افسانه(اسطوره) جعبه پاندورا
افسانه جعبه پاندورا
مقدمه:
اخیرا اسناد پاندورا؛که اسرار مالاندوزی و تخلف مالی سیاستمداران جهان که نزدیک به ۱۲ میلیون سند است، لو رفته است. این اسناد، فرار مالیاتی و ثروتاندوزی صدها سیاستمدار مشهور از کشورهای مختلف را فاش میکند. ۳۵ نفر از سران و رهبران کنونی و سابق جهان از جمله افرادی هستند که داراییهای پنهان شان افشا شده است.
به این مناسبت نگاهی به افسانه(اسطوره)جعبه پاندورا می اندازیم.
جعبه پاندورا:
افسانه جعبه پاندورا یکی از افسانه های توصیفی از رفتار بشر در اسطوره شناسی یونان باستان است.یونانیان باستان ،این افسانه را نه فقط برای آموزش خودشان در ارتباط با ضعف های بشری بکار می بردند،بلکه از آن برای توضیح بداقبالی های نوع بشر هم استفاده می کردند.
پاندورا،اولین زن روی زمین:
بر اساس این اسطوره،پاندورا ،اولین زن روی زمین است.او توسط خدایان آفریده شد ؛هر کدام از خدایان هدیه ای به او داد،در نتیجه نام وی- پاندورا-در یونان بمعنای" کسی که همه هدیه ها را دارد" می باشد.
خدایان،پاندورا برای تنبیه نوع بشر بوجود آوردند.
زئوس می خواست مردم را تنبیه کند،زیرا پرومتئوس(خدای آتش) ،آتش را دزدیده بود و به انسان ها داده بود.
بر اساس اشعار هسیود(شاعر قرن هشتم قبل از میلاد در یونان)هدایای او، شیطان زیبایی بودند.
هیپاستوس (خدای آهنگری،ریخته گری،مجسمه سازی و ذوب فلز) او را از گل درست کرد،و شکل زیبایی به او شکل داد.
آفرودیت(الهه عشق و زیبایی) به او ظرافت و زنانگی داد و آتنا(الهه عقل و عشق) به او هنرمندی بخشید.
هرمس(خدای بازرگانی و دزدی)از طرف زئوس مامور شد که به او،نیرنگ،لجاجت و سرسختی و کنجکاوی بیاموزد.
به پاندورا ،جعبه یا کوزه ای داده شد که به آن پیتوس(کوزه بزرگ سفالی) می گفتند. خدایان به پاندورا گفتند ؛این جعبه حاوی هدایای مخصوصی از جانب ما به توست،اما اجازه نداری هیچ وقت در آن را باز کنی.
سپس هرمس او را به نزد ایمپتئوس-برادر پرومتئوس-برد تا زن ایمپتئوس شود.
پرومتئوس به ایمپتئوس هشدار داده بود که هیچ هدیه ای از طرف خدایان را نپذیرد(او می دانست که بخاطر دادن آتش به انسانها ،خدایان با او دشمنی دارند)،اما ایمپتئوس با دیدن پاندورا و زیبایی بی حد او،گیج شد و قول خود به پرومتئوس را فراموش کرد و با ازدواج با پاندورا موافقت کرد.
پاندورا تلاش می کرد که کنجکاوی اش را (که هرمس به او آموخته بود)مهار کند،اما نتوانست بر کنجکاوی خود غلبه کند؛او درب جعبه را گشود و محتویات جعبه که انواع بیماریها و سختی هایی بود که خدایان در جعبه پنهان کرده بودند،شروع به بیرون آمدن از جعبه نمودند.
پاندورا در تلاش برای بستن درب جعبه، آسیب دید،زیرا تمام ارواح شیطانی که از جعبه بیرون می آمدند را دید و تلاش کرد که بفوریت درب جعبه را ببندد،اما وقتی که درب جعبه بسته شد،فقط "امید و آرزو" در آن گیر افتاد.
بر اساس نوشته هسیود،براستی امید در جعبه حبس ماند،زیرا که این آرزوی زئوس بود؛او می خواست انسانها بدلیل نافرمانی از خدایان رنج ببرند. پاندورا یکی از چنین آدم هایی بود؛او بسیار کنجکاو بود ،اما بداندیش نبود.
افسانه جعبه پاندورا در تمام طول تاریخ،بشر را مجذوب خود کرده است.منظور اصلی از این افسانه ،تفکر در مورد این سوال است که چرا شیطان و شر در جهان وجود دارد.