♟️من و لیانا
چهارشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۲
ساعت ۱۳ به مدرسه لیانا رفتم. چون امروز با جودی باید به شنا بروند، اول به خانه شان رفتیم تا لباس مدرسه اش را با یک لباس گرم عوض کنم. مادر لیانا نتوانست در خانه را برایمان باز کند.ظاهرا کلید اشکال داشت.به لیانا گفتم بیا بریم و مامانت از پنجره، لباسهایت را پایین می اندازد. قبول نکرد. شروع به گریه کرد و می گفت تقصیر تو است که مامانم توی خونه گیر کرده و می گفت مامانم داخل خونه می ترسه و انواع حرفهای اضطراب آمیز را با گریه بیان می کرد. خیلی به من حرفهای ناخوشایندی زد. هم بچه است، هم بسیار دوستش دارم، هم این حرفها، روح آدم رو آزار میده. بخاطر اینکه مامانش در را نمی توانست باز کند، خیلی ناراحتی کرد و می گفت من می خواهم مامانم رو بغل کنم.
بعدا که به خانه مان رفتیم، برای دور کردن لیانا از آن همه اضطراب، با چوب بستنی یک آویز درست کردیم. چوبهای بستنی را رنگ زد و یک آویز خوشگل درست کردیم.تا حد زیادی از آن حال و هوای یک ساعت قبل دور شد.
آن رفتارهای لیانا، نشانه نوعی اضطراب است. اضطراب ممکن است بخاطر سخت گیری تربیتی/آموزشی اتفاق بیفتد‌. ممکن است ناشی از نوعی ترس باشد که در محیط زندگی ، بچه ها با آن مواجه می شوند، ممکن است ناشی از شنیدن کلام تند و چیزهایی از این قبیل باشد. من و جودی به سهم خود تمام تلاش مان این است که چنین مواردی در اطراف لیانا نباشد.
راه کاهش اضطراب این است که بچه ها ، نقاشی کنند، کارهایی که تخیل شان را فعال می کند ، انجام دهند، کاردستی درست کنند.
اضطراب، موجب نوعی تنهایی در فرد می شود. وقتی لیانا برای من که مرا بسیار هم دوست دارد، آرزوی مرگ می کند، پس از این بیان، او دچار ناراحتی و عذاب می شود و بعد مرتبا عذرخواهی می کند و مرا می بوسد. باید دلایل ایجاد اضطراب را در او از بین ببریم. همین نقاشی کردن و کاردستی درست کردن و یا شنا کردن که امروز به استخر رفتند، یکی از اقدامات اصلاحی خوب است.
در اضطراب ، تمرکز فرد کم می شود و در درس و سایر فعالیت ها، نه تمرکز وجود دارد و نه یادگیری مناسب اتفاق می افتد.
وقتی کمترین نشانه های اضطراب در بچه ها مشاهده می شود، باید بدانیم که مهم خود بچه است، نه درس و مشق اش. درس و مشق را بعدا هم می توان انجام داد، اما اگر اضطراب و استرس بخشی از شخصیت بچه شود‌ ، تاثیر مخربی بر تمام زندگی فرد می گذارد.
با همه آن حرفها،لیانا عشق است.