فرمول آب H2o

♟️ فرمول آب H2O

✒️غلامرضا طالبی

‼️‼️‼️
علی اصغر حکمت که در سال ۱۳۱۶ وزیر فرهنگ بوده ،در کتاب "سی خاطره " در مورد دستگیری افراد موسوم به پنجاه و سه نفر مطالبی نوشته، از جمله اینکه سرپاس مختاری یک پرونده پانصد صفحه ای به او می دهد که شامل بازجویی و اعترافات آن ۵۳ نفر بوده و رضاشاه به سرپاس مختاری گفته، این پرونده را حکمت بخواند و نظر خود را در مورد مجازات اینها، بگوید. پس از یک هفته مطالعه آن پرونده،حکمت نهایتا به سرپاس مختاری گفته که اینها ربطی به وزارت فرهنگ ندارند،زیرا بعضی از آنها دانشجوی اعزام به خارج بوده اند و در آنجا فارغ التحصیل شده اند و بعضی هم اگر چه در ایران درس خوانده اند،اما اکنون آدم های آزاد و مستقلی هستند و باید در دادگستری به جرم آنها رسیدگی شود، و به لحاظ قانون ، وزارت فرهنگ مسئوليتی در قبال انها ندارد. و خواهش کرده که سرپاس مختاری حرفهای او را به رضاشاه بگوید و اینکه هر چه امر بفرمایند،اطاعت خواهد شد.
و وقتی سرپاس مختاری می خواسته اتاق کار حکمت را ترک کند. حکمت به او می گوید،اگر نسبت به این ۵۳ نفر متهم به خرابکاری، از حق واقع تجاوز کنیم و قضیه را بزرگ جلوه دهیم و بی گناهی را گناهکار نماییم و جرم کوچکی را بزرگ جلوه دهیم، بر خلاف وظیفه وفاداری و صمیمیت خود به پادشاه معظم خود رفتار کرده ایم و باعث آشفتگی افکار و توسعه طغیان می شویم ،و فروپاشی نظام عثمانی و سقوط سلاطین بوربن فرانسه را مثال آورده و گفته: " اگر پلیس فرانسه در اواخر عهد بوربن ها و لویی ها شدت عمل به کار نمی برد، انقلاب فرانسه رخ نمی داد" و یک مثال دیگر در مورد تاریخ عثمانی زده که جالب است.
" آقای رئیس شهربانی! اجازه دهید برای شما یک حکایت و واقعه تاریخی حقیقی را عرض کنم که هم درس عبرت است و هم باعث تفریح_ در کتاب تاریخ انقراض خلافت عثمانی خوانده ام که دستگاه پلیس در زمان سلطنت عبدالحمید دوم به قدری شدیدالعمل بود که از فرط خوش خدمتی کارهای عجیب می کرد، از جمله یک جوان محصل ارمنی را که حقیقتا واقع شده ،ذکر می کند.
این جوان در موقع ورود به استانبول، محل تحقیق و تفتیش مامورین پلیس قرار می گیرد. یک کتاب درسی شیمی داشته و چون آن را باز می کنند سرصفحه ی آن فرمول معروف شیمیایی آب H2O بوده( یعنی دو جز ئیدروزن و یک جز اکسیژن) این فرمول موجب جلب نظر کارشناس پلیس می شود و آن را علامت سوءقصد به جان سلطان دانسته است. H2 یعنی حمید دوم و O یعنی صفر یا علامت گلوله و سوءقصد به جان سلطان عبدالحمید دوم و به این دلیل او را دستگیر و به زندان می اندازند.

خروج از اندرونی

♟️نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر ایران
✒️ خروج از اندرونی
📔📔📔
در جریان کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ ،سیدضیا الدین طباطبایی لیستی از افراد متنفذ و پولدار تهیه کرد و قزاقها را مامور دستگیری آنها نمود. یکی از کسانی که دستگیر شده بود،شاهزاده فرمانفرما بود که شواهد بی حد و حصری از وفاداری او به انگلستان وجود داشت. وی را به همراه پسرش،دستگیر و به قلعه ی قصر قاجار منتقل کرده بودند و شایع بود مبالغ هنگفتی را به ازای آزادی اش،مطالبه کرده بودند.
زن فرمانفرما که دختر مظفرالدین‌شاه بود و در آن زمان بانوی پیری بود،تا آن زمان از اندرون قصر، بیرون نیامده بود،و چون تمام کالسکه هایش را هم ضبط کرده بودند،برای درخواست آزادی شوهرش،فرمانفرما، با همراهی یک کلفت ،یک کالسکه ای کرایه ای گرفتند و به سفارت انگلستان رفت و به پای سفیر افتاد و تقاضای آزادی شوهرش را کرد. اما وابسته نظامی سفارت،مودبانه او را از سفارت بیرون کرد.

حندق پیرامون تهران

♟️خندق پیرامون تهران

✒️غلامرضا طالبی

🗒️🗒️🗒️
در زمان ناصرالدین شاه در پیرامون شهر تهران خاکریزها و خندق هایی وجود داشته که در سفرنامه بنجامین به آنها اشاره می شود.
بنجامین نوشته که این خاکریزها و خندق ها بوسیله ژنرال بولر مشاور نظامی محمدشاه قاجار در [قبل از] لشکرکشی به هرات نوسازی گردیده و تهران را به صورت یک دژ مدرن درآورده بود.

سرزمین درخت چنار

♟️سرزمین چنار

✒️غلامرضا طالبی
📕📕📕
درختی بدید از برابر چنار
بر او برگذشته بسی روزگار.
(فردوسی)
چنار درختی است که آب می خواهد و آب فراوان هم می خواهد و ایران در تاریخ به "سرزمین درخت چنار" معروف است. بنجامین ،سفیر آمریکا در زمان ناصرالدین شاه یک سفری به همراه کارکنان سفارت آمریکا به کوهپایه های دماوند داشته و در رفت و برگشت در افجه و گلندوگ چادر زده اند و زیر یک درخت بسیار بزرگ چنار در گلندوک، چادرهای همه ی آنها که شامل اعضای سفارت، خانواده ی آنها و نوکران شان بوده ، جا شده است.فقط چادرهای اختصاصی خود بنجامین، چهار چادر بوده است. او می نویسد که آن چنار به گفته ی اهالی، حداقل هزار سال عمر داشته است.
و هشتصد سال قبل از او مارکوپولو هم که از ایران می گذشته، از ایران به نام "سرزمین درخت چنار" نام می برد و می نویسد:
"چنارهای ایران و مخصوصا چنارهای خطه ی خراسان از نظر عظمت و زیبایی و طراوت در دنیا بی نظیر است. مسیحیان، زرتشتیان و مسلمانان هر یک اهمیت خاصی برای درخت چنار قائل هستند و این درخت را گرامی می دارند.
مسیحیان چنار را مقدس می دانند و در روایات مذهبی آنان، از چنار بعنوان درخت مقدس نام برده شده است.
زرتشتی ها، چنار را یکی از درختان بهشت می دانند و مسلمانان ، درخت چنار را " درخت فضل" می نامند.
در تواریخ قدیم از چنار کهنسال و بزرگی در شهر دامغان ذکر شده است که جنگ میان اسکندر و دارا در نزدیکی آن روی داده بوده است.و در افسانه ها آمده که این درخت چنار دو قسمت مذکر و مونث داشته است.قسمت مذکر آن، روزها حرف می زده و قسمت مونث آن، شبها سخن می گفته است و اسکندر با شاخه های این درخت مصاحبه کرد و اطلاعاتی درباره سرنوشت جنگهای خود بدست آورده است.
هرودوت نیز از درخت چنار کهنسال دیگری در آسیای صغیر نام می برد که مورد علاقه ی خشایارشا بوده و در لشکرکشی خود به یونان و هنگام عبور از کنار این درخت مقداری جواهر و طلا آلات را به پای این درخت ریخته و آن را با طلا و جواهر تزئین کرده بوده است.
در هر صورت، شکل و هیکل درخت چنار در دوران گذشته ، نفوذ و تاثیر زیادی در روحیه ی مردمان مشرق زمین داشته است. عظمت و بزرگی این درخت و فرم و شکل شاخه های آن که منطقه وسیعی را زیر سایه ی خود می گیرد و همچنین عمر طولانی و متجاوز از هزارساله ی آن، همه عواملی است که چنار را بعد از درخت سرو ، مهمترین درخت در نظر ایرانیها جلوه دهد.زندکی مردم دهات و شهرهای ایران، همه با درخت چنار آمیخته است.آبادی از نظر ایرانیها ، جایی است که چند درخت چنار در آنجا وجود داشته باشد."
شاید درخت چنار تمثیل خود ایران باشد.انوری و ناصر خسرو دو شعر هم تعداد در بیت ها و بسیار شبیه هم نوشته اند که این تمثیل را خیلی زنده می کند.
شعر انوری این است:

