما، این توصیه؛ نتیجه بازخوردهای نامناسبی بوده که از رفتار ساده و بی آلایش، ان فرد، نصیبش شده و در عین حال،تشویق به دوری از چنین رفتارهایی را می کند. ما مردمانی با این فرهنگ هستیم که تو نیکی می‌کن و در دجله انداز.... حال بر عکس آن رفتار کردن یا تشویق به رفتار کردن،خبر خوبی نیست.اگر چه آن راننده خوب نیسان آبی، می گوید که من در سادگی سابقه دار هستم، اما چون مرتب نارو خورده ، به همین دلیل سادگی را جرم و خودش را مجرم خطاب می کند.
🌻در اتاق مشاوره
دوستی دارم که مشاور خانواده است، روزنامه نویس هم هست.نام مرا هم بر نویسندگان روزنامه اش، اضافه کرده. سری به او زدم و دقایقی با هم صحبت کردیم.از طلاق های فراوانی که هست و به او مراجعه می کنند‌، دلواپس است. گفت دو سه روز پیش یک آدم موثقی پیشش رفته و گفته در بعضی از قهوه فروشی‌ها، چیزی در قهوه اضافه می کنند تا آدم قهوه خور را مرتب به قهوه نیاز پیدا کند.خیلی پیگیری کرده بود و نهایتا وقتی حالت کلافه مرا از آنهمه خبر ناخوش دید، گفت ؛ خب بیا از حال همدیگر بپرسیم و اضافه کرد best news is no news.یک کتاب جدید هم به من داد تا بخوانم.

سه بز

♟سه بز
🌈🌈🌈
سه بز در تاریخ مشهور هستند، البته هر سه تا بواسطه صاحبان خود این معروفیت را بدست آورده اند و هر کدام هم، به نوعی درس آموز هستند. به لحاظ قدمت و به ترتیب، به هر کدام یک اشاره ای داریم.
اول: بز اخفش
بز اخفش یک تمثیل معنادار است.و به کسی بز اخفش می گویند که موضوعی را ندانسته، تایید کند.سرجنباندن تایید آمیز و از روی بلاهت.
اخفش در تاریخ چند نفر هستند. اخفش به کسی می گویند که چشمان ریز، ضعیف و کم سو دارد. در تاریکی بهتر می بیند و دیدش در نور کم و در مواقع مه و ابر، بهتر از زمانی می بیند که نور کافی وجود دارد. البته در فرهنگ معین آمده است که اخفش، مصحف کلمه اعمش است و اعمش اسم شخصی هست. بهر جهت، معروفترین اخفش ها، سعیدبن مسعده خوارزمی است که در قرن دوم هجری می زیسته است.وی از شاگردان و اصحاب سیبویه است ، ایرانی و مولف کتاب الاوسط در نحو می باشد.
این اخفش ، آدمی زشت و کریه المنظر بوده و هیچ طلبه ای با او وارد بحث نمی شده است.اخفش علاقمند بوده که هر چه می گوید، تایید کنند و چون تایید نمی گرفته ، ناراحت می شده است.او بزی را تربیت می کند که هر وقت تایید می خواسته، بز ، سر و ريشش را می جنبانده است.
می گویند اخفش ، طنابی از سقف توسط قرقره ای بسته بوده و یک سمت آن ،در دست وی و سمت دیگرش، بر گردن بز بسته بوده است و وقتی می گفته" پس مطلب معلوم شد"، سر طناب را می کشیده و گردن بز بالا و پایین می رفته و اینطور، تایید می گرفته است.
دوم : بز حاجی میرزا آقاسی
اگر چه بیشتر در ادبیات و تمثیل ، اصطلاح بز میرزا آقاسی مشهور است، اما گویا این بز نبوده و گاومیش بوده است. اما چون مطلب همان است، به آنچه در اصل صحیح تر است می پردازم، اگر چه اصطلاح بز میرزا آقاسی مصطلح تر است.
حاجی میرزا اقاسی، صدراعظم محمد شاه بوده است و تقریبا در دوره محمدشاه، او همه کاره ی کشور بوده و محمدشاه به او اعتماد زیادی داشته است. او ۱۳ سال صدراعظم بود و با فوت محمدشاه و برآمدن ناصرالدین شاه، او از صدارت خلع شد.
دلیل نفوذ حاجی میرزا آقاسی بر محمد شاه، این بوده است که با وجود اینکه عباس میرزا پسر فتحعلیشاه، نایب سلطنت بود، اما میرزا آقاسی برای محمد میرزا پیش بینی کرده بود که او شاه خواهد شد و همین امر موجب شد که میرزا آقاسی، همه کاره کشور باشد. من شخصا گمان بر این دارم که در اتفاقی که برای عباس میرزا افتاده، انگلستان و میرزا اقاسی بی تاثیر نبوده اند.بگذریم.
حاجی میرزاراقاسی یک گاومیشی داشته که هر جا که می رفته، کسی حق و جرات، راندن این گاومیش را نداشته است. وقتی در بازار می افتاده، بازاری ها، تند تند وسایل شان را از مسیر این گاومیش جمع می کرده اند تا نشکند . گاومیش وارد دکان ها می شده و هر چه می خواسته، می خورده است. بعدا، گویا عده ای توطئه می کنند و مخفیانه این گاومیش را می کشند. اصطلاح " مثل بز حاجی میرزا آقاسی " دلالت بر رفتاری دارد که فرد بی اجازه و متکی به قدرتی که در پشتش هست به هر کجا که می خواهد ، سرخود، می رود و کسی جرات جلوگیری ندارد.
سوم: بز گاندی
سومین بزی که در موردش می گویبم، بز گاندی است. مهاتما گاندی رهبر انقلاب هند، یک بز داشت که آن را نماد عدم وابستگی و نوعی زندگی ساده زیست قرار داده بود.از موی بز، برای خود،لباس درست می کرد و از شیر بز، ماست و سایر فرآورده های لبنی درست می کرد و در واقع اینطور نشان می داد که وقتی برای زندگی مرا یک بز کافی است، دیگر به چه نیاز دارم. در مورد بز گاندی یک اتفاق جالب این است که زمانی که گاندی می خواست به پارلمان انگلستان برود تا در مورد استقلال هند مذاکره کنند، بر اساس قوانین موجود، او نمی توانست بز خود را ببرد، چون ورود حیوانات به پارلمان ممنوع بود و گاندی بی بز نمی رفت. پارلمان انگلستان قانونی تصویب کرد که این است:
"ورود حیوانات به پارلمان انگلستان ممنوع است، بجز بز گاندی."

