تاجر ونیزی
♟️تاجر ونیزی
🗒️🗒️🗒️
احتمالا نمایشنامه ی تاجر ونیزی نوشته ی ویلیام شکسپیر را خوانده اید.متن خلاصه شده انگلیسی اش را اخیرا خواندم.
آنتونیو یک تاجر ونیزی است که در دوستی،آدم وفاداری است.دوستی دارد از خانواده ی اشرافی به نام بسانیو که عاشق دختری ( پورتیا)است اشرافی و پولدار که پدر و مادرش فوت کرده اند. او می خواهد به خواستگاری پورتیا برود و از آنتونیو درخواست قرض می کند. آنتونیو می گوید تمام دارایی من الان در دریاست و دو ماه دیگر،کشتی هایم برمی گردند و سرمایه ام ،سه برابر خواهد شد. و چون الان پول ندارم ،نزد شایلاک که یک یهودی نزولخوار است می روند و سه هزار سکه طلا قرض می گیرد.
شایلاک از آنتونیو بدش می آید، زیرا آنتونیو، گاهی به دوستانش پول قرض می دهد و نزولی نمی گیرد و این رفتار،به کسب شایلاک آسیب می زند.
شایلاک فکری می کند و به آنتونیو می گوید من به تو سه هزار سکه قرض می دهم،اما اگر در موعد سه ماه،اصل پولم را و بی نزول ،پس ندهی یک پوند از گوشت تن تو را و از هر کجای بدنت،به انتخاب خود من،بجای قرض، خواهم گرفت. چون آنتونیو مطمئن بوده که در مدت دو ماه کشتیهایش برخواهند گشت،قرارداد را امضا می کند.
شایلاک،که زنش مرده و با تنها دخترش،جسیکا زندگی می کند،آدم بسیار خسیسی هم هست. تمام کارِ خانه برعهده جسیکاست ،حق بیرون رفتن از خانه را ندارد و خانه در زمستان،سرد است و غذای کافی هم به جسیکا داده نمی شود.
برای کشتی های آنتونیو، مشکلی پیش می آید و در موعد مقرر،نمی تواند قرض را ادا کند.
در این میان،جسیکا دختر شایلاک بطور اتفاقی از پنجره خانه شان ،جوانی را می بیند و برایش نامه ای به پایین پرتاب می کند، خودش را معرفی می کند و می گوید می خواهم از خانه ی پدرم فرار کنم. آن جوان،دوست آنتونیو ست و روز بعد جسیکا با طلاها و سکه های مادر مرحومش،با دوست آنتونیو، فرار می کنند.
شایلاک از این وقایع آزرده می شود،نزد دوک ونیز می رود و شکایت می کند و بر اساس قرارداد با آنتونیو، درخواست می کند که یک پوند از گوشت بدن آنتونیو را با چاقو جدا کند و بجای پولش بگیرد.
دوک ونیز،آنتونیو را احضار می کند. آنتونیو، بر قرارداد،صحه می گذارد و لاجرم قبول می کند که شایلاک یک پوند از گوشت بدنش را جدا کند و شایلاک می گوید، قانون،قانون است و من ،قلب آنتونیو را جدا می کنم.
و دوک ونیز هم می گوید،قانون،قانون است و آنتونیو را به زندان می برند تا محاکمه شود و یک پوند گوشت بدنش را بجای قرض،جدا کنند.
در این میان دوست دیگر آنتونیو، بسانیو،با پورتیا ازدواج می کند و پورتیا می پذیرد که بسانیو به ونیز برود و دو تا سه برابر قرض شایلاک را به او بدهد تا آنتونیو از مرگ نجات پیدا کند.
بسانیو به ونیز می رود،اما شایلاک نمی پذیرد و با تکیه بر جمله قانون ،قانون است،درخواست خودش مبنی بر جدا کردن یک پوند گوشت بدن آنتونیو را مطرح می کند.
و ادامه داستان،تا جایی که پورتیا در لباس مبدل قاضی،به دادگاه می رود و آن دو را محاکمه می کند و شایلاک چون نمی تواند راهی برای این بیابد که وقتی یک پوند گوشت بدن آنتونیو را جدا کند،دیگر نباید خون از بدنش خارج شود و اگر خون از بدن انتونیو خارج شود،خودش هم به مرگ محکوم خواهد شد و حالا قاضی بر جمله قانون،قانون است ،تاکید می کند.
در پایان این داستان،شایلاک،نه تنها به چیزی نمی رسد،بلکه نیمی از دارایی اش،بدلیل تصمیم او بر اقدامی که منجر به مرگ یک شهروند ونیزی می شد،به آنتونیو و نیم دیگر به دولت تعلق می گیرد. آنتونیو از قبول نصف دارایی شایلاک خودداری می کند ،به این تعهد که آن ثروت ،پس از مرگ شایلاک به دختر او که در آن زمان همسر دوست آنتونیو می باشد،تعلق گیرد.
و شایلاک در انتها،داوطلبانه مسیحی می شود،چرا که رفتار مسیحی وار آنتونیو، او را به دین مسیح ،علاقمند کرده است.
تاجر ونیزی یک نمایشنامه کاملا یهودستیزانه است. این نمایشنامه در سالهای ۱۵۹۴ تا ۱۵۹۵ توسط ویلیام شکسپیر نوشته شده است و دلیل عمده ی نوشتن این نمایشنامه و داستان ها و کتابهای دیگری در این راستا،این بوده که در سال ۱۵۹۰ ادوارد اول ،پادشاه انگلستان قانونی را تصویب کرد که باید تمام یهودیان از انگلستان اخراج شوند . آنها می بایست برای شناخته شدن،کلاه قرمزی بر سر می گذاشتند و شبها حق خروج از محله ی خود را نداشتند و در شب، اطراف آن محله ها،توسط سربازان مسیحی به شدت محافظت می شده است.
نمایشنامه تاجر ونیزی در آلمان، قبل از برآمدن نازی ها،بکرات در تئاترهای آلمان، نمایش داده شد .
در دورانی که بانک و سیستم بانکی ،به عرف کنونی وجود نداشته،در اغلب جاها که یهودیان زندگی می کرده اند،آنها این شیوه ی کسب و کار را دنبال می کرده اند . در واقع آنها همان کاری را انجام می داده اند که بعدا بانکها انجام دادند. اما حکومت ها،مثل همین کاری را که ادوارد اول در انگلستان انجام داد،یهودی ها را مسبب مشکل موجود در جامعه معرفی کردند و با چاشنی تعصبات دینی،زمینه ساز کاری شدند که در آلمان هيتلری انجام شد و البته قبل از ان در اغلب کشورهای اروپایی ،یهودآزاری و قوانین ضد یهودیان وضع شده بود.
در سایه ی آن آزارهای تاریخی، که زمینه ساز آن اروپاییان و مسیحیان بوده اند که بر یهودیان روا داشته اند، آدرس غلط دادن در زمانه ی کنونی،کاری نابخردانه است.
و در سایه ی تبلیغات جاری،متاسفانه جای شاکی و متهم عوض شده است.