فاتحه
♟فاتحه
🌾🌾🌾
باستانی پاریزی یکوقتی به پاریس،رفته و معلم دوره ی ابتدایی او وقتی فهمیده او در پاریس،است،نامه ای به وی می نویسد و می گوید،من چند روز پیش موفق شدم کتاب بینوایان ویکتور هوگو را بخوانم و خیلی از نویسنده تعریف و تمجید کرده و درخواست کرده که اگر به قبرستان رفتی،بجای من یک فاتحه ای برای این مرد بزرگ،بخوان.
باستانی پاریزی و فرد دیگری که همراهش بوده،روزی به قبرستان پانتئون می روند و باستانی بر سر قبر ویکتور هوگو فاتحه می خواند.
دوستش به َوی می گوید،ویکتور هوگو مسیحی بوده،آیا فاتحه ی مسلمانی به دردش می خورد؟
چند روز بعد که به سر قبر صادق هدایت در قبرستان پرلاشز می روند و آن دوست،بر سر قبر هدایت،فاتحه می خواند.
باستانی پاریزی به او می گوید ،من در جایی شنیدم که صادق هدایت گفته که برای خیلی نفرت انگیز است که کسی بیاید و بر سر قبر من فاتحه بخواند.
آن دوست می گوید،خب زودتر می گفتی تا فاتحه نخوانم.
باستانی پاریزی به او می گوید،اشکال ندارد،فاتحه ای که خواندی به همسایگان همجوار قبر هدایت حواله کن.