من غلام اعلیحضرتم

♟️من غلام اعلیحضرتم

📔📔📔
این شعر مولوی را لابد شنیده اید:
من غلام قمرم، غیر قمر هیچ مگو
پیش من جز سخن شمع و شکر هیچ مگو

سخن رنج مگو جز سخن گنج مگو
ور از این بی خبری، رنج مبر هیچ مگو

معمولا این شعر عرفانی را در ارج عشق روحانی تفسیر می کنند. حال ممکن است کسی یا کسانی آن را در عشق زمینی تبیین کنند و معمولا هم بیشتر و یا در کُنه مطلب، همین بوده است.
در آبان ۱۳۱۳ اولین نمایشگاه امتعه وطن(بعدا شد نمایشگاه کالای ایران) در تهران دایر شد و از آن پس هر سال برگزار می شد. در همان نمایشگاه سال ۱۳۱۳ بخشی به ارائه محصول کارخانه مجیدیه اختصاص داشته است. روزنامه رستاخیز ایران گزارشی از آن غرفه انتشار داده که با هم بخوانیم:
" در گوشه چپ عمارت نمایشگاه کالای ایران، برج زیبا و قشنگی از سیمان بالا رفته و با خط طلایی روی آن نوشته شده؛ آبجو مجیدیه. در جلوی این برج یک حوض کوچک و ظریفی ساخته شده و از فواره ی آن محصول کارخانه مجیدیه در حدود یک‌متر فوران می کند."
رضا شاه در ساعت دو و نیم بعدازظهر نمایشگاه کالای کشور را افتتاح می کند که منصور وزیر پیشه و صنعت هم همراه بوده است که در مورد یک سنگ آهن در آنجا رضاشاه سوالاتی می کند و افسوس می خورد که چرا کشور با داشتن این امکانات معدنی،پیشرفت نکرده است.
پس از بازدید از غرفه های مختلف وقتی به غرفه ی آبجوسازی مجیدیه می رسند که تقریبا در انتهای مسیر بازدید قرار داشته، لیوانی آبجوی خنک تقدیم رضاشاه می کنند. ولیعهد از دریافت آبجو خودداری می کند. شاه گیلاس آبجو را می گیرد و سر می کشد و به اسفندیاری رئیس مجلس که در کنارش بوده،می گوید، آبجوی بدی نیست. اسفندیاری با لبخند جواب می دهد، بلی قربان آبجوی خوبی است.
رضا شاه فورا توی حرف اسفندیاری می گوید:
چه؟ تو که می گفتی من آبجو نمی خورم. پس از کجا فهمیدی آبجوی خوب و گوارایی است؟
اسفندیاری فورا می گوید؛
من غلام آبجو نیستم من غلام اعلیحضرتم. می فرمایید خوب است، من هم می گویم خوب است و اگر تکذیب بفرمایید، من هم تکذیب خواهم کرد.جواب اسفندیاری، رضاشاه را به خنده ی شدیدی واداشت و دیگران هم در این خنده شریک شدند.

مشروطه چیان مشهد

♟️حاجی احمد تبریزی

✒️غلامرضا طالبی
📔📔📔

در زمان سلطنت محمدعلی شاه او پس از کش و قوس هایی، موافقت کرد که نوعی مشروطیت را به ایران بدهد.رهبران آزادیخواه و به اصطلاح روشنفکر مشهد،به فکر اقداماتی افتادند. از جمله تصمیم به جمع آوری پول برای مقاصدی که خود می دانستند ، کردند.یکی از مجتهدین عضو انجمن ایالتی ، داوطلب شد که کار جمع آوری پول را انجام دهد. در مجلسی که اغلب متنفذین و بازاریان مشهد حضور داشتند، این موضوع مطرح شد و در ابتدا از حاجی احمد که تاجر محترمی از تبریز بود، خواسته شد پانصد تومان تعهد کند. او موافقت کرد،اما پرسید این پول صرف چه کاری خواهد شد؟
بمنظور درس عبرت دادن به دیگران، او را بواسطه چنین سوالی، بلافاصله تیرباران کردند.

سرپرسی سایکس و اینده ی ایران

👤حقایقی که انسان را از آینده ی ایران مایوس می کند!

✒️ غلامرضا طالبی

📔📔📔
این جمله از متن گزارشی است که پرسی سایکس سرکنسول انگلیس در مشهد در سال ۱۹۱۳ گزارش کرده است.
در پایان ماه مه ۱۹۱۳ او گزارش می کند که تیمور خان،راهزنی که سال‌ها دردسر می آفرید، در یزد دستگیر شده ولی پول کلانی پرداخته و ترتیب آزادی او را داده اند.
سرپرسی سایکس اضافه کرده ؛ او مورد حمایت حاکم طبس و مجتهد بزرگ آن شهر قرار دارد. و نتیجه گیری کرده که؛
" حقایقی از این گونه است که انسان را از آینده ی ایران ناامید می سازد."

نصرت رحمانی

♟️نصرت رحمانی

✒️غلامرضا طالبی

📔📔📔
در دوره ی دبیرستان، دوستی داشتم و هست که نام خانوادگیش رحمانی بود. او عاشق شعر نصرت رحمانی بود. شاید هم اسمی تاثیری در این علاقمندی داشت. شعر می سرود. برای سن و فهم آن زمان ما،خوب هم می سرود. بعدا او را کم ندیده ام،راستش را بخواهید اصلا او را بعد از سال ۵۸ ندیده ام. اهل تربت جام و دوست خوبی بود.خیلی هم اهل سیگارکشیدن بود.روزی به او گفتم سیگار نکش. گفت باشه. نمی دانم چرا، اما به حرفم توجه داشت!. ما در مرکز آموزش کشاورزی مشهد درس می خواندیم و این حرف موقعی بین مان رد و بدل شد که در صف غذا بودیم، با لیوانی و قاشق چنگالی در دست. بسته ی سیگار وینستون اش را از جیب درآورد و به من داد، برای اثبات تعهدی که در نکشیدن سیگار داده بود. چند قدمی صف جلو رفت. من به او گفتم عبدالرحمن ، بر قولت استواری؟
سینی آلومینیومی غذا را که برداشتیم که یک جای بزرگتر مستطیلی برای برنج، یک جای کوچکتر مربعی برای خورشت، یک جای باز کوچکتر از این برای ماست یا مشابه آن که معمولا در غذایمان هفته ای دو سه بار ماست بود_ و ماست تولید دامپروری خود مرکز هم بود و یک اقانوروز (ی) در آن دامپروری کار می کرد که مرد خوب و مهربانی بود_ و باز یک جای گرد کوچکی هم در یکی از گوشه های‌ سینی بود که در آن بعضی ها نمک می ریختند و در کنار آن هم یک جای دراز و باریکی بود که به درد گذاشتن کباب کوبیده می خورد،اما معمولا کباب را وقتی داشتیم، آشپزها آن را در همان جای برنج می گذاشتند،گاهی رو و گاهی زیر.
به هر جهت سینی خالی غذا را که برداشتیم به من گفت: رضا! اون پاکت سیگار را بده، بعد از غذا یک سیگار می کشم و بعد دیگه ترک ترک. که البته تا در آنجا بودیم،این عبدالرحمن ما به سیگارکشیدنش ادامه داد.
بهر جهت، من یاد آوری نصرت رحمانی را بهانه کردم تا از عبدالرحمن رحمانی همکلاسی دوره دبیرستانم بنویسم.
یک شعر کوتاه از نصرت رحمانی را تقدیم می کنم:

‍ نوکِ پرنده را
هرگز مبند
با بال‌هایش آواز خواهد خواند.

پَر و بالش را در هم مشکن
با آوازش خواهد پرید تا اوجِ کهکشان.

لبانِ شاعر را مبند...

نصرت رحمانی زاده‌یِ ۱۰ اسفند ۱۳۰۸ - تهران
درگذشته‌یِ ۲۷ خرداد ۱۳۷۹ - رشت است.

