♟عبید زاکانی و قرض
🌈🌈🌈
گوییا عبید زاکانی، زمانی که در شیراز بوده و پس از شکست ابواسحق اینجو از محمد مظفر و شاه شجاع، دچار تنگدستی می شود، زیرا ابواسحق اینجو ، کیسه کیسه پول به او می داده و محمد مظفر کمتر ،دست حمایت از او را داشته و به همین دلیل از این و آن قرض می کند.
شعر ذیل را که عبید زاکانی سروده بخوانید و امیدوارم فقط شرح حال او باشد و کسی گرفتار قرض نباشد!
مردم به عیش ،خوشدل و من مبتلای قرض
هر کس به عیش و شغلی و من در بلای قرض

فرض خدا و قرض خلایق به گردنم
آیا ادای فرض کنم یا ادای قرض؟

در کوچه قرض دارم و اندر محله نیز
در شهر قرض دارم و اندر سرای قرض