ایا باور کنیم؟
♟️آیا باور کنیم؟
🌾🌾🌾
خواجه شمس الدین که صدو بیست سال زودتر از حافظ و بیست سال زودتر از سعدی درگذشته، شعری دارد که حافظ هم در استقبال از آن، غزلی سروده است. شعر شمس الدین جوینی را بخوانیم:
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور
بشکفد گلهای وصل از خار هجران غم مخور
گر چو گردون از بد دوران او سرگشته ای
آید این سرگشتگی روزی به پایان غم مخور
هر غمی را شادیی در پی بود دل شاد دار
هیچ دردی نیست کورا(که او را)نیست درمان غم مخور
بی سحر هرگز نماند شام،بی صبری مکن
هر چه دشوار است روزی گردد آسان غم مخور
❗کمک به افراد تا بر یأس، نگرانی ،غم هجران، نداری و فقر،غم،ترس از بیماری و پیری و خیلی ترس های مختلف دیگر فائق آیند، امر پسندیده ای است. اما آیا..
اجازه دهید سرنوشت خود خواجه شمس الدین را مرور کنیم؛
شمس الدین جوینی به اسیری ارغون شاه گرفتار آمد. التماس کرد تا لحظه ای او را امان دهند.همانجا غسلی نمود، بر قرآن، تفألی زد، وصیت نامه نوشت و در این حین پسرش را در مقابلش سربریدند و بعد خودش را با شمشیر از هم دریدند!
آيا کلبه ی احزان شود روزی گلستان؟