♟️در بزرگداشت فردوسی

✒️غلامرضا طالبی
📔📔📔
الان که پاسی از شب گذشته و نیمه ی اول فوتبال جام جهانی بین آمریکا و استرالیا با نتیجه ی ۲_۰ به نفع آمریکا تمام شد و چون من امیدی به تیم فوتبال ایران، در بین بازی دو تیم دیگر! ندارم ، با خود گفتم از کسی بنویسم که همه ی ایرانیان او را دوست می دارند و خود او فرزند خلف این سرزمین بوده است.فردوسی.
در تمجید و بزرگداشت فردوسی ،بزرگان فرهنگ و ادبیات ما با فروتنی ، بزرگی او را در طول تاریخ یادآور شده اند. به چند مورد _ برای واگویه مجدد آن، و بمنظور ادای احترام به فردوسی_ اشاره می کنم:
سعدی:
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد
که رحمت بر آن تربت پاک باد

میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است

انوری:
آفرین بر روان فردوسی
آن همایون نژاد فرخنده

او نه استاد بود و ما شاگرد
او خداوند بود و ما بنده

ابن یمین فریومدی:
سکه ای کاندر سخن فردوسی طوسی نشاند

تا نپنداری که کس از زمره ی فرسی نشاند

اول از بالای کرسی بر زمین آمد سخن

او دگر بارش به بالا برد و بر کرسی نشاند

و دهخدا که خود او هم یکی از بزرگان فرهنگ‌ماست، در مورد فردوسی می گوید:
یکی از بزرگترین امتیازهای فردوسی ، ایمان به اصول اخلاقی است، فردوسی هرگز لفظ رکیک و سخن ناپسند در کتاب خود نیاورده ، اندرزهای گرانبهای او گاه با چنان بیان موثری سروده شده که خواننده نمی تواند خود را از تاثیر آن برکنار دارد.

و الان نیمه ی دوم فوتبال هم دارد شروع می شود و من یک نقل قول از هانری ماسه می آورم.
" تصور بفرمایید وقتی افسانه ی قرون ویکتور هوگو به پایان رسید، شاعر خواسته باشد بخش های گوناگون آن را بهم بپیوندد و فواصل دوره ها را به وسیله ی داستان منظوم به یکدیگر ربط دهد...اکنون بجای اینکه تحول کلی عالم بشریت را در نظر بگیرید این موضوع را به تاریخ عمومی ایران محدود سازید که از زمان اساطیری تا سده ی هفتم میلادی نوشته شده باشد،به خاطرات سنتی و اجدادی، پیوسته آرایش ها و تخیلات شاعری را بیفزایید که در رویاهای متعدد خود شکوه قرون گذشته را مجسم می سازد و با توجه به اینکه هومر برای سرودن حماسه ی ده سال، پانزده هزار مصراع شعر گفت، آن وقت متعجب نخواهید شد از اینکه فردوسی برای زنده ساختن هزاران سال، به پنجاه هزار بیت نیاز داشته باشد

در بزرگداشت فردوسی

♟️در بزرگداشت فردوسی

✒️غلامرضا طالبی
📔📔📔
الان که پاسی از شب گذشته و نیمه ی اول فوتبال جام جهانی بین آمریکا و استرالیا با نتیجه ی ۲_۰ به نفع آمریکا تمام شد و چون من امیدی به تیم فوتبال ایران، در بین بازی دو تیم دیگر! ندارم ، با خود گفتم از کسی بنویسم که همه ی ایرانیان او را دوست می دارند و خود او فرزند خلف این سرزمین بوده است.فردوسی.
در تمجید و بزرگداشت فردوسی ،بزرگان فرهنگ و ادبیات ما با فروتنی ، بزرگی او را در طول تاریخ یادآور شده اند. به چند مورد _ برای واگویه مجدد آن، و بمنظور ادای احترام به فردوسی_ اشاره می کنم:
سعدی:
چه خوش گفت فردوسی پاکزاد
که رحمت بر آن تربت پاک باد

میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است

انوری:
آفرین بر روان فردوسی
آن همایون نژاد فرخنده

او نه استاد بود و ما شاگرد
او خداوند بود و ما بنده

ابن یمین فریومدی:
سکه ای کاندر سخن فردوسی طوسی نشاند

تا نپنداری که کس از زمره ی فرسی نشاند

اول از بالای کرسی بر زمین آمد سخن

او دگر بارش به بالا برد و بر کرسی نشاند

و دهخدا که خود او هم یکی از بزرگان فرهنگ‌ماست، در مورد فردوسی می گوید:
یکی از بزرگترین امتیازهای فردوسی ، ایمان به اصول اخلاقی است، فردوسی هرگز لفظ رکیک و سخن ناپسند در کتاب خود نیاورده ، اندرزهای گرانبهای او گاه با چنان بیان موثری سروده شده که خواننده نمی تواند خود را از تاثیر آن برکنار دارد.

و الان نیمه ی دوم فوتبال هم دارد شروع می شود و من یک نقل قول از هانری ماسه می آورم.
" تصور بفرمایید وقتی افسانه ی قرون ویکتور هوگو به پایان رسید، شاعر خواسته باشد بخش های گوناگون آن را بهم بپیوندد و فواصل دوره ها را به وسیله ی داستان منظوم به یکدیگر ربط دهد...اکنون بجای اینکه تحول کلی عالم بشریت را در نظر بگیرید این موضوع را به تاریخ عمومی ایران محدود سازید که از زمان اساطیری تا سده ی هفتم میلادی نوشته شده باشد،به خاطرات سنتی و اجدادی، پیوسته آرایش ها و تخیلات شاعری را بیفزایید که در رویاهای متعدد خود شکوه قرون گذشته را مجسم می سازد و با توجه به اینکه هومر برای سرودن حماسه ی ده سال، پانزده هزار مصراع شعر گفت، آن وقت متعجب نخواهید شد از اینکه فردوسی برای زنده ساختن هزاران سال، به پنجاه هزار بیت نیاز داشته باشد

قیمت ارز

♟️نگاهی به تاریخ معاصر
📔قیمت ارز
✒️غلامرضا طالبی
🌾🌾🌾
عبدالحسین شیبانی در کتاب خاطرات مهاجرت می نویسد:
" چهارشنبه ۲۳ مه ۱۹۱۷_ امروز صبح با آقای علوی، قدری گردش[در برلین] کردم.از ایران پانصد تومان وجه برای ایشان فرستاده اند و در اینجا به شش هزار و دویست مارک تبدیل شد.تا به حال چنین چیزی سابقه نداشته است که پانصد تومان ،شش هزار و دویست مارک ارزش داشته باشد.

مکران

♟️مکران

✒️ غلامرضا طالبی

📚📚📚
هرودوت در مورد چاه بهار (چابهار)و ایالت مکران نوشته و آنجا را با نام " ایکتیو فاجی" مشخص کرده است. ایکتیو فاجی به معنای سرزمین ماهیخوران است. زیرا در آنجا علفزار کمیاب است و حتی شتران هم ماهی خشک شده می خورند.

لیموی بی آب

♟️لیموی بی آب

✒️ غلامرضا طالبی

⁉️⁉️⁉️
می گویند هنگامی که سیدضیا الدین طباطبایی پس از کودتای اسفند ۱۲۹۹ عده ای از رجال ایران را دستگیر کرد،یکی از کسانی که در آن موقع با انگلیسی‌ها در تهران راه داشت، برای استخلاص یکی دو نفر از رفقای خود به ملاقات وزیر مختار انگلیس می رود، هنگامی که چای با لیموترش برای میزبان و مهمان می آورند، مهمان موضوع توقیف رجال ایران را مطرح می کند و می گوید نصرت الدوله و فلان فرد که فعلا در توقیف هستند، اینها از دوستان انگلستان هستند و مدتها به سیاست کشور شما در ایران خدمت کرده اند و با چنین سوابقی نباید دستگیر شوند.
وزیر مختار در حالیکه استکان چای خود را برای نوشیدن برداشته بوده، لیموترش را با دست دیگرش در درون فنجان می چکاند و می گوید نسبت ما با اشخاص مثل همین لیمو می باشد. مادام که برای ما قابل استفاده باشند،آنها را در دست خود نگه می داریم و وقتی مصرف شان تمام شد، مثل همین لیموی بی آب آنها را به کناری پرت می کنیم و با گفتن این حرف، پوست لیمو را بدرون ظرف آشغال می اندازد.

مروری بر تاریخ معاصر :خیانت کردید.خیانت نکردیم!

♟️خیانت کردید. خیانت نکردیم.

