شاهنامه بخوانیم(14) کیومرث(ادامه)
شاهنامه بخوانیم(14)
کیومرث(ادامه)
مروری بر تفاوت های کیومرث در شاهنامه و متون ادبی دیگر
مقدمه:
فردوسی از کیومرث به عنوان اولین شاه ایران یاد می کند که سروش ایزدی هم به نزد وی می آمده و پیام هایی به او می داده است.
سایر متون ادبی که فردوسی از روی آنها،شاهنامه را سروده است از کیومرث به عنوان اولین انسان یاد می کنند . اینکه چرا حکیم طوس این بخش از شخصیت کیومرث را رها می کند و با بیان اینکه کسی آن روزگاران را به یاد ندارد،از پرداختن به این جنبه نام کیومرث می گذرد، را چگونه می توان حل کرد؟
که بود آنکه دیهیم بر سر نهاد
ندارد کس آن روزگاران به یاد
کیومرث در شاهنامه:
کیومرث نخستین پادشاه کشور ایران در شاهنامه است که سیسال حکمرانی نمود.
چنین گفت کآیین تخت و کلاه
کیومرث آورد و او بود شاه
حکیم طوس بیان می کند که از ایام کیومرث،کس به یاد ندارد. وی شروع پادشاهی کیومرث را از روز نوروز می داندکه جهان پر از فرّ و آیین و آب است .و دشت و دمن پر از سبزه و گیاه، آفتاب گرمابخش و درخشان. در چنین روزی است که کیومرث تاج شاهی بسر برنهاد. کیومرث تخت پادشاهی خود را بر کوهستان می سازد.
کیومرث شد بر جهان کدخدای
نخستین به کوه اندرون ساخت جای
تن پوش کیومرث و مردمانش از پوست جانوران اهلی و وحشی بوده است و در زمان او بعضی خوراکیها معرفی شدند.
سر بخت و تختش برآمد به کوه
پلنگینه پوشید خود با گروه
دوران شاهی کیومرث سی سال بوده است.شاهی عادل است که دد و دام هم در نزد کیومرث در صلح و رفاه بوده اند.
دد و دام و هر جانور کش بدید
ز گیتی به نزدیک او آرمید
کیومرث صاحب فرزند پسری خوش چهره به نام سیامک می شود و اهریمن که تنها دشمن کیومرث است با جنگی که به راه می اندازد،سیامک بدست پسر اهریمن کشته می شود.
پس از مرگ سیامک ،کیومرث سوگوار است و مهاجرت بزرگی توسط او و مردمش اتفاق می افتد. بعد از یک سال سوگواری؛به کیومرث ندا می رسد که دیگر دوران سوگواری بس است.
فردوسی در یک بیت اشاره می کند که کیومرث دارای مقام دینی بوده است و این مقام را هم نه به شکل الوهیت بلکه به شکل نوعی احترام ذکر می کند.او در مورد دد و دام و هر جانور دیگری می گوید که دو به دو به نزد کیومرث می آمده اند .
به رسم نماز آمدندیش پیش
وزو برگرفتند آیین خویش
فردوسی در مورد سیامک پسر کیومرث هم بیان می کند که اهریمن ،پیام جنگ و حمله خود را از طریق پری پلنگینه پوش به گوش سیامک رسانده است.
یکایک بیامد خجسته سروش
بسان پری پلنگینه پوش
پس از کشته شدن سیامک به دست پسر اهریمن و سوگواری یک ساله کیومرث،پیامی از داور کردگار به کیومرث می رسد که سوگواری بس است و در فکر انتقام از اهریمن باش.
نشستند سالی چنین سوگوار
پیام آمد از داور کردگار
و چنین شد که هوشنگ نوه کیومرث و پسر سیامک به جنگ اهریمن می رود و در جنگ موفق می شود اهریمن را بکشد. پس از این اتفاق،کیومرث هم فوت می کند و دوران پادشاهی هوشنگ فرا می رسد.
کیومرث در متون ادبی دیگر:
کیومرث یا گیومرث در فارسی، گیومرت یا گیومرد در پهلوی، گَیومَرَتَن در اوستا نام نخستین نمونه انسان در جهانشناسی اساطیری مَزدَیَسنیان و نخستین شاه در شاهنامه است. این نام گذاری ها از واژه اوستایی «گیه مرت َ» ریشه گرفته است. بخش «گیه» به معنی جان و بخش «مرت» در معنای مردن است. مرت یعنی درگذشتنی، میرا و فانی و بدینسان «گیه مرت» به معنای «زندگانی میرا» یا «حیات فانی» است.دلیل این میرایی در واقع نامیرایی اولیه کیومرث بوده است.
اگر فردوسی کیومرث را نخستین شاه ایران می داند،در متون اوستایی و پهلوی از کیومرث به عنوان نخستین انسان یاد می شود.
گیومرث در اوستا با صفت «نخستاندیش» آمدهاست زیرا نخستین کس است که پیام اهورامزدا را دریافت کرد. در فروردین یشت بند ۸۷ نیز آمده که: «فروَهر کیومرث را میستاییم که نخستین کسی است که به گفتار و آموزش اهوره مزدا گوش فرا داده و کسی است که اهوره مزدا از او خاندانهای کشورهای آریایی و نژاد کشورهای آریایی را آفریده است.»
