♟سنایی و یک شعر
🌈🌈🌈


یک شعری از سنایی شاعر قرن پنجم دیدم‌ ، بی مناسبت نیست تا آن را بخوانیم.
سنایی در شعر ، پرخاشگر و توفنده است. نوعی جامعه شناسی در شعرش هست که در ترکیب با آن روحیه ی پرخاشگری و فاش گویی، شعرش را خواندنی می کند. و چون بسیاری از آن رگه های جامعه شناختی، هنوز هم در پیرامون ما وجود دارد،شعرش گویا قصد برملا کردن روحیات آدم های اکنون را در نظر دارد.این شعر، هجو اهالی روستا ست اما طبعا نه همه ی آنها و طبعا در این زمانه هم شبیه آنها یافت می شود.
این همه زیرکند و پرهنرند
ریش گاوان روستا دگرند
( در افغانستان که سنایی در غزنه بدنیا آمده، اکنون هم چنان ریش هایی رایج است)
چون دو دانگ از ستم به هم بندند
کک گرمابه را سلم بندند
ببرند از طریق دین به دو دم
کفش عیسی و چادر مریم
(هنوز هم در مسجد باید کفش را مواظب بود)
آن سلف خوارگان خام درای
که کم و کاستشان کناد خدای
گر به چرخ این سگان برآیندی
دختر نعش را بگایندی
همه در پیش کعبه خر ..یند
بهر تنزیه ، غسل فرمایند
چون ز تقلید و حیله در گذرند
هر چه علم است کافری شمرند
سگ چو مردار دید، خوان شمرد
خر که که دید ، زعفران شمرد.
این مصراع آخر را من دیده ام. خرها از خوردن علف زعفران ، خیلی خوششان می آید، معمولا در لابلای کاه اگر کمی علف زعفران قرار دهند، خر ، کاه را با چاشنی علف زعفران، با اشتها می خورد.