حکمت در سیاست
♟حکمت در سیاست
🌈🌈🌈
احتمالا ماجرای جنگ تریاک را شنیده اید. جنگ تریاک به این خاطر اتفاق افتاد که چینی ها نمی خواستند تریاکی باشند و انگلستان می خواست که آنها تریاک انگلستان را بخرند و بکشند. ماجرا از آنجا شروع شد که پسران امپراتور چین از فرط کشیدن تریاک می میرند و امپراتور تصمیم می گیرد انگلستان را وادار کند که به چین تریاک نفرستد. در آن زمان، انگلستان تریاک تولید شده در هند را به چین ارسال می کرد و گویا بخشی از تریاک را هم در آن زمان به ایران می فرستاده است.
جنگ تریاک در واقع دو جنگ است و در هر دوی این جنگ ها، چین شکست خورد.
جنگ تریاک تقریبا با جنگ گلستان و ترکمانچای که اینها هم بر حسب اتفاق دو جنگ در یک جنگ هستند، همزمان بوده است.
امپراتور چین که در جنگهای دوگانه تریاک شکست خورد، او را بدرون یک کشتی جنگی انگلیسی می برند و یک معاهده ترک مخاصمه امضا می شود. امپراتور شکست خورده چین در حالی که شکست خورده، اما حاضر نمی شود یک وجب از خاک کشورش را بدهد و فقط به اجبار، می پذیرد که هنگ کنگ بصورت اجاره به مدت ۹۹ سال در اختیار انگلستان باشد .و چند سال قبل آن دوره ۹۹ ساله تمام شد و هنگ کنگ به چین عودت داده شد.
اما در ایران چه شد؟
عباس میرزا که در ادبیات سیاسی از او یک قهرمان بی بدیل می سازیم بخش بزرگی از ایران را به روسیه داد و فقط یک بند برای خود در آن معاهده خواست. آن بند این است که دولت روسیه تزاری می پذیرد که سلطنت قاجار از طریق عباس میرزا و فرزندان او، ادامه یابد.
در موضوع حمله اسکندر مقدونی هم چنین وضعی و البته به مراتب بدتر، ایرانیان تجربه کردند سپاه اسکندر بر سپاه هخامنشی چیره می شود و تخت جمشید را آتش می زنند و یک سلسله یونانی به مدت ۲۵۰ سال بر ایران حکومت کردند و روزی که سرنگونی شدند، جامعه ایران حداقل هشت نسل از دوره هخامنشی و آن رفتارهای بزرگ منشانه دور شده بود و آداب بیگانه پرستی را بخوبی آموخته بود!!!
در همان حمله اسکندر، بسیاری از شاهزادگان و سرداران هخامنشی به چین می روند. اما روزی که اسکندر به مرز چین می رسد، چون امپراتور چین متوجه می شود که قادر به دفاع از کشورش در مقابل سپاه اسکندر نیست، راه مدارا در پیش می گیرد و موثر می افتد.
اسکندر، در اول اردیبهشت به چین می رسد و بنا به نوشته روضه الصفا، امپراتور چین، هزار من طلای احمر،هزار قطعه حریر ابیض،پنج هزار عدد جامه دیبا،صد شمشیر با قبضه های مرصع به در و جواهر ، صد اسب خاص و صد زین موشح به جواهر ثمین و صد توده عنبر اشهب و هزار مثقال مشک و دویست رطل عود و ظروف مصنوع و انواع تماییل و پوست سمور و فنگ و قاقم از هر یک چند هزار و سایر تنسوقات بیشمار هدیه می دهد.
البته گویا در این میان ، چینی ها کنیزکانی هم به اسکندر هدیه داده اند ، چنانکه وقتی اسکندر در جستجوی آب حیات است یکی از آن کنیزکان چینی به اسکندر می گوید:
گر آبی است کو زندگانی دهد
و گر سایه ای کو جوانی دهد
کند وصل من، زندگانی دراز
جوانی دهم چون درآیم به ناز
سکندر به حیوان خطا می رود
من اینجا، سکندر کجا می رود؟
و هیچ بعید نیست که همین کنیزکان چینی عمر اسکندر را کوتاه کرده باشند! کسی چه می داند؟
بهر حال در این دو حادثه بسیار بزرگ تاریخی که همزمان بر دو ملت ایران و چین حادث شده است، چینی ها مدارا کنندگان بهتر و موفق تری بوده اند و ایرانیان در هر دوی این حادثه ها، آسیب های جبران ناپذیری متحمل شده اند.
آیا ما ایرانیان،راه حکمت را خوب بلد نبوده ایم؟