✒️📕کسی که دو چشم دارد از کسی که یک چشم دارد، گول نمی خورد.
☘️
ادوسیوس در جریان نبرد تروا وارد معبد شد و به خدایان بی احترامی کرد. کاهن معبد او را نفرین کرد. ادوسیوس در راه بازگشت به یونان در دریا گم شد و مدتها در دریا سرگردان بود تا نهایتا به جزیره سیکلوپ ها رسید. سیکلوپ ها در غارها زندگی می کردند. سیکلوپ ها یک چشم بودند و یک چشم گرد بزرگ در وسط پیشانی داشتند. ادوسیوس و یارانش وارد خانه پولیفموس یک چشم شدند و غذاهایش را خوردند. آنها از روی کنجکاوی می خواستند یک سیکلوپ ببینند و به همین دلیل در گوشه غار پنهان شدند. وقتی پولیفموس گوسفندانش را از چرا به غار آورد،با سنگهایی بزرگ در غار را بست.بعد متوجه حضور ادوسیوس و یونانیان در غار شد. او درب غار را بسته بود و آنها نمی توانستند فرار کنند. پولیفموس دو نفر از یونانیان را گرفت و زنده زنده خورد. صبح روز بعد او در غار را به اندازه عبور گوسفندان باز کرد و مجددا انجا را با سنگهایی بزرگ که یونانیان نمی توانستند آنها را جابجا کنند،بست. شب وقتی برگشت باز دو تا از همراهان ادوسیوس را خورد. و مجددا گوسفندانش را به چرا برد. ادوسیوس به یارانش گفت نیزه ای از چوب زیتون بسازند و در گوشه غار پنهان کنند.شب وقتی پولیفموس برگشت، مجددا دو نفر از یونانیان را خورد .وقتی ادوسیوس خیالش راحت شد که پولیفموس سیر شده است به نزدش رفت و با او صحبت کرد و به او شراب داد. پولیفموس نام ادوسیوس را پرسید. او در پاسخ گفت نامم اوتیس(هیچ کس) است. در حین گفتگو ، پولیفموس خوابش برد و ادوسیوس با نیزه چشم او را کور کرد. پولیفموس فریادهای دردناکی کشید. سایر سیکلوپ ها به در غار او آمدند و سبب را پرسیدند. آنها وقتی چشم خون آلود و کور شده او را دیدند ، پرسیدند کار کیست؟ پولیفموس در پاسخ گفت: اوتیس(هیچ کس).
سیکلوپ ها با شنیدن این پاسخ به غارهایشان برگشتند. و ادوسیوس و سایر یونانیان از فرصت استفاده کردند و از جزیره سیکلوپ ها فرار کردند.
این داستان هومر سبب شد که از آن زمان این ضرب المثل که "یک آدم دو چشم از کسی که یک چشم دارد ، گول نمی خورد" رایج شده است.