تاریخ کشاورزی ایران

♟تاریخ کشاورزی ایران

🌾طرح تقسیم املاک محمدرضا شاه

مقاله نیویورک تایمز ۲۸ ژانویه ۱۹۵۲

از گزارش سفارت ایران در امریکا به وزارت خارجه ایران و بعد گزارش به دفتر نخست وزیر

🌓🌓🌓

آمریکا کمک خود( طرح اصل ۴ ترومن) را به ایران،منوط به عملی شدن طرح تقسیم املاک نموده است.

هیات اجرایی اصل چهارم عجالتا با این اشکال مواجه هستند که آیا تا چه اندازه می توان به برنامه تقسیم املاک شاه کمک نمود. برنامه مزبور یک عامل مهم و اصلی برای جلوگیری از نفود کمونیسم است.

آمریکایی هایی که مامور انجام برنامه کمک آمریکا به ایران برای جلوگیری از نفود کمونیسم هستند با یک نوع شک و تردید مواجه هستند که آیا تا چه حد و میزانی می توان برنامه محمدرضا شاه پهلوی، پیشقدم تقسیم املاک و تغییر در اصول ملک داری در ایران،که بطور یقین تنها نقشه ای است که مستقیما با منافع توده و تغییرات شرایط زندگی مردم و بالاخره با مقاومت در برابر کمونیسم در ایران سرو کار دارد،پشتیبانی نماید

این مسئله با موضوع کمک ۲۳ میلیون دلار امریکا از راه اصل چهارترومن که در حقیقت بایستی در درجه اول برای بهبود و تغییر اصول فلاحت،توسعه و تعلیم و تربیت و بهداشت عمومی مصرف شود ارتباط مستقیم دارد.

موضوع این است که آیا برنامه اصل چهار به منزله یک دوای مسکن ضعیفی است برای مرض سرطان ایران. با اینکه در حقیقت کار بیشتر و مهمتری انجام خواهد داد.

برنامه تقسیم املاک شاه، برنامه اساسی است و محققا یک چاره فوری برای مرض موجود ایران خواهد بود. یعنی وجود فقر و وجود سبک ملک داری کهنه و قدیمی: "متکی بودن دهقانان به ملاکین عمده و نداشتن مایملک شخصی حتی به میزان یک پشیزی."

کمونیست های ایران دهاقین را توصیه کرده اند که از گرفتن املاک با اقساط ۲۵ ساله خودداری کنند.ما تصور می‌کنیم که کمونیست ها می ترسند به زودی شاهد این موضوع بشوند که دهاقین ایران، زمینی را در مقابل هیچ صاحب شده اند.

دکتر بقایی یکی از اعضای جبهه ملی و رئیس حزب منحصر غیر کمونیست کارگر می گوید ،عمده ملاکین ایران آنچه در قدرت دارند خواهند کوشید که این طرح تقسیم املاک را منتفی و این عمل آزمایشی و مقدماتی را بکلی خنثی کنند.

.....این مساله در جهان امروز تقریبا قبول شده است که طبق تجربیات اهل فن طرح تقسیم املاک شاه ایران موقعی عملی است که از طرف موسسات اشتراکی(تعاونی) مهم به دهاقین ایران کمک مادی قابل ملاحظه ای بشود تا زارعین ایرانی بتوانند با استفاده از اعتبارات کافی و متخصصین، روی پای خود بایستند.سرمایه های هنگفت برای آبیاری و تهیه وسایل و ابزار زراعتی لازم است.

مجموع مساحت املاک سلطنتی یک مقدار از اراضی وسیع ایران را تشکیل می‌دهد. این اراضی که فقط ۵ تا ۱۰ درصدش کشت و زرع می شود با ایجاد و انجام تقسیم املاک شاه ایران، موجب تغییر عظیمی در میزان کشت آنها خواهد شد.

تخمین زده می شود که اکنون مقدار۷۵۰ هزار جریب این اراضی در دست کشت است و با تکمیل عمل آبیاری این مقدار به ۱۲۵۰۰۰۰ جریب ترقی خواهد کرد.

تاریخ کشاورزی ایران

♟مقاله هفتم ژانویه ۱۹۵۲ نیویورک تایمز در مورد کمکهای آمریکا به ایران بر اساس اصل چهار ترومن

🌓🌓🌓

تیتر: ایران از ما پول خواهد گرفت.

محققا یک چیزی،زیر این موضوع پنهان است که ما باید زحمت بکشیم،التماس بکنیم تا ممالک محتاج را وادار به قبول کمک مادی آمریکا بنماییم. کم کم ما به این موضوع پی می بریم که گرفتن نیز همان اندازه توفیق و افتخار دارد که بخشيدن و بسیاری از مواقع، دادن سخت تر از گرفتن است.چقدر حرارت و فعالیت مصرف شد تا بالاخره ایران را متقاعد کردند که قبول ۲۳ میلیون دلار از ماده چهار ،برای او مفید است.

و از طرفی باید از دکتر مصدق متشکر باشیم که توانست عقیده مردد خویش را کنترل کند و حالا به سفیر هندرسن اطلاع داده که حاضر است هرگونه کمک از پول نقد تا اجناس، از هر قبیل باشد قبول کرده و به مصرف عمومی برساند.

علت اصلی تمام این معطلی و عدم موافقت های اولیه در خصوص مقررات M.S.Aاین بود که طبق مقررات، ممالکی که کمک می گیرند باید رسما قول و وعده بدهند که برای تقویت جبهه دفاعی جهان آزاد کوشش می کنند.

این عبارت به نظر ایرانیان، برای استقلال شان تهدید آمیز است.چون موجب خواهد شد که سیاست بی طرفی ایران به کلی خنثی شود.

دنیای بچگی

♟دنیای بچگی
☀️☀️☀️
اینجا از ساعت ۱۵ برق نیست و قرار است تا ساعت ۱۷ قطع باشد.
لیانا صبح یک کلاسی در مدرسه شان داشت. جودی زنگ زد و گفت،ساعت ۱۱:۳۰ برو و لیانا را به خانه بیاور. شیفت کاری مامانش،صبح و شب است. اندکی زودتر هم رفتم،اما تا ساعت ۱۲ در مدرسه منتظر ماندم تا کلاس لیانا تمام شود.بعد معلوم شد عمدی بوده که لیانا منتطر نشود.
ساعت تقریبا ۵ بعد از،ظهر که او را به خانه شان بردم،آنجا هم برق نبود.لیانا گفت در ماشین را ببند تا با عروسکم حرف بزنم. من گفتم،عروسکت میگه، منو توی ماشین بذار تا شب با ددی برگردم. تو راه ددی برام یک قصه هم تعریف خواهد کرد.
لیانا گفت،ددی ساکت،فلفل( اسم عروسک) یک حرفی زد.اجازه بده بشنوم.
بعد گفت فلفل میگه تو هم نرو خونه تون. دوتایی پیش ددی بمونیم.
کلی التماس کردم تا لیانا از ماشین پایین بیاید.

تاریخ کشاورزی ایران

♟اصفهانک کمال آباد و ...

☀️☀️☀️

"اصفهانک که یکی از محله های تهران است قبلا روستا بوده است و در سال ۱۳۲۹ بعنوان اولین روستایی که طرح توسعه روستایی اصل چهار ترومن در آن اجرا شده انتخاب می گردد.چند جمله از نامه محمد نخعی رئیس سازمان برنامه را به نخست وزیر وقت(رزم ارا) را بخوانیم:

اولین مرکزی که برای اصلاحات روستایی از طرف وزارت کشاورزی تعیین گردید قریه اصفهانک بوده که یکی از املاک موقوفه می باشد.....‌

کمیسیون تصویب نمود که علاوه بر قریه اصفهانک،قریه کمال آباد واقع در یازده کیلومتری غرب کرج و همچنین اراضی شبانکاره که هر دو متعلق به دولت می باشد جزو حوزه عملیاتی کمیسیون مشترک قرار گیرد.

کمیسیون در نظر دارد در سال ۱۳۳۰ تعداد ده نفر از مهندسین کشاورزی و سایر متخصصین ایرانی را به هزینه خود به آمریکا اعزام دارد....

