ادم های ناامید
♟️آدم های ناامید
🌾🌾🌾
در سال ۱۳۴۹ دکتر باستانی پاریزی در یک سفر یک ماهه به رومانی می رود و در شمال رومانی به شهر کلوژ. شهر کلوژ یک آکادمی داشته و در کتابخانه آنجا حدود دویست جلد کتاب عربی و فارسی موجود بوده است. باستانی پاریزی نوشته که در کلوژ کسی که فارسی بداند وجود نداشت و من آن کتابها را گشودم و مثل یک هم کلام، آنها را تورق کردم. کتابی به عربی که در پشت جلد آن چند شعر فارسی هم وجود داشته است. یک بیت شعر این بوده است:
ما سموم خشک سال ناامیدی خورده ایم
سبزه ی ما گر زدریا سرزند،سیراب نیست.
شاید گمان کنید که شاعر این شعر یک جوان انقلابی بوده است.خیر. این شعر را شانی تکلو گفته است. شانی تکلو (وحیدالدین نسف شانی تکلو)شاعر دربار شاه عباس است و در مجموعه اشعار خود شاهان صفوی، وزرای دربار صفوی، پیامبر اسلام و امامان شیعه را مدح کرده است. او کسی است که وقتی سرود:
اگر دشمن کشد ساغر و گر دوست
به طاق ابروي مردانه ی اوست.
وقتی او این شعر را در مدح شاه عباس گفت، شاه عباس، به وزن او، سکه طلا به او سله داد و وقتی در پایان عمر در مشهد مقیم و مجاور شد، سالی بیست تومان از دربار خراج و مستمری می گرفته است.
حال به شعر او برگردیم.
چرا او اینقدر نا امید است؟
ما سموم خشک سال ناامیدی خورده ایم
سبزه ی ما گر زدریا سرزند سیراب نیست.
واقعا آن استغنا و چشم سیری که انتظار می رود در ما وجود داشته باشد، کم می بینیم. دیپلمات ما خودنویس می دزد،ورزشکار دونده ی ما که باید بداند، ممکن است برایش در هتل، تله پهن کرده باشند، به زشت ترین و غیراخلاقی ترین وجه،دستگیر می شود و بعد عده ای هم می گویند در سفرهای قبلی ، این و آن هم اینکاره بوده اند.
سبزه ی ما گر زدریا سر زند سیراب نیست.