♟کوکتل مولوتف در شعر فردوسی
🌈🌈🌈
مطلبی را در مورد تاریخ پزشکی می خواندم و در آن مطلب ذکر شده بود که چون در گذشته آزمایشگاه نبوده ، پزشکان آن دوران با استشمام بوی بول و ادرار و یا مزه مزه کردن ادرار به بیماری فرد پی می برده اند. بیچاره پزشکان آن دوران که می بایست ادرار یک مریض را مزه مزه کنند تا از مزه آن به بیماری مریض پی ببرند.
مولوی یک شعری دارد که می گوید؛
آن زجاجی کو ندارد نور جان
بول قاروره است قندیلش مخوان.
این قاروره یک ظرف شیشه ای سرتنگی بوده است که نمونه ادرار و بول را در آن قرار می داده اند و اگر مولوی می گوید شیشه/زجاجی از خود جانی ندارد، هر چه هست مربوط به محتویات قاروره که بول مریض است می باشد، اشاره قاروره کردن بول و ادرار دارد.
البته این بماند که پزشک مسیحی خلیفه وقتی سفیان مریض است به نزد وی فرستاده می شود و چون در ادرار سفیان، خون می بیند، می گوید این سفیان آنقدر خداترس است که جگرش از ترس خدا خون شده و به ادرارش راه یافته است و اکنون ما می دانیم که او احتمالا سنگ کلیه داشته.
فردوسی هم در مورد قاروره یک شعر دارد که معنای کنونی قاروره فردوسی ، همین کوکتل مولوتف است.
شعر فردوسی این است:
زدروازه ها جنگ بر ساختند
همی تیر و قاروره انداختند.
در فرهنگ نظام آمده است که قاروره، حقه باروت است. شیشه ای که در آن ماده آتشبار ریخته و بعد از آتش دادن،از بالای برج و غیر آن، به دشمن پرتاب می کنند.
لذا قاروره فردوسی، همین کوکتل مولوتف کنونی است.