در تاریخ اول اسفند معاون فنی این سازمان به اتفاق آقایان دکتر هریس و پروفسور تورنر،قریه کمال آباد را بازدید و نسبت به تغییر مسیر آبرسانی و اصلاح قنات کمال آباد و تاسیس آموزشگاه روستایی تصمیمات لازم در محل اتخاذ گردیده است. "

تاریخ کشاورزی ایران

♟تاریخ کشاورزی ایران

اندازه مزرعه و مساله مالکیت

🌓🌓🌓

در تاریخ معاصر در مورد اندازه مزرعه و عدم تفکیک آن و با بر عکس،تفکیک مزارع بزرگ،نظرات و قوانین مختلفی تصویب یا اظهار شده است.

کسانی که علاقمند به این بوده اند که با ماشین آلات بزرگ و مکانیزاسیون که متکی بر کاربرد تراکتورها و ماشینهای برداشت با موتورهای دارای اسب بخار زیاد مزارع به زیر کشت بروند،معمولا از عدم تفکیک اراضی دفاع کرده اند و از جمله قانون ارث یک مانع برای این مزارع بوده است. چنین الگویی،عمدتا در کشورهایی چون کانادا استرالیا، آمریکا و مزارع اشتراکی در کشورهای کمونیستی سابق( که در آنجا بجای ماشین آلات با قدرت اسب بخار زیاد،از تعداد زیاد نیروی انسانی استفاده می شده است) بکار می رفت.

یک دیدگاه دیگر،بر الگوی مکانیزاسیون ژاپنی و کشورهای شرق آسیا تکیه دارد. در این کشورها که اندازه مزرعه کوچک است،از ماشین آلاتی با قدرت اسب بخار کم، استفاده می شود.

حسین علا که زمانی( ۱۳۲۴ تا ۱۳۲۸) سفیر کبیر ایران در امریکا بوده در سال ۱۳۲۵ یک گزارشی از تجربه جزیره سان دومینیکو به وزارت خارجه ایران نوشته و این گزارش،در بخشی از برنامه ریزی های آن زمان و نقشه کار بعدی،خیلی تاثیر داشته است. ببینیم او در مورد اندازه مزرعه،چه نوشته است:

اینجانب به اصول مالکیت کاملا ایمان داشته و اعتقاد دارم هیچ ملکی را از ید مالک ان،نمی توان خارج نمود جز با رضای او یا به حکم قانون. اراضی عریض و طویلی که به اسم دهات به مالکیت افرادی درآمده و کوچکترین علاقه ای از طرف آنها برای آبادی و بهره برداری حقیقی و بالا بردن سطح زندگی رعایا نمی شود بایستی دولت بموجب قوانین عادلانه از آنها خریداری نماید و....... از دست دیگر به رعایای محل یا رعایای دیگر به قطعات‌ کوچک فروخته شود.

باید قوانینی بگذرد که حق استملاک زمین فلاحتی را در ایران محدود به مقدار معینی کنند تا بیش از آن کسی نتواند زمین فلاحتی داشته باشد.

تاثیر یک گزارش بر اجرای اصل ۴ در ایران

♟تاریخ کشاورزی ایران

تاثیر یک گزارش بر اصل چهار در ایران

🌓🌓🌓

موافقت نامه همکاری ایران و آمریکا در چارچوب اصل چهار ترومن،در مهر ۱۳۲۹ امضا شد. قبل از ان و در آبان ۱۳۲۸ محمدرضا شاه به آمریکا رفته بود و مقدمات این کار فراهم شده بود. اما یک گزارش،مقدمه شروع این اقدامات شد.

حسین علا سفیر ایران در امریکا، در فروردین ۱۳۲۵،گزارشی به وزارت خارجه می دهد و می خواهد گزارش او،به دستگاه های دولتی رسانده شود. چند خط از نامه وزارت خارجه ایران به وزارت دارایی را در این مورد بخوانیم:

وزارت دارایی

جناب آقای علا سفیر کبیر دولت شاهنشاهی ایران در واشنگتن،گزارش مهمی فرستاده اند که رونوشت آن را به پیوست ملاحظه می فرمایند.جناب آقای علا خواسته بودند که مطالب ان به عنوان پیام ایشان منتشر گردد ولی چون وزارت خارجه فعلا مناسب ندید که این اقدام به عمل آید چون نظریات جناب آقای سفیر کبیر از لحاظ اصلاحات اجتماعی و اوضاع اداری،مهم و جالب توجه می باشد،خواهشمند است دستور فرمایند مطالب آن را در نطر گرفته و ....کمیسیونی از نمایندگان آن وزارتخانه و وزارتخانه های کشاورزی و کشور تشکیل و ...پیشنهادات لازم را به هیات دولت ارائه نمایند.

وزیر خارجه

محمد علی همایون جاه

آقای حسین علا مطالب یک کتابچه متعلق به جزیره( کشور )سان دومینیکو در مجموعه جزایر انتیل در آمریکای مرکزی را خلاصه کرده که طی آن، شرح داده شده که چگونه آن جزیره بر مشکلات کشاورزی و صنعتی خود فائق آمده در حالی که فاقد منابع زیرزمینی است آب و هوای بدی دارد و جمعیت و مساحت اندکی(۱۹۳۳۲ کیلومتر مربع مساحت و یک میلیون و هشتصد هزار نفر جمعیت)دارد.

این گزارش که مشتمل بر اصلاحات ساختاری در مورد آموزش کودکان،کشاورزی ،بهداشت و صنعت است،در برنامه دولت ایران مورد توجه قرار گرفت. به بخش صنعت در آن موقع کاری نداشتند،اما سه بخش فرهنگ ،کشاورزی و بهداشت تبدیل به رئوس برنامه هایی شد که دولت ایران در برنامه اصل چهار ترومن،درخواست کمک فنی و مالی کرد.

آب

♟آب

☀️☀️☀️

دیروز، صبح اندکی زود،چون خیلی هم صبح زود نبود،به دوچرخه سواری رفتم، در ارتفاعات آبشار شاهرود،چندین حوضچه کوچک درست کرده اند و آب جاری کمی،این حوضچه ها را پر می کند و با شرشر کم صدایش،به پایین می رود.چون تا آن ارتفاع اندکی خستگی به سراغ دوچرخه سوار می اید،در مسیر سرپایینی،که شیب تندی هم دارد از کناره ها که بیشتر حالت پیاده رو دارند و در آن ساعت روز،کسی آنجا نبود،و پر پیچ و خم هم هست،مسیرم را انتخاب کردم،تا با سرعت کمتری به مسیر ادامه دهم. در یک جایی که چند ماشین مسافر،از پلاک ماشین‌ها مشخص بود،پارک شده بود چند خانواده،صبحانه می خوردند.

از کنار یکی از آن حوضچه ها که می گذشتم دو مرد میانسال، که در درون حوضچه،نشسته بودند و به یاد دوران بچگی،آب تنی می کردند،با نوعی خجالت زدگی،به من سلام کردند. برای اینکه حالشان خوبتر شود پرسدم؛سرده؟

و هر دو گفتند،خیلی!

عبدالرحیم جعفری مدیر موسس موسسه انتشاراتی امیرکبیر در کتاب خاطراتش نوشته:

تا پیش از آمدن آب لوله کشی،آب تهران از چند قنات تامین می شد که معمولا به نام بانیان شان نامیده می شدند.

جعفری که در آن موقع،خودش و مادرش تحت سرپرستی منتخب الملک بوده اند و در خانه آنها در امیریه زندگی می کرده اند،آب آن محله از قنات فرمانفرما تامین می شده است.

می نویسد؛

نوبت آب محله ها را میراب معین می کرد و شب نوبت محل،مردم کنار جوی‌ها جمع می،شدند و به استقبال آب می رفتند.در مسیر آب که به خانه می رفت،صافی و توری پارچه ای،یا الک کهنه می گذاشتند تا آب حتی الامکان با آلودگی کمتری،وارد حوض ها و آب انبارها شود....جوی‌ها روباز بودند و زنها در آنها رخت می،شستند،زباله ها را در جوی‌ها می ریختند انواع فضولات سگ و گربه و آدمیزاد در جوی‌ها روان بود....با این آبی که تعریفش را کردم،انواع و اقسام بیماری‌های جلدی و غیر جلدی نیز می امد: کچلی،سالک تراخم،حصبه،وبا و از همه بیشتر کچلی....با همه مراقبت های بهداشتی که در خانه آقای منتخب الملک از من می،شد کچلی گرفتم،و عجب آنکه بی بی خانوم خواهر آقای منتخب الملک هم مبتلا به این بیماری مسری شد."

