گذر عمر
♟گذر عمر
🌈🌈🌈
همیشه و همه گاه و همه جا، شنیده ایم که مردمان با افسوس از عمر گذشته ی خود یاد می کنند. بخشی از این افسوس، ناشی از این است که اکنون به درکی رسیده اند که می گویند کاش در جوانی عقل اکنون را می داشتم و یا زمانه بگونه ای بر آنها گذشته که آن را منصفانه نمی دانند و ...
شعری از طالب آملی شاعر قرن یازدهم دیدم که در مورد عمر است. طالب آملی، شاعر غمگینی بوده است، از خانواده ای دارا و پرمکنت.
به دربار صفویان می رود و بعد به هند و در دربار گورکانیان، مدیحه می گوید و در آنجا ازدواج می کند.
معمولا در مورد عاشقی، عمدتا این مردها هستند که بی وفایی لیلی ذهن عاشق شان با آنها، کم وفا و بیوفاست، اما در مورد طالب آملی بر عکس بوده است. او معشوقه ای به نام زهره داشته و این زهره، مرتب در آرزوی برگشت طالب از هندوستان، روزگار را به جلو هل می داده است. روزی که خبر مرگ طالب به لاریجان آمل می رسد، زهره آنقدر سوگوار می شود که مرتب به ساحل رود هراز می رفته و نوا می خوانده است و نهایتا بی خبر نیست می شود.
🖍شعر طالب آملی در مورد عمر؛
بگو سیل و بگو باد و بگو برق
مخوان این عمر را بهر خدا عمر
به زلفش عمر می سنجیم، اما
کجا زلف دراز او، کجا عمر؟
نمی آید جواب، افسوس،هر چند
به عمر رفته می گویم: بیا، عمر!
دم صبح است، بگشا دیده، طالب
چه غافل گشته ای ، بگذشت ها، عمر!