رطب خورده
♟رطب خورده
🌈🌈🌈
حتما ضرب المثل " رطب خورده منع رطب کی کند؟" را شنیده اید.
گفته می شود روزی مادری، پسرش را نزد پیامبر می برد( و بعضی می گویند این مطلب، سند معتبری ندارد و بجای نام پیامبر، می گویند نزد واعظی می برد) و می گوید پسرم خیلی خرمای رطب می خورد و برایش ضرر دارد. نصیحتش کنید کهکمتر بخورد. به او گفته می شود برو و فردا بیا. فردای آن روز که می روند، پیامبر( و یا واعظ)آن پسر را نصیحت می کند و او هم از نحوه بیان خوشش می آید و قول می دهد که رطب کمتر بخورد. موقع رفتن مادر می پرسد، چرا دیروز این نصیحت را نکردید؟ پاسخ می شنود که دیروز خودم خرما خورده بودم، و رطب خورده منع رطب کی کند را به او می گویند.
شبیه این ضرب المثل باز هم داریم.
مثلا حافظ غزلی نغز دارد و می گوید:
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند خود کار دیگر می کنند.
مشکلی دارم، زدانشمند مجلس باز پرس
توبه فرمایان، چرا خود توبه کمتر می کنند؟
و حافظ این سوال را اینطور پاسخ می دهد:
گوییا باور نمی دارند روز داوری
کاین همه قلب و دغل در کار داور می کنند.
و ملک الشعرای بهار هم یک شعری دارد که رطب خورده را اینطور بکار گرفته است:
تب آلوده درمان طب چون کند؟
رطب خورده منع رطب چون کند؟
و این شعر، داستان معلمی است که الف را انف تلفظ می کرده و شاگرد بیچاره را بخاطر اینکه الف را انف می خوانده، سرزنش و تنبیه می کرده است:
"به ناچار الف را انف خواند خرد
معلم برآشفت و گوشش فشرد
بدو گفت انف چیست می خوان انف!
فروخواند کودک به فرمان انف"
و نهایتا شبی آن شاگرد نزد پدرش، تلفظ درست الف را می شنود و دیگر الف را انف بیان نکرده است.
یک شعری هم شیخ بهایی دارد که اگر چه در تمام عمر همنشین شاهان صفوی بوده است، اما بر خلاف عملش، در شعر توصیه دیگری دارد. او می نویسد:
نان و حلوا چیست دانی ای پسر
قرب شاهانست ، از وی درگذر
می برد هوش از سرت و زدل قرار
الفراد از قرب شاهان الفرار!
که البته تنها فراری مه از شیخ بهایی مشاهده کرده ایم این است که جنازه اش را از قرب شاهان صفوی به قرب حرم رضوی برده اند.
حال در زمانه ما، آن رطب خوردگان منع کننده از رطب و آن واعظان در خلوت به کار دیگر مشغول و آن انف گویان ایراد گیر تنبیه گر،آیا خود مصداق شعر حافظ نیستند که گفت:
گوییا باور نمی دارند روز داوری
باشد که راستگویی و راست کرداری در جامعه ما ، امکان زیست پیدا کند.