♟️سفرنامه ی ابودلف

🗒️🗒️🗒️

ابودلف ،شاعر عرب در خدمت امیر نصربن احمد سامانی(۳۰۱_۳۳۱ هجری) می زیسته، تاریخ و محل تولد او روشن نیست ،ولی تقریبا همزمان امیر نصر سامانی می باشد. او در سفرنامه اش،در مورد شهرها و مکان های مورد سفرش، مطالبی نوشته که در مورد دماوند و بسطام،اشاره ای به نوشته ی می کنیم.

⭐ دنباوند (دماوند):

دنباوند عبارت از دو شهر است که یکی ویمه و دیگری شلمه نام دارد.در دنباوند کوه بسیار مرتفع و عظیمی است که زمستان و تابستان ،قله ی آن از برف پوشیده شده و هیچکس نمی تواند بر فراز یا نزدیکی آن برسد.قله مزبور کوه بیوراسف( بیوراسپ) نام دارد و مردم آن را از مرج القلعه و از گردنه همدان به چشم می بینند. وقتی انسان ،آن را از ری مشاهده نماید، خیال می کند کوه به او بسیار نزدیک است و یک یا دو فرسخ فاصله دارد،در صورتی که فاصله میان او و کوه سی و پنج فرسخ است. مردم عوام معتقدند که سلیمان بن داود( ع) یکی از دیوان سرکش را که صخره المارد (سنگ سرکش) نام دارد،در آنجا زندانی کرده است.

برخی دیگر عقیده دارند که شاه افریدون بیوراسپ را زندانی کرده است. از دهانه ی غاری در این کوه،دودی بیرون می آید که می گویند نفس اوست و از این رو آتش چشمان اوست و خرخر و نفیر او نیز از غار مزبور شنیده می شود.

من این موضوع را مهم تلقی نمودم و خواستم شخصا آنجا را ببینم. لذا در آنجا از کوه بالا رفتم و با سختی فراوان و خطر جانی، خود را تا نیمه ی بلندی کوه رساندم.گمان نمی کنم هیچ کس از مکانی که من رسیدم بالاتر رفته باشد و خیال می کنم هیچ کس هم تا آن مکان نرسیده است. در آنجا کوه را با دقت ملاحظه نمودم و یک چشمه بزرگ صافی دیدم که اطراف آن را گوگرد سنگ فرا گرفته بود و چون خورشید بر آن می تابید آن را مشتعل می ساخت و آتش آن نمایان می شد. پهلوی آن چشمه ، مجرای آبی بود که از زیر کوه می گذشت. بادهای مخالف بر آن می وزید و صداهای نارسایی بطور منظم و موزون از آن به گوش می رسید.یک بار صدا چون شیهه ی اسب و بار دیگر مانند عرعر الاغ و یک بار هم مثل حرف زدن انسان است.و در گوش شنونده مانند کلام رسای انسان ولی با همهمه و بیشتر گنگ است و چیزی از آن فهمیده نمی شود.

اما آن تنوره ی دود که مردم می گویند نفس دیو است،چیزی جز بخار آن چشمه ی گوگرد نیست.

⭐بسطام

از آنجا(دامغان )به قریه بزرگی به نام بسطام رسیدم.این قریه به شهر کوچکی شبیه است.ابویزید بسطامی_ رحمه الله علیه_ از این شهر بود.بسطام نیز( قبلا در مورد سیب دامغان تعریف کرده است_ توصیح از من)سیب بسیار خوب و خوشرنگ دارد که آن را بسطامی می گویند و به عراق صادر می شود.

بسطام دارای دو خاصیت است:

یکی آنکه هیچ یک از مردم آنجا هرگز عاشق نمی شود و هر گاه کسی که عشقی در دلش راه یافته باشد ،از آب آن بیاشامد،عشق از دلش بیرون می شود‌.

دیگر آنکه هیچ کس به تراخم مبتلا نمی شود.