در فرهنگ فارسی ،آب را روشنایی گفته اند و کلمه آبادی که بمعنای روستا می باشد،از آب مشتق شده است.و مثلا روستای آهوانو در مسیر چشمه علی شهرستان دامغان،که دارای یک اسم اوستایی است و معنای آن،" روستای دارای آب"است.و نام شهر شاهرود هم بدان مناسبت است که بر کناره رود شاهرود بنا شده است و آب در نامگذاری آن، بی تاثیر نیست.

در شاهرود،روستایی هست که به آن ابرسج می گویند.اعتماد السطنه در کتاب مطلع الشمس خود نوشته که در محل و آبادی " اورسبج"درخت اورس زیادی بوده،آن اشجار را قطع کرده اند و بجای آن باغات میوه غرس کرده و آبادی را بنا نهاده اند.و از آنجا که "با" و "واو" در فارسی قلب به یکدیگر می،شود،به آن ابرسج می گویند. در هر حال در همه جای این دره ریشه اورس هست و هر سال سبز می شوند و اهالی به قلع و قمع آن می پردازند."

اکنون بجز تک و توک درخت اورسی،در ارتفاعات مشرف به ابرسج،دیگر درختی نیست آنها هم ،مرتب کم و کمتر می،شوند.

ما نه در دوره ای که آب از قنات می گرفته ایم،با آب و درخت که آب و بارش را به اشکالی برایمان حفظ و به ارمغان می آورد، برخورد مناسبی نداشته ایم ،تا به حدی که اعقاب ما، کچلی و حصبه و سالک و وبا می گرفته اند و نه اکنون از گذشته درس گرفته ایم.

میترا،آناهیتا و تیشتر. الهه های فرهنگ باستانی ما ،هر کدام به نوعی با آب و باران،ارتباط دارند. شاید پیشینیان ما می دانسته اند که آب و باران چه ارزشی حیاتی مهمی در این فلات دارد و سعی کرده اند با تقدس بخشی به آن،برای حفظ آن و پاکی ان،تلاش کنند.

سخنم را با این شعر فردوسی به پایان می برم:

ز آب و آتش و باد و خاک آفرید

جهانی پر از رنگ و بوی و نوید.

نکته هایی از اصل چهار ترومن

♟نکته هایی از اصل چهار ترومن

🌓🌓🌓

هری ترومن در پیام خود به کنگره آمریکا در ۲۰ ژانویه ۱۹۴۹،مواردی را گزارش کرد که چهارمین اصل آن ،سیاست های گوناگون اقتصادی ترومن برای کمک به کشورهای جهان سوم دوست آمریکا بود.

گروه اول این کشورها ترکیه و یونان بودند. در هر دوی این کشورها،جریان کمونیستی پرقدرتی وجود داشت.

گروه دوم این کشورها،عبارت بودند از کره جنوبی،فیلیپین و ایران؛ که بعدا ایران از گروه دوم منفک شد و در گروه اول قرار گرفت.

اولین موافقت نامه همکاری های اصل چهار برای دریافت کمکهای فنی برای ایران در تاریخ ۲۷ مهر ۱۳۲۹ بین هنری گریدی سفیر کبیر آمریکا در ایران و حاجبعلی رزم آرا نخست وزیر وقت ایران،امضا شد. این موافقت نامه در زمینه توسعه امور روستایی ایران بود.اگر چه محور کمک در سه حوزه کشاورزی،بهداشت و فرهنگ تعیین شده بود. برای این کار ،شاه در آبان ۱۳۳۸ به آمریکا رفته بود و امریکاییها،ارائه این کمک ها را مشروط به این کرده بودند که ایران بتواند از تمامیت ارضی خود دفاع کند و وعده سرمایه گذاری بخش خصوصی آمریکا را هم داده بودند.

دوازده

♟دوازده
🌓🌓🌓
قبلا یک مطلبی تحت عنوان "۱۲ و ۱۴" نوشتم و آن مربوط به ۱۲ دروازه و ۱۴ برج شهر تهران بر اساس طراحی شهر در دوره ناصرالدین شاه بوده است. حال این دوازده چیست؟
در روز ۹ آبان ۱۳۰۴ مجلس شورای ملی ماده واحده ای را تصویب کرد با این مضمون:
" ماده واحده؛
مجلس شورای ملی به نام سعادت ملت انقراض سلطنت قاجاریه را اعلام نموده و حکومت موقتی را در حدود قانون اساسی و قوانین موضوعه مملکتی به شخص آقای رضا خان پهلوی واگذار می نماید. تعیین تکلیف قطعی موکول به نظر مجلس موسسان است که برای تغییر مواد ۳۶ ۳۷ ۴۸ و ۴۰ قانون اساسی تشکیل می شود."
در ساعت ۱۵ روز ۹ آبان ۱۳۰۴ این ماده واحده به تایید مجلس،شورای ملی رسید و ۱۲ توپ برای اعلام تغییر حکومت قاجار به پهلوی شلیک شد.
این ۱۲ شلیک هم به میمنت نام دوازده امام شیعه ، به مردم تهران خبررسانی کرد که حکومت پهلوی برقرار شده است.

انعام!

♟پنج هزار تومان انعام!
🌾🌾🌾🌾
در روز ۹ آبان ۱۳۰۴ و از ساعت ده صبح جلسه مجلس شورای ملی برای بررسی ماده واحده مبنی بر خلع سلطنت قاجار شروع شد. مخالفین این لایحه در ابتدا به این اعتراض داشتند که لازم است در ابتدا به موضوع رئیس مجلس که استعفا داده بود و مجلس رئیس نداشت رسیدگی شود و بهر جهت آن مباحث در مجلس ادامه داشت.
اما از صبح زود،کاخ گلستان که مقر محمد حسن میرزا،ولیعهد احمد شاه بود،توسط،پلیس محاصره شد و البته خود احمد شاه پس از یکی دو بار اقدام برای برگشت به ایران،نهایتا منصرف می شود.لذا تنها فرد مسول خاندان قاجار همین محمد حسن میرزا،برادر و ولیعهد احمد شاه بوده است. نهایتا در ساعت دو بعداز ظهر به محمد حسن میرزا،اطلاع می دهند که باید هر چه سریعتر وسایل شخصی خود را جمع کند تا به خارج از کشور فرستاده شود.
او از همسرش طلاق گرفته و در آخرین لحظات می خواهد دخترش گیتی افروز را که نزد مادرش و در خانه پدربزرگش،شعاع السطنه هستند،ببیند. به او می گویند،با کالسکه سلطنتی نمی شود،چون دیگر ان کالسکه متعلق به شما نمی باشد و از یک کالسکه کرایه ای برای آوردن دختر ولیعهد قاجار استفاده می شود.
در این حین،محمد حسن میرزا به سرتیپ مرتصی خان يزدان‌پناه و عبدالله خان طهماسبی ،می گوید من هیچ پولی ندارم،از دولت طلب دارم،طلب مرا بدهید که در راه خرج سفر کنم.
به او می گویند با تلفن کسب تکلیف می کنیم . و نهایتا به او ابلاغ می شود که اعلیحضرت پهلوی،اجازه داده اند مبلغ پنج هزار تومان به عنوان انعام! به شما داده شود.
دنیا همین است.

۱۲ و ۱۴

♟۱۲ و ۱۴

🌓🌓🌓

تهران قدیم و البته آنچه در زمان ناصرالدین شاه برای شهر طهران،طراحی کرده بود،بدین صورت بوده است که برای تهران ،دوازده دروازه پیش بینی کرده بوده اند. کسانی که با خر و قاطر و اسب و شتر و کالسکه و یا پیاده وارد شهر می شده اند،باید عوارض پرداخت می کرده اند و شب ها،در برف و باران و بهار و تابستان و خلاصه در همه وقت شب آن دروازه ها را می بسته اند و مسافران باید منتظر صبح می شدند تا دروازه گشوده شود و آنها با پرداخت عوارض،اجازه ی ورود بگیرند.