نشنیده ای که زیرِ چناری، کدو بنی
برجست و بردوید برو بَر، به روز بیست

پرسید از چنار که تو چند روزه ای؟
گفتا چنار ،عمر من افزون تر از دویست

گفتا به بیست روز من از تو فزون شدم
این کاهلی بگوی که آخر ز چیست؟

گفتا چنار ، نیست مرا با تو هیچ جنگ
کاکنون نه روزِ جنگ و نه هنگامِ داوریست

فردا که بر من و تو وَزد بادِ مهرگان
آنگه شود پدید که نامرد و مرد کیست

و ناصر خسرو هم با همین نگاه، شعری دارد که برای کوتاه کردن سخن، فقط بیت اول آن را می آورم:
نشنیده ای که زیرِ چناری کدو بنی
بَررُست و بردمید برو بر ،به روزِ بیست

ارزش امین بودن

♟️ارزش امین بودن

✒️غلامرضا طالبی

📘📘📘
امین السلطان صدراعظم دوره ی ناصرالدین شاه، مظفرالدین‌شاه و محمدعلی شاه است. او نانی را خورد که پدرش به دامن او گذاشت. پدر امین السلطان یک گرجی مسلمان بود که در اداره ی بیوتات سلطنتی کار می کرد. ناصرالدین شاه اغلب برای شکار به مکان های مناسب می رفته و در بسیاری از آن مکان ها، تعدادی از زنان سوگلی حرمسرا را با خود می برده است. روزی در فصل بهار او قصد شکار و اقامت در دزاشیب را می کند. به آنجا می روند و در قصر شاهی که در کنار رودخانه بوده، اقامت می کنند. شب، رودخانه طغیان می کند و چادرهای زنان حرمسرا را با خود می برد. زنان سراسیمه فرار می کنند و بسیاری از جواهرات آنها را آب با خود می برد. آقا ابراهیم که یک نوکر معمولی بوده، بهمراه چند نفر که با خود همراه می برد، جستجو می کنند و بیشتر جواهرات زنان ناصرالدین شاه را می یابد و فردا به حضور شاه تقدیم می کند. شاه که از این رفتار اقاابراهیم خوشش آمده، او را ملقب به امین السلطان می کند و اداره بیوتات سلطنتی و چند سمت مهم دیگر را به او واگذار می کند.میرزا علی اصغر( پسر آقا ابراهیم) تحت سرپرستی پدرش، در اداره ی بیوتات سلطنتی، متصدی شترخانه و متصدی قاطرخانه شد و لقب صاحب جمع به او داده شد.
در سال ۱۲۶۳ خ که ناصرالدین شاه به مشهد سفر کرده بود، میرزا ابراهیم خان امین السلطان فوت می کند و ناصرالدین شاه تمام سمتهای پدر را به پسر می دهد و لقب امین السلطان هم به او داده می شود.رییس ضرابخانه ، گمرکات، اداره ی بیوتات سلطنتی، انبار مرکزی غله، و وزارت دربار و داخله به او واگذار می شود .
پس از مرگ میرزا یوسف آشتیانی که ملقب به مستوفی الممالک بوده، او صدراعظم می شود و لقب اتابک اعظم به او داده می شود. امین السلطان تا دوره ی محمدعلی شاه از نفوذ و قدرت برخوردار است.
او در زمان محمدعلی شاه از اروپا فراخوانده شد تا دولتی تشکیل دهد که بساط مشروطه را بتوان با آن جمع کرد. اما گویا کمیته ی تروری که حیدرخان عمواوغلی در پشت آن بوده، دست به ترور امین السلطان زدند .

پدر یک نیکی و امین داری کرد و پسر هم در تمام عمر از آن منتفع شد‌. اگر چه به سرنوشت اهل سیاست دچار شد و ترور،پایان کار او شد.

پول انگلیسی

♟️پول انگلیسی

✒️غلامرضا طالبی

🗒️🗒️🗒️
در ژانویه ۱۹۰۷، سسیل اسپرینگ رایس، وزیر مختار جدید انگلستان در تهران به سر ادوارد گرِی وزیر خارجه انگلستان نوشت:
تصور می شد که به محض اینکه "پول انگلیس" قطع شود ، جنبش مشروطه خواهی شکست بخورد. اما از زمانی که ما حمایت خود را قطع کرده ایم، نیروی جنبش مردمی افزایش یافته است."
این جملات نشان می دهد که "پول انگلیسی" یک کاتالیزور در تحول مشروطه خواهی در ایران بوده است. وارد بحث خوب یا بد آن نمی شوم.

سقوط محمدعلی شاه

♟️سقوط محمدعلی شاه
✒️غلامرضا طالبی

📔📔📔
در کتاب ایران در بازی بزرگ نوشته ی انتونی وین در وقایع مربوط به سقوط محمدعلی شاه مطلبی هست که هم به کمک قزاق های روسیه ی تزاری به حفظ محمدعلی شاه و هم به کمک انقلابیون باکویی به خلع او و کمک به مشروطه خواهان اشاره دارد. این نکته یک مطلب دیگر هم در خود دارد،انقلابیون باکویی خود را ایرانی می دانسته اند و در سال‌های بعد که رهبران انقلاب اکتبر تمام قراردادهای عهد تزار علیه ایران را فسخ کردند،اگر در ایران، دولتی مقتدر وجود می داشت،آن بخش های جداشده از ایران،به راحتی و با علاقمندی مردمان آنجا، به ایران وصل می شد. بخشی از مطلب انتونی وین را بخوانیم:
" در بهار آن سال( ۱۹۰۹) ملیّون تبریز را گرفتند. نیروهای دیگری در رشت در کرانه ی دریای خزر تشکیل شدند و همراه با قوای امدادی که از باکو رسیده بود، شروع به پیشروی به سوی تهران کردند. در همین حال ایل بختیاری به رهبری سردار اسعد، نیرویی مرکب از دو هزارنفر را در اصفهان جمع آوری کرد و به سوی تهران رهسپار گردید.انها می بایست قبل از نیروی سه هزار نفری روس که بمنظور پشتیبانی از محمدعلی شاه در انزلی پیاده شده بود به تهران برسند.
این کار عملی شد و نیروهای مشترک شمال و جنوب با اجتناب از خطوطی که بریگاد قزاق از آنها دفاع می کرد، تهران را با مقاومتی اندک تصرف کردند . نیروهای روس بتدریج عقب نشستند. محمدعلی شاه موافقت کرد استعفا بدهد و کشور را با مقرری ۱۶،۰۰۰ لیره در سال به مقصد اودسا ترک کند.به جای او در ژوئن ۱۹۰۹ احمدشاه بر تخت سلطنت جلوس کرد که هنوز کودکی صغیر بود."

