♟️نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر ایران:
-خاطره شعبان جعفری از روز حمله متفقین

📚📚📚
شعبان جعفری در شهریور ۱۳۲۰ سرباز بوده و در زندان هم بوده است. آن واقعه را اینطور تعریف کرده است:
"
ج: بله،زندان اونجام دم در همون نقلیه بود و می خورد به خیابون.سر دَرِ شَم یه دونه از این آدما(نگهبان)توی اون صندوق همیشه وامی ایستاد.مام تو زندان بودیم.یهو دیدیم سربازا همه دارن فرار می کنن. یکی یه دیگ ورداشته،یکی چارتا پتو ورداشته،یکی چرخ ماشینو در آورده داره می بره، یکی فلان چیزو-ولی تفنگ مفنگ نه-ورداشتن و دارن فرار میکنن.خلاصه سربازا همه در رفتن.همون روز بود که نمی دونم ۲۰ شهریور بود،چی بود؟
س: شهریور سال ۱۳۲۰
ج: بله گفتن رضاشاه در مقابل ارتش روس مقاومت می کرده،پیغموم داده به تیمسار[سرلشکر] نخجوان وزیر[کفیل] جنگ که ارتشو بفرست اهواز.اون که سابقه کدورت با رضاشاه داشت،دستورشو انجام نمیده و دستور مرخصی می ده که همه رو ول کردن.
خلاصه،من حالا تو بازداشتگاه هی داد می زنم: "بابا، یکی بیاد این درو واکنه. " آخر سر یه بچه اومد رد بشه، گفتم: " بابا درو واکن من بیام بیرون."تو این هیر و ویر، اونم پول میخواد می گه: " من دوزار می گیرم" گفتم :
بابا درو واکن،من بیام بیرون.دوزاریم کجا بود این تو؟"
خلاصه درو وا کرد و ما اومدیم بیرون.تا اومدیم بیرون یهو دیدم سرلشکر بوذرجمهری اومد. سرلشکر بوذرجمهری ام می دونین تخم چش رضاشاه بود دیگه. رییس ستاد اومد و گفت:
سرباز کجا میری؟
گفتم: قربان در رفتن!
گفت:سرهنگ اعتمادی چی شد؟اون رئیس نقلیه بود. گفتم:
قربان، همه در رفتن.اونم رفته دیگه.
یه دفعه مادر قحبه از پشت با لگد زد تو کون ما گفت: برو اون تو.مام رفتیم تو و اون دوباره درو بست.
س: دوباره افتادید زندان؟
ج: بله درو بست و سوار ماشین شد و رفت.در این موقع دیدیم سرهنگ اعتمادی و اینا ریختن اونجا.فهمیده بودن اون اومده.در هر صورت باز اومدن.سربازا نه،افسرا اومدن.
سرهنگ اعتمادی اومد و درو وا کرد و من اومدم بیرون.گفت: چطور شد؟ چی گفتی؟
گفتم:
تیمسار اومد اینجا و با من صحبت کرد.
پرسید: چی بهش گفتی؟
گفتم: قربان ،خدمتشون عرض کردم،همه دررفتن.
گفت: گفتی در رفتن؟
گفتم؛ خب خودش دید که دررفتین و نبودین دیگه.
گفت: بکنیدش اون تو. تا اومدن بکنَنَم اون تو،فرار کردم.
یک توضیح:
- منظور از نقلیه، اداره حمل و نقل ارتش است که نام آن در ابتدا نقلیه قشون و سپس اداره موتوری ارتش شد.
-در هشتم شهریور ۱۳۲۰ دستور مرخص کردن سربازان لشکرهای یکم و دوم تهران داده شد. روز نهم ،سربازان مرخص شدند. یک گردان از هر لشکر باقی ماند.بعدا دستور جمع آوری سربازان داده شد.شورش افسران نیروی هوایی در روز هشتم شهریور و پرواز متمردانه دو هواپیما به آسمان در حمایت از نازی ها،این فکر را در مخیله رئیس دولت و فرماندهان ارتش ایجاد کرده بود که برای جلوگیری از طغیان احتمالی ارتش،دستور ترخیص دو لشکر را دادند و ولیعهد در جریان بوده است.اما بعدا همه کاسه کوزه ها سر کفیل وزیر جنگ،سرلشکر احمد نخجوان و رییس،ستاد ارتش سرلشکر ضرغامی و سرتیپ ریاحی معاون او شکست.