تربیت اجتماعی
♟️ما چقدر دود می کنیم؟
🔏
در مسیری رانندگی می کنم. چراغ قرمز می شود.می ایستم. راننده جلویی آرنجش از شیشه ماشین بیرون است.یک کپه دود غلیظ سیگار به هوا می رود. بلافاصله کپه دوم و سوم هم از پی آن، رها می شود.نسیمی از سمت جلو می وزد. دود سیگار مرا کلافه می کند. شیشه ماشین را بالا می کشم.
به نانوایی رفته ام. قبلا هم به این نانوایی رفته ام.در مسیر باغ است و وقتی صبحانه یک نفره ای می خورم، نانی از این نانوایی می گیرم.نانوا و شاگردش ، سیگاری و تریاکی اند.توی صف نان به قیافه ها دقت می کنم بیش از نیمی از منتظرین نان، گرفتار تریاک اند. البته همه نانوایی ها، اینطور نیستند.
سیگاری بودن ، یک گرفتاری است و یک رفتار شخصی است، اما دودش را با بی پروایی و پررویی، توی فضای تنفسی دیگران فرستادن، نشانه عدم تربیت اجتماعی است.
حداقل اگر نمی توانیم کمک کنیم که کسانی، حداقل، سیگار نکشند، کمک کنیم که دود سیگارشان را در فضای تنفسی دیگران رها نکنند.
سالها پیش که دانشجوی دانشگاه محقق اردبیلی بودم، در یک روز خنک بهاری ، سوار اتوبوس شدم که به رشت بروم. در همان ابتدا، یک آقایی که در صندلی پشت سر من نشسته بود، دود سیگارش را به سمت جلو فرستاد.با نوعی تکدر به او نگاه کردم.با مسافر کنار دستی اش، آرام و در همین خصوص ناراحتی مسافر جلویی، حرف زدند، اما دود سیگارش را به زیر صندلی خودش می فرستاد، که البته فرق چندانی برای من نداشت. آن روزها، سیگار کشیدن در اتوبوس ها ، و در بعضی مسیرها معمول بود.
یک عصر بهاری بود و هوای اردبیل هم بسیار عالی.خوابم برد.در گردنه حیران ، با کپه ای از دود سیگار بیدار شدم. نتوانستم چیزی نگویم. به دو مسافر پشت سر که هر دو سیگار می کشیدند و دودش را به سمت جلو می فرستادند، اعتراض کردم. با اعتراض من شاگرد راننده آمد که به موضوع خاتمه دهد. پرسید چه شده است؟
مسافر اولی گفت که این آقا معترض سیگار کشیدن ماست. مگر سیگار کشیدن ممنوع است؟
شاگرد راننده گفت، ممنوع نیست.
مسافر به شاگرد راننده گفت به این آقا بگو،که اعتراض می کند.
شاگرد راننده با زبان بی زبانی از من درخواست سکوت داشت.
اما به آنها اشاره کرد که سیگارتان را بکشید.
شاگرد راننده رفت و آنها با ارسال دود به سمت جلو ادامه دادند.
من به شاگرد راننده اشاره کردم که بیاید.
آمد. به شاگرد راننده گفتم، لطفا به مسافرین بگویید در داخل اتوبوس سیگار نکشند. یک جایی توقف کنید که سیگاریها سیگار بکشند، بقیه هم عسل بخرند، چای بنوشند و یا آش دوغ بخورند.
مسافر پشت سری مجددا به من گفت، آقا سیگار کشیدن ممنوع نیست. بیخود اعتراض نکن.
دیدم با جماعتی که حرف حساب سرشان نمی شود، نمی توان جروبحث کرد.
پرسیدم، ببخشید آیا گوزیدن ممنوع است؟
و کار شما از گوزیدن هم بدتر است.چون عمدا دارید دود سیگار را توی گله ما می فرستید.
نهایتا شاگرد راننده، مسافر سیگاری را به عقب اتوبوس که خالی از مسافر بود، برد.البته او از گردنه حیران تا رشت دیگر سیگار نکشید.
شاید اینطوری، آن مسافر چند نخ سیگار ، کمتر کشیده باشد.
اما ما تربیت اجتماعی را به سختی می آموزیم.