✒️غلامرضا طالبی

📔📔📔
در روز ۲۹ شهریور ۱۳۰۵ ،مستوفی الممالک پس از چند بار اکراه در پذیرفتن رئیس الوزرایی و نهایتا با وساطت گروهی از نمایندگان مجلس، مقام رئیس الوزرایی را پذیرفت و وزرای خود را برای گرفتن رای اعتماد به مجلس شورای ملی معرفی کرد.
او در نطقش در همان ابتدا گفت که شنیده ام عموزاده ام محمد مصدق می خواهد در مورد کابینه، پاره ای مذاکرات بکنند و بنده آن مذاکرات را در مجلس صلاح نمی دانم.
اما مصدق بر حرفش ماند و بر علیه وثوق الدوله که برای وزارت عدلیه و محمدعلی فروغی که کاندید وزارت جنگ بود،حرف زد و بیشتر هم در مورد وثوق الدوله و قرارداد ۱۹۱۹ و رشوه ای که گرفته بود حرف زد.
مدرس به دفاع از مستوفی الممالک و وثوق الدوله حرف زد و برای اینکه زهر رشوه گرفتن وثوق الدوله را کم کند،از جمله گفت که درست است که قرارداد امضا شده،اما نطفه منعقد نشده و یا سقط شده و بهتر است که از آن حرف زده نشود و باز برای اینکه زهر حرف های مصدق را کم کند،به مهاجرت نمایندگان در زمان جنگ اول جهانی اشاره کرد که اکثر آنها در آن مجلس هم حضور داشتند. او چنین گفت:
" بنده هم جزو مهاجرین بودم که با جمعی از آقایان ، سلیمان میرزا و عده ی دیگر و یک مشت از آقایان عقیده داشتند که این مهاجرت به صرفه و صلاح مملکت است.یک مشت دیگر معتقد بودند که بر ضرر مملکت است. مسایل سیاسی مسائل نظری است. در هر صورت دو دسته شدند. من از آن دسته بودم که عقیده ام بر این بود که خیر و صلاح مملکت در مهاجرت است. به مهاجرت رفتم و هرگز تنقید نکردیم از کسانی که مهاجرت را صلاح مملکت نمی دانستند. غیبت هم نکردیم. خودم صاحب عقیده بودم رفتم،پول هم از آلمان ها گرفتیم و خرج کردیم(یکی از نمایندگان( عدلی): خیانت کردید)مدرس: خیانت نکردیم."
در واقع نتیجه ای که از صحبت های مدرس به ذهن می رسید این بود که گروهی از جمله خود او، مهاجرت کردیم و از آلمان پول گرفتیم و خرج کردیم. افراد دیگری از جمله وثوق الدوله، مهاجرت نکرد،در تهران ماند و چون رئیس الوزرا بود،قرارداد ۱۹۱۹ را با انگلیس بست و او هم از انگلستان رشوه قرارداد را گرفت و خرج کرد.
و می شود اینطور حرف مدرس را جمع کرد که گفت: هم ما پول گرفته ایم( از آلمان) هم وثوق الدوله از انگلستان و این به آن در.
البته مدرس در ادامه ی همین صحبت می گوید که کارکن های قرارداد ۱۹۱۹،هشتصد نفر بوده اند که در کتاب زردی که بعد مردن من منتشر می شود،اسم آنها نوشته شده است.

راه آهنی که موجب خودکشی شد

♟️راه آهنی که موجب خودکشی شد!

✒️غلامرضا طالبی

📔📔📔
در مورد احداث خط آهن در ایران،حرف و حدیث کم نبوده است.
گفته می شود که در ابتدا، انگلستان در نظر داشت راه آهن بین بصره و بغداد را به اتمام رساند و از بغداد آن را به قری تو( حد مرزی عراق آن زمان) متصل کند و پس از تکمیل آن در نظر داشتند،آن را به تهران و نهایتا بندر گز امتداد دهند.
واسطه ی اولیه ی مذاکره برای احداث راه آهن، شاهزاده نصرت الدوله عمو و همکلاسی احمدشاه بوده که در مرحله ی اول احمدشاه ،موافقت داشته و قرار شده وامی از انگلستان به ایران داده شود و راه آهن را بسازند. اما وقتی مسیر راه آهن را از جنوب به بندرگز تعیین می کنند، احمدشاه با مسیر دزداب( زاهدان)_ اصفهان_تهران یعنی یک مسیر شرق به غرب موافق بوده است و مسیر جنوب به شمال را یک مسیر سوق الجیشی برای انگلستان می دانسته که قصد مداخله در امور شوروی آن زمان را داشته است.
حال به آن خودکشی برسیم؛
در سال ۱۹۱۷ یعنی سال پیروزی انقلاب اکتبر در روسیه و ایجاد اتحاد جماهیر شوروی،یک هلندی کتابی می نویسد با عنوان: "سیاست انگلیس در ایران روشن شد" . او عضو سفارت آلمان در تهران بوده و کتاب در آمستردام انتشار می یابد.یکی از محصلین ایرانی اعزامی به اروپا به نام مهندس عطایی این کتاب را در سال ۱۳۰۵_۱۳۰۶ که در برلین بوده، می بیند و نقشه راه آهن جنوب_شمال را در سال ۱۳۰۸ منتشر می کند.بلافاصله شهریه ی او را قطع می کنند و در فاصله کوتاهی در اتاق انتظار سفارت ایران در برلین، بدلیل تنگدستی، خودکشی می کند.

دوئل

♟️دوئل

✒️غلامرضا طالبی

📔📔📔
دوئل را بیشتر در کتابها و فیلم های قرن هجدهمی خوانده و دیده ایم و در احوال چند آدم مهم در اروپا هم این پدیده اتفاق افتاده، البته مباهله هم که در نزد نژاد سامی و اعراب وجود داشته نوعی دوئل کلامی و اعتقادی است.
عبدالحسین شیبانی در کتاب خاطرات مهاجرت مطلبی در مورد دوئل دارد.
او در سال ۱۹۱۷ به نمایندگی دولت ایران به استکهلم می رود تا در کنفرانس آنجا که سوسیالیست های جهان جمع شده و برای پایان جنگ جهانی اول و سرنوشت کشورها، چاره جویی می کرده اند، از حقوق ایران که استقلال ایران تحت تاثیر قرارداد ۱۹۰۷ در خطر بوده،دفاع کند. یادداشت او را در مورد دوئل که یک سمت آن حیدرخان عمواوغلی بوده،بخوانیم:
" بعد از شام با حمیدخان[ احتمالا حمید خان قراگوزلو پسر منصور علی خان سردار اکرم] به باغ بیرون شهر استکهلم رفته تا ساعت دوازده گردش می کردیم. حمیدخان شرحی از نزاع خودش با حیدرخان عمواوغلی صحبت کرد.گفت چند شب قبل در سر شام سخت با او طرفیت پیدا کرده،گویا کار به دوئل می کشد.برای دوئل به بیرون شهر می روند، حمیدخان می خواهد با مشت جنگ کند ولی حیدرخان با چاقو. بالاخره هر طرف به دیگری آب دهان پرتاب کرده و به این ترتیب ماجرا ختم می شود. هنوز در استکهلم حیدرخان را ندیده ام."

