آلامان

♟️آلامان

✒️غلامرضا طالبی

🗒️🗒️🗒️

در سال ۱۹۰۷ چهارصد سوار ترکمن به حوالی معادن مس شمال سبزوار حمله کردند و به قول خودشان" آلامان " زدند.چهل نفر کشته شدند و پنجاه نفر که بیشترشان دختر جوان بودند،به اسارت برده شدند.

این افتضاح به این دلیل انجام شد که والی سابق خراسان، محتوای اسلحه خانه را فروخته و از فروش دختران قوچانی و سبزواری به ترکمن ها کارمزد دریافت کرده بود. و جالب این است که آن والی در دستگاه دولت ارتقا مقام یافت و وزیر داخله شد.

گزارش‌های بعدی نشان داد که ترکمنها نتوانسته اند با اموال غارتی خاک ایران را ترک کنند و در حمله کردهای بجنورد تارومار شده اند. این کردها را شاه عباس به آن منطقه برده تا در مرزهای شمالی مستقر باشند و از ایلغار ترکمانان جلوگیری کنند.

پرسی سایکس یک سال بعد سفری به منطقه بجنورد می کند که مطلب او را می خوانیم:

" از بجنورد پس از شکاری بزرگ از تپه ها صعود کردند و از آنجا مرز ترکمنستان در سمنگان را مشاهده کردند، جایی که رستم عاشق تهمینه، مادر سهراب شد و همه کودکان دبستانی انگلیس داستان را در اشعار ماتیو آرنولد خوانده اند.

در فراز تپه ها، سایکس اطلاعات بیشتری درباره حمله ترکمنها در سال گذشته کسب کرد:

سواران بجنوردی از دو طرف به آنان حمله ور شدند و سی چهل نفر تلفات دادند. ولی یک ماه بعد که ترکمن‌ها در حال بازگشت با اموال غارتی خود دیده شدند، انتقام خود را گرفتند. ترکمن‌ها که همیشه پیاده جنگ می کنند، با دادن تلفات سنگین ، شکست خوردند‌. اسیران زیادی دادند و گروگان‌های ایرانی آزاد شدند. یکی از اسیران ترکمن که پیرمردی نودساله بود، گفت به این دلیل به آلامان پیوسته که همسر پیدا کند!

در حین بازجویی از این مرد، سر و کله ی زن مورد بحث پیدا شده و قلوه سنگی به سر او زد.

ترکمن ها زنان ایرانی را به زنان خود ترجیح می دهند و این امر علاوه بر پول و کالا، انگیزه ی اصلی آنها در تاخت و تاز به شهرهای ایران است."

آنها مردان را بعنوان برده در بخارا می فروخته اند.