ناصرالدین شاه

♟️ناصرالدین شاه

✒️غلامرضا طالبی
📘📘📘
دیروز که جمعه ۲۶ تیرماه بود، سالروز تولد ناصرالدین شاه هم بوده است.با یک روز تاخیر، بی مناسبت نیست که چند خطی در مورد او نوشته شود و بهتر آن دیدم که از نوشته بنجامین در سفرنامه اش بهره برگیرم. البته نوشته ی بنجامین در مورد مخبرالدوله است، اما دلیل اینکه او در نزد ناصرالدین شاه دارای ارج و قرب بوده، حتما همسویی های نگاه او با ناصرالدین شاه در مورد امور تجاری و صنعتی ..بوده است.
بنجامین وقتی در مورد مخبرالدوله که وزیر معادن و تلگراف بوده، سرپرستی وزارت تجارت را هم در زمان ناصرالدین شاه برعهده داشته است، می نویسد :
" اخیرا علاوه بر این دو پست، ( شاه) وی را مامور کرده است که به برلین رفته و سفارتخانه ایران را در آنجا تاسیس کند و روابط سیاسی میان ایران و آلمان را بوجود آورد.
اسرار موفقیت و نفوذ او را در شاه به آسانی نمی توان دریافت، زیرا مخبرالدوله مردی اصولا کم حرف است، نوعی غرور و تکبر خاص دارد، در بیان عقاید و نظرات خود، احتیاط زیاد به خرج داده و آنقدر تامل می کند که انسان فکر می کند، اصولا او عقیده ای ندارد که اظهار کند. و ظاهرا همین خصوصیات اخلاقی است که وی را مورد توجه ناصرالدین شاه کرده است، زیرا شاه که از چرب زبانی و تملق گویی اطرافیان خود و ضمنا سطحی و توخالی بودن آنها به ستوه آمده است وقتی یک نفر را مشاهده می کند که کم حرف است و کمتر تملق می گوید از او خوشش می آید و مفتون صمیمیت وی می شود.
مخبرالدوله بعلاوه دارای استعداد مدیریت است و افکاری مترقیانه دارد و شاید همین افکار مترقیانه هم موجب لطف شاه به او باشد، زیرا ناصرالدین شاه تمایل زیادی دارد که اختراعات و اکتشافات جدید را به کشور خود بیاورد و در این راه با کارشکنی های یک دسته مرتجع روبروست و از افرادی که با او همفکر باشند استقبال می کند.

از لابلای حرفها

♟️از لابلای حرفها

✒️غلامرضا طالبی

📘📘📘
در تاریخ ۱۳۳۹/۸/۲۵ هری برن رییس اصل چهار در ایران نامه ای به نصرت الله معینیان که معاون نخست وزیر (شریف امامی) و رییس اداره کل انتشارات و رادیو بوده نوشته و در مورد درخواست وی برای، اعزام یک مشاور امریکایی نظرسنجی برای اداره انتشارات و رادیو،بدلیل کمبود بودجه عذرخواهی کرده و در ضمن به گذشته اشاره ای دارد:
"اینجانب شخصا از این لحاظ که سهم کشورهای متحده آمریکا در این فعالیت مفید، باید محدود به یک کمک مالی به بودجه "حساب عملیات مخصوص" برای این پروژه باشد،ناراضی بوده و یقین دارم آن جناب نیز از این بابت راضی نیستند ولی البته هر دوی ما می توانیم با رضایت خاطر، نظری به عقب انداخته و نتیجه همکاری بین دولتین خود که باعث تاسیس ایستگاه رادیو تهران و دوازده ایستگاه دیگر در دوازده استان گردیده،ملاحظه نماییم...."
معینیان به برن پاسخی نمی دهد. اما به شریف امامی نامه ای نوشته و در پاسخ به حرف برن در مورد تاسیس رادیو و ..مرقوم داشته:
" به استحضار خاطر عالی می رساند که بعضی از قسمت‌های این نامه محل تردید است،زیرا ایجاد رادیو در تهران در سال ۱۳۱۹ بدست اعلیحضرت رضاشاه کبیر انجام یافته که در آن تاریخ اصل چهار وجود نداشته است. در مورد ۱۲ فرستنده استان ها نیز به استحضار می رساند که تجهیز و تکمیل آنها و ساختمان استودیوهای که در چند استان الان جریان دارد و نصب فرستنده ۱۰۰ کیلوواتی اهواز...از اعتبارات و وسایل خود اداره انجام شده و اصل چهار ، اطلاع و مداخله ای در ایجاد و تکمیل وسایل ان، چه فنی و چه غیرفنی نداشته اند."

چوگان

♟️چوگان

✒️غلامرضا طالبی

🗒️🗒️🗒️
انتونی وین می نویسد:
" پرسی سایکس بازی چوگان را که اختراع ایرانیان است، ولی از دوران صفویه در قرن هفدهم میلادی در کشور بازی نشده بود، زنده کرد.در این کار هاریس رامبولد،افسر هنگ اسبان کهر ملکه، به او کمک کرد. انگلیسی ها در عید میلاد مسیح آن سال توانستند مسابقه چوگان را در میدان توپخانه ی تهران ترتیب بدهند ، که نخستین مسابقه ای بود که سالهای متمادی هر هفته در تهران برگزار می شد. دیپلمات‌های جوانی که این بازی را در تهران یاد گرفتند، آن را به وین و قسطنطنیه بردند، در حالی که پسران جوان در کرمان_ جایی که سایکس کنسول بود_سوار بر خر شروع به این بازی کردند.

پان‌ترکیسم در ترکیه

♟️پان ترکیسم در ترکیه
📔📔📔
در سال ۱۹۱۰ جنبش پان ترکیسم به رهبری نوری پاشا در ترکیه شکل می گیرد.قتل عام ارامنه و کردها از نتایج این جنبش است. سفارت ترکیه در تهران، در این ایام از پرسی سایکس که تسلط بسیار خوبی بر تاریخ ایران و شناخت مردم ایران داشته و در آن موقع سرکنسول انگلستان در مشهد بوده، می خواهد که هم فهرستی از تواریخ ایران تهیه کند و با جزئیات کامل، درباره قبایل ترکمن و ارزش جنگی آنها و درجه وفاداری آنها به دولت ایران،مطلب در اختیار سفارت ترکیه بگذارد‌. سایکس در گزارش‌های خود ننوشته که آیا این تقاضا را انجام داده،یا خیر. اما این گزارش روشن می کند که جریان پان ترکیسم در ترکیه،نگاهی به اقوام ترک زبان ایران و بهره برداری های نژادی از آنها داشته است.

ميراث تاریخی ما

♟️میراث تاریخی ما!