این دوازده دروازه به نیت دوازده امام شیعیان،ایجاد شده بوده اند و به نیت تیمن به نام آن دوازده امام بوده اند،البته برای دولت ناصرالدین شاه و اخلاف او،بابی برای درآمد بوده اند و برای مردمی که وارد می شده اند،باب خیر و میمنت..

و در طهران عهد ناصرالدین شاه،چهارده برج وجود داشته که کار دیده بانی و حفاظت شهر را بر عهده داشته اند و این چهارده برج هم به نیت چهارده معصوم ع ،تعیین شده بوده اند تا آن چهارده معصوم ع ،حافظ تهران باشند.

کوه سرخ

♟کوه سرخ
🌾🌾🌾

چون حسین آقای صادقی عزیز ما،و با خطاب رسمی تر،دکتر صادقی،کوه سرخی هستند،یک اتفاقی که در سال ۱۳۰۳ برای اهالی کوه سرخ افتاده را تعریف می کنم.
سرتیپ جان محمد خان در سال ۱۳۰۳ جانشین خزائی، مامور شرق و خراسان می شود.اعدام سردار معزز بجنوردی و سرکوبی اهالی بجنورد که به حمایت سردار معزز برخاسته اند و سرکوب تراکمه از کارهای اوست.
غنایم شخصی او از جنگ بجنورد و ترکمن ها،صدهزار گوسفند و چند هزار گاو است که آنها را به قصابخانه مشهد فروخته و وجه آن را دریافت می کند.
اینها را نوشتم تا روشن کنم در واقعه کوه سرخ با چه کسی رودررو هستیم.
او برای جنگ برای هر روستا و منطقه و بلوکات، چند سرباز،سهمیه تعیین می کرده،پس از آن چند نفر پادو از تجار و ملاکین مشهد،به آن منطقه می رفته اند و با مردم کنار می آمده اند تا بجای هر سرباز،پولی بدهند که حدودا ۱۳۰ تومان بوده است.
برای کوه سرخ،صد سوار سهمیه تعیین می کند و پادوها می روند و بجای سرباز،پول را از مردم کوه سرخ ،جمع آوری می کنند و به مشهد می برند.
سرتیپ فراموش می کند که از کوه سرخی ها،حواله را گرفته و مجددا صد سوار برای آنها سهمیه تعیین می کند.
اهالی کوه سرخ جمع می شوند و چند نفر از محترمین و ملاکین به مشهد می روند و با چند تایی طلاب کوه سرخی هم که در مدارس قدیم مشهد درس می خوانده اند،نزد آنها می روند و عریضه ای تنظیم می کنند و در میدان ارگ،به حضور سرتیپ جان محمد خان می رسند و حرف خود را می زنند. سرتیپ به آنها می گوید دنبالم بیایید. آنها را به عمارت قشون،جنب باغ ملی می برد و به محض ورودشان به اداره قشون،دستور می دهد،که کارکنان لشگری و دفتری بر سر آنها بریزند و آنها را تا می خورند کتک بزنند.
بعد از ان،آنها را ردیف می کنند و به سربازخانه می فرستند و در آنجا هم کتک مفصل دیگری به آنها می زنند.بعد یک دسته مامور،آنها را پیاده از مشهد تا کوه سرخ ،می برند و با پول مجددا گرفته شده ی جدید،برای صد سوار سهمیه،ماموران برمی گردند و حواله را تقدیم سرتیپ جان محمد خان می نمایند.

از کتابی که می خوانم

♟از کتابی که می خوانم

🌾🌾🌾

عبدالرحیم جعفری بنیانگزار موسسه انتشارات امیرکبیر در کتاب " در جستجوی صبح" که در واقع خاطرات اوست،در پیشگفتار کتاب مطلبی آورده که جالب است. او می نویسد:

" ژان ژاک روسو در مقدمه ی اعترافات خویش نوشته است:

خداوندگار! من در روز قیامت با همین کتاب اعترافات خود به بارگاه تو می آیم تا بدانی که من بیگناه ترین بنده ی توام.

و اینک برای من جای آن دارد که بگویم پروردگارا!من در روز قیامت با همین کتاب خاطرات و سرگذشت خود،به بارگاه تو می آیم تا ببینی که یکی از محروم ترین و سخت کوش ترین و امیدوارترین بندگان تو بوده ام و در طول زندگی خود ،بیش از حد توانایی یک آدم متعارف ،تحمل و بردباری داشته ام و با این همه پیوسته امید و توکلم فقط به تو بوده است."

هفده آهو

♟هفده آهو

🌾🌾🌾

لیانا،نوه ام را می گویم،وقتی کوچکتر بود،با هم ترانه های کودکانه گوش می دادیم. یکی از آن ترانه ها،این بود که :

آهویی دارم خوشگله

فرار کرده زدستم

دوریش برایم مشکله،کاشکی اونو می بستم

ای چکنم وای چکنم

آهو مو پیدا بکنم.

امروز صبح که طبق قرار "یک روز در میان" خودم به دوچرخه سواری رفته بودم،در پارک آبشار شاهرود،هفده تا آهو که مشغول چریدن بودند،دیدم.از کنارشان گذشتم و خیلی هم از آدمیزادگان ترس نداشتند. البته در ایام اخیر مرتب ،تعدادی از این آهوها را در گوشه کنار پارک آبشار دیده ام.

یک دوستی هم که پیاده به آنجا رفته بود،به دفعات از آنها فیلم گرفته بود. در آن فیلم ها،تعدادشان بیشتر بود. البته همین امروز هم در یک گوشه دیگر هم سه چهار تا جدا از آن،هفده تا را دیدم.

آدم ها وقتی یاد می گیرند که آهو را شکار ننامند و او را بخشی از زندگی و بخشی از زیبایی زندگی ببینند زندگی در نگاه خودشان هم رنگ قشنگ تری می گیرد. مهربان‌تر می شوند و از اینکه در این روزهای کم بارش،جمعیتی از آهوها، به کناره ی پارک آبشار آمده اند و مردم هم با آنها خوب رفتار می کنند خوشحالی بیشتری، بیشتر از لذتی که دوچرخه سواری در صبح به آدم می دهد،به من داد.

فقر به حرف و استناد تحقیقاتی که کارشناسان سازمان ملل در اقصی نقاط جهان ،انجام داده اند و چه بر اساس پژوهش هایی که در ایران خود ما انجام شده،در صدر دلایل تهدید جان و نسل پرندگان،ماهی ها و جانداران ساکن زمین،این خانه ی مشترک ما و آنها،می باشد.

در کنار فقر،فرهنگ و بی دانشی هم هست. انگار متولیان آموزش و پرورش ما،از اینکه در کتاب‌های درسی، مطالبی بگنجانند که احترام به جان این همسایگان ضعیف تر انسان،در آن باشد،امساک دارند‌

حداقل کاش از ضمانتی که امام هشتم ع از آهو بعمل اورد،درس می گرفتند که انسان وقتی به جان و خانواده آهو و هر موجود دیگری،توجه می کند و در شکل بی رحمانه ترش! به او رحم می آورد، خودش آدم بهتری می شود،با همسر و فرزند و همسایه و همه و همه،با مهربانی بیشتری رفتار خواهد کرد.

آرزو و انتظار روزی را دارم که ما انسانها،از جدال با سایر موجودات و جدال با خود،دور شویم،حتی آن روز اگر من نباشم.

تنهایی

♟تنهایی

☀️☀️☀️

شنبه ۱۱مرداد ۱۴۰۴

غلامرضا طالبی

دیروز که جمعه بود تقریبا تمام روز به تنهایی گذشت.البته تنهایی دیروزم،تنهایی به آن مفهوم عمیق اش نیست.این سبب شد تا امروز از تنهایی بگویم.

چهار نقل قول از چهار نویسنده و شاعر بزرگ،که هر کدام از بعدی و از دریچه ای به تنهایی نگاه کرده اند.