مروری بر تاریخ معاصر ایران^ راه آهن

♟️راه آهن:
شمال_جنوب یا شرق_غرب؟

✒️غلامرضا طالبی

📔📔📔
در مورد مسیر اولیه احداث راه آهن مباحث متضادی مطرح بوده است. آنچه که از صورت ظاهر قضایا برمی آید این است که انگلستان علاقمند به احداث خط راه آهن در ایران بوده و روسیه تزاری،با خط آهن شمال_جنوب مخالف بوده اند. اما واقعیت این است که اولین امتیاز خط آهن در شمال را روسیه کسب کرد. شاه قاجار (ناصرالدین شاه) امتیاز کشتیرانی در رود کارون را به انگلیسی ها داده بود و در عوض به روس‌ها هم اجازه احداث راه آهن در شمال را داد(تبریز_جلفا). ولی چون انگلیسی ها در پی احداث راه آهن جنوب به سمت مرکز و نهایتا شمال بودند و آن را در صورت حمله ی روس‌ها به ایران یک امکان سوق الجیشی برای انتقال سریع ادوات جنگی می دانستند،روس ها هم در عوض با تنظیم چنان قراردادی مخالف بودند و لذا در سال ۱۸۹۰ پیمانی با ایران بستند که به مدت ده سال ، احداث راه آهن در ایران ممنوع بود و مجددا در سال ۱۹۰۰ این پیمان را به مدت ده سال دیگر تمدید کردند. با انقضای آن قرارداد و از سال ۱۹۱۱ است که آرنولد ویلسون از طرف حکومت هند،مامور نقشه برداری برای احداث راه آهن در ایران می شود.
اما در سال ۱۹۲۷ است که احداث راه آهن جنوب به شمال،کلنگ می خورد.
مدرس در مذاکرت مجلس اینطور گفته است.
" از اینکه من و هر یک از آقایان وکلا که مثل من هستند، هیچ اطلاعی از حسن و قبح و خوبی و بدی آن نداریم. هیچ جای شک نیست و اینکه بگویند از این خط به آن خط یا از خط دیگر به خط دیگر، من در مرحله خودم نمی توانم بگویم این بهتر است یا آن، زیرا سررشته ندارم. گمان می کنم آقایان وزرا هم به این مسئله از ما اعلم نباشند چون یک جهات عدیده ای دارد و یک خبرویت کامل می خواهد....
الان آن که در اصفهان است می خواهد خط آهن از در خانه اش برود. آنهم که در بندرعباس است همین میل را دارد. و انشاالله الرحمن امیدوارم روزی بیاید که همه دارای خط آهنی بشویم، هم اصلی و هم فرعی و انشاالله دارای هزار هزار خط آهن بشویم."
و مدرس پیشنهاد می کند که "متخصصین در کمیسیون های مجلس دعوت شوند و خطی را که خرجش کمتر است و جهات سیاسیش بهتر است و جهات اقتصادیش بهتر است را مشخص کنند تا نمایندگان در رای دادن یک مرجعی داشته باشند."
و مصدق هم اینطور نوشته:
" آقای کاساکوسکی مهندس محترم وزارت فواید عامه در موضوع راه آهن ایران عقایدی در دو رساله اظهار نموده اند که متاسفانه بعد از مذاکرات مجلس به این جانب رسید و موجب تاسف گردید که چرا از مندرجات آنها تا خرداد ۱۳۰۷ بی اطلاع بوده و مواقعی که لوایح تصویب خط آهن و مخارج آن در مجلس مطرح بود،استفاده ننموده، البته مراد استفاده ای است که شخص اینجانب می کرد،والا هیچ دلیل و منطقی، اکثریت را متقاعد و از رایی که داد منحرف نمی کرد."
لذا معلوم می شود که مصدق هم در رای گیری مجلس در سال ۱۳۰۵ به مسیر و هزینه خط آهن، رای مثبت داده است.
کاساکوسکی معتقد بوده که خط محمره_تهران فاقد ارزش حمل کالا و خط تهران_ بندرگز دارای ارزش شخصی است ( احتمالا منظور او نظر شخص رضاشاه است) که در مورد خرمشهر تا تهران حرف او فاقد وجاهت است. درست است که در آن زمان عمده ی واردات و صادرات ایران از مسیر روسیه به اروپا می رفت ، ولی بطور مشهود معلوم بود که حمل دریایی از جنوب دارای اهمیت اقتصادی بیشتری است که اکنون کاملا شاهد این وضع هستیم .
او مسیر بندر پهلوی_موصل_ اسکندرون را موجه تر می دانسته و معتقد بوده که چون راه های کاروان رو در گذشته ، بین اروپا_هندوسنان از ایران عبور می کرده اند، پس باید مسیری را که شامل بحرالروم (دریای مدیترانه) مدخل تمدن اروپا از یک سمت و سمت دیگرش اقیانوس هند و از یکی از بنادر ایران که قابل دخول کشتی‌های اقیانوس پیما باشد، متصل نمود.
در مورد استنباط های کاساکوسکی و مسیری که او برای خط آهن پیشنهاد می کند، در واقع اشاره به تفاوت نظر دولت هند که تحت کنترل انگلستان است و دولت انگلستان می باشد( در مورد پلیس جنوب هم تفاوت نظرهای جدی بین دولت انگلستان و فرمانداری هند وجود داشته است که گاهی این و گاهی آن‌ نظرات خود را تحمیل می کردند)،و کاساکوسکی در آن نوشته ،نظر دولت هند را حمایت می کند. اما اینکه براستی برای خود ایرانیان کدام خط بهتر است،شاید باید گفت ،آن بحث های اولیه،نوعی هیجان زدگی در خود داشته و حرف درست این است که باید هزار هزار کیلومتر در ایران خط راه کشیده می،شد که هم تجارت بین المللی ،هم تجارت داخلی و هم جابجایی مسافر را برای تمام ایران پوشش دهد.

نتیجه ابادانی

♟️نتیجه ی آبادانی

✒️غلامرضا طالبی

🌾🌾🌾
عنصرالمعالی توصیه ای در مورد آباد کردن به پسرش دارد و می گوید: "اگر خواهی که کفایتی آری [لیاقت نشان دهی]و مال جمع کنی و بحاصل آری[بدست آوری ] ویرانی‌های مملکت را آبادان گردان تا ده برابر توفیر حاصل شود" و در این رابطه حکایتی نقل کرده است که؛
" بدان که چنان شنودم که مَلکی از مَلکان پارس با وزیر خویش متغیر شد. وی را معزول کرد،وزارت را کسی دیگر نامزد کرد و این معزول را گفت:" خویشتن را جایی اختیار کن که به تو دهم تا تو با نعمت و قومِ خویش آن جا روی و مقام کنی."
وزیر گفت:
مرا نعمت نمی باید. هر چه مرا هست تو را دادم و هیچ جای آبادان نخواهم که مرا بخشد.اگر بر من رحمتی همی کند از مملکتِ خویش، دهی ویران به من دهی تا من با حق الملک[حق مالکیت] با مرقّعی[جامه ای وصله دار] بروم و آن ده را آبادان کنم و آن جا بنشینم.
این مَلک فرمود چندان دهِ ویران که خواهد. وی را دهید.
اندر همه ی مملکت بگردیدند یک بدَست[وجب] زمین جز آبادان نیافتند که به وی دهند.
تا خبر دادند به همه ی مملکت، ویرانی نیست و بدست همی نیاید.
وی مَلک را گفت:
ای خداوند،من خود دانستم که در تصرف من ویران نیست.اما ولایت که از من بازگرفتی به کسی دِه که اگر از او باز خواهی، همچنین به تو سپارد که من سپردم.
چون این سخن معلومِ مَلک شد از آن وزیر معزول عذرها خواست و وی را خلعت داد و وزارت به وی سپرد.

کشاورزی در شرایط جنگ

♟️کشاورزی در شرایط جنگ
✒️غلامرضا طالبی

🌾🌾🌾
در جنگ جهانی اول موضوع تامین مواد خوراکی برای آلمان به وضعیت سختی افتاد. در آوریل ۱۹۱۷ کارگران آلمانی اعلام اعتصاب کردند. یکی از دلایل آن اعتصاب، صدور اعلامیه دولت مبنی بر تخصیص چهارصد گرم نان در هر هفته به مردم بوده است و چون دولت راهی برای افزایش این جیره نداشته،در روزنامه ها اعلام کرد که جیره ی گوشت،تخم مرغ و سبزی را افزایش خواهد داد. عبدالحسین شیبانی در کتاب خاطرات مهاجرت در مورد زراعت مشاهداتی داشته و می نویسد:
" جمعه ۲۷ آوریل _ پیش از ظهر با آقای نواب( سفیر ایران در برلین) یک ساعتی راه رفتیم.هوا امروز قدری سرد و بارانی است.هنوز برگ درختان سبز نشده است. بیرونِ برلین، اراضی زراعتی را حالا سبزیکاری می کنند. سیب زمینی را این روزها می کارند. در خودِ شهر برلین هم زمین خالی کم دیده می شود. هر چه زمینِ خالی بوده که برای ساخت عمارات گذاشته بودند، قطعه قطعه کوچک کرده اند و زن و بچه ها و مردان مسن به کشت و کار در آنها مشغولند. اغلب باغچه ها را عوض گلکاری، سبزی می کارند."
و باز در روز ۲۰ مه ۱۹۱۷ می نویسد:
" سبزیکاری های اطراف برلین جلوه ی مخصوصی دارد.زمین بایر یعنی غیرزراعتی در اطراف برلین دیده نمی شود."

مروری بر تاریخ معاصر ایران_ به او چه مربوط؟!

