سه شنبه/من و لیانا
♟️سه شنبه ۳۰ آبان ۱۴۰۲
معمولا سه شنبه ها منیره شب کار است و لیانا را به خانه زینبیه می برم. وقتی به مدرسه لیانا رفتم، از او پرسیدم مامانت گفت که زینبیه برویم؟ لیانا گفت نه.و به خانه البرز رفتیم، بعدا فهمیدم منیره عصر کار است.
در مدرسه لیانا به من گفت که چرا قول دادی که خرگوش کوچولوی قهوه ای را بیاوری و نیاوردی؟ گفتم فردا خرگوش را خواهم آورد. و رفتیم پیش مدیر مدرسه و لیانا به او گفت که آیا اجازه می دهید فردا خرگوشم را به کلاس بیاورم؟ و اجازه گرفت.
در راه به لیانا موز دادم و طبق معمول قصه ای هم برایش گفتم.
قصه امروز ما " پرنده بال شکسته"بود.
یک روز ابری و خنک در فصل پاییز، یک فاخته بال شکسته بر روی شاخه درخت کج جنگل ابر نشست و از درخت پرسید، آیا اجازه می دهی روی شاخه تو بنشینم؟
درخت کج خندید و گفت، اجازه ما هم دست شماست، آقا فاخته!
فاخته پرسید از کجا فهمیدی که من آقا هستم؟
درخت کج گفت، من همه پرنده ها را می شناسم.الان چون فصل پاییز است روی شاخه های من پرنده ای نیست، اگر فصل بهار و تابستان به اینجا بیایی، خواهی دید که چقدر پرنده روی شاخه های من هست و چقدر آواز و صدای زیبا شنیده می شود.
پرنده بال شکسته به درخت گفت، تو چقدر مهربانی!شاید به همین خاطر است که پرنده ها روی شاخه های تو می نشینند. من قبل از اینکه روی شاخه تو بنشینم، روی دو درخت دیگر هم نشستم، اما آنها گفتند ما از تو خوشمان نمی آید و از اینجا برو.
درخت کج گفت، حتما یکی از آن درختها ، اون درخت بید نزدیک چشمه است؟
پرنده بال شکسته: بله، درخت بید به من گفت، تو سنگینی و شاخه های مرا می شکنی.
درخت کج گفت، یکبار که چند گنجشک روی شاخه های درخت بید نشسته بودند، یک مار به بالای درخت رفت و یکی از گنجشکها را گرفت. از اون روز این درخت بید، اجازه نمی دهد، پرنده ها روی شاخه های او بنشینند.
پرنده بال شکسته:
خیلی بدجنس است این درخت بید!
درخت کج:
نه بر عکس ، این درخت بید، خیلی مهربان است. یک روز درخت بید به من گفت، یک مار بدجنس نزدیک تنه من ، و زیر سنگها لانه دارد. هر وقت پرنده ها می آیند و روی شاخه های من می نشینند و آواز می خوانند، مار یواشکی از تنه من بالا می رود و من هر چه شاخه های خود را تکان می دهم که پرنده ها حواس شان جمع شود و مواظب مار باشند، بیشتر آواز می خوانند و آن مار بدجنس هم می آید و گنجشکها را می گیرد و می خورد.
پرنده بال شکسته:
عجب، من فکر کردم درخت بید، بد جنسی می کند.
درخت کج:
نه، درخت بید مواظب است که مار پرنده ها را نخورد .
پرنده بال شکسته:
من در مورد درخت بید اشتباه کردم، فکر کردم از من بدش می آید.
درخت کج:
آقای فاخته! چرا تنها هستی؟
پرنده بال شکسته:
ما چند تا فاخته بودیم که به سمت درختان نزدیک جنگل گرگان می رفتیم، یک شاهین به ما حمله کرد و بال من شکست.بد شانسی آوردم.
درخت کج:
چرا بد شانسی؟ تو خوش شانس بودی. ممکن بود شاهین تو را بگیرد و بخورد.
پرنده بال شکسته:
راست می گویی.چون از بقیه فاخته ها جدا شده ام، خیلی تنها و دلتنگم.
درخت کج:
تنهایی سخت است.من هم اینگوشه جنگل تنها هستم .بقیه درختان دور از من هستند و آنجا همیشه در کنار هم شاد هستند.اما من اینجا تنهای تنها هستم.
پرنده بال شکسته :
بال من خیلی درد می کند و نمی توانم پرواز کنم.
درخت کج:
نگاه کن، زیر شاخه من که الان رویش نشسته ای، صمغ هست. با نوک ات یک کم صمغ بردار و روی زخم ات بمال.هم دردت کم می شود، هم زخمت عفونت نمی کند.
پرنده بال شکسته:
این صمغ که خیلی سفت است.
درخت کج:
بالاتر از جای صمغ های سفت، شیره هم هست. از آنها به بالت بمال.
پرنده بال شکسته:
چقدر خوشبو هستند.اما بالم خیلی درد گرفت.
درخت کج:
نترس، چند روز دیگر بال تو خوب می شود.
پرنده بال شکسته:
من تنها در این جنگل چکار کنم؟ دوستان من همه به سمت جنگل گرگان رفتند.
درخت کج:
یک دارکوب یک لانه روی شاخه وسطی من ساخته، شب می توانی بداخل آن لانه بروی. گرم است.
پرنده بال شکسته:
من امسال زمستان باید اینجا باشم؟
درخت کج:
نترس. اینجا غذا فراوان است.کنار اون درخت اورس یک چشمه آب هم هست.فقط باید مواظب روباه باشی.
پرنده بال شکسته:
وقتی برف بیاد چکار کنم؟
درخت کج:
پارسال یک دارکوب هم پایش درد گرفته بود و اینجا ماند.برگهای من چند روز دیگر می ریزند.اما برگهای اورس همیشه سبز هستند. اگر لانه دارکوب برایت تنگ بود، می توانی روی شاخه اورس بنشینی روی شاخه های اورس ،خیس نمی شوی و گرم هم هست.
پرنده بال شکسته به داخل لانه دارکوب رفت و به درخت کج گفت، چه لانه خوبی هست. من امسال پیش تو می مانم تا تو هم تنها نباشی.
و از آن روز ، درخت کج و پرنده بال شکسته با هم همسایه شدند.
چند روز بعد بال فاخته خوب شد و می توانست پرواز کند." این قصه پرنده بال شکسته بود.
لیانا را به خانه بردم.
جودی که فکر می کرد لیانا امروز در خانه زینبیه خواهد ماند، تعجب کرد.
لیانا بهانه گرفت که چرا برایم ماسک نخریدی؟
گفتم بیا با هم ماسک درست کنیم. اول همکاری نکرد، ولی بعد آمد و ماسک خرگوش را رنگ زد.وقتی ماسک درست شد، خیلی خوشحال بود و جلوی آینه خودش را ورانداز می کرد.