من نوح نیی ام
♟من نوح نی ام
🌈🌈🌈
اول در مورد خود تیتر یک چیزی می نویسم. مظفرالدین شاه ، از طریق تبریز به سفر اروپا می رفته است. در باسمنج که آن زمان و اکنون هم، جای زیبایی هست، در منزل مهدی بیگ و عباس بیگ که برادر بوده اند و در جوانی،جلودار شعاع السطنه برادر مظفرالدین شاه بودند، اتراق می کند. در منزل این دو بیگ ، او روی دیوار اشعاری می بیند که بهتر است نوشته خود مظفرالدین شاه را بخوانیم؛
"بعد از حمام،وزیر همایون و امین حضرت و موثق الملک و معین دربار و ناصر خاقان و وکیل الدوله به حضور آمدند. چند فرد شعر که در دیوار این اتاق نوشته شده بود، فرمودیم وزیر همایون در روزنامه بنویسد. شعر؛
نوحی به هزار سال.. ".
و آن شعر مورد اشاره این بوده است:
نوحی به هزار سال یک طوفان دید
من نوح نی ام،هزار طوفان دیدم.
گویا مظفرالدین شاه در این شعر نوعی هم ذات پنداری با خود یافته است. و واقعا ما هم در عمرمان ، هزار توفان دیده ایم. چه توفان هایی هم؛ که شمار آنها شاید از هزار هم بگذرد.