♟با خیام
🌈🌈🌈





چون حاصل آدمی در این شورستان
جز خوردن غصه نیست تا کندن جان

خرم دل ،آنکه زین جهان زود برفت
و آسوده کسی که خود نیامد به جهان

وقتی آدم آگاهی باشی و حتی اگر هم نباشی، خود زندگی تو را وادار به فهم می کند، متوجه می شوی که هر چه به جلو می رویم ، درد و غصه افزون می شود. خنده های بلند بلند کودکی را دیگر باید در خاطره ی خود جستجو کنیم.کم کم به ماهیی شبیه می شویم که قلاب درد و غصه‌، بر نوک مان، چنگ زده، رهایمان نمی کند.
ما آدم ها، بخصوص ما آدم های معمولی! سهمی از غصه در جهان داریم. دنیا به کام مان نیست و مسیرش هم با کام ما، همسو نمی باشد. لذا غصه می خوریم و دنیای مان ، مثل تمثیل خیام، شورستان است.
درد؛ بعضی وقتها آنقدر می شود که آدم ها برای خود آرزوی مرگ دارند . در نزد مردم یک اصطلاحی هست که وقتی یکی از میان شان می رود و می میرد، می گویند راحت شد!
باز ناچاریم که به سفارش خیام برگردیم که اگر چه سرشت این شورستان؛ برایمان درد و غصه است، اما تلاش کنیم ‌و بخواهیم که همین روزگار کوتاه را به شادی طی کنیم.