✒️غلامرضا طالبی

📚📚📚
در اواخر تابستان ۱۹۰۰ میلادی پرسی کایکس که کنسول انگلستان در کرمان بود، پیامی از خانِ خانمان در شصت کیلومتری جنوب کرمان دریافت کرد که می گفت اخیرا باغ جدیدی احداث کرده و کارگران او مقداری اشیای عتیقه برنزی از زمین خارج کرده اند. سایکس بی درنگ سوار اسب شد و به آن محل شتافت و خان چند عدد سرنیزه برنزی، عقربه ساعت، دستبند، کاسه فلزی و دودتبر تشریفاتی زیبا به او بخشید.
این مجموعه اکنون در موزه بریتانیاست و اخیرا تاریخ آنها را به دوهزار سال قبل از میلاد مسیح تعیین کرده اند.

چرا چنین شد؟

♟️نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر ایران
✒️ چرا چنین شد؟
📚📚📚
شعبان جعفری تعریف کرده که وی در مراسم خاکسپاری محمدرضاشاه حضور داشته است. خودش گفته:
ج: ..یه هتلی ام اونجا برامون گرفته بودن.هتل خیلی خوبی بود.بعد فرداش یکی رو فرستادن عقب ما رفتیم.البته یه روز بعد از تشییع جنازه بود‌دیدم اردشیر زاهدی،اونجا بود،نیکسون بود،کسینجر بود و مئیر عزری بود،چندتا از ایرانیا اومده بودن اونجا.خلاصه‌ وقتی رفتیم اونجا،شهبانو ما رو احضار کرد و رفتیم اونجا نشستیم به صحبت کردن.بعد شهبانو از من پرسید: چرا وضع اینجور شد؟ گفتم: قربان شما الان عزادارین نمی تونم چیزی به شما بگم.
گفت: نخیر،چرا،چرا اینجوری شد؟ آخه این چی بود،چرا مردم این کارو کردن؟
گفتم : والا من دوست ندارم چیزی بگم،ولی از خودم به شما بگم،من ۳۵ سال بود وسط میدون امجدیه ورزش می کردم،تو اوستودیوم آریامهر ورزش می کردم،هر سال یه قرآن و یه عکس مولا رو می بردم بالا،می دادم به شاه.ولی این چند سال آخر چرا نمی ذاشتن من برم بالا؟"
و باز در جای دیگری می گوید(خطاب به هما سرشار):
"ج: عقیده منو می خواین؟یه چیزی به شما می گم عین حقیقته.قبول کن.ببین این اوستودیوم فرح کجا بود؟یادتونه کجا بود؟
س: ته فرح آباد ژاله
ج: باریکلا،ببین اونجا که اوستودیوم ساخته بودن،چی بود؟
س: نیروی هوایی؟
ج: دیگه بغلش چی بود؟ نمی دونین،هان؟ بغلش حلبی آباد بود.بیست هزار قاچاقچی و دزد و قالتاق و قاتل اونجا زندگی می کردن.وقتی عرض می کنم مردم بیشترشو نمی دونن،ایناست. الان هیچکدوم از شما نمی دونین.اینا اونجا زندگی می کردن.آخه یکی نباید بود به وضع اینا رسیدگی کنه؟ وقتی اون اوستودیوم رو ساختن، اوستودیومی به اون عظمتو، یکی نباید بپرسه: اینجا چیه؟

واقع نگری

♟️واقع نگری

✒️ غلامرضا طالبی

📔📔📔

سعدی می گوید:

دانی که چه گفت زال با رستمِ گُرد

دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد

و این حکمت را سعدی از فردوسی وام گرفته است.سرمایه هایی چون اینان داریم و امید که گوشی برای،شنیدن هم باشد.

ایران کمتر شناخته شده

♟️ایران کمترشناخته شده
✒️ غلامرضا طالبی

🗒️🗒️🗒️
پرسی سایکس در سال ۱۹۱۳ پس از اینکه مقام سرکنسولی در مشهد را ترک کرد و از خدمات دولتی انگلیس کنار رفت، بلافاصله مجددا به خراسان برگشت و نقشه برداری بین رادکان و دره گز را انجام داد.در دره گز به اسنادی دست یافت که هزینه مرمت آرامگاه پدر نادرشاه، امامقلی خان، در کبکان را در سال ۱۷۴۶ نشان می داد و آنها را برای انجمن سلطنتی آسیایی ارسال کرد.
وی یک کاسه ماقبل تاریخ در دره گز پیدا کرد و آن را برای موزه بریتانیا ارسال کرد و اینطور نوشت:
" خوشحالی من شبیه به خوشحالی دومورگان هنگام کشف نخستین آثار تمدن عیلامی در زیر چینه های تپه ی بزرگ شوش بود."
نظیر همان سفالینه ها را یک هیات آمریکایی به رهبری پامپلی در آنائو (حومه عشق آباد) کشف کرده است. این سفالینه که زردرنگ است، گمان می رود متعلق به شش هزار سال قبل از میلاد باشد و ثابت می کند که در دره گز تمدنی قبل از تمدن‌های تاریخی سومر و اکد و عیلام و بابل وجود داشته است.

قرارداد ترکمانچای و آمریکا

♟️قرارداد ترکمانچای و آمریکا
✒️ غلامرضا طالبی

🗒️🗒️🗒️
قرارداد ترکمانچای سنگ بنایی برای تنظیم روابط دولت قاجار با سایر ملل هم شد. در این خصوص بنجامین سفیر آمریکا در دربار ناصرالدین شاه می نویسد:
روی هم رفته اکنون هفت سفارت خارجی در تهران وجود دارد که به ترتیب تاریخ تاسیس عبارتند از:
سفارت روس ، سفارت انگلیس، سفارت عثمانی، سفارت فرانسه، سفارت اتریش و هنگری، سفارت آمریکا و سفارت آلمان.
روابط سیاسی و دیپلماسی ایران و آمریکا بر اساس عهدنامه ای است که میان دو کشور منعقد شده است. این عهدنامه طی مذاکراتی میان فرخ خان امین الملک و کارول سپنس سفرای سابق ایران و آمریکا در استانبول تنظیم شده و در زمان ریاست جمهوری بوکانان به امضا رسید.
در طرح این عهدنامه، از قرارداد ترکمانچای که در اوایل قرن نوزدهم میان ایران و روسیه منعقد شده است، استفاده شده و در حقیقت عهدنامه ترکمانچای الگویی برای قراردادهایی گردیده است که بعد از آن بمنظور استقرار روابط سیاسی با کشورهای مختلف انعقاد یافته است.

مردم عباس آباد میامی

♟️مردم عباس آباد میامی
✒️غلامرضا طالبی
📚📚📚
پرسی سایکس در سال ۱۹۰۸ پس از اینکه از طریق بجنورد به گنبد کاووس رفته،از طریق کوههای شمال شاهرود، به روستای تاش و از آنجا به بسطام رفته و آرامگاه شیخ بایزید بسطامی عارف قرن یازده را در آنجا زیارت کرده، به شاهرود رفته و پس از آن رو به سوی مشهد که در آنجا سرکنسول بوده،رهسپار می شود.
وی در مورد عباس آباد میامی می نویسد:
" سکنه ی عباس آباد، بازماندگان گرجیهایی هستند که شاه عباس صفوی در اوایل قرن هفدهم به این منطقه کوچ داد. آن شب مراسم ازدواج برپا بود و گروهی با مشعل و چراغ برای آوردن داماد می رفتند.همه ی اعضای گروه با صدای طبل و سرنا با شدت هر چه تمامتر مانند دیوانگان می رقصیدند."

