آن کس که دیده است
♟️آن کس که دید،بازنخواهد گفت
🗒️🗒️🗒️
در احوال بهرام گور،پانزدهمین پادشاه ساسانی گفته شده که او روزی در شکارگاه عنان اسبش را به چوپانی می دهد تا برای قضای حاجت،اقدام کند. چوپان که قطعات طلای عنان اسب را می بیند ،چون بهرام را غافل می پنداشت، بخشی از طلای عنان اسب را با چاقویش،جدا می کند. بهرام گور که آن صحنه را می دیده،اما چون می بیند چوپان بقدر حاجت،طلا جدا کرد و برای اینکه چوپان شرمگین نشود،سر به زیر می افکند و در موقع گرفتن لگام اسب،به بهانه ی اینکه گرد و غبار،به چشمانش رفته،آنها را وامی مالد و بر اسب می نشیند و به چوپان بدرود می گوید و دور می شود.
در یک جشن مهرگان یا نوروز،انوشیروان هم می بیند که یکی از میهمانان،جام زرینی برداشت.خسرو رو برمی گرداند .شرابدار که متوجه نبود یک جام می،شود،فریاد برمی دارد که کسی از تالار بیرون نشود تا همه را جستجو کنیم.
اما خسرو می گوید:
" آن کس که جام را برده،باز نخواهد داد و آن کس که دیده،باز نخواهد گفت."