♟️ ستم بر رعیت

✒️غلامرضا طالبی
🌾🌾🌾
جلد ششم تاریخ بیست ساله ی ایران نوشته ی حسین مکی را می خوانم،الان قصد ندارم در مورد این کتاب و نویسنده ی آن که اقای حسین مکی است،اظهار نظر کنم، دو شعر از صائب و سعدی در این کتاب آمده که هر دو مفهوم مشابهی دارند.
سعدی:
ظالم که کباب از دل درویش خورد

چون درنگری از جگر خویش خورد.

و صائب:
شاهی که بر رعیت خود می کند ستم

مستی بود که می خورد از ران خود کباب

اینکه چرا بعضی حرفها مثل همین دو شعر از دو شاعر بزرگ ما، گفته می شود،لابد دلایلی دارد که روی زمین هستند. مثلا گوشه ای از کتاب خاطرات مهاجرت نوشته ی میرزا محمد علی خان شیبانی را که از موسسین کمیته دفاع ملی است، مرام سیاسی این کمیته، موضعگیری به نفع آلمان و بر علیه روس و انگلیس در جنگ جهانی اول بود و آنها بر این گمان بودند که اینطور می توانند استقلال ایران را حفظ کنند. او به عنوان نماینده مهاجرین به آلمان رفته است.
وی شرح رفتار هژیرالسلطنه که از مدافعین کمیته دفاع ملی بوده را در کتابش با مردم نوشته که رفتار وی ما را به دلایل سعدی و صائب در سرودن آن ابیات نزدیک می کند. :
" صبح روز بعد خان( بختیاری) نامبرده با ده دوازده سوار به دیدن ما آمد و به اتفاق او به ده ارامنه (بین اراک و بروجرد)برای ملاقات هژیر السلطنه بختیاری چهار لنگ رفتیم.تمام راه را اهالی بیچاره دهات از دست غارت سواران هژیرالسلطنه شکایت داشتند.این سوارها آمده بودند با روس‌ها جنگ کنند در عوض به چاپیدن مردم مشغول بودند و خود هژیرالسلطنه در ده ارامنه به کشیدن تریاک و عیاشی وقت می گذرانید . هژیرالسلطنه رییس این سوارها خود را به حزب دمکرات و به دوستی،میرزا احمد قزوینی،سیدمحمد مساوات و میرزا سید محمد کمره ای نزدیک کرده بود."