گبرها

♟️گبرها
✒️غلامرضا طالبی

📒📒📒
بنجامین در سفرنامه اش در مورد اقوام ایرانی، مطالبی نگاشته که مطلب مربوط به زرتشتیان او را مرور می کنیم:
" ایرانی هایی که از همه بیشتر اصالت خود را حفظ کرده اند، گبرها هستند که از اعقاب همان ایرانیان زمان داریوش و کوروش می باشند و علت هم آن است که گبرها فقط با افرادی از قوم خودشان ازدواج می کنند و هیچ خارجی را به خود راه نمی دهند.آنها عده شان کم است و بیشتر در یزد و تهران زندگی می کنند و کار آنها تجارت ابریشم و کشاورزی است.
کلمه ی گبر از کلمه کافر گرفته شده است و چون آنها مسلمان نشده اند کافر _که بعدا این کلمه به گبر تبدیل شده_ نامیده شده اند.
ولی بهتر است که آنها را پارسی بنامیم، ایرانیان آتش پرستی که دین اسلام را قبول نکرده و از آن کشور به بمبئی فرار کرده اند، نیز پارسی نامیده می شوند.

تیغه ی شمشیر

♟️تیغه ی شمشیر

✒️غلامرضا طالبی

📘📘📘

معروف است که روزی فتحعلیشاه از یکی از امرای افغانستانی پرسیده بود، چطور است که تیغه های شمشیرهای ما منحنی و تیغه ی شمشیرهای،شما صاف و راست است؟

و آن امیر جواب داده بود، تیغه ی شمشیر، معرف روحیه ما و شماست.تیغه شمشیر ما راست است بخاطر این که شخصیت ما اینطور است، اما شما همواره ملاحظاتی در کار و رفتار خود دارید.

این سخن از این جنبه دارای اهمیت است که از زاویه ی نگاه دیگران به رفتار حکومت( در اینجا حکومت قاجار) نگریسته شده است. به عنوان یک‌مثال تاریخی، در قرارداد فینکنشتاین که بین دولت فتحعلیشاه و ناپلئون تنظیم شد و میرزا محمدرضا خان بیگلربیگی قزوینی با خضوع و کمری خمیده به حضور ناپلئون می رسد و از جمله در قرارداد فینکنشتاین متعهد شد که دولت ایران ،"افغانهای رعیت خود را وادار به حمله به هندوستان کند."

حال یک سوال بوجود می آید و بر حسب ضرب المثل سوزنی به خود بزن و جوالدوزی به همسایه، باید پرسید که آیا روا بود که فتحعلیشاه شهروندان افغانی ایران را تبدیل به یک‌گروه نیابتی ناپلئون کند؟

آیا قابل فهم نیست که وقتی شاه ایران چنین رفتاری می کند، دولت انگلستان در تلاش برآید که آن افغانی‌ها را به سمت خود بکشاند و از جمله به وعده ایجاد یک‌حکومت مستقل، راه اذیت کردن حکومت فتحعلیشاه را ببندد و همان افغانی‌ها را خار چشم ایران و فرانسه نماید؟

از دست رفتن سرزمین های ایران، فقط ناشی از بدخواهی روس و انگلیس نبوده است، تصمیمات به غایت اشتباه حکومت های ما، اثر اولیه و مهمتری بر این اتفاقات داشته اند.

سخنی در مورد حفظ جنگل ها و مراتع

♟️سخنی در مورد حفظ جنگل ها و مراتع
✒️غلامرضا طالبی

📕📕📕
ویل دورانت، تاریخ‌نگار نامدار آمریکایی، در کتاب تاریخ تمدن در کنار بیان تاریخ تمدن ها، از علل سقوط آنها هم سخن گفته است.
او می نویسد:

"کشور بزرگی مغلوب نمی­‌شود، مگر که از داخل رو به فساد بگذارد."

در پی آن از عواملی سخن گفته که تمدن­‌ها را نابود کرده، و نخستین آن عوامل را چنین می شناساند:

"قطع جنگل­‌ها و استفاده بد از زمین­‌ها."

حال که عرصه مرتع و جنگل، محل ساخت و سازِ ویلاهای شیک تازه به دوران رسیده ها شده، وظیفه حفظ مراتع و جنگلها، وظیفه جلوگیری از فروپاشیده تمدن در این فلات بر عهده ی کیست؟

فاصله شام تا نهار

♟️فاصله شام تا نهار
✒️غلامرضا طالبی
📔📔📔
در روز شنبه نهم آبان ۱۳۰۴ مجلس شورای ملی به ماده واحده ای رای داد که انقراض حکومت قاجار بود‌ . در همان روز به دستور رضا خان پهلوی که حکمی را با امضای "رئیس حکومت موقتی مملکت و رئیس عالی کل قوا_رضا" صادر کرده بود، نفی بلد محمدحسن میرزا ( ولیعهد احمدشاه که در تهران بود) از ایران به بغداد صادر کرد. احمدشاه در آن زمان در اروپا بود. شب هشتم آبان، محمد حسن میرزا، غذا را در سرویس های عالی شاهانه می خورد،اگر چه از وقایع پیش رو تا حد زیادی مطلع بوده و به همین دلیل در آن شب،اسناد زیادی را می سوزاند. در مسیر نفی بلد از تهران به عراق،شب شنبه در قهوه خانه ای نزدیک قزوین،فقط به آنها اجازه خوردن چای،آن هم چای قهوه خانه را می دهند که نمی خورد و ظهر روز دهم آبان در نزدیک نهاوند نهاری می خورند که تفاوت این نهار با شام روز هشتم آبان، از زمین تا آسمان است. صحبت های یکی از همراهان آخرين ولیعهد قاجار؛ محمدحسن میرزا را در این خصوص ببنیم:
" در شریف آباد، ولیعهد گفت: خوب است توقف کنیم و چای بخوریم،اما یاور صلاح ندانست که چای تازه حاضر شود و اسباب از چمدان ولیعهد بیرون بیاورند.امر داد ماشین را به کناری بردند و خود دستور داد چای در استکان قهوه خانه آوردند و مجال نشد نان تهیه شود و مسافرین از این چای نخوردند و رد شدند و تا نیم‌ساعت بعد از ظهر راندند. در این وقت رسیدند به دهی از نهاوند و آنجا ایستادند و ناهار خوردند.مردی که اگر مویی در غذا می دید از خوردن غذا صرفنظر می نمود،شاهزاده که در سرویس های عالی،غذای شاهانه خورده است، اینجا چهار عدد تخم مرغ در سینی لعابی لب پریده ی کثیف قهوه چی با نان لواش سیاه و نمک زردرنگ درشت،پیش روی او آوردند و ناچار شد در این سفره ناهار بخورد"
انسان همین است. کسی که شب قبل چای قهوه خانه را نمی خورد، پس از گرسنگی،شب و صبح، ناهار را در سوروسات مشابه قهوه چی دیگری با ولع می خورد،آنهم چهار تخم مرغ را!

سعدی

♟️سعدی

✒️غلامرضا طالبی

📔📔📔

کنونت که امکان گفتار هست

بگو ای برادر به لطف و خوشی

که فردا چو پیک اجل در رسید

به حکم ضرورت زبان در کشی

شمیران

♟️شمع ایران

✒️غلامرضا طالبی
📒📒📒
بنجامین در سفرنامه اش می نویسد شمیران در اصل شمع ایران بوده است.