ذوالقرنین

♟ذوالقرنین
🌈🌈🌈
یک زمانی وزیر فرهنگ هند در یک رساله ای اثبات کرده بود یا بهتر است بگوییم سعی کرده بود اثبات کند که منظور از ذوالقرنین در قرآن، کوروش است. متون و نویسندگان عرب که تایید می کنند ذوالقرنین، اسکندر است، البته بسیار بیشتر است. افسانه های زیادی هم در کشورهای عربی در این خصوص هست.
به گمان من یکی از دلایلی که نویسندگان عرب را ترغیب کرده که به سمت اسکندر اشاره کنند، شاید نوعی پاداش به احترام باشد. اسکندر در زمان حمله به شرق، در عربستان به مکه می رود و کعبه را که در آن زمان، محل نگهداری نمادهای متفاوت دینی اعراب آن زمان بود را بازدید و زیارت کرده است. طبعا این رفتار او، تاثیر به سزایی به نگاه احترام آمیز به او ایجاد کرده است.
فردوسی به این حادثه اشاره دارد.
پیاده بیامد به سوی حرم
گروهی بدو شاد و بهری دژم
ابا ناله و بوق و با پیل رفت
به دیدار جای سماعیل رفت
و یا
پیاده بیامد به بیت الحرام
سماعیلیان زو شده شادکام
منظور از اسماعیل و اسماعیلیان ، نژاد عرب است ، مثلا به این نوشته یعقوبی توجه کنید:
اسماعیل (ع) پسر ابراهیم (ع) دختری به نام حنفا را به زنی گرفت و حنفا برای او دوازده پسر آورد.اسماعیل (ع) در صد و سی سالگی درگذشت و پس از او برخی از پسرانش، امر کعبه را عهده دار شدند و برخی در جستجوی آب و زمین پراکنده شدند. آنان به مرور سالها و سده ها زادوولد کردند تا قصی، هاشم، عبدالمطلب و عبدالله پدید آمدند که آبای پیامبر اسلام(ص) بودند.