نیما یوشیج می گوید:

من چنان گمنامم و تنهاستم

گوییا یکباره ناپیداستم

تنهایی،گمنامی و ناپیدایی سه مولفه ای هستند که نیما انها را در کنار هم می بیند و گمناهی و تنهایی را سبب ناپیدایی .

آنتوان چخوف هم می گوید "اگر از تنهایی می ترسی ازدواج نکن."

حرف غریبی است اما در اجتماع روسیه‌ی دوره ی چخوف، جوانان تا زمانی که ازدواج نکرده بودند را به هر محفلی راه بود و به هر منزلی خوشامدشان می گفتند. و پس از ازدواج همه ی درها به رویشان بسته بود،حتی شاید در خانه خودشان هم!

داستایوفسکی هم در مورد تنهایی گفته است:

من نه دستی خواستم که اشکهایم را پاک کند و نه کسی را بیدار کردم که مرا در آغوش بگیرد و آرامم کند.من بدترین لحظات را به تنهایی گذرانده ام.

ققر روابط بین آدمیان و یا نبود آن، تنهایی مد نظر داستایوفسکی را بیان می کند.

و عزیز نسین هم این شعر را در مورد تنهایی دارد:

وقتی که شب

به خانه برمی گردی و

صدای قفل را می شنوی

بدان که تنهایی.

وقتی کلید برق را می زنی

و صدای تیک را می،شنوی

بدان که تنهایی

وقتی که در تخت خواب

از صدای قلب خودت

نمی توانی بخوابی

بدان که تنهایی.

از حرف عزیز تسین اینطور هم می توانیم نتیجه بگیریم که اگر از خروپف دیگری خوابت نبرد ،بدان که تنها نیستی.

صدا،صدای ساکنین درون خانه،چیزی است که برای عزیز نسین،تنهایی را زائل می کند.

تسکین

♟تسکین

جمعه ۱۰ مرداد ۱۴۰۴

غلامرضا طالبی

طرح های مختلفی با صرف هزینه هایی در ایران و جهان معطوف به این است که از حیات یک گونه ی در خطر انقراض،محافظت شود.

این خوب است یا بد؟

البته حتما اغلب پاسخ خواهند داد که خوب است. اما اگر به رفتار انسانها و دولت ها ،دقیق تر توجه کنیم،شاهد خواهیم بود که در حالی که آنها پولهایی برای حفظ یک گونه در خطر صرف می کنند، همزمان و با سرعت در حال به نابودی کشاندن سایر گونه ها و بردن شان به لبه ی مرز خطر هستند.

چرا آن و چرا این؟

شاید انسانها از نمادها خوششان می آید. وقتی یک گیاه یا جانور در لبه ی مرز نابودی قرار می گیرد،بدون اینکه از خود بپرسیم مگر بخاطر رفتار خود ما نبوده که چنین به روزگارش آمده است، به نوعی فرافکنی متوسل می شویم. با ایجاد منطقه ی حفاظت شده و تخصیص بودجه هایی به آن،خودمان را تسلی خاطر می دهیم.این خودفریبی و دیگرفرببی ،برای این است که خوی بدخواه ،و متجاوز خود را به حریم زندگی آن گیاه و جانور از خود و دیگران پنهان بداریم و نمایش فریبکارانه ای بوجود آوریم که بله ما انسانهای مهربان و دوستدار محیط زیست هستیم.

آیا روزی خواهد رسید که بشر یک آتش بس برقرار کند و با خوی تجاوزکار و مخرب اش،زیستگاه های طبیعی گیاهان و جانوران را به خطر نبندازد؟

پراکنده نویسی

♟پراکنده نویسی

☀️☀️☀️

امروز جمعه است و از صبح در خانه ماندم. با خود قرار گذاشته بودم که صبح با دوچرخه به باغ بروم،چون شبش،نوبت آبیاری باغ بود ،دیدم صبح رفتن به آنجا تکراری می شود. البته حتما تنبلی هم بی تاثیر نبوده است. جودی با گروه علوم پزشکی به کوهنوردی رفته.قبلا خانوادگی می شد با گروه علوم پزشکی برویم ولی الان فقط کارکنان و بازنشسته ها می توانند بروند .

دارم الان آهنگی از گروه جیپسی کینگز گوش می کنم و اینها را هم می نویسم. ظهر البته یکی دو ساعت به تلفن گذشت. سیاوش و خانمش با لیانا می خواهند به شمال و اردبیل بروند.به من گفت تا در رشت برای دو روز امکان اسکان فراهم کنم. اول به یکی دو نفر زنگ زدم تا ببینم الان در مرکز چه کسی مسئول است و بعد که معلوم شد تلفن را جواب نمی داد. پیام دادم که فلانی منم و کاری دارم. زنگ زد. گفت الان پسرم را بدرقه می کنم تا به سربازی برود. به یاد سربازی احسان افتادم و برایش تعریف کردم. فردای روزی که می خواستند احسان را بعد از دوره آموزشی که در مشکین شهر بود و تلفن هم نداشت تقسیم کنند،شیطنت هایی کرده بودند و با اینکه نمرات تیراندازی اش عالی بود بخاطر شیطنت های شب آخر آموزشی، جریمه شده بود و به او گفته بودند که به بدترین جا می فرستیمت.به خانه زنگ زده بود و به مادرش گفته بود،ببین بابا می تواند کاری کند که مرا به تهران بفرستند و جریان شیطنت و تهدید را گفته بود.

من ساعت ۸ شب از این موضوع مطلع شدم و دیدم تا فردا صبح هیچ غلطی نمی توانم بکنم.

ساعت یازده و نیم شب و در کنار غر زدن های جودی،از روی بلاتکلیفی به آخرین کسی که فکر می کردم شاید کاری از دست او برآيد زنگ زدم.

اتفاقا گرفت. گفت آن کسی را که مسوول تقسیم است را می شناسم و اخیرا برایش یک کار ناشدنی را انجام داده ام. و ده دقیقه بعد خبر خوش را داد که جای سربازی احسان،در تهران تعیین شد.

اگر چه آن دوست رشتی انقدر از وضعیت بد خوابگاه و مهمانسرا و سیستم بوروکراسی پذیرش مهمان گلایه کرد که منصرف شدم و به دوست دیگری در لاهیجان متوسل شدم.و کلی هم با هم خاطره مرور کردیم. جایی که در لاهیجان می روند هم زیبا و قشنگ است.

الان هم از بیکاری به فروشگاه ام آمده ام،اما برق نیست و توی ماشین نشسته ام تا برق بیاید.و البته سه دقیقه است که برق تشریف آورده است.

جمعه ۱۰ مرداد ۱۴۰۴

باران

♟باران

💦💦💦

این جمله را جایی دیدم. برایم زیبا و مملو از اندیشه های ناگفته بود.

" وقتی برای باران دعا می کنی،باید با گل و لجن آن هم کنار بیایی."

سیر و سلوک

♟سیر و سلوک
☀️☀️☀️
نیکوس کازانتزاکیس کتابی با عنوان سیر و سلوک دارد.کتاب مختصر ولی فشرده ای است و خود او گفته که تمام نوشته های او که فراوان هم هستند،به نوعی بسط آن اندیشه هایی است که در کتاب سیر و سلوک آورده است.
دو پاراگراف از آن کتاب را می اورم:
_مسئولیت را دوست بدار.بگو؛این وظیفه ی من ،و فقط،وظیفه ی من است که زمین را نجات بدهم.اگر زمین نجات نیابد،فقط من مستحق سرزنش هستم.
_آری، آری، من هم چیزی هستم!تابشی مه آلود در مرغزاری مرطوب،کرمی حقیر که می خزد و عشق می ورزد،فریاد می کشد و یکی،دو ساعتی درباره ی بال‌هایش سخن می گوید و آنگاه، خاک دهانش را می بندد. نیروهای نهان پاسخی نمی دهند.