جام جهانی فوتبال، برزیل_اسکاتلند و زلزله

♟️جام جهانی، برزیل_ اسکاتلند و زلزله
✒️ غلامرضا طالبی

⚽⚽⚽
دیشب چون خسته بودم بعد از تماشای بازی سوئیس_ کانادا که به برتری سوئیس منجر شد، خوابیدم و چون عاشق بازی برزیل هستم،با خودم قرار گذاشتم که برای دیدن بازی برزیل_اسکاتلند بیدار شوم و البته بی کوک کردن ساعت. کمی دیرتر بیدار شدم و بازی را دیدم. از برزیل همانی را دیدم که انتظار دارم،بجز نیمار که پانزده دقیقه آخر بازی آمد و خوب نبود. کاش نیمار قدر توانایی های خود را بیشتر می دانست.
بعد از بازی بود که متوجه شدم در ونزوئلا زلزله شده و زلزله ی وحشتناکی هم بوده است. اول یک زلزله ۷.۲ ریشتری و ۳۵ ثانیه بعد یک زلزله ی ۷.۵ ریشتری. هنوز اخبار دقیقی از زلزله نیامده و نکته عجیب این بازی فوتبال و جام جهانی این است که درست ۳۶ سال پیش هم در جام جهانی ایتالیا وقتی داشتم بازی برزیل _ اسکاتلند را تماشا می کردم متوجه شدم در رودبار زلزله آمده است. من آن ‌موقع برای تحصیل در بیرجند بودم.و فقط چند ماه بعد مجدد به استان گیلان برگشتم. اما زلزله ی رودبار دهشتناک بود. چند سال بعد به مدت دو سال مدیر یک مرکز آموزشی در رستم آباد رودبار شدم که خدمات آموزشی و کمک غذایی به بچه هایی می داد که پدر و مادرشان را در زلزله ی رودبار از دست داده بودند. حجم خرابی و وسعت منطقه تخریب زلزله در رودبار وسیع بود. چند روستا که بر حاشیه ی کوه مستقر بودند، بر اثر زلزله،چون قلوه سنگی،فروریخته بودند و دیشب باز در بازی برزیل_ اسکاتلند در ونزوئلا این اتفاق افتاده است.
زلزله به ما می گوید که قوای طبیعت را باید شناخت. زلزله به ما می گوید که باید سازه ی خانه ها را مقاوم به زلزله ساخت. زلزله به ما می گوید ،آدم ها در مقابل مرگ،از مورچه ضعیف ترند و برای برنامه ریزی ، کار و تلاش و مقاوم سازی محل اسکان شان،خدادادی، ژاپنی اند.
به یادمان بماند که زلزله خبر نمی کند و فرصت برنامه ریزی برای ساخت خانه های مقاوم به زلزله را نباید به دست بخت و اقبال سپرد.

یعقوب لیث

♟️یعقوب لیث

✒️ غلامرضا طالبی

📘📘📘
وقتی یعقوب لیث در حال احتضار بوده، وصیت کرده که بر سنگ قبرش بنویسند:
تلک اثارنا تدل علینا
فانظروا بعدنا الی آثار
_______
آثار ما به صفحه گیتی نشان ماست
از بعد ما نگاه به آثار ما کنید

تسبیح مقدس

♟️نگاهی به تاریخ معاصرمان
💢تسبیح مقدس

✒️غلامرضا طالبی

🗒️🗒️🗒️
یکی از اولین گام ها برای آخرین مرحله ی تدارک تغییر سلطنت قاجار و تبدیل آن به سلطنت پهلوی این بود که چند روز قبل از شب نهم آبان ۱۳۰۴، سردار سپه از طریق خدایارخان به چند نماینده مجلس خبر می دهد که صبح قبل از طلوع آفتاب،سردار سپه می خواهد آنها را ملاقات کند.
اسامی نمایندگان به شرح زیر است:
تدین، رهنما،دبیراعظم بهرامی،سید محمد صادق طباطبایی، سلیمان میرزا، احیاالسلطنه، و میرزا کریم خان رشتی.
خدایار خان به این نمایندگان می گوید؛ بهتر است همگی،شب در منزل من بمانید تا صبح زود برای جلسه تاخیری نشود و آنها تمام شب هم بیدار بوده اند،بعضی به حرف و صحبت و بعصی به خواندن کتاب.
صبح بسیار زود به منزل سردار سپه می روند. او تسبیحی از جیب خود درمی آورد و به آنها می گوید؛ من می خواهم با،شما هم عهد بشوم که در مقابل مسائل مهم مملکتی با یکدیگر متحد بمانیم. حضرات هر یک گوشه ای از تسبیح را می گیرند و روز بعد در یکی از روزنامه ها،این عهد را با عنوان " تسبیح مقدس" مقاله می کنند.
البته این کار، شروع یک حرکت بود و با گروه‌های دیگری از مجلس و جاهای دیگر هم چنین عهد تسبیح مقدس بسته شد و زمینه ی لازم برای تغییر حکومت قاجار فراهم شد.

