♟️چنان قحط سالی شد اندر دمشق

📘📘📘

در حکایت سعدی در مورد قحطی در دمشق،اگر چه به عوارض قحطی،که نداری و فقر و مرگ است،اشاره هست،اما مخاطب سعدی ،

اگر چه به مکنت قوی حال بود،اما بر او هم پوستی بر استخوان مانده و وقتی سعدی به او می گوید درماندگی تو چیست که چنین شده ای؟

و آن دوست با نگاه عاقل اندر سفیه،به سعدی می گوید:

نخواهد که بیند خردمند ریش

نه بر عضو مردم، نه بر عضو خویش

حال سالها بعد از سعدی در سالهای ۱۲۴۹ تا ۱۲۵۱(۱۸۷۰-۱۸۷۲ م) در زمان ناصرالدین شاه در ایران خشکسالی و قحطی می شود.همان هجوم ملخ هایی را که سعدی در قحطی دمشق به آنها اشاره کرده،در شهر خودش شیراز در عهد ناصرالدین شاه ،هجوم می آورند،اما دریغ از وجود آدمیان خردمند در اغلب نقاط ایران.

بواسطه این قحطی در شهر شیراز،بیش از ۱۰۰ هزار نفر می میرند. بر اساس برآوردها و گزارش هایی که در مورد آن قحط سالی هست،جمعیتی بین ۵۰۰ هزار نفر تا ۵ میلیون نفر،تلفات وجود دارد.

فریدون آدمیت، دو میلیون نفر گزارش کرده است،جیمز باست،سه میلیون نفر،جی بلو که در همان دوران به ایران سفر داشته ،یک و نیم میلیون نفر،ابراهیم خان تفرشی که ایران شناس آن دوران بوده،دو و نیم میلیون،گزارش کرده است.گزارش تقریبی جمعیت ایران،کاهش ۴ میلیونی نشان می دهد( از ده میلیون به ۶ میلیون نفر ،جمعیت کاهش یافته است)

شوکو اوکازاکی،استاد بخش ایران شناسی دانشگاه اوزاکا، در مورد دلایل سختی آن قحط سالی،نوشته است چون پنبه و تریاک گران شده بود، الگوی کشت تغییر کرده و اغلب اراضی بجای کشت غلات،پنبه و کوکنار(تریاک) کاشته بوده اند. او مالکان، دیوان سالاران ارشد، فروشندگان غلات و مقامات عالی رتبه مذهبی را که در کار احتکار غلات و افزایش قیمت آن دست داشته اند را از مهمترین عوامل تلفات عظیم آن قحطی می داند.

بلنداقبال شاعر شیرازی آن دوره،به روال کار سعدی،شعری در مورد آن قحطی سروده است که دیوان سالاران مورد اشاره ی شوکو اوکازاکی را مخاطب قرار داده است که چند بیت آن را از نظر می گذرانیم. قبل از ان باید اشاره کنم که در مناطقی چون بیرجند،کرمان و شاهرود و بدلیل مساعدت مالکان آن مناطق،قحطی تاثیر شدیدی بر مردم نگذاشت. مثلا در بیرجند ،خانواده ی علم موجودی انبارهای گندم خود را به زارعین دادند تا مصائب قحطی، تاثیرگذار نشود.

چند بیت از شعر بلند اقبال شیرازی در مورد قحطی سال‌های ۱۲۴۹-۱۲۵۱:

چنان قحط سالی به شیراز شد

که روح از بدن ها به پرواز شد

ملخ کرد منزل به بستان و کشت

اثر از تر و خشک بر جا نهشت

.

نماند از برای کسی در دیار

نه پای فرار و، نه جای قرار

یکی را به زنجیر بستند تخت

یکی را به بر جامه شد لخت لخت

فقیری دل آشفته چون زلف یار

بشد پیش والی به اصلاح کار

که از حال این خلق خود آگهی

مفرما به احسان شان کوتهی

بفرمود والی چه احسان کنم

تمنا چه دارند که آن سان کنم

بگفتش نخواهد کسی از تو چیز

تو چیزی مخواه از کسی ای عزیز

و در واقع در دوران قحطی،فشار مالیات و ستاندن ته انبار مردم توسط والیان شهرها،به شدت افزوده شده بوده ،بطوری که پس از تغییر وضع و با وجود بارش های فراوان در دو سال آخر، بدلیل اینکه زارعان بذری نداشته اند که بکارند،قحطی کماکان به گرفتن تلفات خود ادامه می داده است.