♟️اگر او باسواد بود!
📘📘📘
در نمایشنامه ی رومئو و ژولیت وقتی خانواده ژولیت تصمیم می گیرند تا یک میهمانی بزرگ برگزار کنند تا اسباب آشنایی ژولیت و پاریس را فراهم کنند،زیرا پاریس ، ژولیت را دوست می دارد و پدر و مادر ژولیت می خواهند با این وسیله، آن دو را با هم آشنا کنند.
آنها دعوت نامه هایی برای بزرگان شهر ورونا توسط خدمتکارشان می فرستند.
خدمتکار که سواد ندارد،در خیابان از رومئو و دوستانش می پرسد که کدام نامه متعلق به چه شخصی است تا آنها را به مقصد برساند.
رومئو نامه ها را نگاه می کند تا به آن خدمتکار کمک می کند. ناگهان اسم روزالین را مشاهده می کند. روزالین دختری است که رومئو دوست دارد،اما او توجهی به رومئو ندارد.
این اتفاق سبب می شود که رومئو و دو دوست دیگرش در شب جشن به خانه ی لرد کاپولت،پدر ژولیت بروند تا او در آنجا روزالین را ببیند،در حالی که آن دو خانواده شدیدا از هم نفرت دارند.
آن رفتن،سبب می شود که رومئو و ژولیت عاشق هم بشوند. عشقی که در نهایت باعث مرگ هر دوی آنها گردید ،علاوه بر آن پاریس و چند فرد دیگر هم در این راه جان شان را از دست دادند.
اگر آن خدمتکار سواد داشت،این اتفاق ها نمی افتاد.
این دنیای داستان و نمایشنامه است،اما در دنیای واقع هم بیسوادی ها،همواره سبب چنین اتفاقاتی شده و می شود.