♟از حرف تا عمل
🌈🌈🌈

انوشیروان در تاریخ ما به عادل معروف است و یک کتاب با عنوان ظفرنامه انوشیروان هست که وزیر او به توصیه وی نوشته است تا اخلاق نیکو و عدالت گستر انوشیروان فراموش نشود.
به دو سخن انوشیروان توجه کنید.
_ اگر خواهی که راز تو را دشمن نداند، با دوست مگوی.
این حرف خیلی عجیب است.ظاهری فریبنده و تایید آمیز دارد ، اما باطن خوبی در این سخن نیست. از زهر مار هم کشنده تر است. درست که همیشه در دور و بر حکومت ها، خائنینی بوده و خواهند بود، اما این حرف ، می گوید که با هیچ کس مشورت نکن و کل شور و مشورت را ملغی می کند و به همه کس به دیده ی تردید می نگرند و خود را در برج عاجی قرار می دهد که مشورت ناپذیر است.
_ داد از خود بده تا از داور مستغنی باشی.
این حرف انوشیروان هم خیلی ذوق آور است و می توان با شنیدن این حرف از او، گفت که حقا که لقب عادل به او دادن، کمترین تشکر از انوشیروان است. اما وقتی به رفتار او با وزیر اندیشمند و دوراندیش او، بوذرجمهر نگاه می کنیم، دنیای متفاوت دیگری را در عمل او می بینیم که با حرفش، خیلی فاصله دارد. او بوذرجمهر را در کهنسالی به زندان انداخت. با یک وعده غذای ناچیز در روز و او را مخیر به انتخاب غذا کرد که بوذرجمهر ، شیر را برگزید.یک پوشاک برای تمام سال و یک اتاق برای باقی عمر. و بوذرجمهر، برای لباس، پوستین را برگزید که تابستان آنرا وارونه بپوشد و چون برای اتاق محبس هم، او را مخیر کرده بود، زیرزمین را اختیار کرد تا در زمستان گرم و تابستان، سرد باشد.
ما بیش از آنکه در انوشیروان دوراندیشی ببینیم ، آن را در بوزرجمهر می بینیم.