حج و دو دولت صفوبه و عثمانی
♟حج
🌈🌈🌈
یک شعر از محتشم کاشانی هست که اشاره به اتفاقی دارد که مسبب درگیریهای چندی بین دولت صفویه و عثمانی شد.به سخن دیگر به عمق مشکلات فیمابین دو دولت افزود.
اول اجازه دهید این شعر از محتشم کاشانی را بنویسم و پیرامون همان شعر ، آنچه را که می خواهم در حول و حوش آن شعر، اضافه نمایم.
امیر اعدل اعظم، پناه ملت و ملک
ملاذ اهل جهان،کارساز خلق جهان
(ملاذ= پناهگاه)
سپهرمرتبه معصوم بیگ، آن که رساند
صدای کوس تسلط، به گوش عالمیان
زملک خود،سفر حج گزید با خلق
که مثل او گهری در صدف نداشت نهان
رفیع مرتبه خان میرزا،که پیر خرد
به حسن فطرت او در جهان نداشت نشان
در آن سفر که به جز اهل خدمت، ایشان را
نبود یک تن از انصار و یک کس از اعوان
لباس حج چو در احرام گاه پوشیدند
به جای خود و زره، بی خبر ز تیغ و سنان
سنان و تیغ از جسم های جان پرور
بر آن خجسته زمین ، خونفشان و خونباران
هم از شهادت ایشان فلک دگرباره
نمود واقعه کربلا به پیر و جوان
داستان این شعر محتشم کاشانی به اتفاقی برمی گردد که بعد از دوره روابط سرد و جنگ هایی بین ایران صفوی و عثمانی، روابط این دو کشور عادی می شود و دولت عثمانی، شرایط حضور ایرانیان شیعی را به حج مهیا می کند. در اولین سال این مجوز، معصوم بیگ که عمو و وزیر شاه طهماسب صفوی است با پسرش(خان میرزا) و گروهی از خانواده و ایرانیان بیشمار دیگری به سفر حج می روند.
در راه، قبایل عربستانی، طبق معمول به کاروانهای حج حمله می کنند و آنها را غارت می کنند. در کاروان معصوم بیگ، طبعا محافظان و قزلباشانی بوده اند. بین اینها و بومیان مهاجم درگیری بوجود می آید و چون در هیچ کاروان حجی، شمشیرزن و جنگجو وجود نداشته، این مقاومت محافظان معصوم بیگ، نوعی غافلگیری محسوب می شده و مهاجمان عرب فراری می شوند. ابعاد این حادثه که البته منجر به مرگ چند قزلباش و تعداد بیشتری از بومیان مهاجم شده ، دهان به دهان، یک کلاغ ، چهل کلاغ می شود و هم بومیان عرب، قصد انتقام دارند و هم بازتاب رشادت قزلباشان صفوی، خوشایند دولت عثمانی نیست. در ایام احرام که همه، لباس احرام پوشیده و خلع سلاح اند، آن بومیان به مکه حمله می کنند و معصوم بیک و پسرش خان میرزا و اغلب همراهان او را می کشند.در قزوین که در آن موقع پایتخت صفویه بوده، مجالس ترحیمی برگزار می شود و دولت سنی عثمانی را به همدستی با سنیان عرب مهاجم برای شیعه کشی و آن هم از خاندان صفوی متهم می کنند و مجددا یک دوره از مشکلات ایران صفوی و دولت عثمانی شکل می گیرد.
فقط به یک نکته اشاره کنم که در آن زمان ارزروم و شهر وان متعلق به ایران بوده است.