دوراندیشی

♟دوراندیشی

🪐🪐🪐

چینی ها یک ضرب المثلی دارند که می گوید ؛حتی خرگوش هم این را می فهمد که نباید نزدیک لانه اش،علف بخورد. و فردوسی ما هم می گوید؛

به آغاز اگر کار خود ننگری

به فرجام ناچار کیفر بری

اینها را گفتم که بگویم ما از همان آغاز که توسعه را بر محور کشاورزی گذاشتیم و آن هم نه بر اساس روش‌هایی که با افزایش برداشت در واحد سطح همراه باشد که بر اساس افزایش سطح زیرکشت، و بر ان اساس خواسته ایم در گندم و جو و ذرت و علوفه و دانه های روغنی و دهها محصول دیگر ،خودکفا شویم.

اگر چه شعارش خوب است،حتی نه شعار که رویکرد هم قابل فهم است اما بجای توسعه ای که از بین برنده ی آب، یکی از مهمترین مولفه های تولید کشاورزی در اقلیم خشک و نیمه خشک نباشد،تمام توجه خود را به تاراج منابع میلیون ها ساله ی ذخایر آب زیرزمینی کرده ایم.

ما می توانستیم با توسعه کشت های گلخانه ای و هیدروپونیک و با صرفه جویی حداکثری در مصرف آب،نیاز بازار کشورهای همسایه را در انواع میوه و سبزی و صیفی تامین کنیم و از هدردادن آب در چنین حجم عظیمی خودداری کنیم.

سعدی به ما اموخته است که :

عاقل آن است که اندیشه کند پایان را. و مدیران کشاورزی ما در این سالها،نه تنها چنین نکرده اند ،که بر عکس مسابقه ی خودکفایی در انواع محصولات گذاشتند تا از مجلس بهتر بودجه بگیرند،تا بیشتر خودرو برای ادارات جهاد کشاورزی خریده باشند.و به آب که گلوگاه تولید و زیست در این فلات خشک است کمتر اندیشیده اند.

کیفر ندیدن آینده ی بی آب را در کدام فرجام خواهیم دید؟

با خیام

♟با خیام

📕📕📕

از کوزه‌گری کوزه خریدم باری

آن کوزه سخن گفت ز هر اسراری

شاهی بودم که جام زرینم بود

اکنون شده‌ام کوزه هر خماری

انسانها به تجربه زیستی دریافته اند که جسم شان،خاک می شود یا خاکستر چرا که بعضی،جسم را می سوزانده اند،یا می سوزانند.و خیام این تجربه ی زیستی را در باور و یقین اش،یک اصل می داند.لذا اگر برای کس یا کسانی ،مردن یکی از اسرار باشد،او می گوید کوزه ای خریدم تا به شکل جام از آن می بنوشم و آن کوزه ،اسرار قدیمش را برایم بازگفت که در گذشته شاهی بوده است و تن او اکنون،جام شراب در دست من بود و به همین روال،همه ی آن گذشتگان چنین سرنوشتی دارند.

خیام به همه ی آنها که قدرت کورشان کرده،می گوید،راه تو هم همین است،به خاک ختم می شوی . آیندگان، به نام پرهیبت تو،کوچکترین توجهی نخواهند کرد،بر بزم شراب شان،یک جام و کوزه ای بی مقدار،بیشتر نخواهی بود.

بدون اینکه خیام اشاره ای کرده باشد آدمی به این شعر سعدی می‌اندیشد که گفت؛

نام نیکو گر بماند ز آدمی

به کزو ماند سرای زرنگار

یک ضرب المثل و حرفی

♟یک ضرب المثل و حرفی

🌓🌓🌓

یک ضرب المثل چینی هست که می گوید:

"اگر زن خروس بشوی از خروس پیروی می کنی و اگر زن سگ شوی از سگ."

یک بخش بزرگی از تلاش ها و تلاطم ها در جهان، چه در گذشته،چه حال و چه در آينده،برای این بوده و خواهد بود که نظمی را که این ضرب المثل بازگو می کند،به چالش بکشد. دنیای شدیدا مردانه قدیم،به سمتی پیش می رود که باید انسانی تر باشد و مردان و زنان از حقوق برابری در خانواده و اجتماع برخوردار باشند.

سدهای متنوعی در مقابل این انسانی تر شدن حقوق زن و مرد در جوامع مختلف وجود دارد. مثلا همین چینی ها که آن ضرب المثل از انهاست،خیلی از آن نگاه دور شده اند ،اما کماکان محیط مردانه ای در اجتماع چین برقرار است مثلا تا کنون،رئیس جمهور چین،یک زن نبوده است.اگر چه،بیوه مائو در روزگاری دمار از روزگار بسیاری درآورد ،مثلا در یک‌مورد،،کتابخانه ی پروفسور وو را که در یک خانواده قدیمی ماندارین بدنیا امده بود و اجداد او از ژنرال های گارد دربلر امپراتور ون دی از سلسله هان و یا دیگری عضو فرهنگستان در دوره گوانگ شو از سلسله چینگ بوده اند،در طی انقلاب فرهنگی،کتابخانه ی او را که شامل دفترهای ثبتی تاریخ قدیم بوده و دارای جلد ابریشم زرد بوده اند،از خانه اش بیرون می ریزند و در مساحتی به ابعاد ۴ متر،آن کتابهای نفیس را می سوزانند و یا در امریکا،هنوز یک رئیس جمهور زن ،وجود نداشته است.

حال که گفتیم در چین رئیس جمهور زنی تا کنون نبوده است،بی مناسبت نیست که اضافه کنیم در تاریخ چین یک امپراتریس زن وجود داشته است.

وو زنیان که همسر امپراتور گائو ژونگ بوده ،پس از مرگ شوهرش در سال ۶۶۵ میلادی ،بعنوان نایب السلطنه پسرانش،بر تخت می نشیند. در این سال ها خلفای اموی در ایران حکومت می کردند.

وو زنیان ۲۵ سال نایب السلطنه است و در سال ۶۹۰ میلادی بعنوان اولین امپراتریس چین،تاجگذاری می کند.

وو زنیان ۱۵ سال امپراتریس چین بود و بخاطر زن بودنش،خیلی مورد انتقاد کنفوسیوسیمی ها بود. یکی از اقدامات درخشان او این است که به طبقات پایین تر اجتماع اجازه داد که به دستگاه حکومت برسند کاری که انوشیروان عادل ! بر عکس آن عمل کرد و عروج از یک طبقه اجتماعی به طبقه بالاتر را کاملا بست.

یک ضرب المثل و حرفی

♟یک ضرب المثل و حرفی

🌓🌓🌓

یک ضرب المثل چینی هست که می گوید:

"اگر زن خروس بشوی از خروس پیروی می کنی و اگر زن سگ شوی از سگ."

یک بخش بزرگی از تلاش ها و تلاطم ها در جهان، چه در گذشته،چه حال و چه در آينده،برای این بوده و خواهد بود که نظمی را که این ضرب المثل بازگو می کند،به چالش بکشد. دنیای شدیدا مردانه قدیم،به سمتی پیش می رود که باید انسانی تر باشد و مردان و زنان از حقوق برابری در خانواده و اجتماع برخوردار باشند.

سدهای متنوعی در مقابل این انسانی تر شدن حقوق زن و مرد در جوامع مختلف وجود دارد. مثلا همین چینی ها که آن ضرب المثل از انهاست،خیلی از آن نگاه دور شده اند ،اما کماکان محیط مردانه ای در اجتماع چین برقرار است مثلا تا کنون،رئیس جمهور چین،یک زن نبوده است.اگر چه،بیوه مائو در روزگاری دمار از روزگار بسیاری درآورد ،مثلا در یک‌مورد،،کتابخانه ی پروفسور وو را که در یک خانواده قدیمی ماندارین بدنیا امده بود و اجداد او از ژنرال های گارد دربلر امپراتور ون دی از سلسله هان و یا دیگری عضو فرهنگستان در دوره گوانگ شو از سلسله چینگ بوده اند،در طی انقلاب فرهنگی،کتابخانه ی او را که شامل دفترهای ثبتی تاریخ قدیم بوده و دارای جلد ابریشم زرد بوده اند،از خانه اش بیرون می ریزند و در مساحتی به ابعاد ۴ متر،آن کتابهای نفیس را می سوزانند و یا در امریکا،هنوز یک رئیس جمهور زن ،وجود نداشته است.