♟️به او چه مربوط؟

✒️ غلامرضا طالبی
📔📔📔
الهیار صالح برای حسین مکی تعریف کرده است که در سال۱۳۰۳ که رضا خان پهلوی، رئیس الوزرا بوده و الهیار صالح مترجم سفارت آمریکا در تهران،وی به اتفاق نماینده کمپانی آمریکایی یولن،نزد رئیس الوزرا می روند تا در مورد خط آهن و چگونگی اجرای آن مذاکره کنند.
نماینده کمپانی یولن می گوید،ایران کشور کم جمعیتی است که ۱۵ میلیون سکنه دارد و طول خط راه آهن جنوب_شمال طولانی است و از لحاظ ترانزیت فاقد اهمیت تجاری است و ایران باید خط آهنی بکشد که ارزش اقتصادی داشته باشد. آن راه‌ها را می توان جاده ی شوسه کشید و بهتر است مسیر راه آهن ایران،شرق_غرب باشد که آسیا را به اروپا وصل کند.
الهیار صالح گفته که پس از ترجمه این حرفها،سردار سپه که تا آنموقع ساکت بود،ناگهان برخاست و با ناراحتی به طرف نقشه ی ایران که روی دیوار نصب بود،رفت و گفت به این آدم بگو من می خواهم از اینجا تا اینجا( با انگشت خود از بحر خزر تا محمره را نشان داد) را بوسیله راه آهن به هم متصل کنم. به او چه مربوط است که ضرر می کند یا به صرفه ی ایران هست یا نیست؟
به نظر می رسد یکی از دلایل کمپانی‌های طرف مذاکره برای احداث خط راه آهن شمال_ جنوب، صعب بودن مسیر و لزوم احداث پل‌های فنی بوده است که بعضی از آن شرکتها، آن را یا در توان خود نمی دیده اند و یا به نسبت مسیر شرق_ غرب،کم صرفه تر برای خودشان،تلقی می کرده اند.زیرا شرکتی که طرف مذاکره برای احداث است علی الاصول نمی بایست در مورد امکان سنجی یک طرح حرف بزند.

زنان بد عمل

♟️زنان بد عمل

✒️غلامرضا طالبی

🌾🌾🌾

در کتاب خاطرات مهاجرت ،مطلبی در مورد تن فروشی در استانبولِ ۱۹۱۵ آمده، که در عین اینکه مطلبی کوتاهی است،چند نکته درخور توجه دارد. هم دولت عثمانی به فکر کسب درآمد از آنها بوده،هم به فکر این بوده زنان ترک کمتری در این کار باشند و هم تعداد،کم نیست و هم اینکه در ان زمان آمار مدونی در شهرداری استانبول از اینها وجود داشته و یادمان باشد که سردارسپه( زمانی که رضا خان پهلوی رئیس الوزرا بود) دستور به جمع آوری فواحش داد و آنها را در شهرنو مجتمع کرد و این کار خیلی او را محبوب کرد.

" ۱۲ اوت ۱۹۱۵:...شام را با آقای مفخم السلطنه قنسول ژنرال ایران مدتی صحبت کردیم.راجع به عفت زنان در استانبول صحبت شد. می گفت؛ روی هم رفته عفت زنان در استانبول بهتر از اغلب جاها است،معهذا در استانبول چهارده هزار و هفتصد زن بد عمل هستند که نامشان ثبت دفتر بلدیه( شهرداری) است.از این عده بیشترشان یونانی هستند،بعد ارامنه و بعد از سایر جاها مانند ایتالیا و مجارستان و غیره و بعد یهودی و بعد ترک.

چون پلیس خیلی مواظب زن های ترک است،آنها کمتر در سلک زنان بد عمل داخل می شوند. هر زن بدعملی ماهی یک لیره به بلدیه می دهد."

سفر شعبان جعفری به چین

♟️نگاهی کوتاه به تاریخ معاصر ایران

📔سفر شعبان جعفری به چین

✒️ غلامرضا طالبی

📚📚📚

شعبان جعفری تعریف کرده که :

" ورزشکارایی که از چین میومدن، فوتبالیساشون، بسکتبالیساشون ...‌‌ سفیر چین می آوردشون از باشگاه ما دیدن.خود سفیرَم هر چی مهمون داشت می فرستاد....تا حتی طب سوزنیاشونم اومدن واسه والاحضرت شمس که میگرن داشت.....یه شبم اینارو آوردم باشگاه. والاحضرت شمس هم تو کرج زندگی می کرد.... اینارو گذاشته بودن تو اون بیمارستان فاتح کرج تا مردمی که می خوان برن اونجا سوزن بزنن. از دم مریضخونه فاتح تا دم اون کاروانسرا سنگی همینجور ماشین تو صف بود که می خواستن سوزن بزنن.

...روزی که اومدن باشگاه، من بهشون گفتم: پای من اینجوریه(درد داشته).

گفت بیا اونجا تا سوزن بزنیم.ما رفتیم اونجا و باور کن تمام این سر من و تمام شونه ها و پشت و اینارو سوزن زدن.بعد شب دیدیم عکس کله ی ما رو انداختن تو روزنامه کیهان و نوشتن: کله شعبان جعفری در سوزن چینی."

حالا یه روز سفیر چین به ما گفت: تو اینهمه به ما محبت می کنی.

س:این قضیه چه سالی بود؟

ج: ...هف هشت سال قبل از انقلاب.

مغزم خوب کار می کرد.اومدم برای عباس آرام که سفیرکبیر اونجا بود یه نامه نوشتم که آره سفیر چین ما رو دعوت کرده،می خوام بیام و اینا،شما چی دستور می فرماین؟

گفت: خوبه،بیا اینجا ها رو ببین،مام هستیم،فقط یه اجازه ای از شاه بگیر.

مام یه نامه ای نوشتیم دادیم به معینیان،اونم داد به شاه و اعلیحضرت اجازه دادن و فرمودن: می تونه بره."

شعبان جعفری به چین می رود و از جاهایی مثل دیوار چین،شهر پکن و شانگهای دیدن می کند. وقتی به ایران برمی گردد،حرفهای خودش را بشنویم:

" ج: (در فرودگاه مهراباد)این دفعه دیدم یه افسری پاسپورت منو گرفت و گفت: شما یه چند دقیقه بیاین اینجا.

رفتیم تو یه اتاقی و سرهنگه گفتش که: شما یه کاری بکن.

گفتم: بله؟

گفت: آقای جعفری شما به گردن ما حق دارین...و از این حرفا،ما الان کاری باهاتون نداریم،شما فردا ساعت ۹ خودتونو به سازمان امنیت معرفی کنین.

گفتم: باشه.ما ساعت ۹ رفتیم اونجا.یه سالن درازی بود. ما رو بردن اون تو.یه اتاقی بود توش دو صندلی آهنی و یه میز آهنی بود،دو تا پرده. همین. ما رفتیم اون تو نشستیم.الان یکی میاد. ....بشین بشین هی نشستیم،ساعت ۱۲ شد ،...خدایا اینا با ما چکار دارن؟ ساعت دوی بعد از ظهر،بعد پنج ساعت،یه جوونکه اومد عینکی،معلوم بود از اون کمونیستای سفت و سخت بود،اومد تو..

س: کمونیست تو ساواک؟

ج: باور کن

س: انگار شما از هر کس خوشتان نیاید ،اسمش را می گذارید کمونیست؟

ج: خانوم(هما سرشار)! بود! عرض می کنم، حالا گوش بدین.جون شما به مولا،اومد و گفتیم: سام علیک!

سرشو تکون داد اینجوری، رفت نشست و هیچ جوابی نداد.منم نشستم .

گفت: اسمت چیه؟

گفتم: اسم من تو اون چیزی که جلوته نوشته دیگه!

گفت: اینجوری با من حرف نزنی ها!

گفتم: چه جوری حرف بزنم؟

گفت: خیال نکنی ... دیدم نه اصلا داره با من گرت گیری می کنه.می گم جون شما،به من توهین می کرد.بعد گفتش: خیال نکنی که مثلا فلانی یا پا میشی میری فلان جا!

و ازین صحبتا.به من چیزی گفت،خیلی معذرت می خوام از شما،منم بلند شدم یه صندلی آهنی که زیر کونم بود رو خوابوندم تو مخش. زدم تو کله اش و افتاد پدر سگ فلان فلان شده.