فوتبال فرانسه_مراکش

♟️فوتبال فرانسه_مراکش
✒️غلامرضا طالبی
⚽⚽⚽
الان برای فرانسه اعلام پنالتی شده و امباپه قرار است ضربه پنالتی را بزند. می زند و دروازه بان توپ را می گیرد.
فوتبال ورزش عجیبی است. چند سال پیش و به گمانم جام جهانی ۱۹۹۴ بود که در همین آمریکا برگزار می شد، گابریل گارسیا مارکز، نویسنده بزرگ دوران ما، آرزو کرد که شاید فوتبال بتواند اتحاد و همبستگی را بین مردم کلمبیا بوجود آورد. این خاصیت کلان فوتبال است که چنان نویسنده ای ،چنین آرزویی داشته است. در کلمبیا در آن روزگاران، یک آدم ربایی شده بود و آدم ربایان درخواست عجیبی داشتند: گابریل گارسیا مارکز، رئیس جمهور شود.
قبل از گارسیا مارکز، آلبر کامو در رمان طاعون، خبرنگاری به نام رامبر از پاریس به شهر وهران در الجزایر آمده است تا درباره تعداد زیاد موش‌ها و مرگ آنها گزارش تهیه کند. اما ناگهان طاعون شیوع پیدا می‌کند، شهر قرنطینه می‌شود و او در وهران گرفتار می‌ماند. رامبر که هیچ وابستگی به مردم شهر ندارد و تنها آرزویش بازگشت نزد همسرش در پاریس است برای گرفتن اجازه خروج به هر دری می‌زند. او استدلال می آورد که اصلا اهل آن شهر نیست و نباید او را در مشکلات خودشان قاطی کنند و آنجا نگه دارند. ولی کسی به حرفش توجه نمی‌کند. او سرانجام به سراغ گروهی قاچاقچی می‌رود تا او را از دروازه عبور دهند.
در جریان این تلاش‌ها و در لحظاتی از سردرگمی و ناراحتی مدتی را ناچار می‌شود در انتظار اجرای نقشه فرار، با یکی از واسطه‌ها به نام گونزالس بگذراند؛ مردی که در نگاه اول هیچ جذابیتی برای او ندارد و رامبر نیز علاقه‌ای به هم‌صحبتی با او نشان نمی‌دهد.

اما خیلی تصادفی حرف از فوتبال می‌شود و کم‌کم هر کدام شروع می‌کنند در مورد این که بازی در کجای زمین را بیشتر دوست دارند و تیم و بازیکنان مورد علاقه شان کدام است حرف می‌زند و گفتگوی جذابی بین آنها شکل می‌گیرد.
به قدری از این گفتگو لذت می‌برند که در پایان قرار می‌گذارند باز هم یکدیگر را ببینند و هر بار که رامبر با قاچاقچی‌ها قرار دارد با شوق و علاقه با گونزالس در مورد فوتبال صحبت می‌کنند.
دو نفر که در آغاز، رابطه شان کاملا کاری و نه چندان دلچسب،یکی می خواهد فرار می کند و دیگری قاچاقچی است. رامبر فقط می‌خواهد از شهر فرار کند و گونزالس هم یکی از واسطه‌های این کار است. هیچ‌کدام علاقهٔ واقعی به دیگری ندارند. اما ناگهان موضوع فوتبال پیش می‌آید و فضا عوض می شود. در این گفتگو رامبر متوجه می‌شود گونزالس آنقدرها هم که ابتدا فکر می کرده آدم بدی نیست. آنها نه درباره فلسفه حرف می‌زنند، نه درباره عشق، نه درباره مرگ و نه حتی درباره طاعون. درباره چیزی حرف می‌زنند که ظاهراً کاملاً بی‌اهمیت است: فوتبال.

در این گفتگو رامبر دیگر صرفاً یک مشتری نیست و گونزالس هم فقط یک قاچاقچی نیست؛ آن‌ها دو انسان‌اند که از علاقه‌ای مشترک لذت می‌برند.

شاید کامو به همین دلیل این صحنه را در رمان گنجانده است: برای یادآوری اینکه آنچه جامعه را سرپا نگه می‌دارد، همیشه ایده‌های بزرگ و قهرمانان بزرگ نیستند. گاهی یک گفت‌وگوی ساده درباره فوتبال بیش از ساعت‌ها بحث فلسفی انسان‌ها را به هم نزدیک می‌کند.

در شهری که طاعون همه چیز را به مرگ و اضطراب تقلیل داده وقتی این دو نفر درباره فوتبال حرف می‌زنند، در واقع دارند از جهانی صحبت می‌کنند که هنوز در آن مسابقه، هیجان، خاطره و آینده وجود دارد و این نوعی مقاومت است در برابر سلطهٔ طاعون بر زندگی.
و شاید گابریل گارسیا مارکز هم وقتی چنان آرزویی برای جامعه ی گسسته و درگیر قاچاق و آدم ربایی و دزدی کلمبیا داشت که تنها فوتبال را آخرین سنگر اتحاد مجدد مردم می دانست، تحت تاثیر رمان طاعون آلبر کامو بوده است.
و چیزی که ما در جام جهانی از تیم فوتبال مان و مدیران آن که تلاش برای کمک به اتحاد ملی بود، کم دیدیم.
امشب در بازی فرانسه_ مراکش که الان دیگر دارد نیمه اول تمام می شود و من صدا را شنیدم و بازی را ندیدم و این مطلب را می نوشتم، یک نکته خوب مشاهده کردم که یقه لباس تیم مراکش، طرحی از بافتنی های سنتی مراکش بود.
ما در بسیاری از شهرهای مان دارای بافتنی های سنتی با طرح های نشان دهنده فرهنگ ملی مان هستیم. کاش مسئولین فوتبال ما هم یاد بگیرند که در طراحی لباس های تیم ملی و البته سایر تیم های ورزشی سایر رشته ها، از این طرحهای بافت سنتی و باستانی مان، استفاده کنند.
کاش فوتبال مال مردم بماند.

جنگ جهانی اول و مهاجرت سیاسیون ایران

♟️جنگ جهانی اول و مهاجرت سیاسیون ایران
✒️غلامرضا طالبی

‼️‼️‼️
با شروع جنگ‌جهانی اول،بخش عمده ی جامعه ی ایران، طرفدار آلمان قیصری بود و اغلب نمایندگان مجلس و جز آن، از تهران به قم،سپس کاشان و اصفهان و کرمانشاه و ..مهاجرت کردند و با تشکیل کمیته دفاع ملی،سیاست همسویی با آلمان را در پیش گرفتند‌. پس از پایان جنگ جهانی،چون ایران عملا در سمت کشورهای پیروز جنگ قرار نگرفته بود،از امتیارات تقسیم جهان پس از جنگ متضرر شد.
در همان روزهای اول جنگ کابینه ی مستوفی الممالک،استعفا داد و فرمانفرما ،رئیس الوزرا شد. او در تلگرافی که به یکی از روسای اعتدالیون ، زمانی که آنها در مسیر مهاجرت در اصفهان بودند،ارسال می کند و می نویسد؛
بیش از این گول دموکرات‌ها را نخورده،به تهران مهاجرت کنید.
این خواسته چیزی نبود که با نظر اکثریت نمایندگان مجلس و سیاسیون آن زمان ،همسو باشد. اما ایران از این ناهمسویی،در پابان جنگ‌جهانی،ضرر کرد.

