با خیام
♟️با خیام
معمولا در اغلب رباعی های خیام، بیت اول یا دوم او ،یا سفارش به خوشی است و یا با نتیجه گیری از حرفی که در بیت اول آمده ، به خوشی توصیه شده است. با این نگاه شاید بشود مجموعه ی رباعیات خیام را یک فلسفه از طرز نگاه او به دنیای پیرامون دانست. و نه فقط آیین زیست به خوشی، بلکه مجموعه ی آن حرفهایی که از آنها، زیست به خوشی را نتیجه گرفت، حرف های حتی مهمتری هستند.
مثلا در رباعی زیر، خیام می گوید؛
خدایی که جهان را آفرید، آنقدر بیکار نیست که خودش را درگیر سبیل تو و ریش من کند و می دانیم که بحث ریش و سبیل، یک بحث مهم در تاریخ ما، در تاریخ ادیان و در تاریخ سایر ملل بوده است:
ای دوست حقیقت شنو از من سخنی
با بادهٔ لعل باش و با سیم تنی
کانکس که جهان کرد فراغت دارد
از سبلت چون تویی و ریش چو منی
حال برای اینکه همین بحث ریش و سبیل را مروری کوتاه کرده باشیم تا نشان دهیم که چرا خیام این طرز نگاه را برنمی تابد و آن را فارغ از توجه خدا می داند، چند نکته در مورد ریش و سبیل در تاریخ ذکر می کنم:
در نزد یونانیان، زئوس خدای یونان، ریش دارد. در دوره ی هخامنشینان رسم بر این بوده که همه ریش و سبیل داشته باشند و یکی از تنبیهات افراد این بوده که حکم می کرده اند که ریش شان تراشیده شود.
اسکندر که به ایران حمله کرد و موجب سقوط دولت هخامنشی شد، ریش نداشته است.
قدیمی ترین تصویر از سبیل، یک سوارکار ایرانی است که تصویر سبیل دار او بر فرش باستانی پازیریک که مربوط به سال ۳۰۰ پیش از میلاد است، نقش بسته است.
اشکانیان و ساسانیان، ریش نداشته و سبیل داشته اند.
با حمله اعراب به ایران، مجددا ریش دارای اهمیت می شود.
پیروان اهل حق، باور به سبیل دارند و آن را نماد باور دینی خود و نشانه جوانمردی می دانند. آنها بر این باورند که در جنگ صفین ، حضرت علی ع ، سبیل معاویه می کشد و نصف سبیل او کنده می شود و او مجبور می شود نصف دیگر سبیل خود را بتراشد و از آن زمان ، یاران علی دارای سبیل و یاران معاویه، سبیل تراشیده بوده اند.
در دوره مغول، ریش بی اهمیت می شود و در دوره ی صفویه بر ارزش سبیل افزوده می شود. شاه عباس در احکامی، فرمان می دهد که درباریان و بعد عموم مردم و حتی روحانیون بی ریش و دارای،سبیل باشند.یکی از شاعران آن دوره شعری دارد که می نویسد:
تراشیدم چو موی ریش از بیخ
" تراش مویم" آمد سال تاریخ.
و این " تراش مویم" با حروف ابجد سال ۹۹۷ شمسی می شود.
در ایام اخیر، ملاعمر رهبر طالبان در سال ۱۳۷۵ دستور داد که باید همه مردان افغانی ریش بگذارند.
در نزد یهودیان، رسم است که بعد از فوت یکی از نزدیکان تا سه روز، ریش نمی تراشند.
در نزد سیک های هندی، ریش دارای اهمیت دینی است. و ریش گرو گذاشتن در تعهد به بازپرداخت قرض هم از همین هند می آید. هخامنشینان ، ریش شان را با بستن گره و نخ های طلایی، تزیین می کرده اند و در زمان صفویه و بخصوص دوره طولانی سلطنت شاه عباس، سبیل بلند، جایزه داشته و سبیل و زیبایی و ابهت آن،تعیین کننده حقوق افراد نظامی بوده است. بخشی از این انعام، بصورت حواله به صاحب منصب داده می شده و او آن را در هر ولایتی که مشغول بوده، از اهالی دریافت می کرده و اصطلاح باج سبیل از همین جا می آید.
در هند هم در همین ایام اخیر، دستگاه پلیس به پلیس های که سبیل های بلند و ترسناک داشتند، اضافه حقوق می دادند، زیرا می گفتند که دزدها و خلاف کارها از پلیس های سبیل دار می ترسند.
قدیمی ترین ابزار تراش ریش از اهرام مصر بدست آمده است .
می بینید که در گوشه و کنار دنیا در مورد ریش و سبیل ،کلی قاعده و باور دینی هست و خیام با کسانی که آن را حکم خدایی می دانسته اند، موافق نیست.