بر اساس اساطیر قدیمی ازدواج میان نزدیکان توصیه و توجیه می شده است و بر این اساس ازدواج بین اورمزد (خدای آسمان) و دخترش سپندارمذ (زمین)اتفاق افتاده و کیومرث حاصل این ازدواج است.
البته قرائت های متفاوت دیگری هم از کیومرث وجود دارد.
در متون پهلوی(پارسی میانه )آمدهاست که هرمزد کیومرث را در گاهنبار ششم (ششمین و آخرین دوره آفرینش) آفرید و این آفرینش هفتاد روز به طول انجامید. کیومرث به مدت سههزارسال پس از خلقت بیحرکت بود و وظایف دینی انجام نمیداد ولی به آن میاندیشید. تا اینکه اهریمن به همراهی دیوان بر جهان تاخت از آن پس کیومرث فناپذیر شد و پس از آن تازش به مدت سیسال بزیست. چون کیومرث مرد بر سمت چپ افتاد و نطفه او بر زمین ریخت. ایزد نریوسنگ نگهبانی دوسوم آن و سپندارمذ نگهداری یکسوم آن را بر عهده گرفت. از نطفه کیومرث نخستین جفت مردمان به صورت دو شاخه ریواس روییدند. نام این جفت به صورتهای مختلف آمدهاست: «مشی و مشیانه»، «مشیگ و مشیانگ»، «مرد و مردانه» و … تمام مردم از فرزندان مشیگ و مشیانگ هستند. هرچند در متون پهلوی تکیه بر نخستینانسانبودن گیومرث است ولی اشاره به پادشاهی او نیز شدهاست. برای نمونه در دینکرد به او لقب «گرشاه» به معنی شاه کوهستان داده شدهاست.
مهری از زمان ساسانیان موجود است که کیومرث را نشان میدهد که پاها و بدن پشمالو و چهرهای میان انسان و حیوان دارد و حیوانات در کنار او هستند.
در دوره اسلامی به جز فردوسی،دیگران هم به داستان کیومرث پرداخته اند، مثلا محمدبن جریر طبری درباره کیومرث و جانشینانش مینویسد: "مردمان را اختلاف هست به گاه کیومرث اندر، و هر کسی چیزی همیگویند گروهان عجم گویند که او آن است که آدمش خوانند و خلق از اوست. همچنین نقل میکنند که کیومرث پسری داشت به نام مشی؛ و مشی با خواهرش مشیانه (مشیان) ازدواج کرد و مشیانه برای او فرزندانی آورد."
و شهرستانی از اعتقادی به نام کیومرثیه یاد می کند. او در کتاب الملل و النحل چنین میآورد: کیومرثیه کسانی هستند که به تقدم کیومرث اعتقاد دارند. اینان به دو اصل قائلند: یزدان و اهرمن، و میگویند که یزدان ازلی قدیم است، و اهرمن محدث و مخلوق است؛ و میگویند که سبب آفرینش اهرمن این بوده است که یزدان در دل خود اندیشید که: «اگر منازعی داشتم چگونه میتوانست باشد؟» و این اندیشه بد و با طبیعت نور ناسازگار بود، و از آن تاریکی به وجود آمد، و اهرمن نامیده شد. طبع او شر و فتنه و فساد و فسق و ضرر و زیان رسانی بود. او بر نور خروج کرد، و با طبیعت و گفتار خود با آن به مخالفت برخاست. ستیز میان لشکر نور و تاریکی در گرفت. بعد فرشتگان به میانجیگری برخاستند و مصالحهای برقرار کردند مبنی بر این که جهان فروردین در مدت هفت هزار سال از آن اهرمن باشد، و پس از آن او جهان را رها کند و به نور واگذارد؛ و کسانی را که پیش از این صلح در جهان بودند، از میان برد و تباه کرد. بعد مردی به نام گیومرث و حیوانی به نام گاو پیدا شد. اهرمن هردو را کشت. از جایی که این مرد افتاد شاخهای از ریباس [ریواس] رویید، و از ریشه ریباس مردی به نام میشی و زنی به نام میشانه بیرون آمدند، و این دو پدر و مادر بشر بودند؛ و از جایی که گاو افتاده بود، چهارپایان و دیگر حیوانات روییدند. آنان [زردشتیان] برآنند که پیامبرانی و شاهانی دارند که نخستین آنان گیومرث بود، و او نخستین کسی بود که بر زمین فرمانروایی کرد، و در اصطخر اقامت داشت. بعد از او هوشنگ پسر فرواک بود.
نتیجه گیری:
داستان زندگی کیومرث،همانی نیست که فردوسی در شاهنامه ذکر کرده است.اینکه چرا فردوسی بخش بیشتر داستان کیومرث را رها می کند و با بیان اینکه کسی آن روزگار را به یاد ندارد و با ذکر این نکته:
مگر کز پدر یاد دارد پسر
بگوید ترا یک به یک در به در
خواننده را به شنیدن داستان کیومرث به گونه متفاوت و از زبان پدران حواله می دهد،شاید بدان دلیل بوده است که او نمی توانسته قرائت دینی غیرمرسوم را در اشعارش بیاورد.