س: چکار کرد که عصبانی شدید؟

ج: به من بد و بیراه گفت دیگه.منم پرده های اونجا رو پاره کردم. بعد داد و بیداد کردم و به نصیری و مصیری و اینا بد و بیراه گفتم.خلاصه اومدن ما رو گرفتن و اون سرهنگه مروج مال سازمان امنیت محلمون آدم خوبی بود...اومد منو کشید کنار گفت: جعفری چرا اینجوری می کنی؟ چرا به نصیری فحش،می دی؟....بعد منو دلداری داد و برد تو اتاق نشوند. بعد دیدم اونو برد کنار و باهاش دعوا کرد و گفت: مرد حسابی،چرا از من نپرسیدی،...بعد شنفتم تو فرودگاه مهرآبادم با اونا دعوا کرده بود که چرا پاسپورتشو گرفتین.

بعد اینا گفتن: اصلا چرا رفتی چین کمونیست؟

اینا نمی دونستن من از شاه اجازه گرفته بودم. بعد که فهمیدن خودشون تو زدن دیگه.حالا اگه من حواسم جمع نبود و از شاه اجازه نگرفته بودم مگه منو ول می کردن! پیر ما رو در می آوردن !

س: حالا خودمونیم شما که یک عمر با کمونیستا دعوا می کردین،چین رفته بودین چکار کنین؟

ج: خب، رفتیم تماشا دیگه! والا هیچ خوشمونم نیومد. مرتیکه ازم می پرسید: چرا رفتی چین کمونیست؟آخه مرد حسابی من برم اونجا کمونیست میشم؟اصلا من سرتاسر زندگیم مبارزه با کمونیستا بود تو مملکتم. مقصودم اینه که یه همچی بساطی ام بود.

جام جهانی فوتبال

♟️جام جهانی فوتبال
✒️غلامرضا طالبی

⚽⚽⚽
فوتبال بازی عجیبی شده است،فقط ورزش نیست. خیلی چیزهای دیگر هم در خود دارد. الان تلویزیون بازی سوئیس_قطر را پخش می کند. این بازی،بازی زیبایی نیست. قطر ضعیف است و من هیچوقت طرز بازی سوئیس را هم دوست نداشته ام اما بازیهای جام‌جهانی را باید دید. همین قطر توانست در جام قبلی میزبان باشد، در حالی که الان سه کشور امریکا، مکزیک و کانادا میزبان مشترک شده اند. تعدادی از بازیکنان قطری،قطری نیستند و این یک وجه فوتبال است. کشوری مثل قطر می خواهد از طریق فوتبال، در جهان برای خود جای پایی در اقتصاد و سرمایه گذاری پیدا کند.در تبلیغاتی که روی تابلوهای تبلیغاتی کنار زمین نقش می بندد، تبلیع خطوط هوایی قطر خودنمایی می کند،در کنارش تبلیغات مک دونالد، سواحل سان فرانسیسکو، کوکاکولا و آرامکو را هم می توان دید. چینی ها با لنووو و کره ایها با هیوندایی خودنمایی می کنند. بین دو نیمه تبلیغات تلویزیون شروع می شود که می گوید کارخانه برنجکوبی طبیعت بزرگترین کارخانه خاورمیانه است،آدامس وایت و ساقه طلایی و کلوچه نادری و برنج هم دیار ..
بازیکنان تیم سوئیس هم جالب هستند. روزگار اگر فوتبال را اینقدر مهم‌ نکرده بود،اینهمه بازیکن سیاهپوست در تیم سوئیس که اصلا سیاهپوست ندارد، وجود نمی داشت. اما فوتبال نگاه ها را تغییر داده و یک راه برای دور کردن نگاه های نژادپرستانه همین طرز رفتار سوئیسی هاست. جهان با فوتبال می تواند از نگاه های نژادپرستانه دور شود. من با نظر فیفا که تعداد تیم ها را به ۴۸ رسانده، موافقم. درست که فوتبالی که قطر ارائه می کند، خیلی در کلاس جهانی نیست، اما میدان‌ جام‌جهانی فوتبال، و بطور کلی فوتبال،فقط بازی روی زمین نیست. نزدیکی فرهنگها و کشورها به همدیگر، احترام به همه انسانها و لزوم صلح در جهان در میدان‌ جام‌جهانی فوتبال از هر زمان دیگری بیشتر خودنمایی می کند. الان تمام ورزشگاه، لباس قرمز رنگ پوشیده اند،اگر چه سوئیس به قید قرعه، مهمان است و لباس دومش را که سبز کمرنگی است، پوشیده و قطری ها با لباس اصلی خود که قرمز عنابی است،در زمین حضور دارند. اما به نظر می رسد اکثر تماشاگران، سوئیسی باشند و یک وجه فوتبال همین توریسم ورزشی است. و طراح لباس قطر شرکت آدیداس است که تبلیغاتی در کنار زمین هم هست و این یک وجه اقتصاد فوتبال است.
روزگاری پله را و مارادونا را در مسابقات جام‌جهانی می دیدیم و الان هر دو در این دنیا نیستند.و ما هم روزی نخواهیم بود که فوتبال ببینیم. اکنون که هستیم فوتبال را از دست ندهیم.

شام گوشت غاز

♟️شام گوشت غاز

✒️غلامرضا طالبی

📔📔📔
در جنگ جهانی اول اکثر ایرانیان متنفذ در سیاست،طرف آلمان بوده اند. در سال ۱۹۱۶ قوای آلمان موفق به پیشرفتهای جدی در رومانی می شوند و نهایتا بخارست سقوط می کند،بیش از هشت هزار سرباز اسیر می شوند و دولت رومانی،پایتخت را به شهر کوچکی در نزدیکی مرز روسیه منتقل می کند.یک یادداشت از وحیدالملک در کتاب خاطرات مهاجرت ، روحیات ایرانیان مقیم برلین و وضع مالی آنها را نشان می دهد؛
" پیش از ظهر میرزا محمدخان قزوینی تلفن کرد که از قرار معلوم تصرف بخارست نزدیک است و خوب است خود را برای شام غاز حاضر کنم.
موضوع از این قرار است که یک ماه قبل، در سر میز شام، ایرانیها گفتگو کرده اند که اگر آلمان بخارست را بگیرد یک شام گوشت غاز با هم صرف نمایند. تلفن آقای قزوینی برای یادآوری همین موضوع بود."

باباشمل

♟️باباشمل
✒️ غلامرضا طالبی
📚📚📚
شعر زیر منتسب به رضا گنجه ای ناشر روزنامه ی باباشمل است. در قدیم خانواده ها،فقط در شب عید نوروز،پلو می خورده اند و پلو در آن زمان،غذای مردمان عادی جامعه نبوده است.
دوش در واقعه، من،قیمه پلو را دیدم
رفتم از روی ادب، خدمت او پرسیدم

گفتم ای جان به فدایت،به کجایی شب و روز؟
تو نیایی برِ من،جز شبِ عیدِ نوروز

گفت:در خانه ی نواب وزیر افتادم
رفتم آنجا، برِ ایشان،بگیر افتادم

سالی یکبار که آیم برِ تو،لابدی ام
به سرم روغن گندیده دهی یا که پیه ام

گفتم:پس من چه کنم؟گفت:بکن چمچاره
دوغ و دوشاب خوراک تو بود،بیچاره!

با خیام

♟️با خیام

✒️غلامرضا طالبی

🌈🌈🌈

گر کار فلک به عدل سنجیده بُدی

احوال فلک جمله پسندیده بُدی

ور عدل بُدی بکارها در گَردون

کی خاطر اهل فضل رنجیده بُدی

اولین استنباطی که از کلمه ی عدل در این رباعی خیام به ذهن متبادر می شود ،این است که عدل یک خواسته ی ذهنی هر انسانی است که تعریف آن می تواند نزد افراد مختلف ،تعبیر خاص یابد و در طول زمان و یا در مکان،شدّت و حدّت آن تغییر یابد و ابعاد آن بازتعریف شود. برای سیاهپوستی که مورد تبعیض نژادی است، عدالت مفهوم شکننده تری نسبت به یک سفیدپوست در همان جامعه دارد.برای دختری که برادری دوقلو دارد و در جامعه ای بدنیا آمده اند که مفهوم برابری زن و مرد تفاوت ماهوی دارند،برادر می تواند تحصیل کند،دنیا را ببیند و از بسیاری مواهب طبیعت استفاده ببرد و خواهر دوقلویش،در همان روستای دورافتاده، باید در سن کم ازدواج کند و در سی سالگی ،به انواع بیماری‌های مختلف گرفتار آید.

