♟️روزنبشت

۲۷ مهر ۱۴۰۵

۱۹ اکتبر ۲۰۲۵

✔️ لو شون

✒️غلامرضا طالبی

🌱🌱🌱

۱۹ اکتبر سالروز مرگ لو شون است که از او بعنوان پدر ادبیات معاصر چین یاد می کنند.

مختصری در مورد او می نویسم و بیشتر از این منظر که نگاهی و دریچه ای به تاریخ چین باشد.

او کم عمر کرد، تولد ۱۸۸۱ و فوت ۱۹۳۶، اما آثار فراوان و تاثیرگذاری نوشت. اغلب کتاب‌های او به انگلیسی و فرانسه و .. ترجمه شده اند، اما دو سه کتاب او به فارسی ترجمه شده است .سرگذشت آکیو، داستان شاپ و داستان کوتاه او ترجمه فارسی دارند که البته بیشتر برگردان از فرانسه یا انگلیسی هستند.

لو شان دانش آموز درس خوانی بوده است. بورسیه پزشکی می شود و به ژاپن اعزام می گردد. روزی در دانشگاه، استادشان ، اسلایدهایی از اعدام یک جاسوس روس در جنگهای ۱۹۰۵ که بین ژاپن و روسیه اتفاق افتاد و نهایتا منجر به شکست روسیه شد را نشان می دهد. آن جاسوس یک فرد چینی بوده که در ارتش ژاپن خدمت می کرده است. اسلایدها ،تعدادی از دیگر سربازان چینی شاغل در ارتش ژاپن را نشان می دهد که با بی تفاوتی بر سرنوشت هموطن شان ،ناظر صحنه اعدام او که به روش سربریدن بوده، بوده اند.

لو شون بلافاصله تحصیل در رشته پزشکی را ترک می کند و به چین برمی گردد و بعدا در یکی از کتاب‌هایش می نویسد، بیماری مردم چین، روحی و روانی است و اکنون درمان بیماری جسم و علم پزشکی، نیاز مبرم شان نیست.

در جنبش ۴ مه ۱۹۱۹ که اعتراض جوانان، نویسندگان و دانشجویان چینی به قرارداد ورسای بوده، شرکت می کند. در قرارداد ورسای ،که به امضای دولت چین رسید، مقرر شد که اراضی چین که در اختیار آلمان قیصری شکست خورده در جنگ جهانی اول بوده و شامل مناطق شاندونگ بوده است، به ژاپن واگذار شود. در تظاهرات ۴ مه ۱۹۱۹ تعداد زیادی از جوانان، دانشجویان و نویسندگان چینی بازداشت شدند، یک روحیه ناسیونالیسم چینی رشد کرد، منجر به تحریم کالاهای ژاپنی شد، مردم از مردد بودن دولت آمریکا در حمایت از چین، ناخشنود شدند، زیرا تا قبل از قرارداد ورسای، آمریکا از حق چین حمایت می کرد، اما با نظر کلمانسوی فرانسوی در اجلاس صلح ورسای که اختصاص به تصمیم گیری های تقسیم جهان پس از جنگ اول جهانی داشت، مخالفت نکرد و علاوه بر آن چند هزار کارگر ، شبیه برده، از شاندونگ به غرب برده شدند تا ویرانه های جنگ در اروپا را ترمیم کنند.

بخشی از یک شعر لو شون را که برای اعدامیان تظاهرات مه ۱۹۱۹ سروده،را می آورم :

مدام گمان می کنم، می شنوم

که در جایی مادری گریه می کند.

باز این شهر پوشیده از پرچم های خودکامه است

جایی پیچیده در کفن.

نه این مرگ قهرمانانه دوستانم را

نمی توانم در سکوت بر خود هموار کنم.