در جستجوی شناخت گذشته

♟در جستجوی شناخت گذشته
(۲)
🌈یزدگرد
منابع ارمنی از یزدگرد با پسوند بزه کار یاد می کنند و او را یزدگرد بزه کار می نامند.
مثلا سبئوس می نویسد:
همو بود که کمر به نابودی دین خدا بست و به اتفاق افراد سر تا مسلح اش،مهیای نبرد با اشراف دلیر ارمنی و نیز واردان ملقب به احمر که امیر خاندان مامیکونیان و سرسپرده خداوند بود، شد.و آنان سپر ایمان بدست گرفتند و در راه خدا سینه سپر کردند و تاج پادشاهی آسمان را به عیان می دیدند.
و نولدکه هم در این مورد اینطور می نویسد:
او مردی سخت درشتخوی بود و عیب فراوان داشت.... و در کارهای زشت، سخت بینا بود....و دانش و فرهنگ مردم را کم می شمرد...و سختگیر و بدخوی و زشت خوار بود.
باید اضافه کنیم که پادشاهی یزدگرد مقارن انتشار مسیحیت در ارمنستان است.یزدگرد می خواست ارمنستان را در مذهب زرتشتی نگاه دارد تا از ایران جدا نشود.اما ارامنه شوریدند.یزدگرد که از جنگ با هیاطله خلاص شده بود به ارمنستان می شتابد.جنگ خونینی در اوارابیر در می گیرد.واردان مامیکونیان سردار قشون ارامنه کشته می شود . پس از آن آرامش برقرار و آتشکده ها در ارمنستان روشن گردید و مردم به مذهب زرتشتی برگشتند.
شاید یکی از دلایل دین گرایی شدید در منطقه خاورمیانه به این دلیل باشد که حتی وقتی حکومت ها می خواستند حوزه نفوذ و تسلط خود را گسترش دهند در زیر نقاب دین این کار را کرده اند. مثلا در همین ارمنستان، در ابتدا رقابت ایران ساسانی و روم در قالب ترویج دین زرتشت و مسیحیت در آنجا دنبال می شد و چندین جنگ به همین بهانه در آنجا اتفاق افتاد. پس از ظهور اسلام هم در ابتدا ، رقابت سه گانه در ارمنستان شکل گرفت و پس از انقراض کامل فرهنگ ساسانی، رقابت مسیحیت و اسلام در ارمنستان ادامه یافت.

بزرگسالی

این جمله آلن دوباتن رو باید با طلا نوشت:

پشت نقاب بزرگسالی همه ما
کودکیست نیازمند عاطفه
گذشت، عشق
و ترسیده از تنهایی.

با خیام

♟با خیام
🌈🌈🌈
در دایره‌ای که آمد و رفتن ماست
او را نه بدایت نه نهایت پیداست

کس می‌نزند دمی در این معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

شاید مهمترین نکته این رباعی،حرکت و گردیدن در قالب یک چرخه است.و نکته دوم این است که مطرح می کند که آنچه تا کنون در مورد مبدا و مقصد این آمد و رفت بیان شده، راست نیست.

در جستجوی شناخت گذشته

♟در جستجوی شناخت گذشته
🌈🌈🌈
🔎خاندان مامیکونیان
در ارمنستان عهد ساسانیان، یکی از خاندان های اشراف که اعتبار و قدرتی در آنجا داشته اند، خاندان مامیکونیان است.
اینان از نجبایی بوده اند که منصب سرفرماندهی سپاهيان ارمنستان در این خاندان موروثی بوده است.املاک اینان شامل یک چهارم ارمنستان را در بر می گرفته و مقرشان، قلعه بزرگ و کوهستانی ورهاگان بوده است.
داستان ظهور جالبی هم دارند.
نیای این قوم در زمان شاپور ساسانی ، دومین پادشاه ساسانی ، از کشور چن( چین امروزی)به ارمنستان می آید.پادشاه چن دو همشیر داشته، به نام های یقدوخ و مامگون که هر دو ساتراپ های بزرگی بوده اند. یقدوخ نزد پادشاه از مامگون بدگویی می کند و پادشاه دستور قتل مآمگون را می دهد.مامگون مطلع می شود و با اطرافیان خود، فرار می کند و به دربار اردشیر پادشاه ایران پناه می آورد. پادشاه چن ، سفیرانی برای استرداد مامگون می فرستد، اما اردشیر آنها را پس نمی دهد.
پادشاه چن آماده جنگ با ایران می شود که در این بین اردشیر می میرد و شاپور به جای او بر تخت می نشیند.شاپور هم حاضر به استرداد مامگون نمی شود، اما را به حالت تبعید به ارمنستان می فرستد و به پادشاه چن هم پیغام می دهد که برای رعایت حرمت سوگند پدرش،مامگون را به تبعید به پشت کوه قاف فرستاده است و آنجا جایی است که جایگاه مرگ است.
پادشاه چن هم بنا را بر آشتی با ایران می گذارد و مامگون در ارمنستان می ماند و بعد در زمان تیرداد به دربار راه می یابد.

با خیام

♟با خیام
🌈🌈🌈
در خواب بدم مرا خردمندی گفت
کز خواب کسی را گل شادی نشکفت

کاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟
می خور که به زیر خاک می‌باید خفت

خیام می گوید در بی‌خبری بسر می بردم و خردمندی به من گفت، شادی در بی‌خبری شکوفا نمی شود.
بی‌خبری شبیه اجل و مرگ است و تا زنده هستی شادی کن و در زیر خاک،وقت خوابیدن و بی‌خبری است.
البته اگر رویه رفتاری خیام را مبنا قرار دهیم، بیخبری، کم آگاهی است و شادی، معنای تلاش و آگاهی هم پیدا می کند. خیام خود، فردی سخت کوش بوده است.