برای کسی که در کشوری با تضادهای مختلف نژادی و دینی،و حاکمیتی زورگو و جنگ طلب بدنیا آمده، زندگی اش تفاوت ماهوی با کسی خواهد داشت که هم سن اوست،اما در جایی بدنیا آمده، که مردمانی آرام،صلح طلب و حاکمیتی معتدل دارد.

و در درون یک کشور با یک فضای فرهنگی،اجتماعی و دینی خاص، آن کودکی که در خانواده ای ثروتمند و تحصیل کرده بدنیا آمده، زندگی چهره و صورتی دارد که بسیار متفاوت از زندگی کودکی است که در همان کشور،اما در خانواده ای بهم پاشیده، زورگو، عامی و یا فقیر بدنیا آمده، چنین خانواده ای ممکن است حتی واکسن فلج اطفال فرزندشان را هم نزنند و او تمام عمرش را در حسرت راه رفتن، ویلچرنشین زندگی کند.

برای خیام اهل فضل،انواع این نابرابری ها، آزاردهنده و رنج دهنده اند . او سوال خود را از فلک و گردون می پرسد و عیب اساسی حاکم بر فلک را نبود عدل می بیند و همه ی دل ریشی های اهل فضل در دنیا را، ناشی از نبود عدل در فلک می داند.

♟️نگاهی به تاریخ معاصر ایران
‼️مجلس دوغ
و نکته ای در مورد کشاورزی ایران
✒️غلامرضا طالبی

📔📔📔
شب بیست فروردین ۱۳۰۰ و در حالی که یک ماه و چند روز از کودتای سیدضیا الدین طباطبایی می گذشت،وی مجلس ضیافتی شامل نمایندگان خارجی، هیات وزرا، جمعی از رجال و درباریان دعوت کرد و چون در این مجلس به عوض مشروبات الکلی ،شربت قند و دوغ به مدعوین داده شد،به مجلس دوغ معروف شده است. در این مجلس،سیدضیا اعلام کرد که قرارداد ۱۹۱۹ با مشورت با سفیر انگلستان، ملغی شده و در مورد کشاورزی هم این صحبت را کرده است:
" فلاحت که امروز مهمترین منبع عایدات مملکت ماست،با اعتماد و تجربیات درخشنده ی مستشارانی که از جمهوری کبیر دول متحده آمریکا خواسته شده،محول گشت.
من خوشبخت هستم که می توانم در این موقع احساسات حق شناسانه ی تمام هموطنان خویش را نسبت به این ملت انسانیت پرور اظهار دارم که در مدت قحط و غلای اخیر هزارها از قحطی زدگان بدبخت را یاری و معاونت نمودند که الی الابد احسان کنندگان خویش را تقدیس و احترام خواهند نمود. "
سیدضیا در پایان نطق خود،مهمانان را دعوت به نوشیدن شربت قند با این کلمات کرده است:
" مدعوین بسیار عزیز و محترمم،من این شربت شیرین و پاک را به نام و به سعادت دول و مللی که شما در نهایت شرافت،سمت نمایندگی آنان را دارید و همچنین به سلامتی شماها می نوشم."
در آن مجلس،سفرای امریکا،فرانسه،بلژیک و انگلستان هم صحبت کرده اند و چون سفیر آمریکا هم به شربت قند در پایان صحبت خود اشاره کرده،آن را ذکر می کنم:
" در خاتمه ما پیاله های خود را به سلامتی میزبان شرافتمند و عالی فکر خود و همقطاران وی از وزرا و صاحبان مقامات دولتی و به سعادت ایرانذ عزیزِ کهنسال بلند کرده ، از جامی که نیات حسنه، آن را لبریز کرده است، شربت حیات بخشی را که ما آمریکایی‌ها آن را شراب ملی خود قرار داده ایم و به سلامتی خانم ها می نوشیم."

مجلس دوغ

♟️نگاهی به تاریخ معاصر ایران
‼️مجلس دوغ
و نکته ای در مورد کشاورزی ایران
✒️غلامرضا طالبی

📔📔📔
شب بیست فروردین ۱۳۰۰ و در حالی که یک ماه و چند روز از کودتای سیدضیا الدین طباطبایی می گذشت،وی مجلس ضیافتی شامل نمایندگان خارجی، هیات وزرا، جمعی از رجال و درباریان دعوت کرد و چون در این مجلس به عوض مشروبات الکلی ،شربت قند و دوغ به مدعوین داده شد،به مجلس دوغ معروف شده است. در این مجلس،سیدضیا اعلام کرد که قرارداد ۱۹۱۹ با مشورت با سفیر انگلستان، ملغی شده و در مورد کشاورزی هم این صحبت را کرده است:
" فلاحت که امروز مهمترین منبع عایدات مملکت ماست،با اعتماد و تجربیات درخشنده ی مستشارانی که از جمهوری کبیر دول متحده آمریکا خواسته شده،محول گشت.
من خوشبخت هستم که می توانم در این موقع احساسات حق شناسانه ی تمام هموطنان خویش را نسبت به این ملت انسانیت پرور اظهار دارم که در مدت قحط و غلای اخیر هزارها از قحطی زدگان بدبخت را یاری و معاونت نمودند که الی الابد احسان کنندگان خویش را تقدیس و احترام خواهند نمود. "
سیدضیا در پایان نطق خود،مهمانان را دعوت به نوشیدن شربت قند با این کلمات کرده است:
" مدعوین بسیار عزیز و محترمم،من این شربت شیرین و پاک را به نام و به سعادت دول و مللی که شما در نهایت شرافت،سمت نمایندگی آنان را دارید و همچنین به سلامتی شماها می نوشم."
در آن مجلس،سفرای امریکا،فرانسه،بلژیک و انگلستان هم صحبت کرده اند و چون سفیر آمریکا هم به شربت قند در پایان صحبت خود اشاره کرده،آن را ذکر می کنم:
" در خاتمه ما پیاله های خود را به سلامتی میزبان شرافتمند و عالی فکر خود و همقطاران وی از وزرا و صاحبان مقامات دولتی و به سعادت ایرانذ عزیزِ کهنسال بلند کرده ، از جامی که نیات حسنه، آن را لبریز کرده است، شربت حیات بخشی را که ما آمریکایی‌ها آن را شراب ملی خود قرار داده ایم و به سلامتی خانم ها می نوشیم."

من مامورم

♟️
مروری بر تاریخ معاصر ایران
👤فروغی:من مامورم!
✒️غلامرضا طالبی

📔📔📔
پس از رای مجلس موسسان و منعزل شدن حکومت قاجار و برقراری حکومت پهلوی، رضاشاه، محمدعلی فروغی را ماموریت داد که به عنوان مرخصی و رفع خستگی_پس از عزل او از نخست وزیری_ به اروپا برود و احمدشاه را راضی کند که استعفانامه ای بنویسد تا خیال رضاشاه از هر حیث راحت شود.فروغی پس از ملاقات با احمدشاه ،تقاضای خود را می گوید،اما احمدشاه مخالفت می کند.فروغی در پایان جلسه ی ملاقات به احمدشاه می گوید؛ من مامورم و اجازه دارم که تا یک میلیون لیره، استعفانامه ی شما را خریداری نمایم.
احمدشاه متغیر می شود و می گوید "من حاضر نیستم حتی با هزار برابر این مبلغ، خودم را بفروشم. من پیش وجدان خود و در مقابل نسل های آینده ی ایران سرافرازم که حاضر نشدم با دریافت پول،استعفا کنم، خیانتی هم نکرده ام و مطابق قانون مشروطه‌، وظیفه ای که به من محول شده بود،بدرستی انجام داده ام."
این یک‌تناقض بزرگ در تاریخ معاصر ایران است. قانون مشروطه،شاه را یک‌مقام اجرایی نمی دانست. این مجلس و دولت بود که اختیارات قانونی اجرایی و قانونگذاری داشتند.
اما مجلس،اختیارات وسیع خود را در مسیر برگشت دیکتاتوری صرف کرد.
و اکنون هم کسی برای احمدشاه که حاضر نشد مقام خود را با پول ،به استعفا دهد،ارزشی قائل نیست.

