♟تخم مرغی که جرقه آتش شد
🌈🌈🌈
تولستوی یک داستان کوتاه تحت عنوان " نادیده گرفتن جرقه،اتش گرفتن خانه" دارد که به لحاظ تربیتی داستان درخوری می باشد.
ایوان شجرباکوف و در همسایگی اش گوردی، در روستایی با صمیمیت زندگی می کردند . گاهی سماوری را روشن می کردند و اعضای دو خانواده، دور هم می نشستند و زندگی آرام و لذت بخشی داشتند. هر کدام اگر چیزی کم داشت، درب خانه ی همسایه به رویش باز بود. گوردی می میرد و ایوان هم بدلیل پیری و بیماری ،گوشه نشین می شود.دور، دور پسرهای این دو همسایه، هست.اما آنها راه پدرانشان را نمی روند.
روزی مرغ عروس ایوان، بدلیل شلوغ کاری بچه ها، از پرچین دیوار پسر گوردی که نامش گابريل است، به آن طرف می پرد و عروس ایوان برای یک تخم مرغ ، دعوا راه می اندازد و یک چیز این بگو ، یک چیز آن بگو، مرتب مشکلات دو خانواده و سطح دعوای آنها بالا می گیرد تا منجر به آتش زدن خانه ایوان توسط گابریل می رسد و چون خانه گابریل هم در همسایگی خانه ایوان است، خانه هر دو و چند خانه دیگر هم در آن روستا، در آتش می سوزد.
بله، مسیر آشتی و صلح، از یک کوچه تنگ می گذرد. اگر یکی فحش داد و دیگری دوتا جواب داد، ما مسیر صلح را نپیموده ایم و عواقب چنین رفتاری می تواند آتشی شود غیر قابل کنترل، که روز اول فقط جرقه کوچکی بود که می توانست با اندکی گذشت و پذیرش رسم همسایگی، رفع شود.