♟استعداد ها،
🌈🌈🌈

ایران همیشه پر از استعدادهای ناب بوده است یک نمونه اش را برایتان تعریف می کنم:
روزی ابوعلی سینا در برابر یک نانوایی نشسته بود. پسرکی فقیر که لخت و پتی بوده به آنجا می رود و از نانوا درخواست مقداری آتش می کند. نانوا که وضع آن بچه را می بیند، با تمسخر می گوید؛ آتش را کجا بریزم، حتی یک لباس نداری که آتش را در دامن لباس ات بریزم.
آن بچه فورا مقداری خاکستر از پیشخوان نانوایی برمی دارد و در کف دستانش قرار می دهد و به نانوا می گوید، اتش را کف دستم بریز.
ابوعلی سینا که ناظر و شاهد این گفتگو بوده، با توجه به وضع فقیرانه آن بچه، می گوید؛
سبحان الله، چه استعدادهایی که در بین ما هست که نابود می شوند!
آن بچه که سخن ابوعلی سینا را می شنود به او می گوید:
جناب بوعلی، اگر استعداد صدها بچه هایی مثل من نابود نشوند، نوبت به شما نمی رسد که نامت عالمگیر شود.

این اتفاق و آن گفتگو در خود واقعیاتی دارد که از زاویه ای به آن نگاه می کنیم:
فقر در جوامع، بسیاری از استعدادها را از بین می برد. فرزندان خانواده های فقیر، فرصت آموزش اندکی دارند و در صورت حضور در کلاس های درس، خانواده او فاقد توانایی مادی برای حمایت از فرزندشان در مسیر کسب یک آموزش کیفی هستند.
آن پسرک با استعداد و فقیر به نکته ظریف دیگری هم اشاره دارد.
صدها بچه فقیر ، فنا می شوند تا اقبال به یک نفر رو آورد.
پدر ابوعلی سینا از امکانات مالی لازم برای تربیت پسرش برخوردار بوده و در واقع ، مسیر تربیتی درستی که وی ، از خردسالی طی کرده او را ابوعلی سینا کرده است.
محیط اجتماعی یک مولفه مهم دیگری در ظهور چنین دانشمندانی است. سامانيان مروج علم و هنر بوده اند و پرورش در چنین محیطی، احتمال شکل گیری شخصیت هایی چون ابوعلی سینا، را افزون می کند.
آن جمله ابوعلی سینا که می گوید؛ سبحان الله! چه استعدادهایی که در بین ما هست که نابود می شوند ، اشاره به رویکردی دارد که در جهان امروز به آن رسیده اند. ابوعلی سینا متاسف بوده که آن استعداد به دلیل فقرش، به جایی نخواهد رسید.امروزه در جامعه ای که می خواهند خلاقیت و کارآفرینی را ترویج دهند، می گویند مدیرانی قادر به این کار خواهند شد که خود کارآفرین باشند. ابوعلی سینا چون خود فرد خلاقی بوده، فورا آن فقیر خلاق را شناخته است و بر عکس، نانوا آن بچه را مسخره می کند. مدیرانی که خود خلاق و کارآفرین هستند در محیط سازمانی خود ، از چنین رویکردهایی حمایت می کنند و بر عکس ، مدیران سنتی، قادرند هر روحیه خلاق و کارآفرینانه ای را با روش های مختلف سرکوب کنند.
وقتی که جوامع فقر را کاهش می دهند، شانس خود را برای ظهور انسان های خلاق افزایش می دهند . و وقتی که یک محیط اجتماعی فارغ از تنش و مشوق علم و هنر بوجود می آورند، شانس آن جامعه را برای تثبیت رشد و توسعه ، دو چندان می کنند. و وقتی که مدیران کارآفرین را بجای مدیران سنتی بر مسند مدیریت سازمان‌ها می گمارند، به حرکت در مسیر خلاقیت و کارآفرینی، دوام می بخشند.