ما از نظر دیگران/دیگران از نظر ما
♟ما از نظر دیگران /دیگران از نظر ما
🌈🌈🌈
خود تیتر باشد برای پاسخی که خود به آن می دهید، اما من می خواهم بر اساس همان نگاه، به کوروش و چنگیز نگاهی بیندازم.
ما کوروش را نمونه یک رهبر بزرگ و عادل می دانیم و از جمله به نوشته ویل دورانت اشاره می کنیم که می گوید کوروش از کشورگشایانی است که مردم او را دوست می داشته اند و پایه سلطنت خود را بر بخشندگی و خوی نیکو قرار داده بود، اما همین ویل دورانت ، کوروش را تند خوی و خونخوار هم می داند. به یک مورد برجسته اشاره می کنم :
کوروش در آخرین جنگش به سرزمین سکاها حمله می کند و در ماورای سیحون( آراکس ) با ماساگت ها می جنگد.
داستان این جنگ این بوده که کوروش از ملکه آنجا، تومی ریس خواستگاری می کند و ملکه ماساگت، این درخواست را رد می کند. کوروش عصبانی می شود و به آنجا لشگر می کشد.
ملکه تومی ریس به کوروش می نویسد:
شاه بزرگ، رها کن آنچه را که می کنی.چه تو نمی دانی که نتیجه کار چه خواهد بود.به آنچه داری اکتفا کن و بگذار ما در مملکت خود، سلطنت کنیم.
اما آن جنگ آغاز می شود و سپاهيان ماساگت یک پیروزی بدست می آورند و خیمه و خرگاه سپاه کوروش را تصاحب می کنند و البته به گمان من، کوروش یک عقب نشینی تاکتیکی می کند. این را از نامه دیگر ملکه تومی ریس می توان حدس زد.لشگر ماساگت از فرط شادی، جشنی می گیرند و غنایم بدست آمده را ، از جمله مقادیر زیادی شراب را نوش جان می کنند. سپاه کوروش حمله می برد و همه اسیر می شوند و از جمله پسر ملکه به اسارت در می آید.
نامه دوم ملکه تومی ریس این است:
ای کوروش، از جنگ و ستیز سیر نمی شوی؟ بر خود مبال که بواسطه ثمر انگور بر پسر من دست یافتی. حال پند مرا گوش کن.پسر مرا پس ده و از مملکت ما بیرون برو، بی آنکه مجازات ببینی.
فردای آن روز سپارگا بیزس پسر ملکه ماساگت ها وقتی از هپروت نشئگی شراب خارج می شود و خود را اسیر می بيند از کوروش تقاضای باز کردن دستبند خود می کند و ناگهان خودکشی می کند. این خودکشی، ماساگت ها را برای دفاع از سرزمین خود، به خروش می آورد. جنگ از سر گرفته می شود و در جنگ ،کوروش زخم برمی دارد و اسیر می شود. دو سه روز بعد، بواسطه آن زخم، کوروش می میرد و ملکه ماساگت، از فرط غم از دست دادن پسر، سر کوروش را در ظرفی می گذارد و آن را پر از خون می کند و خطاب به سر کوروش می گوید، خونخوار ، اگر سیر نشده ای، باز هم بخور.
در سمت مقابل، چنگیز را داریم. در حمله چنگیز بیش از نصف جمعیت ایران ، کشته شدند. در بسیاری از شهرها، هرم های بزرگ از سر مرد و زن و کودک درست شد. فقط در نیشابور، کوچه ها ، جویی از خون غوطه ور بود و شخصی ، عطار را به یک خورجین بیده( یونجه خشک ) برای یک وعده خوراک اسب از سرباز مغول می خرد.
اما در مغولستان، چنگیز برای آنها بزرگترین شخصیت تا کنون آفریده شده در جهان است. هم اکنون، یاسای چنگیزی را بر پوست گوسفند و گاو حک می کنند و به شکلی نفیس، یک هدیه ملی محسوب می شود. انواع میدان و کتابخانه و دانشگاه و خیابان و بنای فرهنگی و تاریخی ، به نام چنگیز است. عکس او بر اسکناس های دولت مغولستان حک شده و ...
ما کوروش را آنقدر بزرگ می دانیم و مغول ها چنگیز را.
ما چنگیز را خونخوار می دانیم و اقوام سکایی، کوروش را.
آیا همان درخواست ملکه ماساگت ها، که از کوروش می خواست از جنگ سیر شود، بهتر نیست؟
خود کوروش و بعد داریوش، از اهورامزدا می خواهند که مملکت پارس را از دروغ و خشکسالی و جنگ، دور بدارد.
آیا همان دعا را نباید برای مردمان سایر کشورها هم روا می داشتند؟