♟️بن بست فکر یا تصمیم گیری

✒️ غلامرضا طالبی

🗒️🗒️🗒️
احمدشاه در سه سال آخر حکومتش، اگر چه به لفظ چارچوب قوانین مشروطه را رعایت می کرد،یعنی رئیس الوزرا را به مجلس معرفی می کرد،مجلس به او و به وزرا رای اعتماد می داد و اوایل راتصویب می کرد و دولت هم مجری بود. اما مردمی که به روش حکومتداری شاهان مستبد دلبسته بودند،او را بی کفایت می دانستند. خود او هم هر وقت فرصت می کرد،از جمله در ایام جنگ جهانی اول،تا توانست غله گران فروخت و دل بر م دم گرسنه نسوزاند. او در پاسخ به آنچه از او انتظار داشتند،یعنی بودن در صحنه ی کشور و تلاش برای بهبود وضع، عاشق زندگی در سوئیس و فرانسه بود و همین امر موجب می شد که نتواند برای برون رفت از مشکلات،چاره جو باشد.
دو جمله از احمدشاه را برای نشان دادن چنان بن بست فکری و تصمیم گیری دکر می کنم:
^ مگر من خلق شده ام که همیشه این دیوارهای خراب را ببینم؟
^ کلم فروشی در سوئیس را بر پادشاهی با این وضع ترجیح می دهم.

بن بست فکری

♟️بن بست فکر یا تصمیم گیری

✒️ غلامرضا طالبی

🗒️🗒️🗒️
احمدشاه در سه سال آخر حکومتش، اگر چه به لفظ چارچوب قوانین مشروطه را رعایت می کرد،یعنی رئیس الوزرا را به مجلس معرفی می کرد،مجلس به او و به وزرا رای اعتماد می داد و اوایل راتصویب می کرد و دولت هم مجری بود. اما مردمی که به روش حکومتداری شاهان مستبد دلبسته بودند،او را بی کفایت می دانستند. خود او هم هر وقت فرصت می کرد،از جمله در ایام جنگ جهانی اول،تا توانست غله گران فروخت و دل بر م دم گرسنه نسوزاند. او در پاسخ به آنچه از او انتظار داشتند،یعنی بودن در صحنه ی کشور و تلاش برای بهبود وضع، عاشق زندگی در سوئیس و فرانسه بود و همین امر موجب می شد که نتواند برای برون رفت از مشکلات،چاره جو باشد.
دو جمله از احمدشاه را برای نشان دادن چنان بن بست فکری و تصمیم گیری دکر می کنم:
^ مگر من خلق شده ام که همیشه این دیوارهای خراب را ببینم؟
^ کلم فروشی در سوئیس را بر پادشاهی با این وضع ترجیح می دهم.

سقوط صفویه

♟️سقوط صفویه

✒️غلامرضا طالبی

◾◾◾
پطروس گیلانتس مورخ ارمنی که "وقایع نامه" او را دکتر میناسیان به فارسی ترجمه کرده،جملاتی در مورد محاصره اصفهان دارد که اشاره ای کوتاه به آن می کنم:
" در آن ایام گوسفند و گاو و اسب و شتری در شهر پیدا نمی شد که گوشت آن را بتوان مصرف کرد، از این جهت اهل شهر ناچار بودند گوشت الاغ مصرف کنند که آن نیز از قرار یک من ،دو تومان فروخته می شد، سایر مأکولات نیز زیاده نایاب و گران شده بود، به این جهت مردم از گرسنگی ناچار شدند گوشت سگ و گربه و پوست و چرم و پشگ حیوانات و کفش کهنه و خلاصه هر جانوری که بدست افتد بخورند.
گرسنگی به مرحله ای رسید که پسر جوانی که خواهرش مرده بود، پستان او را بریده و خورده بود و بسیاری اشخاص، بچه های خود را پختند و خوردند.

