♟️پراکنده نویسی
🌾🌾🌾

👬غیاث آبادی‌ها:
در کتاب دایی جان ناپلئون که به گمان من یکی از بهترین کتاب‌ها برای شناخت جامعه ایران و بخصوص اجتماع دهه ۲۰ تا ۳۰ شمسی ایران است و به فرآیند اضمحلال اشراف بزرگ زمیندار در صحنه اجتماعی و سیاسی ایران می پردازد، یک عروج اجتماعی را هم می توان مشاهده کرد. در این رمان طنز ، ما دو غیاث آبادی داریم. مش قاسم نوکر دایی جان که فردی ساده لوح، شدیدا وفادار به ارباب و مطیع او و نسبت به دیگران( اگر آنها را در مقابل دایی جان ببیند) مهاجم و نترس است و اگر از مال دنیا چیزی ندارد و همان پول کمی را هم‌که نزد دایی جان دارد، با کلک دایی جان، زمینی به چند برابر قیمت به او می فروشند.اما او یک سابقه کار در ارتش و زیردست دایی جان دارد.
غیاث آبادی‌ دیگر آسپیران غیاث آبادی‌ است که عروج اجتماعی اول با او شروع می شود.پرسنل دایره تامینات است و بالطبع ارتشی است و با زرنگی داماد خانواده می شود و همه آن جنبه های اخلاقی را که مش قاسم برای غیاث آبادی ها ، برمی شمرد، این آسپیران ، دور می زند و نادیده می گیرد و به ثروت عروس خانم چنگ می زند.
مش قاسم غیاث آبادی هم در پایان این داستان، تغییر نام داده، دارای مکنت و ثروتی است و البته هنوز ممکن است خودش را با گفتن ؛ دروغ چرا؟ تا قبر آ آ آ ، لو دهد.
عروج طبقه اجتماعی غیاث آبادی های این رمان، یک واقعیت اجتماعی جامعه ایران را در سال‌های دهه ۳۰ نمایان می کند که در آن دوره، محمدرضا شاه به توصیه امریکاییها، تکیه اجتماعی خود را از اشراف زمیندار به سمت ارتشی ها می برد.