سرنوشت ترالس و ارزش نوشتن
♟️سرنوشت ترالِس و ارزش نوشتن
📘📘📘
ترالِس شهری در ترکیه قدیم است که بر کرانه رور مناندر واقع بوده است.در دولت روم شرقی بخش آسیایی ترکیه امروزی را استان آسیا می نامیده اند،چون در قاره ی آسیا قرار داشته است.در دوره امپراتوری اگوستوس( ۲۷ قبل از میلاد تا سال ۱۴ پساز میلاد) ،در شهر ترالس یک زلزله ی وحشتناک اتفاق می افتد و شهر تماما ویران می شود. یکی از اهالی آنجا که تمام خانواده اش را از دست داده،فکر جالبی می کند. به سمت اتریش که در آن موقع اگوستوس مشغول جنگ با قبایل کانتابری بوده، می رود و ماجرا را به عرض امپراتور می رساند. امپراتور،بسیار متاسف می شود و هفت تن از برجستگان دولتش را به ترالس می فرستد . آنها به فوریت اقدام به ترمیم خرابیها و در واقع ساخت یک شهر جدید می کنند. این اتفاقات را بعدا با ساخت مجسمه ای برای آن فرد محلی که نامش شارمون بوده،یادبود می گیرند.
پنج قرن بعد،وقتی که آگاثیاس به آن شهر می رود،این تاریخچه را، می بيند و می شنود و در تاریخ آن را ضبط می کند. می نویسد:
" دلیل روشن آن هم سرود نغزی است که در ایام سکونت در آنجا خواندم.در مزرعه ای واقع در حومه ی شهر،گویا همین جا زادگاه شارمون بود( مزرعه به نام سیدروس خوانده می شد)پایه ی مجسمه ای دیده می شود.این پایه قدمت بسیار دارد و با اینکه نشانه ای از وجود مجسمه ای بر آن نیست،گمان می رود که مجسمه ی،شارمون بر این پایه قرار داشته است. اما متنی منظوم بر آن حک شده که هنوز خوانده می شود و بدین قرار است:
"روزگاری آنگاه که زمین لرزه ای به این شهر زد و این جا را خاک کرد،
شارمون جوانمرد،
بیدرنگ در پی چاره درآمد.
تا شهر را از ویرانی برهاند،
در نهایت،
امپراتور و خیمه و خرگاهش را در کانتابریای دور دست یافت.
این است شمایل او،که بر این پایه مانده،
و اهالی شهر،در رویاهای خود،او را قدر می نهند
و دومین بانی شهر،می شناسندش.
آن کو، ترالِس را از نابودی رهانید."
و حتما اولین بانی شهر را اهالی ترالِس، اگوستوس امپراتور می دانسته اند،که از شارمون به عنوان دومین بانی یاد شده است .
ثبت این اتفاق،ما را به چند نکته آگاه می کند:
زلزله در آسیای صغیر در همه ی تاریخ،مخرب بوده است.
رابطه ی خوب حکومت_مردم همواره می تواند عواقب بلایا را کاهش دهد و قدردانی مردم از حاکمان پاداش این رابطه ی خوب است.
مردم قدر قهرمانان خود را می دانند و مردمان عادی می توانند با یک اقدام "شارمون مانند" خود را در تاریخ جاودانه کنند.
و نهایتا اینکه وقتی حاکمان و مردمان عادی،قدر نویسندگان خود را _ حتی در حد نسوزانیدن نوشته ی آنها _ بدانند، آن آثار، سندی می شود که تاریخ یک منطقه،یک قوم یا یک مکان را فروزان نگه می دارد. از این نظر ،ما در کشورمان،گنجینه های بسیاری را بدلیل بربریت دشمنان و یا تعصب حکومت ها و مردمان از دست داده ایم.
و در مورد خاص کشور ما از عصر صفویه ،مرتب دزدی آثار تاریخی توسط خارجیها بمنظور فروش به موزه های آنان، یک راه دیگر برخورد با پیشینه تاریخی ما بوده است.