رشوه در ایران

♟️ رشوه در ایران

✒️ غلامرضا طالبی

📔📔📔
محمدعلی جمالزاده در اظهارنظری،زمانی که کارمند یونسکو بوده و به ایران زمان رضاشاه آمده، از رشوه و فساد و پارتی بازی در ادارات آن زمان گلایه دارد .
احمد نفیسی در کتاب " برنده ها هم بازنده اند!" خاطره ای از اولین تجربه کارمند شدن خودش را تعریف کرده که تاییدی بر برداشت محمدعلی جمالزاده است. به چند فراز آن اشاره می کنم :
" تابستان آن سال یکی از پسرعموهای پدرم که در دستگاه دولتی کار مهمی داشت، اصفهان آمد و دیدارش نقطه عطفی در زندگی من شد....او رئیس کل غله ایران بود.....فردا صبح آقای لقمان نفیسی مرا با اتومبیل خودش به اداره غله اصفهان برد و همراه او به اتاق رئیس رفتیم.پیرمردی با موهای،سفید با فروتنی جلوی پای ریاست کل ایستاد.ایشان هم مرا معرفی کرد که به کارمندی بگمارَدَم....آن زمان از قدرت شاه خیلی می شنیدی.یک پاسبان که هنوز نامش آژان بود توی کوچه که گشت می زد،خدا را بنده نبود، دکانداران جلوی پایش برمی خاستند و رهگذران به او سلام می کردند...یکی از خان های سمیرم که با خانواده ما آشنایی داشت،کارمند غله بود و متصدی صدور جواز ،هرکس می خواست از ملک شخصی اش گندم به شهر بیاورد،باید از او جواز می گرفت.قرار شد من کارآموزی را با او آغاز کنم......
آداب و رسوم کارمندی را او درسم می داد. می گفت باید به مردم نخوت بفروشی،با ارباب رجوع،سرسنگین باشی،به بالادست سرخم کنی و با زیردست،خشن و مغرور، اسرار حرفه ای را نگه داری، آنچه می دانی به کسی نیاموزی، اگر دستت رسید، از " مدخل" چشم نپوشی، می گفت ؛ حقوق دولت زیاد نیست اما مداخل مهم است که بسته به هوش و زرنگی است.
می گفت تو جوانی و ندیده ای در ولایت،ما که خان بودیم از مردم باج می گرفتیم. آن وقت ها مقامات را می فروختند.مقامات بالا را شاه و پایین را وزیران و فرمانداران. ..... بنابراین رشوه دادن و گرفتن ،طبیعی و مشروع بود.

سخنی در مورد فرهنگستان

♟️سخنی در مورد تاریخ فرهنگستان

✒️غلامرضا طالبی

📔📔📔
قبل از اینکه فرهنگستان در دولت محمد علی فروغی (۱۳۱۴) تشکیل شود، در قبل از آن افرادی مانند ذبیح الله بهروز و ارباب کیخسرو در وزارت جنگ و بر اساس علایق رضاشاه، گرد آمدند و لغت هایی وضع کردند که مثلا ارتش و یا بزرگ ارتشتاران و بخش زیادی از عناوین ارتشی از آن جمله بود. در این میان در جاهای دیگر هم کسانی معادل سازی هایی کردند و کلماتی بعنوان جایگزین کلمات قبلی جا افتاد و یا به شوخی رایج شد. مثلا به جای " محرمانه" کلمه "کسی نفهمد" یا به جای کلمه " فوری" ، واژه ی،"دستپاچگی" و بجای مستقیم کلمه ی "سیخکی" را که اسبابی برای شوخی و مزاح بودند،رایج کردند.
میرزا علی اکبر حکمت در کتاب خاطره ها نوشته؛ نزد رضاشاه رفتم که کاری که در ارتش می شود، البته درست است ، ولی اجازه بفرمایید مجلسی تشکیل دهیم و نامش را فرهنگستان بگذاریم و در آنجا از روی دقت و بصیرت و با ملاحظه ی سوابق لغوی و تاریخی کلمه ها،به جای واژه های ثقیل و نامطلوب ، کلمه های فارسی مطلوب وضع کنیم.
اولین کلماتی که فرهنگستان وضع می کند،اصلاح اسامی وزارتخانه ها و ادارات مهم است، مثلا بجای بلدیه "شهرداری" ، بجای نظمیه، "شهربانی" ، بجای والی "استاندار" ، بجای معارف"فرهنگ" ،بجای رئیس الوزرا"نخست وزیر" ، بجای وزارت داخله"وزارت کشور" ، بجای وزارت صحیه"وزارت بهداری" ، بجای وزارت عدلیه"وزارت دادگستری" و نام بسیاری از،شهرها و آبادی ها از عربی و یا ترکی به فارسی تغییر داده شد. که به باور نویسنده در مناطق عرب نشین و یا ترک نشین تغییر نام آبادی ها و شهرها، یک زیاده روی نامناسب بوده است.