لنکران

♟️لنکران
✒️غلامرضا طالبی

⚓⚓⚓
بنجامین در سفرنامه اش در مورد لنکران مطلب کوتاهی دارد که به خواندنش می ارزد:
" روز بعد به لنکران رسیدیم که سابقا متعلق به ایران بود و حالا در دست روس هاست. شهر قشنگی است. سبز و خرم که در یک دشت و دامنه ی گوه بلندی که از دنباله های کوههای شمالی ایران است ، واقع شده و از این جهت به آن لنکران می گویند که بندری آرام است و می توان در آن براحتی لنگر انداخت."

حمام فتحعلیشاه

♟️حمام فتحعلیشاه

✍غلامرضا طالبی

📔📔📔
چند روز با دوستانی در یک گروه، در مورد شروع جنگ ترکمانچای و اینکه در این میان مسئولیت شروع آن جنگ با فتحعلیشاه بوده، یا عباس میرزا یا سید محمد مجاهد و یا اینکه اصلا روس‌ها بوده اند که همسایه ی ناراحتی بوده و آن جنگ را بر ما تحمیل کردند و اراضی زیادی را از ایران جدا کردند و ایران آن روزگار، اگر بجای گام برداشتن در مسیر جنگ و به کشتن دادن بهترین جوانانش و صرف هزینه های زیاد، به مسیر درک انقلاب صنعتی که در آن زمان در اروپا پا می گرفت می رفت ، اکنون ایران یک کشور خیلی بزرگتر، با اقتصادی به نهایت بهتر و دارای تاثیرگذاری چندین برابر در دنیا می بود. مثل همه بحث ها،گاها بعضی دوستان از نثار بعضی کلمات آزاردهنده به همدیگر استفاده کردند تا از جایگاه مورد تعریف خود از عباس میرزا ، قائم مقام، فتحعلیشاه و مجموعا قرائت مورد علاقه خود حمایت کنند. حال بد نیست که یک گریزی به اتفاق آن دوستان به حمام فتحعلیشاه بزنیم تا درک کنیم آنها چطور زندگی می کرده اند و ما چطور بعد از بیش از ۲۰۰ سال پس از آنها، وقتی می خواهیم در مورد تصمیمات ایران خراب کن آنها، حرف بزنیم، چقدر دور از دنیای آنها، با هم کم مدارا هستیم.
بنجامین اولین سفیر آمریکا در زمان ناصرالدین شاه وقتی کاخ نگارستان را بازدید کرده، حمام آن کاخ را هم دیده است. کمی در مورد آن حمام بشنویم و قبل از آن به یاد بیاوریم که عباس میرزا ۴۸ فرزند و پدرش فتحعلیشاه حداقل ۳۰۰ و شاید تا ۵۰۰ فرزند داشته است. البته عباس میرزا در ۴۴ سالگی و زودتر از پدرش فوت کرد و شاید اگر عمر بیشتری می کرد، حداقل به نصف رکورد پدرش می رسید.
چون حمام ربطی به زن و فرزند دارد، این مقدمه را برای حمام فتحعلیشاه در کاخ نگارستان آوردم، تا هیجان دیدن آن حمام را افزون کنم.
بنجامین در مورد حمام کاخ نگارستان فتحعلیشاه می نویسد:
" قبل از آنکه ساختمان اندرون را ترک کنیم، به تماشای حمامی می رویم که زنان حرمسرای فتحعلیشاه در آن ضمن استحمام به تفریح و بازی می پرداختند.از یک راهروی شیب دار به طرف پایین و زیرزمین رفته و وارد یک تالار و هال زیرزمینی می شویم. این تالار و هال از سنگهای مرمر صیقلی ساخته شده و دارای،ستون‌های متعددی است و وسط آن حوضی دایره ای شکل از مرمر قرار دارد. روبروی درِ ورودی این حوضخانه سطح شیب داری دیده می شود، این سطح شیب دار در حقیقت سرسره ای است که برای اطفا غرایز شهوانی شاهنشاه ساخته شده بوده است، بدین معنی که زنان حرمسرا با بدن برهنه از طبقات همکف اندرون به بالای این سرسره می رفتند و از آنجا به حالت نشسته، قهقهه زنان به طرف پایین سر می خورده اند و در آغوش همسر تاجدار خود که در زیر سرسره انتظار آنها را می کشید ، جای می گرفته اند.
اینک در اینجا سکوت کامل برقرار است و از قهقهه زنان حرمسرا و از نغمه ها و آوازهایی که از لبان یاقوت فام آنها بیرون می آمد، صدایی دیگر به گوش نمی رسد. آنها همه رفته اند و این صحنه خوشگذرانی و عیاشی را خالی گذارده اند."

و جالب است اضافه کنم که نوه فتحعلیشاه، یعنی همان ناصرالدین شاهی که بنجامین به عنوان سفیر آمریکا به حضورش می رسیده، در سفر به فرانسه، یک سرسره ی بزرگ آهنی، دستاورد انقلاب صنعتی غرب برای دربار خود، می خرد و آن را به اندرونی کاخ خود می برد و او هم بساطی را دایر می کند که قبلا پدربزرگش، مبدع آن بود.آنها یا جنگ کردند و سرزمین از دست دادند تا دولت دشمن که فاتح شده بود، تضمین ادامه ی حکومت شان را تعهد کند و یا زنبارگی کردند و قادر به درک حتی دلایل شکست های خود هم نمی شدند یا خیلی دیر می فهمیدند و ابزار اصلاح آن را نمی شناختند.
انقلاب صنعتی در ابتدایی ترین گام خود بود و آنها می توانستند ،از آن قافله دور نمانند، اما نه تنها دور ماندند، بلکه تلاش وافری هم می کردند تا آن افتراق و درماندگی را ارزشمند جلوه دهند و بر حفظ وضع موجود مصر بودند.
همین بنجامین وقتی از بندرانزلی به رشت، قزوین، و تهران می رود، ری و جاهای دیگر را می بیند، تعجب می کند که استادکاران حرفه های محلی، حتی یک‌پرگار برای رسم دایره نداشته اند و وقتی می خواسته اند یک‌چوب را ببرند. یک سر چوب را با یک دست و سر دیگر آن را با پا، مهار می کرده اند و او وقتی آثار باستانی دوران اشکانی و ساسانیان را به یاد می آورد، می گوید آنها مطمئنا ابزار بهتری داشته اند، اگر چه هنرمندان کنونی هم باهوش هستند، اما ابزار ندارند.
خیلی سخت نبوده است که کارگزاران آن زمان کشور ،یک سوال ساده از افرادی مثل همین بنجامین بپرسند که برای اصلاح وضع بد موجود،چه باید کرد؟
اما آنها به جنگ، چشم درآوردن ، زنبارگی ،ساخت حمام های آنچنانی، افزایش تنوع در حرمسرا و سفرهای پرخرج می اندیشیده اند.

ستم بر رعیت

♟️ ستم بر رعیت

✒️غلامرضا طالبی
🌾🌾🌾
جلد ششم تاریخ بیست ساله ی ایران نوشته ی حسین مکی را می خوانم،الان قصد ندارم در مورد این کتاب و نویسنده ی آن که اقای حسین مکی است،اظهار نظر کنم، دو شعر از صائب و سعدی در این کتاب آمده که هر دو مفهوم مشابهی دارند.
سعدی:
ظالم که کباب از دل درویش خورد

چون درنگری از جگر خویش خورد.