معرفی یک کتاب

♟️معرفی یک کتاب
📘ایران در بازی بزرگ
👤انتونی وین

✒️غلامرضا طالبی
📘📘📘

آنتونی وین فارغ التحصیل دانشگاه آکسفورد که زبان فارسی و ترکی را در دانشکده بالیول دانشگاه آکسفورد فراگرفته و برای نوشتن این کتاب در هر جا که سر پرسی سایکس، پا گذاشته او رفته است و با زنده مانده های آن دوران حرف زده و یک سال هم در دانشگاه شیراز، ادبیات فارسی را دنبال کرده است.
انتونی وین در ترکمن صحرا،اصول مسابقات اسب دوانی را که تا قبل از وی از نظم و قاعده ای برخوردار نبوده،آموزش داده و می توان از او به عنوان پایه گذار مسابقات مدرن اسب دوانی در ترکمن صحرا یاد کرد.

شهرنو

♟️شهر نو
✒️غلامرضا طالبی

🗒️🗒️🗒️
شکل گیری شهرنو(خانه فواحش) در تهران از یک رقابت زیرپوستی بین ماموران سفارت انگلستان و رضاخان میرپنج که در آن موقع ،سردارسپه و وزیرجنگ در کابینه مشیرالدوله(۱۳۰۰) نتیجه شد.
در سفارت انگلستان سه مامور عالی‌رتبه مسئول ارسال دستورات محرمانه با رضاخان وجود داشت که با هم اختلافاتی داشتند و رقابت هایی بین شان وجود داشت.مستر هاوارد،اسمارت و پریچمن. هاوارد در تلاش بود که آن دو را بطریقی از ایران براند تا فضا برای خودش،فراهم تر شود.
در ۱۸ حوت ۱۳۰۰، دعوتی از سوی عزیز کاشی،فاحشه ی معروف و البته با کلاس! از هاوارد، پریچمن و اسمارت بعمل می آید. پریچمن و اسمارت به آن مهمانی می روند و هاوارد پا به آن ‌ مجلس نمی گذارد. دقایقی بعد از ورود آن دو به منزل عزیز کاشی در خیابان صفی علیشاه، عده ای پاسبان به آن خانه می ریزند و پس از شناسایی پریچمن و اسمارت و تنظیم صورتجلسه مبنی بر اینکه آن دو با دو خانم ایرانی( عزیز کاشی و امیرزاده) در منزل بوده اند ،پریچمن و اسمارت را رها می کنند،اما آن دو فاحشه را بازداشت می کنند.
روز بعد در تهران این شایعه می پیچد که دیشب دو فرنگی به خانه دو خانم ایرانی رفته اند و ..
عده ای به منزل حاج اقاجمال اصفهانی می روند و از وی تقاضا می کنند که حکم حد برای آن دو زن تعیین کند.
سه روز بعد در میدان سپه، حکم حد برای آن دو زن اجرا می شود و بر اثر اخبار روزنامه ها،دولت انگلستان اسمارت و پریچمن را از ایران فرامی خواند و دست هاوارد در پیشبرد برنامه ها،بازتر می شود.
ملک الشعرای بهار به این واقعه پرداخته است:
چون از در تسلیم نشد یار عزیز
در چنگ رضا گشت گرفتار عزیز

خورد آن گل تازه، چوب و شد نفی به خوار
زین کار عزیز،خوار شد خار عزیز

سردار سپه شجاعتی بارز کرد
با قدرت خود،عزیز را عاجز کرد

بگرفت و کتک زد و فرستاد به خوار
چشمش نزنی حقیقتا معجز کرد

عزیز کاشی و امیرزاده پس از خوردن حد در میدان سپه،به خوار تبعید شدند و وسایل آنها هم ،مصادره و به قزاقخانه منتقل شد.
بر اثر این اتفاق،به شهربانی دستور داده شد که کلیه فواحش را از شهر خارج کنند و در بیرون دروازه قزوین،به نام شهرنو آنها را اقامت دادند.

گربه ی بی دم

♟️گربه ی بی دم
✒️غلامرضا طالبی

❗❗❗
امروز که پنجم فروردین است به قصد رفتن به کتابخانه و گرفتن کتاب از خانه بیرون آمدم. در مسیر، یکجا گربه ای بی مهابا خودش را وسط خیابان انداخت و می خواست از عرض خیابان بگذرد. تقریبا متوقف شدم تا گربه عبور کند،ماشین پشت سرم با بوقی ممتد به این رفتارم اعتراض کرد.
گربه اما عبور نکرد و برگشت سر جای اولش.
و گربه دم نداشت.
من از اینکه تعداد گربه ها و سگها در شهرها و پیرامون آنها، خیلی زیاد شده اند،خوشحال نیستم،اما بریدن دم گربه که حتما توسط یک آدمی انجام شده که خیلی هم آدم نبوده،را اصلا دوست ندارم. آنها را نباید آزار رساند،اما کمک به ازدیاد نسل شان هم خوب نیست.
در حیاط،خانه مان دو موسی کوتقی زندگی می کردند. دیدم که یک روز یکی از آنها را گربه ای در غافلگیری دانه خوردن شان گرفت.پرنده ها کمک بزرگی به درختان کوچه ها و خیابان‌ها و پارک ها می کنند. آنها کرم حشراتی را که شانه و تنه درختان را سوراخ می کنند ،شکار می کنند و به نگهداری ارگانیک درختان کمک موثری می رسانند. صدای جیک جیک جوجه های آن‌ها، بخشی از سمفونی زیبای طبیعت است . البته گربه ها و سگ ها هم در جای خود خوب و مفیدند،اما وقتی تعداد فراوانی از آنها در محیط های زندگی وجود دارند،نسل پرندگان را تهدید می کنند و بخشی از زیبایی زندگی را محو می نمایند. روزی در پارک سهره زیبایی آواز می خواند و گربه ای که از شاخه بالا رفته بود،او را شکار کرد. البته شاید بگوییم هیچ چیز در طبیعت،عادلانه به مفهوم اخلاقی آن وجود ندارد،اما وقتی آدم ها،گربه ها و سگها را غذا می دهند و این را یک پز محیط زیست مدارانه تلقی می کنند،باید گفت که آنهادشمنان پرندگان را با نوعی دوپینگ،کمک کرده اند تا تعداد پرندگان پارکها،کم و کمتر شوند و این یک بداخلاقی و اقدامی بر علیه تعادل طبیعی در محیط زیست شهری است.
نه از آن کسانی باشیم که دم گربه را می برند و نه از کسانی که چند صباحی عشق نگهداری سگ و گربه دارند و بعد با رها کردن آنها در محیط زیست شهری،تعادل طبیعی شکننده محیط را به ضرر زندگی پرندگان به هم می زنند.

سرمایه اولیه بانک‌ملی

♟️سرمایه اولیه بانک‌ملی
✒️غلامرضا طالبی

🗒️🗒️🗒️

بانک‌ملی یکی از دستاوردهای انقلاب مشروطیت است و برای اینکه بتوان بودجه ای برای دولت تنظیم کرد و مجلس بتواند بر آن بودجه نظارت داشته باشد،فکر تاسیس بانک‌ملی بوجود آمد. بخشی از سرمایه اولیه ی این بانک، از کسانی تامین شد که معروف به تمایلات ارتجاعی بودند. تلگرامی از سفارت انگلستان به لندن در تاریخ دوم ژوئیه ۱۹۰۸ ، چنین است:
" برای تشریح فساد مجلس فقط یک‌نمونه کافی خواهد بود.از طریق تهدید غیرمستقیم کسانی که مظنون به تمایلات ارتجاعی هستند، مبلغ هنگفتی برای تاسیس بانک ملی جمع آوری و نزد یکی از نواب رئیس مجلس به امانت سپرده شده است. درباره این پول که در حدود ۵۰،۰۰۰ لیره است، هیچ حسابی پس داده نشد و می گویند اعضای مجلس و انجمن های ایالتی آن را بالا کشیدند."

بدون من هوا سرده

♟️بدون من هوا سرده

✒️غلامرضا طالبی

📔📔📔

من‌ معمولا نوشته های پشت ماشین‌ها را می خوانم،عادتم شده. امروز پشت یک وانت این مطلب را دیدم:

" بدون من هوا سرده. گرمی،حالیت نیست."

بعضی وقتها آدم ها قدر داشته هایشان را نمی دانند، وقتی آن را از دست می دهند،به ارج و قرب اش پی می برند. در روابط بین آدمها،این حرف مصداق بیشتری هم دارد و آن مطلب ،اشاره به همین موضوع است و البته یک نوع دلخوری هم در لابلای این حرف هست که گوینده تلاش دارد آن را به مخاطب خاص خود، برساند.