♟هزار و یک دلیل

🌈🌈🌈

بعد از کودتای سال ۳۲، مجلس منحل شد ‌ و انتخابات مجددی در استان‌ها برگزار شد. در کرمان اما کار به مشکل می خورد. دولت زاهدی تصمیم می گیرد استانداری را برگزیند که بتواند انتخابات را مدیریت کند و کل داستان این بوده که بقایی که در کرمان خیلی نفوذ داشته ، انتخاب نشود. احمد فریدونی که متخصص انتخابات در وزارت کشور بوده، استاندار می شود، اما پس از چندی تلگرافی به وزارت کشور می فرستد و استعفا می دهد و در ضمن می نویسد" دکتر بقایی در مسجد جامع کرمان، امروز درست در حکم یک حسن صباح است در قلعه الموت." پس از چندی صمصام بختیاری که از خویشان ملکه ثریا بوده، از استانداری کرمانشاه را به کرمان مامور می کنند. او در کرمانشاه یک روزنامه نگار را در وسط استانداری فلک کرده بوده و شلاق زده. در کرمان هم چنین کاری را با رئیس بهداری می خواسته انجام دهد که وساطت عده ای ، کار را متوقف کرده است. در کرمان انتخابات می شود و چون طرفداران بقایی اول نمی خواسته اند در انتخابات شرکت کنند، در میانه ی روز انتخابات،تصمیم شان عوض می شود و از مسجد جامع به طرف صندوق های رای می روند تا رای بدهند. ماموران به آنها تیراندازی می کنند و ۱۲ نفر و به قرائتی سی نفر کشته می شوند. صمصام چند روز بعد باستانی پاریزی را می خواهد و به او می گوید تو خبر انتخابات را گزارش کرده ای؟ می گوید خیر. خبر را دفتر اطلاعات می فرستد. من برای اطلاعات مقاله می نویسم. می پرسد، چرا او خبر نفرستاده؟ باستانی پاریزی می گوید به چند دلیل. شما خودتان هر چه بنویسید می فرستد. روال کارش همین است. می پرسد، چرا خودش خبر مخابره نمی کند. باستانی می گوید عرض کردم به چند دلیل. صمصام می گوید یکی را بگو. می گوید سواد ندارد! و مشابه این را در یک مراسم جشن در زمان ناصرالدین شاه داشته ایم. شاه وقتی به مراسم می رود و از جلوی توپ ها می گذرد، انتظار داشته، شلیک کنند که نمی کنند. بعدا شاه مسئول توپها را خواسته و گفته، پدر سوخته! وقتی ما آمدیم چرا به پیشوار، توپ شلیک نکردید. می گوید، قبله عالم!به هزار و یک دلیل! ناصرالدین شاه که عصبانی بوده، می گوید یک دلیلش را بگو. (و شاه فکر می کرده طرف دارد بلوف می زند و قصد تنبیه اش را داشته ) مسئول توپها می گوید؛ قبله ی عالم باروت نداشتیم! و می خواسته ادامه دهد که شاه می گوید؛ همین یک دلیل برای شلیک نکردن بس است. ادامه نده.