و صائب:
شاهی که بر رعیت خود می کند ستم

مستی بود که می خورد از ران خود کباب

اینکه چرا بعضی حرفها مثل همین دو شعر از دو شاعر بزرگ ما، گفته می شود،لابد دلایلی دارد که روی زمین هستند. مثلا گوشه ای از کتاب خاطرات مهاجرت نوشته ی میرزا محمد علی خان شیبانی را که از موسسین کمیته دفاع ملی است، مرام سیاسی این کمیته، موضعگیری به نفع آلمان و بر علیه روس و انگلیس در جنگ جهانی اول بود و آنها بر این گمان بودند که اینطور می توانند استقلال ایران را حفظ کنند. او به عنوان نماینده مهاجرین به آلمان رفته است.
وی شرح رفتار هژیرالسلطنه که از مدافعین کمیته دفاع ملی بوده را در کتابش با مردم نوشته که رفتار وی ما را به دلایل سعدی و صائب در سرودن آن ابیات نزدیک می کند. :
" صبح روز بعد خان( بختیاری) نامبرده با ده دوازده سوار به دیدن ما آمد و به اتفاق او به ده ارامنه (بین اراک و بروجرد)برای ملاقات هژیر السلطنه بختیاری چهار لنگ رفتیم.تمام راه را اهالی بیچاره دهات از دست غارت سواران هژیرالسلطنه شکایت داشتند.این سوارها آمده بودند با روس‌ها جنگ کنند در عوض به چاپیدن مردم مشغول بودند و خود هژیرالسلطنه در ده ارامنه به کشیدن تریاک و عیاشی وقت می گذرانید . هژیرالسلطنه رییس این سوارها خود را به حزب دمکرات و به دوستی،میرزا احمد قزوینی،سیدمحمد مساوات و میرزا سید محمد کمره ای نزدیک کرده بود."

آیا عباس میرزا با شروع جنگ ترکمانچای مخالف بوده است

♟️آیا عباس میرزا با شروع جنگ ترکمانچای مخالف بوده است؟
(قسمت هشتم)
✒️غلامرضاطالبی
⁉️⁉️⁉️
فصلی برای وطن:
اعلیحضرت امپراتور کل ممالک روسیه
وعده می کند
فراریان ایران را
اذن وطن ندهد.
بخشی از شعر ترکمنچای
______________

یکی از ادعاها این است که عباس میرزا و قائم مقام در جلسه چمن سلطانیه در نزدیکی زنجان که برای تصمیم گیری به شروع جنگ ترکمانچای تشکیل شده بود، رای به مخالفت با آن جنگ داده اند و حتی بین آنها و چند مجتهد حاضر در آن جلسه ،بگو مگو شده و یا صحبت مابین فتحعلیشاه و قائم مقام را در آن جلسه مطرح می کنند که قائم مقام به شاه می گوید، کسی که شش کرور مالیات می گیرد، با کسی که ششصد کرور مالیات دارد،درگیر نمی شود و به همین دلیل قائم مقام تکفیر می شود و به مشهد تبعید.
در حالی که اسناد جنگ ترکمانچای نشان می دهد که تا بیش از یک سال که از آن جنگ گذشته است، تمام مکاتبات عباس میرزا، به خط قائم مقام است و او نه در مشهد که در تبریز و جبهه جنگ بوده است. در اواسط جنگ ترکمانچای است که دیگر مکاتبات با خط او نیست. پس خبر تکفیر او در جلسه سلطانیه نمی تواند درست باشد،و گزارشات دقیقی از آن جلسه هست که در آن جلسه فقط دو نفر( معتمدالدوله نشاط و میرزا ابوالحسن شیرازی که وزیر خارجه بوده)، بحث مذاکره با دولت جدید روسیه( نیکلا) را مطرح می کنند و مخالفت دیگری در بیان هیچ مورخی نیست.
یکی از آن گزارشات را مرور کنیم:
لسان الملک سپهر مورخ رسمی دربار محمدشاه و ناصرالدین شاه در مورد جلسه سلطانیه نوشته است:
" گزارش جنایات روس ها، در اراضی اشغالی به دست بعضی از چاکران عباس میرزا که از مصالحه با روسیان نگران بودند،گوشزد آیت الله سیدمجاهد گشت.او به کارداران ارکان دربار نوشت:
جهاد با جماعت روسیه فرض افتاده است. شاه گفت که ما پیوسته به اندیشه ی جهاد شاد بوده ایم و پیرو این امر ،او به تهران می آید و مورد استقبال شاه و دولت قرار گرفت.شاه سپس به چمن سلطانیه رفت و اردو زد. و سید مجاهد و یگر مجتهدان بزرگ از نقاط مختلف در آنجا به شاه پیوستند و بالاتفاق حکم به وجوب نبرد با روسیان دادند و شاهنشاه و ولیعهد دولت نیز سخن ایشان را استوار کردند، فقط دو تن از دولتمردان با تجدید جنگ مخالف بودند ( معتمدالدوله نشاط و میرزا ابوالحسن خان ایلچی) که آنها هم با تهدید علما دم فروبستند.

آيا عباس میرزا با شروع جنگ ترکمانچای مخالف بوده است

♟️آیا عباس میرزا با شروع جنگ ترکمانچای مخالف بوده است؟
(قسمت هفتم)
✒️ غلامرضا طالبی
📔📔📔
فصلی درباره استحقاق:
سفاین تجارتی روس
مانند سابق
استحقاق
به آزادی در دریای خزر
به طول ساحل آن.
غیر از دولت روسیه
هیچ دولت دیگر
نمی تواند کشتی جنگی
در دریای خزر.
بخشی از شعر ترکمنچای
_____________
عباس میرزا قدمتی بیش از پدر تاجدارش در سلسله مراتب مقبولیت ایل سیاسی شده و دولت دار قاجار دارد.
او روزی که بدنیا آمد، توسط آقامحمدخان، ولیعهدِ شاه آینده‌ شد. پدرش اما در آخرین روزهایی که آقامحمدخان در تهران بود و برای جنگ، قصر سفر به قفقاز را داشت، به وصیت، شاهِ آینده لقب گرفت. هر دو، هم عباس میرزا و هم فتحعلیشاه این را می دانستند که احترام به تصمیم موسس دولت قاجار ،برای شاه وجاهت و برای عباس میرزا محبوبیت و قدرت ،حتی نزد فتحعلیشاه ایجاد می کند.
یک سند دیگر در مورد گرایش عباس میرزا به شروع جنگ ترکمانچای را مرور کنیم:
ژنرال پرنس اسچرباتوف ، محقق روسی با استناد به اسناد و مدارک وزارت خارجه روسیه، خاطر نشان کرده است که عباس میرزا به پشت گرمی قدرت و نفوذی که بر روی پدر خود داشت، در واقع روح و محور قدرت دولت قاجار بود و با فرمانروایی مطلق در آذربایجان که از ثروتمندترین ایالات ایران و در مرز روسیه واقع است، در نهایت سعی و تلاش و فعالیت ،خود را برای یک جنگ تعیین کننده آماده می کرد.
ادعای اسچرباتوف مستند به گزارش های ژنرال یرملوف فرمانده روسی در قفقاز شمالی است که چندی پس از جنگ گلستان ،سفیر روسیه در تهران شد.
وی در آن گزارش ها که در سال ۱۸۱۷ م. برای وزیر خارجه روسیه، کنت دونسلرود ارسال کرده،به حکومت تزاری هشدار داده که عباس میرزا با تمام توان به سازماندهی نیروهای نظامی، تولید انبوه تسلیحات و آماده سازی دژها و نصب توپخانه ها و تحرک قوای نظامی در مرزها مشغول است.