حال که گفتیم در چین رئیس جمهور زنی تا کنون نبوده است،بی مناسبت نیست که اضافه کنیم در تاریخ چین یک امپراتریس زن وجود داشته است.

وو زنیان که همسر امپراتور گائو ژونگ بوده ،پس از مرگ شوهرش در سال ۶۶۵ میلادی ،بعنوان نایب السلطنه پسرانش،بر تخت می نشیند. در این سال ها خلفای اموی در ایران حکومت می کردند.

وو زنیان ۲۵ سال نایب السلطنه است و در سال ۶۹۰ میلادی بعنوان اولین امپراتریس چین،تاجگذاری می کند.

وو زنیان ۱۵ سال امپراتریس چین بود و بخاطر زن بودنش،خیلی مورد انتقاد کنفوسیوسیمی ها بود. یکی از اقدامات درخشان او این است که به طبقات پایین تر اجتماع اجازه داد که به دستگاه حکومت برسند کاری که انوشیروان عادل ! بر عکس آن عمل کرد و عروج از یک طبقه اجتماعی به طبقه بالاتر را کاملا بست.

اسمت چیست؟

♟اسمت چیست؟

🌾🌾🌾

در سال ۱۳۰۴ وفتی مجددا سردار سپه بعنوان رئیس الوزرا ،هیات وزیران خود را به مجلس،شورای ملی معرفی می کرد ،نام یکی از وزرا ،از یادش می رود.

سردار سپه در حین صحبت در مجلس،رو به آن وزیر می کند و می گوید ؛اسمت چیست و پست تو کدام است؟

و آن وزیر پاسخ می دهد:

معاضدالسلطنه،وزیر عدلیه!

رضا خان سردار سپه باهوش بود؟

♟رضا خان،سردار سپه باهوش بود؟

🌓🌓🌓

در سال ۱۳۰۳ بحث جمهوری شدن ایران ،خیلی داغ شده بود.این بحث،مقدماتی داشت که نتایج جنگ جهانی اول،وضعیت ترکیه و برآمدن کمال آتاتورک در انجا،از عمده دلایل بود. در زمانی که وثوق الدوله ، رئیس الوزرا شد،او قرارداد ۱۹۱۹ را با انگلستان تنظیم کرد که تقریبا تمام امور نظامی،گمرکی،دارایی و ..کشور را به انگلستان می داد. در سفری که احمدشاه به انگلستان داشت،در ضیافت پادشاه انگلستان،طوری رفتار کرد که باعث رنجش آنها شد و متوجه شدند احمد شاه با قرارداد ۱۹۱۹ موافق نیست. لذا آنها، تقریبا بدون پرده پوشی،عدم موافقت خودشان را نسبت به او علنی کردند‌.

این اتفاقات،بحث جمهوری شدن ایران را داغ کرد. از طرف دیگر،هیچکدام از سیاستمداران آن روز ایران،بجز،رضا خان سردار سپه،نشان نداده بودند که قادر به اداره کشور در قالب جمهوری هستند. به همین دلیل حزب تجدد که از طرفداران سردار سپه بودند و حزب سوسیالیست به لیدری سلیمان میرزا،طرفدار جمهوری بودند و حزب دمکرات که شامل افرادی مثل مشیرالدوله،قوام السلطنه،مدرس،مصدق،موتمن الملک و ...با جمهوری شدن ایران موافق نبودند.

در این میان یک اتفاق افتاد. بعد از انقلاب در عراق در سال ۱۳۰۱،تعدادی از روحانیون شیعه به ایران تبعید شدند. سردار سپه به مرز رفت،از آنها استقبال کرد و آنها را به قم آورد و مراسم پرشوری در استقبال از آنها در مسیر راه رقم خورد.

در فروردین ۱۳۰۳ و پس از آرام شدن وضع عراق، آنها می خواستند به عراق برگردند،در حالی که در مجلس و در روزنامه ها،بحث جمهوری شدن ایران،خیلی مطرح بود. آن روحانیون ،آقای ابوالحسن اصفهانی، حاج میرزا حسین نائینی، شیخ عبدالکریم حائری، از منظر دیگری با جمهوریت مخالف بودند. اگر مجلسی ها ،از جمله مدرس،به این دلیل با جمهوریت مخالف بودند که سردار سپه را رئیس جمهور آینده می دیدند،اما آن روحانیون پرنفوذ،قالب پادشاهی را با فرهنگ شیعه،متناسب تر از قالب جمهوری می دیدند. آنها جمهوری را بیشتر برای ممالک سنی و غیر شیعه،مطلوب می دیدند،نه برای یک کشور شیعی.

بر همین اساس،آنها در موقع خروج از ایران،در حالی که توسط یکی از سرداران نزدیک به سردار سپه مشایعت می،شدند،یک تلگراف به علما،اعیان ،تجار ،اصناف و قاطبه ی ملت ایران ارسال کردند و نوید دادند که سردار سپه از دنبال کردن فکر جمهوری ،منصرف شده است و یک تمثال علی ابن ابی طالب ع را هم بعنوان تشکر برای سردار سپه فرستادند.این عمل ،یک نوع تاییدیه برای،سردار سپه بود.

سردار سپه هم بلافاصله اعلامیه ای صادر کرد و اعلام کرد دیگر بحث جمهوری را مطرح و دنبال نمی کند. از آن روز، خیلی ها فهمیدند که شاه آینده، کیست؟

آیا رضا خان سردار سپه،آدم باهوشی نبوده است؟

اسکارلت

♟اسکارلت

☀️☀️☀️

اسکارلت در وهله نخست، در ذهن ما،شاید شخصیت زن رمان معروف بربادرفته ،نوشته خانم مارگارت میچل باشد. داستان نوشتن این رمان هم جالب است. خانم میچل پایش می شکند و برای سرگرمی در خانه،کتاب می خوانده است،همان کاری که من هم دوست دارم.

شوهر این خانم از کتاب خریدن خسته می شود،می رود یک بسته کاغد سفید می خرد و به همسرش می گوید،بجای کتاب خواندن،بنویس‌ . و روزی که پای او خوب می شود،شوهر وی یک تعدادی از آن برگه ها را به قصاب محل می دهد تا گوشت مشتریان را داخل آن کاغذ ها بپیچد. روزی یک از مشتریان این قصاب،که یک ناشر بوده ، آن دو سه برگ را می خواند و می بیند بخشی از یک داستان است. به قصابی می رود و بقیه ی برگه ها می گیرد و می بیند،داستان جالبی است. آدرس منزل خانم میچل را می گیرد و رمان بی نظیر برباد رفته،شاید نتیجه علاقه ای ان مشتری گوشت که ناشر هم بوده، به خواندن آن برگه های دور گوشت خریداری شده اش باشد.

بهر حال،رمان برباد رفته با اسکارلت و توصیف مزرعه پدری او و رویاپردازی های اسکارلت،در گردش عصرگاهی او و دوستان دخترش در ایالت جورجیا شروع می شود.

اسکارلت اما یک نام معروف و تا حدی مقدس مسیحی هم هست.

اسکارلت یک نوع رنگ قرمز است و در ایامی در کلیساها،رنگ لباس کشیش ها،به رنگ اسکارلت بوده است.

یک بیماری و در واقع یک نوع تب هم به نان تب اسکارلت داریم.

و یک اصطلاح در اروپا و آمریکا و دنیای مسیحی داریم که به آن، scarlet letter می گویند. معنای آن داغ ننگ است. در دنیای مسیحی و دنیای مردانه،اگر دختری (زنی)صاحب فرزند می شد و چون بچه ی نوزاد باید در کلیسا،نامش، ثبت می شد و غسل تعمید می یافت،اگر آن زن نمی توانست پدر آن بچه را معرفی کند،فاحشه خوانده می شود و حرف بزرگA که معرف او به عنوان adultererness و با رنگ اسکارلتی،بر روی لباس وی و روی سیته ی او الصاق می شده است.

