♟🌈 گپی با لیانا
چند روز است که لیانا مریض شده، تب دارد، درد مفاصل ، اسهال و کم اشتهاست.
چند روز پیش که رفته بودم شیر بخرم، لیانا از ماشین پیاده شد و به فروشگاه آمد. روی پیشخوان فروشگاه تخم مرغ محلی بود.گفت اینها را ببریم و جوجه کشی کنیم. گفتم این تخم مرغها ، نطفه ندارند. فروشنده گفت شاید داشته باشند. اجازه دهید تلفن بزنم و از فروشنده ای که این تخم مرغها را برایمان می آورد بپرسم.
تا او زنگ بزند گفتم، منطقی نیست که در یک‌گله مرغ تخم گذار ، کسی به خروس، دان مفت بدهد.
زنگ زد و فروشنده تخم مرغها گفت که نطفه دار هستند.
سی تا تخم مرغ گرفتیم و با لیانا آنها را داخل دستگاه جوجه کشی گذاشتیم. بعد متوجه شدم که دستگاه چرخش شانه ها کار نمی کند.
گفتم خودم روزی چند بار، شانه تخم مرغ دستگاه را با دست خواهم چرخاند. بعد از بیست و دو سه روز از سی تخم مرغ صاحب ۷ جوجه شدیم. بقیه تخم مرغ ها، نطفه دار نبودند.
حالا که لیانا مریض است و بیشتر بهانه گیری می کند، با هم قرار گذاشته ایم که دستگاه جوجه کشی را اول تعمیر کنیم و بعد ، تخم قرقاول و یا بلدرچین در آن قرار دهیم.
امروز می گفت، آیا نمی شود در تخم مرغها، نطفه گربه بگذاریم و بعد صاحب سی تا بچه گربه بشوم؟
دیدم ایده جالبی است.
گفتم فقط باید یک دانشمند بشوی تا نطفه گربه ها را با یک تکنیک در داخل تخم مرغ بگذاری.
قرار شده که بعدا این کار را بکند.❤️