🌺♟تمرین فروشندگی در مدرسه لیانا

امروز ساعت هشت و نیم صبح لیانا زنگ زد و گفت:
ددی، ساعت ده و نیم به مدرسه من می آیید؟
پرسیدم، چرا؟
گفت، سورپرایزه. تبلیغات است.
گفتم، میام.
فکر کردم شاید تبلیغات انتخابات باشد.
منیره حدود ساعت ده و بیست دقیقه زنگ زد و گفت، شما به مدرسه لیانا می روید؟
گفتم، بله.
گفت، پس دنبال من هم بیایید‌
رفتم و منیره را با یک کیک که ظاهرا در آماده کردنش، لیانا هم کمک کرده بود، به مدرسه لیانا بردم. در آنجا یک جشنواره فروشندگی برای بچه ها گذاشته بودند و بچه ها تبلیغ می کردند که آنچه آنها درست کرده بودند را دیگران بخرند.
از چای و نبات بود تا آش.اول از کیک لیانا خریدم و همه بچه هایی که دور میز او بساط داشتند هم کالای خود را به من فروختند‌ .
جالب بود.
دنیای این روزهای بچه ها، زیباست، کاش همیشه دنیای پیرامون آنها زیبا بماند.