خانم ناتانیل هاثورن یک رمان به نام scalet letter (داغ ننگ)در سال ۱۸۵۰ نوشته که به نحو زیبایی،نشان می دهد که زنان چگونه بابت یک رابطه ی خارج از ازدواج،در اجتماع مجازات می شوند و همزمان مرد شریک او ،بی هیچ مشکلی در عالی‌ترین مقامات ،مورد اعتماد همان اجتماع هستند. اجتماعی که به مادری که صاحب فرزندی شده و بدلایل موجه،نام شوهرش را بیان نمی کند،توسط جامعه ،به شدت تنبیه می شود و همان مردم،در روز یکشنبه پای وعظ کشیشی می نشینند که باید با آن زن هم سرنوشت باشد،که نیست.

غرب وحشی

♟غرب وحشی

🌾🌾🌾

کتاب غرب وحشی نوشته ی جان اسکات را خواندم. اصطلاح غرب وحشی را شرق نشینان آمریکا به بخش غربی آمریکا در اوایل قرن نوزدهم دادند. بدلیل پیدا شدن طلا در کوهستانهایی که عمدتا محل اسکان سرخپوستان بود،تلاطم هایی برای تصرف آن اراضی بوجود آمد.مهاجرت های زیاد،پیدا شدن طلا،ضعف قانون و نبود سازوکارهای قانونمند ،گروهی از افراد و یا گروه‌های تبهکاری را بوجود آورد که کارشان،دزدی کاروان ها،قطارها،بانکها،اسب دزدی و گاودزدی ،دزدی از معادن ،مزارع و امثال اینها بود.

حاکمیت تفنگ در این دوره برقرار بود و هرکس که بهتر از تفنگ استفاده می کرد،در ارتش و یا در گروه های تبهکاری،ارج و قرب بیشتری داشت.

افراد معروف این دوره اشخاصی چون گاو نشسته،پینکرتون،وین ارپ،بیلی کید،باچ کاسیدی و دهها نام معروف دیگر هستند،که بعضی در گروه های گنگستری و بعضی جایزه بگیر و یا کلانترهای تفنگ بدست بودند.

اگر در آن سالها،وضعیت اجتماع بگونه ای بود که برخاست آدم هایی چون بیلی کید ،خیلی طبیعی جلوه می کرد بر همان اساس جوامع می توانند کاری بکنند که از درون اجتماع،افرادی چون بیل گیتس و امثال او در روزگار ما در همان کشور،عادی جلوه کند.

انتخاب راه،البته به هوشمندی قانونگذاران و اولیای امور برمی گردد.

چرا ایران جمهوری نشد؟

♟چرا ایران جمهوری نشد؟

🌓🌓🌓

در سال ۱۳۰۴ بحث تغیر قانون اساسی مشروطه و تبدیل نظام حکومتی ایران به جمهوری،در بین گروه‌هایی ار فعالان سیاسی آن زمان،محبوبیت داشت. رضاخان هم در آن موقع،رئیس الوزرا بوده و حزب تجدد که از طرفداران او بودند،شدیدا برای جمهوری شدن ایران تلاش می کردند.

اما چه شد که این تلاش ناموفق بود؟

اگر در انقلاب مشروطه،طبقه اشراف و زمینداران که طبقه اول بودند و طبقه سوم که مردمان عادی،اعم از رعیت و کارگر و ..بودند،با انقلاب مشروطه مخالف بودند. موافقین مشروطه،روشنفکران و طبقه منورالفکر بودند که جمعیت کمی داشتند،اما روزنامه و کتاب نویس،شاعر و نویسنده و سخنران بودند. البته انگلستان هم با مشروطیت موافق و روسیه تزاری،بدلیل همزمانی اعتراضات مردم روسیه بر علیه تزار،با هرگونه تلاش دموکراتیکی در ایران مخالف بودند.

در سال ۱۳۰۴ هم وضع تقریبا همین است،الا یک فرق.در انقلاب مشروطه، اکثر روحانیت ذی نفوذ، با مشروطه موافق بود،اما در سال ۱۳۰۴ ،اغلب روحانیون با جمهوری،مخالف بودند.

یک موردش را بیان می کنم:

در سال ۱۳۰۳،در جلوی مجلس شورای ملی ،تظاهراتی بر علیه جمهوریت،صورت می گیرد. سردار سپه که در آنموقع رئیس الوزرا بوده،به آنجا می رود. یک روحانی که دستجات مخالف جمهوریت را از دروازه غار هدایت کرده و سمت سردار سپه می رود چیزی به او می گوید و به سمتش آب دهان می اندازد. البته آن شیخ که نامش،حاج شیخ مهدی سلطان بوده ،یک سیلی از یکی از همراهان سردار سپه می خورد و دستگیر می شود. اما، هم روحانیون و هم بسیاری از نمایندگان عضو حزب دمکرات که اغلب شان ، سال‌ها بود که نوبه ای رئیس الوزرا و رئیس مجلس و نماینده و وزیر بوده اند از آن تغییر بخاطر جایگاه خودشان،احساس خطر داشته اند و با جمهوریت مخالف بوده اند.مخالفت این دو دسته،راه جمهوری را در ایران سد کرد.

احمد علاف

♟احمد علاف

🌓🌓🌓

علاف دو معنی گسترده تر،از سایر معانی اش دارد.علاف به کسی گفته می،شده که با فروش علوفه سروکار دارد و معنی دیگرش،آدم بیکار و بی هدف است.

در تاریخ ما، احمد شاه را بدلیل اینکه در سال‌های ۱۳۰۱ تا ۱۳۰۴ چند اتفاق در پیرامون او افتاده بود و از جمله فروش غلات مزارع متعلق به وی در جریان قحطی ،به قیمت گران و اتهاماتی که در مورد قرارداد ۱۹۱۹ به او می زدند و بی تکلیفی و بی اقدامی او در مورد بحث هایی که در مورد شکل آینده حکومت بدلیل تحولات جنگ جهانی اول و تاثیری که جمهوری ترکیه بر افکار مردم داشت ،مردم کوچه و بازار به او "احمد علاف" می گفتند.

ضد ضرب المثل

♟ضد ضرب المثل
🌾🌾🌾
حتما داستان فوت کوزه گری را شنیده اید. یک کسی مدتی نزد استادی کوزه گری می آموخت. پس از مدتی تصمیم گرفت برای خودش کار کند و شاگردی کوزه گری را ترک کرد و با سرمایه ای که داشت،کسب و کار سفالگری خودش را راه انداخت اما سفالینه هایی که او درست می کرد آن رنگ و جلای کار استادش را نداشت. روزی به نزد استاد رفت تا علاج کار را دریابد. استادش گفت،به شرط آنکه نزد خود من کار کنی،رمز کار را به تو خواهم گفت.
و شاگرد مجدد به شاگردی نزد استاد آمد و نهایتا روزی استاد ،وقتی سفالینه ها را در کوره می گذاشتند آنها را فوت کرد و گفت با این کار گرد و خاک روی گل ،پاک می شود و سفال در کوره،جلا می گیرد. و ارج و قرب فوت کوزه گری خود را نشان داد.
این ضرب المثل یک بدآموزی بزرگ هم دارد و آن این است که در تربیت اسناد و شاگردی،به استادها می آموزد که همیشه یک گوشه ای از کار را به شاگرد نیاموزند تا در کسب و کار ،برای خود، رقیب نتراشند.
در کارآفرینی می گویند،شما وقتی برای دیگران کار می کنید،به آنها کمک می کنید تا آرزوهای آنها، برآورده شود. و ضرب المثل فوت کوزه گری ،بر خلاف ترویج کارآفرینی است.
دیشب وقتی به خانه برمی گشتم،در پشت یک نیسان آبی، یک جمله ای نوشته شده بود که آن هم یک ضرب المثل را به چالش می کشید و چه خوب هم آن ضرب المثل مورد نظر را به چالش کشیده بود.
این ضرب المثل را همه شنیده ایم:
سنگ مفت و گنجشک مفت.
اما در پشت آن نیسان آبی نوشته شده بود که:
"درسته که سنگ مفته!
ولی گنجشک ،جون داره."۰
این جمله خیلی نغز است.به دیگران هم اندیشیدن،به محیط زیست توجه داشتن،جان پرنده و گیاه و انسان و حیوان را محترم شمردن،به زندگی پرداختن است.