جلال ال احمد،سولژنیتسین،خروشچف
♟️جلال آل احمد،سولژنیتسین و خروشچف
🗒️🗒️🗒️
جلال آل احمد کتابی دارد به نام سفر روس . او را در سال ۱۳۴۳ به یک کنگره مردم شناسی در مسکو دعوت کرده اند و او یکماهی در مسکو و باکو و جاهای دیگر بوده و خاطراتش را نوشته است. بعدا در سال ۱۳۶۸ ،شمس آل احمد آن دست نوشته را مرتب کرده و به دست چاپ سپرده است.
جلال آل احمد روزی با راهنمای روس خود به کتابخانه ی لنین می رود تا نسخه ای از کتاب " یک روز از زندگی ایوان دنیوویچ" نوشته ی الکساندر سولژنیتسین را پیدا کند و بخواند. وی در مورد این کتاب نکته ای ذکر کرده که جالب بود.
در پاییز سال ۱۹۶۲ یکی از،اعضای هیات تحریریه مجله نووی میر ،یک نسخه از یک "روز از زندگی ایوان دنیوویچ" را با نوشته های دیگری در کیف خود می گذارد تا در منزل آنها را بخواند و برای نشر در مجله آماده کند. وی ده سطری از آن نوشته را که خوانده و بعدا این را به یکی از دوستانش گفته که احساس کردم نمی توانم این جوری بخوانمش. باید کاری درخور می کردم.این بود که برخاستم و بهترین لباس مشکی ام را پوشیدم و با پیراهن سفید و یقه ی آهاری و کراوات و کفش نو و نشستم و این اثر کلاسیک را خواندم.او ( الکساندر نواردوفسکی،سردبیر مجله ی نووی میر) یک نسخه از کتاب را برای خروشچف می فرستد. و خروشچف که می خواسته این کتاب را بر علیه رقبای خود، میخائیل سوسولف و فرول کوزلف استفاده کند،این کتاب را به چاپخانه دولتی می دهد و بیست نسخه چاپ می کنند و او آنها را به کمیته مرکزی حزب می دهد تا بخوانند و بعد یک جلسه با آنها می گذارد و از آنها می پرسد:
_ رفقا این کتاب خوبی است،نیست؟
همه سکوت می کنند.
خروشچف می گوید،یک مثل روسی می گوید،سکوت علامت رضاست.
بهر حال آن کتاب ، هم در مجله ی نووی میر در چند شماره منتشر می شود و در اولین انتشار هم ۹۵ هزار نسخه ی آن چاپ می شود .
الکساندر نواردوفسکی گفته که هیچ اولین قصه ای از یک نویسنده،چنین انتشار خصوصی،عالی و چنین خوانندگان درجه اولی نداشته است.
الکساندر سولژنیتسین بعدا توسط خروشچف به فرانسه تبعید شد.