♟️فزون آمد از رنگ گل ،رنج خار

🌈🌈🌈
شاید رنجی را که فردوسی بزرگ در سال‌های آخر عمر بدلیل فقر و تنگدستی می برده است را بتوان از همین مصرع این بیت او دریافت:
چنین پروراند همی روزگار
فزون آمد از رنگ گل،رنج خار
فردوسی پس از سرایش شاهنامه تمجیدنامه ای به محضر محمود غزنوی دارد که فراز و فرود آدمی را در آن می توان دید.
می نویسد:
چنین سال بگذاشتم شصت و پنج
به درویشی و زندگانی به رنج
یعنی فردوسی وقتی شصت و پنج ساله بوده شاهنامه را به اتمام رسانده است و ما می دانیم که او در سال ۴۰۳ هجری و وقتی ۸۴ ساله بوده است،وفات می یابد.
و او می سراید:
بدان گَه که بُد سال،پنجاه و هفت
نوانتر شدم،چون جوانی برفت
فریدون بیدار دل زنده شد
زمان و زمین پیش او بنده شد
پس در پنجاه و هفت سالگی فردوسی،محمود غزنوی به حکومت می رسد.یعنی هشت سال قبل از اتمام شاهنامه،اگر چه مورخین معتقدند که محمود غزنوی سه سال قبل از اتمام شاهنامه به حکومت رسیده است.
فردوسی در همان شعر مدح محمود غزنوی می نویسد:
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران ناید گزند
اما این پیر ایران زمین،چون به دوران سالمندی می رسد، نداری و فقر بر او چیره می شود.در نتیجه آنچه در مدح محمود نوشته،نتیجه ی فقری است بر او حاکم است و اندیشه به مرگی دارد که پس از آن خواهد آمد و دلواپسی برای بازماندگانش.زیرا می نویسد:
زهفتاد بر نگذرد بس کسی
ز دوران چرخ آزمودم بسی
فردوسی شصت و پنج ساله بر این گمان است که بیش از پنج سال دیگر ،عمر نخواهد کرد و می نویسد، اگر کسی در هفتادسالگی نمیرد، "بر آن زندگانی بباید گریست" را در اندیشه دارد. آن فقر و آن سالمندی و آن دلواپسی برای چگونگی گذران زندگی بازماندگانش،او را وامی دارد تا هم از ارج شاهنامه بنویسد و هم مدح محمود غزنوی را ،تا شاید آن ستایش،سبب بخششی شود.
"چنین سال بگذاشتم شصت و پنج
به درویشی و زندگانی به رنج"
شرح وضع مالی فردوسی به محضر محمود غزنوی است و
"زدشمن ستاند،ببخشد به دوست
خداوند پیروزگر یار اوست"
و یا ؛
"همی باژ خواهد ز هر مهتری
ز هر نامداری،و هر کشوری
اگر باژ ندهند کشور دهند
همان گنج و و تخت و افسر دهند"
مدحی است تا دل سنگ محمود غزنوی را نرم کند و پاداشی به فردوسی برسد.
چه می توان گفت؟
آنچه شیران را کند روبه مزاج
احتیاج است،احتیاج است،احتیاج
شاهنامه ، آن کاخ بلندی را که فردوسی حکیم آفرید را ارج نهیم .