♟درخت
(بخش دوم)
سرو کاشمر
🌈🌈🌈


در جغرافیایی که ما زندگی می کنیم معمولا جنگ با طبیعت با انواع بهانه ها ، رایج بوده است. در دوره ی متوکل عباسی، زرتشتیان را باور بر این بود که سرو کاشمر را زرتشت از بهشت آورده و در کاشمر کاشته است. فردوسی اینطور می سراید:
یکی شاخ سرو آورید از بهشت
به دروازه ی شهر کاشمر بکشت

خبر به المتوکل بالله می رسد که گبریان کاشمر، سروی را مقدس می شمرند.
او به ابوالطبیب فرماندار نیشابور دستور می دهد که آن سرو را قطع نمایند و بر شانه ی گبریان، آن را به بغداد ببرند تا تنه و شاخه های آن را در بنای کاخ جعفریه که در سامرا می ساخته، بکار گیرند.
زرتشتیان که آن نماد را مقدس می شمرده اند ، پیشنهاد می کنند ۵۰۰۰۰ سکه بدهند تا آن درخت بماند و ابوالطبیب می گوید؛ متوکل از دست پادشاهان نیست که فرمانش را بشود خرید .چند ماه صرف ساختن اره و تبر می کنند و درخت را می برند. روزی که آن سرو بر زمین می افتد، هزار و چهارصد و پنج سال از عمر آن می گذشته است.
با هزار و سیصد شتر آن بار را رهسپار بغداد می نمایند.
متوکل موفق نمی شود که شاخ و تنه ی این سرو را که بر بار شتران و گبریان ، رهسپار بغداد بود را ببیند، چرا که قبل از رسیدن آن سرو به بغداد، با شمشیر غلاماتشان، کشته می شود.
شفیعی کدکنی می نویسد:
آسمان تیره شد آن سبز چو بر خاک افتاد
شیون و همهمه در گنبد افلاک افتاد.