آرش
تیر و کمانی که اسفندیارمذ(نگهبان زمین و ایزدبانوی زمین)داده بود را هیچکس یارای برداشتنش نبود،چرا که آنکس که با آن کمان تیر می انداخت،جانش را در این راه از دست می داد. و آرش چنین کرد.
آرش امیرزاده ای از طبرستان است که در اسطوره ایرانی و در پایان جنگ ایران و توران،منوچهر پادشاه ایران پیشنهاد صلح می دهد.تورانیان می پذیرند.سرحد مرزی را تیری تعیین خواهد کرد که کماندار ایرانی می اندازد.صلح طلبی یکی از خصلت های مورد تاکید در اسطوره های ایران باستان است.هیچ کمانداری جرات ندارد چنین ماموریتی را بپذیرد.این ترس نه از سر از دست دادن جان،که از ترس درست انجام ندادن آن ماموریت خطیر است.مرز بین ایران و توران را آن تیر تعیین خواهد کرد و این ترس کمی نیست،اگر تیر تیرانداز،مسافت کمی طی کند ایران ضرر خواهد دید.
آرش پیک سپاه منوچهر است.
او در دامنه دماوند می ایستد و تیری که رها می کند از بامداد تا نیمروز،راه طی می کند و در کناره جیحون بر زمین فرود می آید.
آرش پس از این ماموریت،جان خسته اش،آرام می گیرد و جیحون را با جان خودش مرز ایران می کند.
در نوشته بسیاری از نویسندگان،آرش نماد جانفشانی در راه میهن است.او یکی از نمونه ترین های اسطوره ای است که میهن پرستی را در صلح و همزیستی با همسایگان معنا می کند.او جان می دهد تا میهن اش استوار بماند، و هموطنانش و همسایگان،صلح را و دوستی را تجربه کنند. آرش یک نماد اسطوره ای برای دوری جستن از جنگ است